|
دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ -
Monday 8 June 2026
|
ايران امروز |
در هفتههای اخیر، فضای مجازی بار دیگر آکنده از روایتهایی شده است که میکوشند از طریق بازنمایی زندگی شخصی علی خامنهای و دیگر اعضای خانواده، برای آنان سرمایهای اخلاقی و مشروعیتی اجتماعی فراهم آورند. تأکید بر سادهزیستی، پرهیز از مصرف برخی کالاها، زندگی در خانهای معمولی یا برخورداری از سبک زندگی زاهدانه، به عنوان نشانههایی از فضیلت سیاسی عرضه میشوند و گاه چنان برجسته میگردند که گویی مهمترین معیار ارزیابی یک حکومت به شمار میروند.
اما پرسش بنیادین این است که آیا در جهان سیاست، فضیلت زمامدار با میزان ریاضت فردی او سنجیده میشود یا با کیفیت حکمرانی و تأثیر آن بر زندگی مردم؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که ما را با یکی از بنیادیترین مسائل تاریخ سیاسی ایران و جهان اسلام مواجه میسازد: غلبه «اخلاق نمایشی» بر «کارآمدی نهادی».
در اندیشه سیاسی جدید، مشروعیت حکومتها بیش از هر چیز به توانایی آنها در اداره عقلانی جامعه وابسته است. ماکس وبر، جامعهشناس برجسته آلمانی، میان انواع مشروعیت تمایز قائل میشود و نشان میدهد که دولت مدرن بر پایه اقتدار عقلانی ـ قانونی استوار است؛ اقتداری که نه از قداست اشخاص، بلکه از کارآمدی نهادها، حاکمیت قانون و نظم عقلانی سرچشمه میگیرد.
بر اساس چنین منطقی، مردم یک حکومت را نه به دلیل نوع غذای حاکمان، بلکه بر اساس نتایج سیاستگذاریها قضاوت میکنند. شاخصهای واقعی موفقیت سیاسی عبارتاند از رشد اقتصادی، کاهش فساد، امنیت اجتماعی، توسعه علمی، گسترش آزادیهای مدنی، افزایش رفاه عمومی و حفظ کرامت شهروندان.
در این چارچوب، اگر زمامداری گوشت نخورد اما میلیونها نفر با بحران معیشت روبهرو باشند، این پرهیز شخصی هیچ ارزش سیاسی مستقلی ایجاد نمیکند. همانگونه که اگر حاکمی در رفاه متعارف زندگی کند اما بتواند سطح زندگی مردم را ارتقا دهد، نمیتوان صرفاً به دلیل سبک زندگی او مشروعیتش را نفی کرد.
در فلسفه سیاسی جدید، حاکم صرفاً یک فرد نیست؛ او نماد دولت، ملت و منزلت جمعی یک کشور نیز به شمار میآید. از همین رو، در بسیاری از کشورهای جهان، رؤسای جمهور، پادشاهان و رهبران سیاسی در کاخها، اقامتگاههای رسمی و ساختمانهایی با شکوه حکمرانی میکنند. این شکوه، دستکم در نظریه، نه برای ارضای تمایلات شخصی آنان، بلکه نمادی از اقتدار ملی، ثبات دولت و منزلت عمومی کشور است.
هیچ جامعهای از آن رو که رئیس دولتش در یک اقامتگاه رسمی و آبرومند زندگی میکند، احساس تحقیر نمیکند؛ آنچه موجب نارضایتی میشود، شکاف میان رفاه حاکمان و محرومیت مردم است، نه اصل برخورداری حاکمان از امکانات متناسب با جایگاه ملی خود. در واقع، شهروندان انتظار دارند زمامدارانشان بهترین امکانات لازم برای اداره کشور را در اختیار داشته باشند، اما همزمان تمام توان خود را برای ارتقای سطح زندگی ملت به کار گیرند.
