|
شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ -
Saturday 7 March 2026
|
ايران امروز |
فارن پالیسی / ۵ مارس ۲۰۲۶
گروههای کرد و اپوزیسیون ایران، تنها با همکاری مشترک میتوانند آیندهای بهتر بسازند.
با ادامه تشدید جنگ میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل، گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه واشینگتن تصمیم گرفته است از حمایت احزاب سیاسی کرد ایرانی بهره بگیرد. به نظر میرسد این طرح بر آن است که این گروهها بهعنوان نیروهای زمینی در داخل منطقه کردنشین ایران — که در میان کردها به «روژهلات» شناخته میشود — عملیات انجام دهند. این گزارشها پس از تماس تلفنی میان دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، و مصطفی هجری، رئیس ائتلافی از احزاب اپوزیسیون کرد ایرانی که در اواخر فوریه تشکیل شده است، اعتبار بیشتری یافت. این تماس جایگاه و دیدهشدن کردهای ایران را به شکلی بیسابقه ارتقا داد؛ چراکه به نظر میرسد هجری تنها رهبر یک گروه اپوزیسیون ایرانی بوده که در جریان این درگیری گفتوگویی مستقیم با ترامپ داشته است.
همزمان با این تحولات، کارزار هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل حملات خود به اهداف حکومتی در سراسر کردستان ایران را تشدید کرده است. گستره این حملات نشان میدهد که بهصورت راهبردی طراحی شدهاند تا کل ساختار امنیتی رژیم در منطقه کردستان را از کار بیندازند؛ از جمله تأسیسات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش (آرتش)، فرماندهیهای مرزبانی، مراکز اطلاعاتی و حتی ایستگاههای پلیس. هدف ظاهری این حملات آن است که توان رژیم برای مقاومت را تضعیف کند؛ چه در صورت وقوع یک قیام مردمی و چه در صورتی که نیروهای اپوزیسیون کرد از اقلیم کردستان عراق وارد خاک ایران شوند.
رصد واکنشها در رسانههای کردی و شبکههای اجتماعی، همراه با گفتوگو با ناظران کرد در سراسر منطقه، نشان میدهد که بسیاری از کردها مشارکت احتمالی در این درگیری را هم یک قمار پرخطر و هم یک فرصت تاریخی میبینند. اگر چنین مشارکتی موفق شود، میتواند جایگاه سیاسی و چشمانداز آینده کردها در داخل ایران را بهبود بخشد. اما اگر شکست بخورد، پیامدهای آن میتواند فاجعهبار باشد و برای جوامع کرد در ایران و عراق هزینههای سنگینی به بار آورد. در این لحظه حساس، بهترین مسیر برای کردهای ایران — و نیز برای یک ایران دموکراتیک — مستلزم همکاری میان گروههای اقلیت قومی و اپوزیسیون گستردهتر ایران است.
برای آنکه هرگونه مداخله مسلحانه از سوی احزاب سیاسی کرد ایرانی — دستکم از منظر کردها — موفقیتآمیز باشد، تداوم پوشش نظامی آمریکا و اسرائیل ضروری خواهد بود. افزون بر این، حمایت سیاسی نیز نهتنها در مرحله کنونی درگیری، بلکه در صورتی که جمهوری اسلامی سقوط کند یا در وضعیتی تضعیفشده یا دگرگونشده باقی بماند، لازم خواهد بود. اگر تصمیمگیرندگان در واشینگتن پس از تشویق کردها به مشارکت میدانی، حمایت خود را پس بگیرند، پیامدها میتواند فاجعهآمیز باشد و جوامع کرد در سراسر منطقه را در معرض انتقامجوییهای گسترده دولت ایران قرار دهد. چنین سناریویی دور از ذهن نیست؛ زیرا وضعیت مشابهی پس از جنگ خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۰–۱۹۹۱ رخ داد. در آن زمان، کردها پس از تشویق جورج اچ. دبلیو. بوش، رئیسجمهور وقت آمریکا، علیه صدام حسین، رئیسجمهور عراق، قیام کردند؛ اما در برابر عملیات نظامی رژیم او بیدفاع رها شدند. تنها زمانی که تصاویر خروج گسترده غیرنظامیان کرد و مرگ کودکان از سرما در کوهستانها منتشر شد، مداخله بینالمللی برای متوقف کردن کارزار بیرحمانه حسین صورت گرفت.
