|
شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ -
Saturday 7 March 2026
|
ايران امروز |
مقدمه
در بسیاری از تحلیلهای سیاسی، نخستین نشانه قدرت یا ضعف یک جنبش اجتماعی در خیابان جستوجو میشود. وقتی خیابانها آرام میشوند، برخی چنین نتیجه میگیرند که جنبش شکست خورده یا از میان رفته است. اما تاریخ سیاست بارها نشان داده است که این برداشت میتواند گمراهکننده باشد. جنگ، سرکوب گسترده و بحرانهای امنیتی اغلب خیابان را میبندند، اما سیاست را متوقف نمیکنند. آنچه در چنین لحظاتی تغییر میکند نه وجود رقابت سیاسی، بلکه میدان آن است. رقابت از خیابان به عرصههای عمیقتری منتقل میشود: به نبرد بر سر مشروعیت قدرت، تفسیر بحران و تصویر آینده کشور.
مطالعات جنبشهای اجتماعی نشان میدهد که شکل کنش سیاسی جنبشها به شدت به آنچه سیدنی تارو آن را «ساختار فرصت سیاسی» مینامد وابسته است. تارو در کتاب «قدرت در جنبش: جنبشهای اجتماعی و سیاست منازعهآمیز» توضیح میدهد که جنبشها تنها زمانی در خیابان ظاهر نمیشوند که نارضایتی اجتماعی وجود دارد، بلکه زمانی چنین میکنند که فرصتهای سیاسی برای کنش جمعی فراهم باشد و هزینه بسیج اجتماعی قابل تحمل باشد.
وقتی دولتها فضا را امنیتی میکنند، سرکوب را تشدید میکنند یا جامعه وارد بحرانهای امنیتی بزرگ مانند جنگ میشود، این ساختار فرصت به سرعت تغییر میکند. در چنین شرایطی بسیج خیابانی اغلب دشوار یا حتی ناممکن میشود. اما این به معنای پایان سیاست نیست. آنچه تغییر میکند شکل رقابت سیاسی و میدانهایی است که در آن رقابت ادامه پیدا میکند.
جنگ و سرکوب گسترده اغلب خیابان را به عنوان میدان اصلی بسیج سیاسی محدود میکنند، اما همزمان رقابت سیاسی را به میدانهای عمیقتری منتقل میکنند: رقابت بر سر مشروعیت قدرت، تفسیر بحران و تصویر آینده سیاسی جامعه.
در چنین شرایطی سرنوشت تحولات سیاسی نه صرفاً در خیابان بلکه در عرصهای رقم میخورد که در آن معنای بحران، مسوولیت آن و امکانهای آینده تعریف میشوند.
جنگ و توقف بسیج خیابانی
یکی از الگوهای تکرارشونده در تاریخ سیاسی این است که آغاز جنگ اغلب با کاهش اعتراضات اجتماعی همراه است. جنگ به طور طبیعی فضایی ایجاد میکند که در آن بسیاری از منازعات داخلی موقتاً به حاشیه رانده میشوند.
اروپا در آغاز جنگ جهانی اول
در تابستان ۱۹۱۴ با آغاز جنگ جهانی اول، بسیاری از احزاب سیاسی در اروپا اعتراضات خود را متوقف کردند. در آلمان وضعیتی شکل گرفت که به «صلح داخلی» معروف شد؛ نوعی توافق میان احزاب سیاسی برای تعلیق منازعات داخلی در زمان جنگ.
چنین تجربههایی نشان میدهد که در شرایط تهدید خارجی، دولتها اغلب میتوانند با اتکا به فضای امنیتی، میدان کنش سیاسی داخلی را محدود کنند و بسیاری از شکافهای سیاسی را موقتاً به حاشیه برانند.
ایالات متحده و آغاز جنگ ویتنام
در سالهای نخست جنگ ویتنام نیز وضعیت مشابهی مشاهده شد. در ابتدا اکثریت جامعهٔ آمریکا از سیاست دولت حمایت میکردند و اعتراضات گستردهای وجود نداشت اما با طولانی شدن جنگ و افزایش تلفات، وضعیت تغییر کرد. فاصله میان روایت رسمی دولت و تجربه واقعی جامعه به تدریج آشکار شد و همین شکاف به یکی از عوامل مهم شکلگیری بحران مشروعیت برای دولت تبدیل شد.