از این منظر، سبک زندگی حاکم هنگامی واجد معنای سیاسی مثبت است که بازتابدهنده افق پیشرفت جامعه باشد. شکوه نهاد حکومت در بسیاری از کشورها نمادی از این پیام است که دولت در پی ارتقای سطح زندگی شهروندان است و میکوشد جامعه را به سوی رفاه، امنیت و توسعه سوق دهد. اما اگر فقر به یک فضیلت سیاسی تبدیل شود و حاکم خود را تجسد آن معرفی کند، مسئله شکل دیگری مییابد. در چنین وضعی این پرسش پدید میآید که آیا هدف، مبارزه با فقر است یا تقدیس آن؟
جامعه به طور طبیعی از رهبران خود انتظار ندارد که فقیر باشند؛ بلکه انتظار دارد که فقر را کاهش دهند. مردم نمیخواهند زمامدارشان نماد محرومیت باشد، بلکه میخواهند نماد توانایی، پیشرفت و کامیابی ملی باشد. یک ملت معمولاً آرزو نمیکند که رهبرش کمترین امکانات را داشته باشد؛ آرزو میکند که همه شهروندانش از بهترین امکانات ممکن برخوردار شوند.
از این رو، هنگامی که در گفتمان رسمی، سادهزیستی و محرومیت به عنوان عالیترین فضیلت سیاسی تبلیغ میشود، این نگرانی پدید میآید که به جای مبارزه با فقر، نوعی فرهنگ سازگاری با فقر ترویج گردد. تفاوت میان این دو بسیار بنیادین است: در نگاه نخست، فقر یک آسیب اجتماعی است که باید از میان برود؛ اما در نگاه دوم، فقر به یک ارزش اخلاقی تبدیل میشود که باید تحمل یا حتی ستایش شود.
بخش مهمی از انتقادهای مطرحشده نسبت به گفتمان رسمی جمهوری اسلامی نیز ناظر به همین مسئله است. منتقدان بر این باورند که سالها کوشیده شده است از رهبر نظام تصویری زاهدانه و مبتنی بر ریاضت فردی ارائه شود؛ تصویری که قرار است به عنوان منشأ مشروعیت سیاسی عمل کند. اما مسئله اصلی برای افکار عمومی نه نوع خوراک یا پوشاک رهبر، بلکه این پرسش است که این الگوی حکمرانی چه تأثیری بر زندگی مردم برجای گذاشته است.
در نهایت، آنچه شهروندان از یک رهبر انتظار دارند، ترویج فقر نیست؛ بلکه ریشهکن کردن آن است. مردم عموماً با این گزاره مشکلی ندارند که رهبر کشور از بهترین امکانات، بهترین خدمات و مناسبترین شرایط برای انجام وظایف خود برخوردار باشد؛ به شرط آنکه همان افق رفاه، آسایش و پیشرفت را برای ملت خود نیز بخواهد و سیاستهایش در جهت تحقق آن باشد. فضیلت سیاسی در محروم زیستن حاکم نیست؛ در آن است که هیچ شهروندی ناگزیر به محروم زیستن نباشد.
سیاست عرصه نتایج است، نه عرصه نمایش فضیلت.
مشکل هنگامی آغاز میشود که فضیلت شخصی جایگزین فضیلت حکمرانی گردد. در این وضعیت، به جای آنکه شهروندان درباره تورم، اشتغال، فساد، آموزش، سلامت عمومی و عدالت سخن بگویند، افکار عمومی به سوی بحث درباره شیوه زندگی رهبران سوق داده میشود. چنین جابهجاییای اتفاقی نیست؛ بلکه یکی از شناختهشدهترین سازوکارهای مشروعیتسازی در نظامهای ایدئولوژیک به شمار میرود.
در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، به جای پاسخگویی نهادی، نوعی شخصیتمحوری اخلاقی شکل میگیرد. در این الگو، حکومت میکوشد میان فضیلت اخلاقی رهبر و مشروعیت سیاسی نظام پیوندی ناگسستنی برقرار کند؛ گویی نقد عملکرد حکومت، نقد اخلاق فردی رهبر است و دفاع از رهبر، دفاع از منافع عمومی.