خاطرات تلخ جنگ سوریه نیز همچنان در میان کردهای منطقه زنده است. در سوریه، نیروهای کرد گاه تا آستانه رها شدن از سوی شرکای بینالمللی خود پیش رفتند، در حالی که همین ژانویه گذشته با حملات نیروهای دولتی سوریه و شبهنظامیان همپیمان آنها روبهرو بودند. به همین دلیل، بسیاری از ناظران کرد تردید دارند که آیا حمایت واشینگتن در مورد ایران پایدار خواهد بود یا صرفاً موقتی و مبتنی بر ملاحظات مقطعی است. از دیدگاه بسیاری از کردها، بدون تعهدی پایدار از سوی ایالات متحده و متحدانش برای حمایت از جوامع کرد در ایران و عراق، ورود به این درگیری میتواند برای آنان پیامدهای بسیار خطرناکی داشته باشد.
در واقع، خطرات تنها به کردهای ایران محدود نمیشود. مشارکت احتمالی گروههای کرد ایرانی در درگیری کنونی میتواند پیامدهای مهمی در سطح منطقه داشته باشد. کردهای عراق نیز در صورت تشدید درگیری ممکن است با تبعات قابل توجهی روبهرو شوند. اقلیم کردستان عراق همچنان در برابر فشارها و حملات ایران و همچنین گروههای شبهنظامی شیعه عراقی همسو با تهران آسیبپذیر است. اظهارات رهبران کرد عراقی نشان میدهد که توان محدودی برای تأثیرگذاری بر تصمیمهای راهبردی گستردهای که در واشینگتن اتخاذ میشود دارند.
همکاری میان نیروهای آمریکایی و گروههای اپوزیسیون کرد ایرانی، صرفنظر از موضع مقامات اربیل، پیش خواهد رفت. اقلیم کردستان — که بیش از شش میلیون نفر جمعیت دارد — از نظر امنیتی و سیاسی بهشدت به ایالات متحده وابسته است و بنابراین فضای چندانی برای رد علنی ابتکارهای آمریکا ندارد. از ۲۸ فوریه، زمانی که حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، کردستان عراق پیشاپیش هدف کارزاری فزاینده از حملات ایران و گروههای شبهنظامی عراقی همپیمان آن قرار گرفته است. در صورتی که نیروهای اپوزیسیون کرد ایرانی وارد میدان شوند، دامنه و شدت این حملات احتمالاً افزایش خواهد یافت.
ترکیه نیز احتمالاً با نگرانی به چنین تحولاتی خواهد نگریست و این امر میتواند وضعیت را بیش از پیش پیچیده کند. آنکارا بهطور تاریخی نسبت به هرگونه دستاورد سیاسی گروههای کرد در هر نقطه از منطقه بدبین بوده و این تحولات را از دریچه مسئله داخلی کردهای خود ارزیابی میکند. از این رو، سیاستگذاران ترکیه احتمالاً با گسترش نقش سیاسی کردها در ایران مخالفت خواهند کرد. همچنین، در صورتی که گروههای بلوچ در جنوبشرقی ایران وارد معادله شوند، ممکن است پای پاکستان نیز به میان کشیده شود؛ زیرا اسلامآباد نسبت به فعالیتهای قومی بلوچها حساس و محتاط است.
با وجود همه این ملاحظات، برای کردهای ایران، همکاری کنونی با واشینگتن جذابیت قابل توجهی دارد. برای جامعهای که سالها با حاشیهنشینی سیاسی، محدودیت در حقوق فرهنگی و زبانی و نیز توسعهنیافتگی اقتصادی مواجه بوده است، این لحظه فرصتی کمنظیر برای پیگیری حقوق سیاسیای محسوب میشود که در طول یک قرن تاریخ مدرن ایران دستنیافتنی باقی ماندهاند.
در حالی که برخی تحلیلها در رسانههای غربی و محافل سیاستگذاری، بهاشتباه کنشگری کردها یا دیگر گروههای قومی را بهعنوان جداییطلبی تصویر میکنند یا آنها را ابزاری در دست قدرتهای خارجی میدانند، مشارکت کردها در جنگ کنونی بازتاب یک پویایی سیاسی عمیقتر در داخل ایران است که نمیتوان آن را صرفاً در چارچوب نظامی درک کرد. کردها این وضعیت را در متن تاریخ خود و مطالبات و نارضایتیهای مشروعشان میبینند.
بهویژه در دهه گذشته، عامل قومیت بهتدریج به یکی از عناصر مهم در چشمانداز سیاسی داخلی ایران تبدیل شده است. این تحول در موجهای پیاپی اعتراضات از سال ۲۰۱۷ به بعد آشکار شده است؛ اعتراضاتی که در آنها مناطق دارای اکثریت قومی — بهویژه مناطق کردنشین، بلوچنشین و عربنشین — به کانونهای اصلی اعتراض تبدیل شدهاند. هرچند ایران آمار رسمی درباره ترکیب قومی جمعیت خود منتشر نمیکند، بسیاری از برآوردها نشان میدهد که حدود نیمی از ساکنان کشور به جوامع غیر فارس تعلق دارند؛ از جمله ترکهای آذری، کردها، لرها، عربها، بلوچها، ترکمنها و دیگر گروهها. این جوامع عمدتاً در مناطق مرزی ایران سکونت دارند و کمربندی جغرافیایی پیرامون مرکز کشور تشکیل میدهند. در مقابل، فارسها که عمدتاً شیعه هستند، همچنان جامعه مسلط در ساختارهای حکمرانی و نهادهای سیاسی کشور به شمار میروند.