این تجربه نشان میدهد که جنگ ممکن است در کوتاهمدت اعتراضات را محدود کند، اما در بلندمدت میتواند به بحران مشروعیت تبدیل شود.
جنگ و فروپاشی مشروعیت
در برخی موارد جنگ نهتنها اعتراضات را خاموش نمیکند بلکه در نهایت به فروپاشی رژیمهای سیاسی منجر میشود.
آرژانتین و جنگ فالکلند
در سال ۱۹۸۲ حکومت نظامی آرژانتین برای تقویت مشروعیت خود وارد جنگ با بریتانیا بر سر جزایر فالکلند شد. در هفتههای نخست جنگ موجی از ملیگرایی ایجاد شد و اعتراضات داخلی کاهش یافت.اما پس از شکست نظامی، این وضعیت به سرعت وارونه شد. شکست جنگ روایت حکومت درباره قدرت و توانایی آن را زیر سؤال برد و مشروعیت آن را به شدت تضعیف کرد. تنها یک سال بعد حکومت نظامی سقوط کرد و روند گذار به دموکراسی آغاز شد.
پژوهشهای مربوط به گذارهای سیاسی، از جمله مطالعات گییرمو اودانل و فیلیپه اشمیتر در کتاب « گذار از حکومتهای اقتدارگرا» نشان میدهد که بحرانهای بزرگ سیاسی یا نظامی میتوانند به سرعت مشروعیت رژیمهای اقتدارگرا را فرسایش دهند و زمینه تغییرات سیاسی را فراهم کنند.
در چنین مواردی، عامل تعیینکننده نه صرفاً اعتراض خیابانی بلکه فروپاشی مشروعیت سیاسی حکومت است.
بقای جنبشها در شرایط سرکوب
مطالعات جنبشهای اجتماعی نشان میدهد که جنبشها حتی در شرایط سرکوب شدید نیز میتوانند به حیات خود ادامه دهند.
در دورههایی که امکان بسیج گسترده وجود ندارد، جنبشها اغلب تلاش میکنند شبکههای اجتماعی، حافظه جمعی و هویت سیاسی خود را حفظ کنند تا در فرصتهای سیاسی مناسب دوباره فعال شوند.چنین وضعیتی در بسیاری از تجربههای تاریخی مشاهده شده است.
لهستان و جنبش همبستگی
در سال ۱۹۸۱ حکومت کمونیستی لهستان جنبش همبستگی را سرکوب کرد و فعالیتهای عمومی آن متوقف شد. با این حال شبکههای اجتماعی این جنبش از میان نرفت و در سالهای بعد به حیات خود ادامه داد.در نهایت همین شبکهها در اواخر دهه ۱۹۸۰ نقش مهمی در تحولات سیاسی لهستان و گذار این کشور ایفا کردند. چنین تجربهای نشان میدهد که فروکش کردن اعتراضات خیابانی لزوماً به معنای پایان یک جنبش اجتماعی نیست.
تغییر میدان رقابت سیاسی
وقتی بسیج خیابانی محدود میشود، رقابت سیاسی از بین نمیرود بلکه شکل آن تغییر میکند. در چنین شرایطی رقابت سیاسی معمولاً در سه میدان اصلی ادامه پیدا میکند.
۱. رقابت بر سر مشروعیت
این رقابت حول یک پرسش اساسی شکل میگیرد: چه کسی مسئول بحران است؟
دولتها معمولاً تلاش میکنند بحران را به تهدید خارجی یا شرایط خارج از کنترل خود نسبت دهند. در مقابل، مخالفان سیاسی میکوشند نشان دهند که بحران نتیجهٔ تصمیمات یا ساختار قدرت است.
۲. رقابت بر سر تفسیر بحران
در شرایط بحران، جامعه به دنبال فهم آنچه در حال رخ دادن است میگردد. نیروهای سیاسی مختلف تلاش میکنند بحران را به شیوههای متفاوتی توضیح دهند. در اینجا رقابت بر سر معنای بحران شکل میگیرد.
