شنبه ۱ فروردين ۱۴۰۵ - Saturday 21 March 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 21.03.2026, 9:38

لزوم تشکیل کنفرانس گوادلوپی تازه؟


م. روغنی

با تبریک سال نو به هموطنان و فارسی‌زبانان در گوشه و کنار جهان

پیشینه

ستیز میان تجدد و سنت که از انقلاب مشروطیت آغاز شده بود در رویداد انقلابی ۵۷ وارد مرحله تازه‌ای شد و نیروهای سنت گرا به یاری گفتمان بسیاری از روشنفکران “سکولار” شکل گرفته در دوران پسا کودتای ۲۸ مرداد، توانستند مسیر مدرن‌سازی آمرانه کشور در دوران پادشاهان پهلوی را منحرف و از لحاظ فرهنگی راه را برای پیروزی سنت گرایان هموار سازند.

علی میرسپاسی استاد جامعه‌شناسی و مطالعات خاورمیانه ریشه انحراف روشنفکران سرشناس را در تبعیت آنان از جریان ضدروشنفکری آلمان، خاصه آرا و اندیشه‌های هایدگر[۱] می‌سنجد که به رویارویی با مدرنیته کمر بست.[۲] وی در این رابطه می‌افزاید که برخی از گرایش‌های روشنفکری غربی، در شکل‌گیری و توسعه مداوم اسلام سیاسی برمبنای ایدئولوژی ستیز با غرب و روشنگری نقش به‌سزایی ایفا نمودند.[۳]

در واقعیت، انحراف در جریان روشنفکری پس از کودتای ۲۸ مرداد بتدریج شکل گرفت که بصورت گفتمان غرب ستیز در دهه ۱۳۴۰ پایدار شد و در شکل‌های “بازگشت به خویش”، “بومی‌گرایی”، “جهان سوم‌گرایی” و سرانجام “معنویت شرقی” شناخته می‌شد که تنها ساخته و پرداخته روشنفکران مخالف نبود بلکه به شکل ناسازگاری در دل نهادهای فرهنگی رسمی نیز باز تولید می‌شد.[۴]

در واقع، از دهه‌‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی، گفتمانی ضدغربی و اصالت‌گرا در فضای فکری ایران رواج یافت که به ‌تدریج مشروعیت مدرنیزاسیون دولتی را تا حدودی از درون ناتوان کرد. این گفتمان، که با مفاهیمی از جمله غرب‌زدگی شناخته می‌شد، تنها محصول اپوزیسیون نبود، بلکه به‌ شکل ناسازگاری در دل نهادهای فرهنگی رسمی نیز باز تولید می‌شد.

دولت پهلوی، در تلاش برای مشروعیت‌بخشی به پروژه‌ی مدرن‌‌سازی‌اش، هم ‌زمان از زبان نقد غرب، اصالت فرهنگی و هویت ملی بهره می‌جست.[۵]

هم‌نشینی مدرنیزاسیون دولتی با گفتار مدرن‌ستیز، فضایی فکری پدید آورد که در آن تمایز میان گفتمان رسمی و گفتمان انتقادی تضعیف شد. “روشنفکرانی” چون احمد فردید، جلال آل‌احمد و علی شریعتی در این بستر، نقشی کلیدی در شکل‌گیری پنداری دوگانه از جهان ایفا کردند: شرق معنوی و اصیل در برابر غرب مادی، تکنیکی و تهی. این دوگانه نه‌ تنها در میان مخالفان حکومت، بلکه در رسانه‌ها، سینما، مجلات فرهنگی و حتی سیاست‌های نمادین دولت رسوخ یافت.

