|
جمعه ۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ -
Friday 24 April 2026
|
ايران امروز |
![]() |
از قول ملک عبداله پادشاه سابق عربستان سعودی نقل شده است که به آمریکائیها گفته بوده: « اگر میخواهید خاورمیانه آرام بشود باید سر مار را درتهران بکوبید». اما جمهوری اسلامی ایران اصلا شبیه مارهای جزیره العرب نیست که بشود با یک سنگ سر آن را کوبید بلکه جمهوری اسلامی بیشتر به «هیدرا» مار افسانهای یونان باستان شباهت دارد که هفت سر دارد و اگر یک سرش بریده شود بلافاصله سر تازه به جایش سبز میشود.
جنگی که آمریکا و اسرائیل برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز کرده بودند بعد از چهل روز بمبارانهای بیوقفه نتیجه نداد و بالاخره ایران و آمریکا توافق آتشبس امضاء کردند اما طرف اصلی دعوا یعنی اسرائیل چیزی را امضا نکرده و هر آن میتواند بازی را به هم بزند زیرا مشکل آن با جمهوری اسلامی، مشکل موجودیتی میباشد که همچنان به قوت خود باقی است. گفته شده است که آمریکا به نیابت از اسرائیل با ایران مذاکره میکند اما میدانیم که اهداف آمریکا و اسرائیل در ایران یکی نیستند، اسرائیل خواهان از بین بردن جمهوری اسلامی است ولی آمریکا، در ظاهر هم که باشد، خواهان تغییر رفتار جمهوری اسلامی است.
یحیی رحیم صفوی فرمانده قدیمی سپاه و مشاور نظامی علی خامنهای که اکنون مشاور مجتبی خامنهای هم میباشد، در مصاحبهای با سایت اعتمادآنلاین گفته: «ایران و اسرائیل هر دو نظامهای ایدئولوژیک هستند و نمیتوانند موجودیت یکدیگر را بپذیرند و یکی از این دو باید از بین برود».
اسرائیلیها جمهوری اسلامی را به اوختاپوس تشبیه میکردند که اگر هر یک از بازوهایش قطع شود توان ترمیم آن را دارد لذا میخواستند سر اوختاپوس را بزنند تا اوختاپوس از بین برود و خیال میکردند با مرگ علی خامنهای، جمهوری اسلامی فرومیپاشد اما وقتی که حمله مشترک آمریکا و اسرائیل، رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان عالی رتبه را که در بیت رهبری جلسه داشتند یکجا از بین برد، جنگ ادامه یافت و با اینکه ایران ضربات سختی خورد و بیش از ۴۸ نفر از فرماندهان عالی رتبه جمهوری اسلامی کشته شدند اما جمهوری اسلامی سقوط نکرد و با حمله به کشورهای جنوب خلیج فارس و بستن تنگه هرمز، جنگ نظامی را به جنگ اقتصادی تبدیل کرد و بحران را بینالمللی نمود. به مصداق مثل معروف «دشمن اگر مرا نکشد، قویترم میکند».
چرا علیرغم کشته شدن رهبر و فرماندهان عالی رتبه جمهوری اسلامی، رژیم سقوط نکرد؟ جواب را باید در ساختار رژیم اسلامی جستجو کرد که ساختار مذهبی و هیئتی دارد و همچنین ۵ لایه دفاعی برای رژیم سازماندهی کرده است که عباتند از: لباسشخصیها که اکثرا عناصر اطلاعاتی وابسته به اولیگارشی مالی هستند، بعد ازآن بسیج که نیروی شبهنظامی رژیم است، سپس نیروی انتظامی که جامعه را کنترل میکند و بالای این سه نیرو، سپاه پاسداران قرار دارد که اقتصاد و سیاست کشور را در کنترل خود گرفته و وظیفهاش دفاع از موجودیت جمهوری اسلامی میباشد و آخرین حلقه دفاعی رژیم هم، ارتش ملی کشور است که فرماندهان اسلامگرا دارد.