توصیف گروههای اپوزیسیون کرد یا دیگر گروههای قومی بهعنوان جداییطلبانی که به دستور قدرتهای خارجی عمل میکنند، نادیده گرفتن زمینه ساختاری عمیقتری است که این گروهها در آن شکل گرفتهاند. بسیاری از این گروهها در واکنش به دههها سیاستهای تبعیضآمیز نظاممند و ساختاری از سوی دولت پدید آمدهاند. پس از دههها فعالیت سیاسی بینتیجه، بسیاری در این جوامع بر این باورند که چشمانداز اصلاحات معنادار در چارچوب نظام سیاسی موجود ایران بسیار محدود است.
این امر بهویژه زمانی آشکار میشود که حتی برخی از چهرههای برجسته اپوزیسیون خارج از ایران نیز تمایل چندانی به پرداختن به مطالبات سیاسی و فرهنگی اقلیتهای قومی نشان نمیدهند. برای مثال، رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران، در مسئله حقوق اقلیتها انعطاف سیاسی یا حتی گفتمانی قابل توجهی نشان نداده است. مقامات جمهوری اسلامی و نیز بخشهایی از اپوزیسیون در تبعید، اغلب فعالان اقلیتها را به «جداییطلبی» متهم میکنند؛ اتهامی که در ایران پیامدهای بسیار جدی دارد. در طول سالها، شمار زیادی از فعالان سیاسی کرد و دیگر اقلیتهای قومی، هم در دوران سلطنت پهلوی و هم در جمهوری اسلامی، با همین اتهام اعدام شدهاند.
هرگونه گذار سیاسی پایدار در ایران احتمالاً مستلزم بازتعریف هویت ملی ایرانی خواهد بود. روایت رسمی کنونی دولت بر برتری زبان و فرهنگ فارسی، در کنار اسلام شیعی، بهعنوان ستونهای اصلی هویت ایرانی تأکید میکند. اما در کشوری که در واقع موزاییکی پیچیده از جوامع قومی و مذهبی است، درک کثرتگرا و فراگیرتر از هویت ملی میتواند برای ثبات بلندمدت ضروری باشد. شکلگیری چنین چارچوب سیاسی فراگیری برای آنکه جوامع گوناگون خود را در آینده دولت ایران نمایندگیشده ببینند، حیاتی خواهد بود.
حتی اگر واشینگتن و متحدانش در پی تضعیف یا در نهایت برکناری رژیم کنونی باشند، گروههای کرد بهتنهایی قادر نخواهند بود آینده سیاسی ایران را تعیین کنند. سازمانهای کردی عمدتاً در منطقه کردنشین نفوذ دارند. برای هرگونه تحول گستردهتر در نظم سیاسی ایران، همکاری طیف وسیعی از نیروهای اپوزیسیون ضروری خواهد بود. از این رو، تشویق هماهنگی میان گروههای اپوزیسیون قومی و جریانهای اصلی سیاسی ایران گامی اساسی در شکلدهی به هر گذار سیاسی آینده به شمار میرود. کردها بارها نشان دادهاند که آماده گفتوگو با دیگر نیروهای اپوزیسیون هستند و از چارچوبی سیاسی برای ایران حمایت میکنند که دموکراتیک، چندگانه و فراگیر باشد.
به نظر میرسد بازیگران کرد بهخوبی از خطرات ورود به درگیری کنونی آگاهاند و احتمالاً با احتیاط عمل خواهند کرد. با این حال، محرک عمیقتر بیثباتی در ایران — و در بخش بزرگی از خاورمیانه — ساختارهای دولتهای اقتدارگرای بهشدت متمرکز و خشونتمحور در منطقه است؛ ساختارهایی که برای دههها حقوق سیاسی و فرهنگی معنادار را از بخشهای بزرگی از جمعیت خود دریغ کردهاند. هر بحثی درباره آینده این دولتها و مسئله اقلیتها که این واقعیتهای ساختاری را نادیده بگیرد، خطر آن را دارد که همان چرخههای سرکوب، بیثباتی و قمارهای سیاسی پرخطر را که دههها سیاست منطقه را شکل دادهاند، دوباره بازتولید کند.
————-
محمد ا. صالح، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در برنامه امنیت ملی «مؤسسه پژوهش سیاست خارجی» در فیلادلفیا است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|