میرسپاسی در کتاب “انقلاب آرام” بر نقش تعیین‌کننده ایدئولوژی و گفتمان، در پی‌آمدهای سیاسی پا می‌فشارد که پیش از هر بحران آشکار، زمینه فروپاشی نظم سیاسی را فراهم می‌کنند.[۶]

در همین رابطه، داریوش آشوری با بیان روایت دیگری از دیکتاتوری پهلوی دوم، چرایی گرایش به “معنویت” در این دوران را ناشی از “خلاء ایدئولوژیک” می‌سنجد. به باور وی، به‌رغم سیاست‌های توسعه اقتصادی و خواب و خیالی که برای صنعتی کردن ایران داشت، بر اثر ایدئولوژی چپ هراسی از یک سو و اوهامش در باره “فرهنگ اصیل ملی” از سوی دیگر، در آن فضای سرکوب و خفقان سیاسی، ایدئولوژی‌های دارای رنگ و بوی دینی و عرفانی را پناه گاهی برای خود می‌سنجید و به آن‌ها میدادن رشد می‌داد اما بی‌خبر از آنکه از این گفتمان‌ها سرانجام ” انقلاب اسلامی” سر بر می‌آورد.[۷]

در کنار این تحولات فرهنگی، محمدرضا شاه ازجمله با بهره‌گیری از رویکردهای سرکوب‌گرانه علیه مخالفین لیبرال و دمکرات، مبارزه با کمونیسم و آزادگذاری فعالیت‌های دینی زمینه رشد بنیادگرایی اسلامی را فراهم ساخت.

دکتر شاهپور بختیار در کتاب خاطراتش در این باره می‌نویسد: “شاه به طرق مختلف راه را برای خمینی هموار کرد. قسمتی از نیروهای فعال ملت که راه را بروی خود بسته یافتند به طبقه مذهبی پناه بردند. از آنجا که تجمع مخالفان ممنوع بود و گردهمایی در سلول‌های حزب واحد نیز معنایی نداشت، جوانان خود را به دامن مذهبیون انداختند: راه ملیون مسدود شده بود ولی دروازه مذهب باز بود. این مفر، بدآیند آمریکایی‌ها هم نبود چون آنها تصور می‌کردند که مذهب بی‌خطر است و جوانان بی‌آن که آزاری برسانند می‌توانند شیطنت و هیاهوی خود را در آن میدان مصرف کنند! “[۸]

با توجه به این زمنیه مناسب فرهنگی، نام خمینی با مخالفت با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی برسر زبان‌ها افتاد که پیش از این روحانی ناشناخته‌ای بود. جسارت و شهامت این روحانی در مخالفت با این لایحه، هرچند از موضعی ارتجاعی و واپسگرایانه، محبوبیت وی بویژه در میان طلاب حوزه و برخی از بازاریان را موجب واعتراضات روحانیون سنتی را نیز برانگیخت. عقب‌نشینی شاه و علم و پس گرفتن این لایحه به این روحانی شهرت و جسارت بیشتری بخشید. مخالفت‌های تند و بی‌سابقه خمینی با حکومت خودکامه شاه علیه مواد شش گانه انقلاب سفید نیروهای اسلام‌گرایان ملی‌گرا را به تدریج در کنار آیت‌الله قرارداد که اصلاحات مدرنیستی و آمرانه شاه را “خواسته سیاست خارجی و اوامر شخصی شاهنشاهی به زور سرنیزه نظامی” می‌سنجیدند. در برابر جبهه ملی دوم با طرح شعار “اصلاحات آری، دیکتاتوری نه” هرچند با اسلام سیاسی بنیادگرا همگامی نشان نمی‌‌داد اما هوادارانش را در در برابر رفراندوم “انقلاب سفید” در بلاتکلیفی قرار می‌داد.[۹]

گفتمان خمینی در سه دوره زمانی متفاوت در کتاب کشف الاسرار (سال ۱۳۲۳)، اعلامیه‌ها و سخنرانی‌هایش در سال‌های ۱۳۴۰-۴۳ و کتاب “حکومت اسلامی” (سال ۱۳۴۹) در خور واکاوی است.