سازماندهی این نیروها منطقهای است و کشور به ۱۱ قرارگاه تقسیم شده است و دفاع کشور اصطلاحا موزائیکی میباشد و فرماندهان اهل محل هستند که در زمان صلح به دستور مرکز عمل میکنند ولی در موقع جنگ و قطع ارتباط با مرکز مستقل عمل میکنند. یعنی ایران شبیه به سیستم ملوکالطوایفی اداره میشود. بنا براین کشته شدن فرماندهان مرکزی باعث متلاشی شدن سیستم دفاعی نمیشود حتی اگر سر اوختاپوس ضربه بخورد که خورد، بازوهای آن بازهم عمل میکنند چون آتش به اختیار هستند. کشته شدن فرماندهان پیر، زمینه ظهور نیروهای جوان و پرتحرک را فراهم میکند و سیستم دفاعی حفظ میگردد اما این چرخه بیانتها نیست.
سقوط رژیم حافظ اسد در سوریه که با حمایت ایران و روسیه سرپا بود و مثله شدن حزباله لبنان بازوی اصلی رژیم جمهوری اسلامی با عملیات پیجرها، باعث گردید، اهرمهای اصلی جمهوری اسلامی برای فشار آوردن براسرائیل به حداقل برسند. ضمن اینکه جمهوری اسلامی در جنبش زن، زندگی، آزادی در سال ۲۰۲۲ از داخل نیز تضعیف شد. این شرایط به اسرائیل امکان میدهد که از ضعف داخلی و منطقهای جمهوری اسلامی حداکثر استفاده را بکند. همین شرایط زمینه شروع جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ توسط اسرائیل را فراهم کرد و بعید است که اسرائیل، جمهوری اسلامی را در ضعیفترین موقعیتاش رها بکند. اما جمهوری اسلامی یک حکومت ایدئولوژیک است و شکست نظامی، ایدئولوژی را شکست نمیدهد ولی جمهوری اسلامی قدرت اقتصادی، سیاسی، محیط زیستی و روانی جامعه ایران را تخریب کرده و تابآوری آن در مقابل هجوم خارجی نمیتواند طولانی مدت باشد حتی اگر تبلیغات رژیم از مذهب به ناسیونالیسم گذر کند. به همین جهت بعضی از ژنرالهای پراگماتیک سپاه پاسداران خواهان مذاکره و پایان جنگ هستند تا رژیم را نجات بدهند.
مجتبی خامنهای سومین رهبر جمهوری اسلامی نقش چندانی در تحولات ندارد. او فاقد کاریسم سیاسی و مشروعیت مذهبی است و رهبری خود را مدیون سپاه پاسداران میباشد در حالیکه پدرش علی خامنهای طی ۳۷ سال همه کارها را در دستان خود متمرکز کرده بود و سپاه را بر سیاست، امنیت و اقتصاد کشور مسلط ساخته بود. به زبان ساده سپاه قدرت خود را مدیون علی خامنهای بود ولی مجتبی خامنهای رهبری خود را مدیون سپاه است. این بزرگترین تغییری است که براثر جنگ در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است.
سیاست ضداسرائیلی جمهوری اسلامی و مهارتهای دیپلماتیک اسرائیل باعث گردید که دشمنی اعراب با اسرائیل به تدریج کمرنگ شود و ایران به عنوان دشمن مشترک اسرائیل و اعراب در معرض تهاجم همهجانبه قرار بگیرد. طی نیم قرن گذشته، جمهوری اسلامی ایران و دولت اسرائیل «خصم خواسته» یکدیگر بودند. جمهوری اسلامی برای کنترل جامعه و نفوذ درمیان مسلمانان سایرکشورها به دشمنی با اسرائیل نیاز داشت و اسرائیل هم برای تحتالشعاع قرار دادن دشمنی کشورهای عربی با خودش، جمهوری اسلامی را به عنوان یک دشمن مشترک معرفی میکرد.