در فلسفه سیاسی جدید، حاکم صرفاً یک فرد نیست؛ او نماد دولت، ملت و منزلت جمعی یک کشور نیز به شمار میآید. از همین رو، در بسیاری از کشورهای جهان، رؤسای جمهور، پادشاهان و رهبران سیاسی در کاخها، اقامتگاههای رسمی و ساختمانهایی با شکوه حکمرانی میکنند. این شکوه، دستکم در نظریه، نه برای ارضای تمایلات شخصی آنان، بلکه نمادی از اقتدار ملی، ثبات دولت و منزلت عمومی کشور است.
هیچ جامعهای از آن رو که رئیس دولتش در یک اقامتگاه رسمی و آبرومند زندگی میکند، احساس تحقیر نمیکند؛ آنچه موجب نارضایتی میشود، شکاف میان رفاه حاکمان و محرومیت مردم است، نه اصل برخورداری حاکمان از امکانات متناسب با جایگاه ملی خود. در واقع، شهروندان انتظار دارند زمامدارانشان بهترین امکانات لازم برای اداره کشور را در اختیار داشته باشند، اما همزمان تمام توان خود را برای ارتقای سطح زندگی ملت به کار گیرند.
از این منظر، سبک زندگی حاکم هنگامی واجد معنای سیاسی مثبت است که بازتابدهنده افق پیشرفت جامعه باشد. شکوه نهاد حکومت در بسیاری از کشورها نمادی از این پیام است که دولت در پی ارتقای سطح زندگی شهروندان است و میکوشد جامعه را به سوی رفاه، امنیت و توسعه سوق دهد. اما اگر فقر به یک فضیلت سیاسی تبدیل شود و حاکم خود را تجسد آن معرفی کند، مسئله شکل دیگری مییابد. در چنین وضعی این پرسش پدید میآید که آیا هدف، مبارزه با فقر است یا تقدیس آن؟
جامعه به طور طبیعی از رهبران خود انتظار ندارد که فقیر باشند؛ بلکه انتظار دارد که فقر را کاهش دهند. مردم نمیخواهند زمامدارشان نماد محرومیت باشد، بلکه میخواهند نماد توانایی، پیشرفت و کامیابی ملی باشد. یک ملت معمولاً آرزو نمیکند که رهبرش کمترین امکانات را داشته باشد؛ آرزو میکند که همه شهروندانش از بهترین امکانات ممکن برخوردار شوند.
از این رو، هنگامی که در گفتمان رسمی، سادهزیستی و محرومیت به عنوان عالیترین فضیلت سیاسی تبلیغ میشود، این نگرانی پدید میآید که به جای مبارزه با فقر، نوعی فرهنگ سازگاری با فقر ترویج گردد. تفاوت میان این دو بسیار بنیادین است: در نگاه نخست، فقر یک آسیب اجتماعی است که باید از میان برود؛ اما در نگاه دوم، فقر به یک ارزش اخلاقی تبدیل میشود که باید تحمل یا حتی ستایش شود.
بخش مهمی از انتقادهای مطرحشده نسبت به گفتمان رسمی جمهوری اسلامی نیز ناظر به همین مسئله است. منتقدان بر این باورند که سالها کوشیده شده است از رهبر نظام تصویری زاهدانه و مبتنی بر ریاضت فردی ارائه شود؛ تصویری که قرار است به عنوان منشأ مشروعیت سیاسی عمل کند. اما مسئله اصلی برای افکار عمومی نه نوع خوراک یا پوشاک رهبر، بلکه این پرسش است که این الگوی حکمرانی چه تأثیری بر زندگی مردم برجای گذاشته است.
در نهایت، آنچه شهروندان از یک رهبر انتظار دارند، ترویج فقر نیست؛ بلکه ریشهکن کردن آن است. مردم عموماً با این گزاره مشکلی ندارند که رهبر کشور از بهترین امکانات، بهترین خدمات و مناسبترین شرایط برای انجام وظایف خود برخوردار باشد؛ به شرط آنکه همان افق رفاه، آسایش و پیشرفت را برای ملت خود نیز بخواهد و سیاستهایش در جهت تحقق آن باشد. فضیلت سیاسی در محروم زیستن حاکم نیست؛ در آن است که هیچ شهروندی ناگزیر به محروم زیستن نباشد.