خمینی همواره بر اجرای قوانین اسلامی تآکید داشت و کاهش تبعیضات علیه زنان و اقلیت‌های دینی بویژه بابیان و بهاییان را بر نمی‌‌تابید. افزون براین گفتمان وی سرشار از تجددستیزی بود به‌طوری که برکلیه اصلاحات پس از مشروطیت خط بطلان می‌کشید. در کتاب حکومت اسلامی می‌خوانیم:

“ورود اندیشه‌های نو، تلاش کارگزاران اصلاح‌طلب و روشنفکر در جهت نوسازی کشور و تشکیل نظام آموزشی و دادگستری مدرن که به کاهش نفوذ روحانیت انجامید زاییده دست دولت‌های استعمارگر بود.”

وی اجرای شرع را تنها در یک حکومت اسلامی امکان پذیر می‌دانست که رهبری اش در دست یک فقیه عادل قرار گیرد.[۱۰]

باری، در نیمه دوم دهه پنجاه و شروع اعتراضات گروه‌های روشنفکری و سکولار علیه دیکتاتوری شاه مقاله ی توهمین آمیزی که در سال ۱۳۵۷ در روزنامه اطلاعات منتشر شد شورش پیروان اسلام سیاسی بنیادگرا در شهر تبریز را کلید زد. با کشته شدن عده‌ای در این شهر، اعتراضات مخالفان مذهبی علیه شاه با تظاهرات و درگیری با نیروهای نظامی در شهرهای بزرگ آغاز گردید که حد اقل هر چهل روز ادامه می‌یافت. بدین ترتیب اعتراضات نیروهای دمکرات و سکولار به حاشیه رانده شد و آیت‌الله خمینی بتدریج رهبری اعتراضات را در دست گرفت.

شاه با تکیه بر دولت مردان فاسد و ژنرال‌هایی که در گفتگو با علم به بی‌کفایتی‌شان اعتراف کرده بود  فرصت‌های طلایی مهمی را برای حل این بحران از دست داد. به باور نگارنده اگر شاه در سال ۱۳۵۶ و در آغاز  فضای باز سیاسی به تشکیل یک دولت ملی و از افراد خوشنام و مورد احترام طبقه متوسط و دانشگاهیان تن می‌داد و از اختیاراتش به شدت می‌کاست، بدون شک مسیر تاریخ ایران به جای تونل تاریکی که دراین چند دهه طی کرد راه دیگری می‌پیمود.

بیماری و فرصت‌سوزی‌های پیاپی شاه، رشد بی‌سابقه دین‌زدگی در نیمه اول دهه پنجاه، توهم توده‌ها در باره اجرای قوانین اسلامی و اعتصابات سراسری کارگری و کارمندی و رویکرد پنهان کاری و خدعه‌آمیز خمینی که معمولا اکثریت مصاحبه‌کنندگان و مخاطبین را به حکومت مورد نظرش خوشبین می‌ساخت.

در مرحله حیاتی تصمیم‌گیری قدرت‌های بزرگ در کنفرانس گوادلوپ رئیس جمهور فرانسه از سوی حلقه اطراف خمینی فریب خورد به‌طوری که او در این کنفرانس از خروج شاه از ایران دفاع کرد و حتی به باور ابراهیم یزدی بر سر این موضوع “مناقشاتی با کارتر داشته است.”[۱۱] به روایت دکتر یزدی در این کنفرانس آمریکا بر ماندن شاه اصرار داشت و دفاع ژیسکار دیستن از رفتن شاه در قانع کردن کارتر نقش مهمی ایفا نمود. توافقی که در فروپاشی نظام پادشاهی نقش مهمی ایفا نمود.