۳. رقابت بر سر تصویر آینده
در نهایت بحرانها همیشه یک پرسش را در برابر جامعه قرار میدهند: راه خروج از بحران چیست؟
نیروهایی که بتوانند پاسخی قانعکننده به این پرسش ارائه دهند، در لحظات تغییر سیاسی دست بالا را پیدا میکنند.
ایران: تحول یک جنبش اجتماعی
در ایران طی دو دهه گذشته میتوان روندی از تحول جنبش اجتماعی مشاهده کرد:
جنبش سبز (۱۳۸۸)
جنبش سبز بزرگترین اعتراض سیاسی پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود. پس از سرکوب شدید، اعتراضات خیابانی کاهش یافت اما شبکههای اجتماعی و هویت سیاسی جنبش از میان نرفت.
اعتراضات ۱۳۹۶–۱۳۹۸
این اعتراضات نشان داد که نارضایتی اجتماعی در ایران از نظر جغرافیایی و اجتماعی گسترش یافته است و دیگر محدود به یک بخش خاص از جامعه نیست.
جنبش مهسا (۱۴۰۱)
این جنبش با حضور گسترده نسل جوان و نقش مهم شبکههای اجتماعی شکل گرفت و شکاف میان جامعه و ساختار قدرت را به شکل آشکارتری نشان داد.
سرکوب دی ۱۴۰۴
سرکوب خونین اعتراضات دی ۱۴۰۴ یکی از شدیدترین سرکوبهای سیاسی در تاریخ جمهوری اسلامی بود. چنین رویدادهایی در بسیاری از کشورها به نقاط مرجع تاریخی تبدیل شدهاند و رقابت سیاسی را به عرصه مشروعیت و تفسیر بحران منتقل میکنند.
این موجهای اعتراضی نشان میدهند که شکاف میان جامعه و ساختار قدرت در ایران طی دو دهه گذشته نهتنها کاهش نیافته، بلکه به تدریج عمیقتر و گستردهتر شده است.
استراتژی اپوزیسیون در شرایط جنگ و سرکوب
در شرایطی که خیابان بسته میشود، نقش اپوزیسیون صرفاً سازماندهی اعتراضات خیابانی نیست. تجربههای تاریخی نشان میدهد که رقابت سیاسی در چنین شرایطی بیش از آنکه بر سر قدرت باشد، بر سر معنا شکل میگیرد.
به بیان دیگر، رقابت اصلی در سه سطح رخ میدهد: معنای بحران، مسوولیت آن و تصویر آینده.
در این چارچوب، اپوزیسیون تنها زمانی میتواند نقش تعیینکننده ایفا کند که در هر یک از این سه میدان به شکل فعال عمل کند.
۱. ساخت روایت درباره مسوولیت بحران
نارضایتی اجتماعی به خودی خود تغییر سیاسی ایجاد نمیکند. برای تبدیل شدن به نیروی سیاسی، این نارضایتی باید در قالب یک روایت سیاسی قابل فهم برای جامعه بیان شود. در بسیاری از گذارهای سیاسی، نقطه عطف زمانی رخ داده است که یک روایت قدرتمند درباره مسوولیت بحران شکل گرفته است.
در ایران نیز رقابت اصلی در همین سطح جریان دارد. پرسش تعیینکننده این است که آیا بحرانهای کشور به عنوان نتیجه فشار خارجی فهمیده میشوند یا به عنوان نتیجه ساختار قدرت سیاسی.
اپوزیسیون زمانی میتواند دست بالا را پیدا کند که بتواند نشان دهد بحران نه یک حادثه بیرونی بلکه نتیجه عملکرد یک ساختار سیاسی خاص است.
۲. تبدیل تفسیر بحران به ائتلاف اجتماعی
ساخت روایت سیاسی تنها زمانی قدرت واقعی پیدا میکند که بتواند گروههای مختلف اجتماعی را به یک ائتلاف تبدیل کند. در بسیاری از کشورها بحرانهای سیاسی زمانی به تغییر منجر شدهاند که گروههای اجتماعی مختلف به این نتیجه رسیدهاند که بحران موجود ریشهای مشترک دارد.