در مورد ترور رهبران سیاسی رژیم نیز مشکل جایگزینی خیلی بزرگ نیست، علی خامنهای قبل از مرگ به اصطلاح خودشان طرح کربلائی تدارک دیده بود و به همه مسئولین دستور داده بود که هرکدام تا چهار ردیف جانشین برای خود تعیین بکنند. برخلاف همه حکومتهای معاصر، سالها بود که گردش نخبگان در حکومت جمهوری اسلامی ایران انجام نگرفته بود و خیلیها منتظر بودند تا جای قدیمیها را بگیرند و جنگ این گردش نخبگان را اجباری و عملی کرد. در واقع آنچه را که دونالد ترامپ تغییر حکومت ایران مینامد، همان جابهجائی معمولی نخبگان است.
گفته میشود در ساختارجمهوری اسلامی ۱۸۰۰ نفر نخبه یا دولتمرد وجود دارد. ارزیابی من این است که ۲۰ درصد این عده افراد ایدئولوژیک مومن به اهداف انقلاب اسلامی و ۸۰ درصد بقیه دارای امتیازات، منافع متعدد و یا افراد فرصتطلب هستند. دونالد ترامپ در اثنای جنگ گفت که همه رهبران جمهوری اسلامی را کشتیم و حالا ایران کسی برای مذاکره ندارند اما چند روز بعد جمهوری اسلامی برای مذاکره با آمریکا در پاکستان، در مقابل هیئت ۴ نفره آمریکائی، یک هیئت ۸۵ نفره به پاکستان اعزام کرد.
در دو جنگ اخیر تعداد محدودی از نخبگان سیاسی کشته شدهاند و هنوز جمهوری اسلامی ذخیره انسانی کافی برای بقا در اختیار دارد ولی توان تابآوری نیروی انسانی آن محدود شده است. طبق آمارهای دولتی خسارات، در جنگ ۴۰ روزه ۳۴۵۳ نفر در اثر بمباران هوائی کشته شدهاند و در تهران ۴۰ هزار خانه ویران شده. بعد از تهران، شهرهای تبریز و کاشان بیشترین خرابی ساختمانها در اثر جنگ را دارند که دو سوم آنها، ساختمانهای غیرنظامی میباشند. بمباران زیرساختها و به ویژه صنایع فولاد و پتروشیمی به گفته وزیر کار دو میلیون کارگر را بیکار کرده است.
دولت خسارت مالی جنگ را ۳۰۰ میلیارد دلار برآورد کرده است. جنگ به جامعه مدنی ایران نیز ضربات سختی زده، جنبشهای اجتماعی مانند جنبش زنان، جنبش ملل غیرفارس، جنبش دانشجوئی و جنبشهای صنفی فروکش کردهاند و یا در بهت فرو رفتهاند. شرایط جنگی و ایجاد ایستهای بازرسی در شهرها، هرگونه تجمع برای احقاق حق را غیرممکن کرده است. افزایش اعدامهای سیاسی و وقوع جنایات جنگی نظیر موشک زدن به دبستان دخترانه میناب و قطع ارتباطات اینترنتی، کار فعالان حقوق بشری را مشکلتر کرده است.
در اثر بمباران زیرساختها در کشور نوعی ناسیونالیسم دفاعی بوجود آمده و بخشی از مخالفان رژیم در مقابل حمله خارجی از حکومت موجود طرفداری میکنند و اعتبار بخش دیگری از مخالفان جمهوری اسلامی در خارج کشور، بهخاطر حمایت از جنگ و تقاضا از آمریکا و اسرائیل برای حمله نظامی به ایران، در میان مردمی که زیر باران بمب و موشک قرار گرفتند، خدشهدار شده است. میتوان گفت که جنگ رژیم با اسرائیل و آمریکا، جناحهای متخاصم جمهوری اسلامی را بههم نزدیک و رژیم را منسجمتر کرد چون آنها عملا احساس کردند که همه در یک کشتی نشستهاند و اگر جمهوری اسلامی سقوط کند همه با هم غرق خواهند شد.