رویدادها پس از ۴۷ سال

فجایع ناشی از ۴۷ سال حکومت اسلامی جمهوریت‌ستیز، بر اکثریت ایرانیان، بسیاری از کشورهای خاورمیانه و حتی دولت‌های اروپایی و آمریکای شمالی نمایان شده است. سرکوب جنایت‌کارانه خیزش دانشجویی سال ۷۶، جنبش سبز، خیزش‌های دی مای ۹۶، آبان‌ماه ۹۸، جنبش زن زندگی آزادی و سرانجام دیماه ۱۴۰۴ نشان داد که جامعه مدنی کشور در رویارویی با دستگاه منسجم سرکوب با هدف ایجاد دگرگونی بنیادین در راهبردهای داخلی و خارجی جمهوری جهل و جنایت ناتوان است.

با مشاهده نتایج جنگ دوازده روزه که ازجمله به کشته شدن بسیاری از سرداران سپاه، نیروهای سرکوب و زیان‌های گسترده به پروژه مشکوک هسته‌ای انجامید، بسیاری را برآن داشت که پس از کشتار دهها هزارنفری در دی‌ماه ۱۴۰۴، به دخالت خارجی نیاز است.

با آغاز جنگ دوباره بین آمریکا و اسرائیل با جمهوری ولایی و کشتن “عمود نظام”، بسیاری از سرداران و مهره‌های کلیدی رژیم, با این هدف ناکام که زمینه ورود مجدد معترضین به میدان فراهم گردد، اشتباه محاسباتی مهاجمین در این جنگ فرسایشی را نشان داد.

بیش از هر چیز ماندگاری رژیم به رغم ترورها و نابودی بسیاری از پایگاه‌های سپاه و بسیج نشان براین دارد که خامنه‌ای به عنوان معمار حکومت جنایتکار توانسته است، بنیان‌های حکومت را نه بر پایه افراد بلکه بر اساس نظام ایدئولوژیک بنیادگرا استوار سازد. در این حکومت “انعطاف‌پذیر”، مهره‌های کشته شده می‌توانند به سرعت با مهره‌های تازه هرچند با توانایی‌های نازل‌تر جایگزین و حتی شاید از شهادت استقبال کنند!

افزون براین، بهره گیری از افزایش بهای نفت و گاز در جهان به قیمت افزایش بی‌پیشینه تنش در منطقه، در کنار آسیب‌رسانی به پایگاه‌های آمریکا و مناطقی در اسراییل، اهرم بازدارندگی مهمی در اختیار سپاه قرار داده است.

برخی از کشورهای اروپایی و رسانه‌ها از پشتیبانی پنهان نظامی تزار روسیه در جنگ میان آمریکا و اسرائیل و سپاه خبر داده‌اند: “لور مانان، روزنامه‌نگار و تحلیل گر فرانسوی، ... در باره همکاری نظامی میان تهران و مسکو ... اشاره کرد و گفت محور مسکو و تهران بخشی از محور بزرگ‌تر مسکو-تهران-پکن است که به دلیل ” ضد غربی” بودن هر سه کشور ماهیت “ایدئولوژیک” دارد.”[۱۲]

چین نیز از جمله با خرید نفت ارزان ایران و ارسال مواد اولیه برای تولید سوخت موشک‌های بالستیک و ابزار لازم برای خاموش کردن اینترنت جهانی، در کنار سپاه به ماندگاری رژیم جنایت کار یاری می‌رساند.

آیا آمریکا و اسرایئل و جوانان جان برکف در ایران می‌توانند به تنهایی این غده سرطانی را نابود و کشور را از ویرانی بیشتر نجات دهند؟

به باور نگارنده به کنفرانس گوادلوپ نوینی با فراگیری بیشتر نیاز است که با ایجاد اجماع جهانی برای پایان دادن به بنیادگرایی شیعه محور در ایران اقدام کند. در این کنفرانس لازم است به جز کشورهای دمکراتیک غربی و اسرائیل، کشورهای مسلمان منطقه از دولت‌های روسیه و چین نیز دعوت به عمل آید. این دو کشور ممکن است با توجه به منافع حیاتی‌شان درکشورهای ثروتمند خلیج فارس با گرفتن امتیازات بزرگ از آمریکا و اروپا از جمله کاهش بخشی از تحریم‌های نفتی و گازی روسیه و تضمین فروش نفت ارزان به چین و نیز حذف تعرفه‌های ترامپ علیه صادرات چین، در این کنفرانس شرکت و به پایان دادن به رژیم جنایتکار و غیر عادی جمهوری ولایی تن دهند؟