این دقیقاً همان نقطهای است که سیاست از عقلانیت فاصله میگیرد و به قلمرو اسطورهسازی وارد میشود.
تاریخ فرهنگ ایرانی نیز سرشار از هشدار نسبت به این آفت است. حافظ شیرازی که شاید بزرگترین ناقد ریا در ادبیات فارسی باشد، بارها میان حقیقت و نمایش حقیقت تمایز میگذارد. آنجا که میگوید:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
او صرفاً از رفتار فردی برخی زاهدان سخن نمیگوید؛ بلکه منطق ریاکاری را افشا میکند؛ منطقی که در آن «جلوه» جای «حقیقت» را میگیرد و ظاهر جانشین واقعیت میشود.
در جایی دیگر میسراید:
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبهفرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
این پرسش حافظ، پرسشی سیاسی نیز هست؛ زیرا هر قدرتی که مردم را به فضیلت دعوت میکند، پیش از هر چیز باید در برابر آثار عملکرد خود پاسخگو باشد.
سعدی نیز در نقد زهد نمایشی و اخلاق بیثمر، معیار فضیلت را در خدمت عمومی جستوجو میکند:
عبادت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست
اگر این بیت را به زبان سیاست ترجمه کنیم، معنایش آن است که مشروعیت حکومتها نه در نمایش پارسایی، بلکه در خدمت به مردم است. مردمی که با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند، بیش از هر چیز به کارآمدی نیاز دارند، نه به روایتهای قدیسسازانه.
از منظر نظریه حکمرانی خوب نیز، دولت موفق دولتی است که بتواند کالاهای عمومی تولید کند؛ امنیت، رفاه، عدالت، آموزش، سلامت و امید اجتماعی. هیچیک از این شاخصها با زهد شخصی زمامداران قابل جایگزینی نیست.
شاید یکی از بزرگترین خطاهای فرهنگ سیاسی خاورمیانه آن بوده است که بارها به جای سنجش حکومتها با معیارهای نهادی، آنان را با معیارهای شخصی ارزیابی کرده است. به همین دلیل گاه یک حاکم به سبب عبادت، سادهزیستی یا ریاضت فردی ستوده شده، در حالی که جامعه تحت حکومت او با فقر، استبداد یا عقبماندگی مواجه بوده است.
حال آنکه در منطق دولت مدرن، پرسش اصلی از حاکم این نیست که چگونه زندگی میکند؛ بلکه این است که مردم چگونه زندگی میکنند.
تاریخ نیز در نهایت بر همین اساس داوری میکند. ملتها با خاطره زهد حاکمان زندگی نمیکنند؛ با نتایج سیاستهای آنان زندگی میکنند. آنچه در حافظه جمعی باقی میماند، نه نوع غذای زمامداران، بلکه کیفیت زندگی شهروندان، سطح رفاه عمومی، میزان آزادی، عدالت و امیدی است که در جامعه بر جای گذاشتهاند.
از این رو، هرگاه دستگاههای تبلیغاتی به جای پاسخ به مسائل واقعی جامعه، به بازتولید روایتهای زاهدانه از رهبران سیاسی روی میآورند، باید پرسید آیا این کوشش برای روشن کردن واقعیت است یا برای پوشاندن آن؟
حکمرانی عقلانی نیازی به اسطورهسازی ندارد. مشروعیت آن از نتایجش سرچشمه میگیرد. دولتی که زندگی مردم را بهبود بخشد، محتاج نمایش زهد نیست؛ و دولتی که از انجام این وظیفه ناتوان باشد، با هیچ میزان از روایتپردازی درباره زندگی شخصی حاکمان، از داوری تاریخ رهایی نخواهد یافت.
در سیاست، معیار نهایی نه زهدِ حاکم، بلکه رفاهِ مردم است؛ و هرگاه این دو در تعارض قرار گیرند، جامعه خردمند جانب مردم را میگیرد.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|