تا به امروز هیچ گونه شکاف جدی نه در میان سیاستمداران و نه در میان نظامیان دیده نشده. اختلافات بین هیئت دولت و سپاه پاسداران مشهود است اما این اختلافات غیرقابل ترمیم محسوب نمیشود. هر دو طرف بیانیههای یکدیگر را بازنشر میکنند تا بگویند حرف همه یکی است. البته افراد جبهه پایداری که خواهان ادامه جنگ هستند، علیه عراقچی، پزشکیان، و قالیباف در تجمعات خیابانی شعار میدهند ولی رهبری مشترک نظامیان و سیاستمداران خواهان پایان جنگ میباشد. بهنظر میرسد مخالفتها بیشتر نمایش پلیس خوب و پلیس بد است و مصرف تبلیغاتی دارد تا وجود شکاف واقعی در طبقه حاکمه. درعین حال اقتصاد و زیرساختها ویران شدند و دولت مسعود پزشکیان با مشکلات عظیم برای تامین نیازهای اولیه مردم مواجه است.
طبق نظر سنجیهای رسمی در سالهای اخیر، حدود ۱۰ درصد ایرانیان از جمهوری اسلامی حمایت میکنند ولی ۹۰ درصد ایرانیان بین پتک و سندان یعنی حملات خارجی و سرکوبی داخلی به دام افتادهاند. اختناق پلیسی تشدید شده. قوه قضائیه اعلام کرده است که بعد از آغاز جنگ ۳۶۴۶ نفر به اتهام همکاری با دولتهای متخاصم بازداشت شدهاند. علاوه بر بازداشتها هر روز افرادی نیز به اتهام همکاری با دولتهای متخاصم اعدام میشوند. میدان برای نمایش قدرت افراطیترین نیروهای جمهوری اسلامی باز شده ولی اکثریت مردم در تنگنا قراردارند و گرفتار مشکلات معیشتی و بیکاری هستند.
جنگ فعلی چهار طرف دعوا دارد که عبارتند از اسرائیل، آمریکا، جمهوری اسلامی و ملت ایران. حساب دولتها که با هم میجنگند روشن است اما ۹۳ میلیون ایرانی هیچ نقشی در تصمیم به جنگ نداشتهاند و نقشی هم در پایان دادن به جنگ ندارند و تنها قربانی میدهند، خانههایشان ویران میشود، فقر، بیکاری و وحشت مداوم را تحمل میکنند. متاسفانه آلترناتیو معتبری وجود ندارد تا زبان ملت باشد و از حقوق مردم دفاع بکند.
کشورهای بزرگ منطقه یعنی ترکیه ، مصر و پاکستان تلاش میکنند تا از شعلهور شدن مجدد آتش جنگ جلوگیری بکنند. آنها نمیخواهند بیش از این به اقتصاد کشورهای منطقه لطمه وارد شود و اقتصاد جهانی در بحران فرو رود. درعین حال پاکستان متحد نظامی عربستان سعودی است و نمیخواهد پایش به جنگ کشیده شود. ترکیه و مصر هم نمیخواهند اسرائیل، جمهوری اسلامی را از بین ببرد چون میترسند بعد از ایران نوبت جنگ با خود آنها برسد.
اکنون این سوال مطرح میشود که ملت ایران چگونه از بختک جمهوری اسلامی که بر گرده ملت سوار شده، نجات پیدا خواهد کرد؟ انواع شیوهها از قبیل، اصلاحات، شورشهای خیابانی متعدد، تحریم اقتصادی و دوجنگ خانمانسوز آزموده شدهاند ولی بختک سیاه همچنان از ملت سواری میگیرد. احتمال کمی وجود دارد که ضربات جنگ وجدان ژنرالهای ایدئولوژیک سپاه را بیدار کند و آنان به حاکمیت مردم گردن بگذارند و سیاست دوستی با همهکس و دشمنی با هیچکس را چراغ راه آینده کشورسازند. غیر از آن فروپاشی درونی شاید سرنوشت محتوم این رژیم باشد. شاید هم افزایش شکاف فرهنگی بین مردم و حکومت، منجر به زوال و انحطاط رژیم شود. این را سران رژیم خوب میدانند.