کارساز برکنارَی این رژیم می‌تواند ازجمله شامل کاهش و یا توقف در آمدهای نفتی و گازی، توقف کمک‌های نظامی و اطلاعاتی، سایبری و تکنولوژیک از سوی روسیه و چین به رژیم حاکم گشته سپاه و نیروهای ایدئولوژیک سرکوب را با توجه به دسته‌بندی و ریزش‌ها در این نهاد ایدئولوژیک[۱۳] شاید به پذیرش بی‌طرفی و پایان برادر کشی ناچار سازد.

در پی توافق در این کنفرانس، جنگ می‌تواند پایان یابد و از تخریب بیشتر زیر ساخت‌های حیاتی کشور و کشته شدن بیشتر غیرنظامیان  جلوگیری به عمل آید.

در این بین تشکیل شورایی از تمام جناح‌های مخالف شامل نمایندگان اقلیت‌های ملی، دینی، زنان، مشروطه و جمهوری خواه، دمکرات‌ها و زندانیان سیاسی سرشناس و حتی بخش‌هایی از کارگزاران دولت که به برگزاری رفراندوم و به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت مردمان کشور باور دارند می‌تواند بدلیل فراگیر و مورد اعتمادی را به جامعه مدنی و جوانان آزادی و دمکراسی خواه ارائه دهد.

به امید آنکه این راهکار پس از ناکامی راهکارهای پیشین بتواند برقراری صلح و آرامش و توسعه کشور را پس از ۴۷ سال ویرانی و جنایت امکان پذیر سازد.

فرودین ۱۴۰۵
mrowghani.com
———————
[۱] -‌ هایدگر فیلسوف مشهور آلمانی در محافل روشنفکران اسلامی دیده می‌شد. وی منتقد دوران روشنگری غربی بود، با نازی‌ها همکاری می‌کرد و به گفتمان “اصالت” باور داشت.
[۲] - گفتگوی احمد غلامی با علی میرسپاسی، بانیان ضد روشنگری ایران، روزنامه شرق، ۲۴ تیر ۱۴۰۴
[۳] - Ali Mirsepassi, Political Islam, Iran, and the Enlightenment, Philosophies of Hope and Despair, Gallatin School, New York University, 2011, P. 2
[۴] - خبرآنلاین، کتاب “انقلاب آرام” علی میرسپاسی منتشر شد، ۲۶ دی ۱۴۰۴
[۵] - همان
[۶] - همان
[۷] - داریوش آشوری، اسطوره‌ی فلسفه در میان ما، بازدیدی از احمد فردید و نظریه ی غرب زدگی، فروردین ۱۳۸۳
[۸] - شاهپور بختیار، یکرنگی،.....۷۹
[۹] - محمود روغنی، فرازو فرود جدایی دین از دولت از شاه اسماعیل اول تا ولی مطلقه فقیه، ص. ۱۷۵
[۱۰] - همان
[۱۱]  - انتشار متن مذاکرات نمایندگان امام و کارتر در نوفل‌لوشاتو، تارنمای تاریخ ایرانی به نقل از جلد سوم خاطرات ابراهیم یزدی، شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۲
[۱۲] - “دست پنهان پوتین” پشت برخی تاکتیک‌های جنگی جمهوری اسلامی، رادیو فردا، ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
[۱۳] - سازگارا، سپاه تا آخرین نفر از نظام دفاع نخواهد کرد، گویانیوز، ۲۰ مارس ۲۰۲۶



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net