در ایران نیز بحرانها در حوزههای مختلف ظاهر میشوند:
• بحران اقتصادی
• بحران آزادیهای سیاسی
• بحران حکمرانی
• بحران روابط خارجی
اگر این بحرانها به عنوان مسائل جداگانه فهمیده شوند، جامعه به مجموعهای از نارضایتیهای پراکنده تبدیل میشود. اما اگر به عنوان جلوههای مختلف یک مساله ساختاری فهمیده شوند، امکان شکلگیری ائتلاف اجتماعی به وجود میآید.
در اینجا نقش اپوزیسیون نه صرفاً بسیج اعتراض بلکه ساختن چارچوبی برای فهم مشترک بحران است.
۳. ارائه افق سیاسی
در نهایت جنبشهایی که تنها بر اعتراض تکیه میکنند اغلب در لحظه بحران دچار بنبست میشوند. جامعه در لحظات بحرانی تنها به دنبال مخالفت نیست، بلکه به دنبال تصویری از آینده است.
در چنین شرایطی سه پرسش در ذهن جامعه شکل میگیرد:
• اگر تغییر سیاسی رخ دهد چه نظمی جایگزین خواهد شد؟
• آیا کشور دچار بیثباتی یا فروپاشی خواهد شد؟
• چه ساختاری میتواند ثبات و مشارکت سیاسی را همزمان تضمین کند؟
نیروهایی که بتوانند پاسخی قابل تصور به این پرسشها ارائه دهند، در لحظات گذار دست بالا را پیدا میکنند.
سخن پایانی
جنگ و سرکوب گسترده ممکن است خیابان را ببندند، اما سیاست را از میان نمیبرند. در چنین شرایطی میدان رقابت سیاسی تغییر میکند و آنچه تعیینکننده میشود توانایی نیروهای سیاسی در تبدیل نارضایتی پراکنده به نیروی سیاسی سازمانیافته است.
برای اپوزیسیون ایران مساله اصلی کمبود نارضایتی اجتماعی نیست؛ جامعه ایران طی دو دهه گذشته بارها نشان داده است که ظرفیت اعتراض و نارضایتی گسترده وجود دارد. مساله اصلی فقدان ساختاری سیاسی است که بتواند این نارضایتی را به قدرت سیاسی تبدیل کند. به بیان دیگر، شکاف میان جامعه و حکومت عمیق شده است، اما هنوز یک مرکز ثقل سیاسی که بتواند این انرژی اجتماعی را سازمان دهد شکل نگرفته است.
در بسیاری از گذارهای سیاسی چنین مرکزی به صورت ناگهانی به وجود نیامده، بلکه در فرایندی تدریجی شکل گرفته است: از طریق ایجاد شبکههای همکاری میان نیروهای مختلف، شکل دادن به حداقلهای مشترک سیاسی و تبدیل مجموعهای پراکنده از صداهای مخالف به یک ائتلاف قابل تشخیص. چنین مرکزی لزوماً به معنای حذف اختلافها نیست، بلکه به معنای ایجاد چارچوبی مشترک است که نیروهای مختلف بتوانند در آن هماهنگ عمل کنند.
وظیفه چنین مرکز ثقل سیاسی نیز صرفاً صدور بیانیه یا بازتاب نارضایتی اجتماعی نیست. نقش اصلی آن سه چیز است: نخست، تبدیل بحرانهای پراکنده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به یک روایت مشترک از بحران حکمرانی؛ دوم، ایجاد پیوند میان گروههای اجتماعی مختلف و تبدیل نارضایتیهای جداگانه به یک ائتلاف اجتماعی گسترده؛ و سوم، ارائه تصویری حداقلی اما قابل تصور از آینده سیاسی کشور که بتواند به جامعه نشان دهد تغییر سیاسی الزاماً به معنای بیثباتی یا فروپاشی نیست.
در چنین شرایطی حتی اگر خیابان برای مدتی بسته به نظر برسد، سیاست متوقف نمیشود. آنچه در زیر سطح جامعه شکل میگیرد میتواند زمینه تغییرات آینده را فراهم کند. تجربههای تاریخی نشان میدهد که لحظههای بحران اغلب ناگهانی فرا میرسند؛ اما اینکه آن بحران به تغییر سیاسی منجر شود یا نه، بیش از هر چیز به این بستگی دارد که آیا پیش از آن یک نیروی سیاسی سازمانیافته توانسته است خود را به عنوان مرکز ثقل رقابت سیاسی در جامعه تثبیت کند یا نه.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|