حسین طائب که گفته میشود در انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی نقش تعیینکننده داشته و بعد از رهبر شدن مجتبی هم رابط وی با سایر سران جمهوری اسلامی شده است، هنگامیکه در سال ۲۰۰۹ مسئول سازمان اطلاعات سپاه پاسداران شد، در یک جلسه توجیهی برای ماموران اطلاعات سپاه گفته بود: رابطه داشتن با آمریکا در عرصههای اقتصاد، سیاست، علوم و فنون و دیپلماسی به نفع ایران است ولی به لحاظ عقیدتی به ضرر ما میباشد زیرا جمهوری اسلامی در صورت داشتن روابط گسترده با دنیای غرب نمیتواند در مقابل تهاجم فرهنگی غرب مقاومت کند و نهایتا استحاله پیدا میکند و از بین میرود.
هم اکنون سه بحران ساختاری مزمن در ایران یعنی «فشار خارجی»، «اختلال اقتصادی» و «شکاف ملت-دولت» که یکدیگر را تقویت میکنند، ایران را در وضعیتی قرار دادهاند که میتوان آن را «فرسایش کنترلشده» نامید؛ وضعیتی که نه فرو میریزد و نه پیش میرود، اما به تدریج ظرفیتهای اقتصادی، اجتماعی حتی ژئوپلیتیک کشور را تحلیل میبرد. به همین دلیل، انتخابی که امروز پیش روی سیاستگذاران ایرانی قرار دارد، انتخابی میان «مدیریت بحران» و «تغییر مسیر» است؛ انتخابی که بیش از این قابل تعویق انداختن نیست. این انتخاب برای آنهائی که حفظ رژیم را «اوجب واجبات» میدانند آسان نیست زیرا هرگونه تغییر مسیر به معنی پایان جمهوری اسلامی خواهد بود و مدیریت بحران نیز به معنی حفظ وضع موجود است که دیگر قابل حفظ کردن نیست.
فعلا سلاحها خاموش شدهاند و آتشبس برقرار شده اما نباید فراموش کرد که طرف اصلی تاثیرگذار در این جنگ، دولت اسرائیل است و بعید است که اسرائیل به راحتی از مواضع خود کوتاه بیاید. اسرائیل ثابت کرده است که صلح با جمهوری اسلامی را نخواهد پذیرفت، حتی اگر سفارت آمریکا در تهران بازگشائی شود. اسرائیل میتواند با تاکتیک چمنزنی، هر از چندی به ایران حمله بکند و مانع بازسازی خرابیها و توسعه کشور بشود اما نمیتواند بدون حمایت لجستیک و همراهی آمریکا، وارد جنگ همهجانبه با ایران شود.
در بعضی محافل بینالمللی مدل ژاپن برای خلاص شدن از شر جمهوری اسلامی مطرح میشود و حتی گفته شده که در جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل، آمریکا را تحت فشار گذاشته بود که اگر آمریکا مراکز اتمی ایران را با بزرگترین بمبهای «سنگرشکن» غیرهستهای جهان (اماوپی) از بین نبرد، اسرائیل مجبور خواهد شد از بمب اتمی استفاده کند.
بعد از مذاکرات پاکستان، آمریکا محاصره دریائی علیه ایران ایجاد کرده و سپاه پاسداران نیز تنگه هرمز را مسدود کرده است و اگر آمریکا بخواهد برای باز کردن تنگه هرمز، به زور متوسل شود جنگ دوباره شروع خواهد شد زیرا تنگه هرمز تنها برگ برنده در دست جمهوری اسلامی است و بدون گرفتن امتیاز آنرا واگذار نخواهد کرد.
وضعیت ایجاد شده ناشی از نبوغ ژنرالهای سپاه پاسداران نیست بلکه نتیجه ناروشن بودن استراتژی جنگی آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی است. رئیس جمهور آمریکا حق دارد بدون اجازه گرفتن از کنگره به مدت ۶۰ روز عملیات نظامی انجام بدهد ولی بعد از ۶۰ روز باید ازکنگره اجازه بگیرد. احتمالا کنگره درخواست دونالد ترامپ را برای تمدید مدت عملیات، قبول خواهد کرد ولی میتواند محدودیت اعمال کند.
ژنرالهای سپاه پاسداران که بعد از مرگ خامنهای حاکم مطلق ایران شدهاند، تحلیل دوگانه دارند. بعضی از آنان تصور میکنند که زمان به نفع آنان عمل میکند، بدینجهت میکوشند جنگ را فرسایشی بکنند. اما بعضی دیگر نگران فروپاشی کامل اقتصاد کشور و سقوط رژیم هستند و مذاکره و سازش را توصیه میکنند. ضمن اینکه هر دو دسته از وحدت و یکپارچگی حرف میزنند. چهار ژنرال قدیمی سپاه یعنی سرتیپ وحید شاهچراغی شیرازی معروف به احمد وحیدی فرمانده سپاه پاسداران، سرلشکر محمدباقر ذوالقدر اهل فسا، رئیس شورای امنیت ملی کشور، سرلشکر یحیی رحیم صفوی اصفهانی مشاور عالی رهبر و سرتیپ محمد باقر قالیباف مشهدی رئیس مجلس شورای اسلامی، تصمیمگیرندگان اصلی جنگ وصلح هستند و مجتبی خامنهای هم تصمیمات آنان را تائید میکند. قالیباف پراگماتیک و بقیه اصولگرای افراطی هستند و ستادهای متعدد عملیاتی را اداره میکنند. به این چهار نفر باید سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی و سردار حسین طائب مشاور فرمانده سپاه را هم اضافه کرد که از تصمیمگیران و مجریان افراطی هستند. مسعود پزشکیان ارومیهای رئیس جمهور منتخب و هیئت وزیران در تصمیمگیریها نقشی ندارند و تنها به معیشت مردم و امور روزمره کشور میپردازند.
این جنگ نه تنها اقتصاد ایران بلکه اقتصاد بینالمللی را هم به گروگان گرفته و در اقتصاد گلوبالیزه فعلی، همه کشورها متضرر میشوند. قیمت بنزین، سوخت هواپیماها، کود شیمیائی برای کشاورزی و آلومینیوم که از کشورهای اطراف خلیج فارس به دنیا صادر میشوند بسیار گران شدهاند. سازمان ملل متحد اعلام کرده است بهعلت گران شدن سوخت و کود شیمیائی، ۳۲ میلیون نفر به گرسنگان جهان اضافه خواهد شد. کشورهای جنوب خلیج فارس که هم جنگ را تحمل میکنند و هم اقتصاد، ثبات و امنیت آنها فلج شده است بیش از همه کشورها متضرر میشوند. آنها به آمریکا فشار میآورند که یا کار ایران را یکسره کند و یا آتشبس دائمی برقرار سازد تا آنان بتوانند به ترمیم خرابیهای جنگ بپردازند. فعلا تمایل به مذاکره در طرفین وجود دارد اما هنوز مذاکره علنی بین ایران و آمریکا شروع نشده است، مذاکرات محرمانه و واسطهها در تلاش ترتیب دادن مجدد مذاکرات رسمی در پاکستان هستند.
سفر برنامهریزی شده دونالد ترامپ به چین در ۱۴ ماه مه، شروع بازیهای جام جهانی فوتبال در آمریکا در ۱۱ ژوئن و انتخابات میان دورهای آمریکا در ۳ نوامبر، وقایعی هستند که برای ادامه مجدد مذاکرات بین ایران و آمریکا تاثیرگذار میباشند.
ماشااله رزمی
۲۴ آوریل ۲۰۲۶
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|