|
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ -
Saturday 10 January 2026
|
ايران امروز |
تحلیل نظاممندِ عبور از “بیثباتی فرساینده” به “همگرایی ملی”
خلاصه مقاله: در مقالهٔ زیر که خلاصهٔ آن را ابتدا برجسته میکنم، تلاش کردهام با نگاهی نظاممند و مبتنی بر تحلیل سیستمهای پیچیده، وضعیت کنونی ایران را بهمثابه یک «تعلیق تاریخی» صورتبندی کنم؛ وضعیتی که کشور در آن میان سه مسیرِ محتملِ فروپاشی پرهزینه، گذار کنترلشده، یا تداوم بیثباتی فرساینده معلق مانده است. استدلال اصلی مقاله این است که آیندهٔ ایران نه صرفاً تابع شدت بحرانها یا گستردگی اعتراضها، بلکه وابسته به فعالشدن یا غیرفعالماندن «گلوگاههای مشخصِ گذار» است؛ نقاط حساسی که رفتار بازیگران کلیدی، انسجام نیروهای قدرت، و ظرفیت هماهنگی اجتماعی در آنها به هم میرسد.
در این چارچوب نشان دادهام که اعتراض اجتماعی، هرچند شرط لازم تغییر است، بهتنهایی برای عبور از بنبست تاریخی کافی نیست و بدون پیوند با اعتصابهای پایدار، شکاف در درون حاکمیت، تردید در نیروهای سرکوب، و مهمتر از همه وجود یک مرجع همگراکننده، به فرسایش تدریجی میانجامد. مقاله میان «گذار» و «فروپاشی» تمایزی بنیادین قائل میشود و توضیح میدهد که فروپاشی، برخلاف تصور رایج، نه الزاماً به آزادی بلکه اغلب به هرجومرج، خشونت، مداخله خارجی و نابودی سرمایههای ملی منتهی میشود.
بر این اساس، مقاله استدلال میکند که در شرایط عینی کنونی ایران، مسئلهٔ محوری نه آرمانگرایی سیاسی، بلکه یافتن امکان واقعی برای همگرایی ملی است. در این بستر، رضا پهلوی نه بهعنوان یک پاسخ نهایی یا تضمین موفقیت، بلکه بهمثابه تنها مرجع بالفعلِ همگراکنندهای تحلیل میشود که به دلیل جایگاه نمادین، بیرونبودن از ساختار قدرت، تأکید بر واگذاری تصمیم نهایی به رأی مردم، و فراخواندهشدن از سوی بخشی از جامعه در لحظات بحرانی، میتواند نقش کاتالیزور گذار را ایفا کند.
نتیجهگیری مقاله این است که ایران امروز در لحظهای حساس ایستاده که نادیدهگرفتن امکانهای واقعی همگرایی، میتواند کشور را از مسیر گذار کمهزینه به سوی بیثباتی مزمن یا فروپاشی ناخواسته سوق دهد. این متن نه دعوت به تقدیس فرد است و نه پیشداوری دربارهٔ نظام آینده، بلکه تلاشی است برای درک مسئولانهٔ لحظهٔ تاریخی و تمایز قائلشدن میان «امکانِ تغییر» و «خطرِ ویرانی».
۱- ایران در بحران، تصویری از وضعیت کنونی
ایران امروز در موقعیتی بحرانی و چندلایه قرار دارد که ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن بهطور همزمان در حال تشدید است. نظام سیاسی با فرسایش شدید مشروعیت و ناتوانی فزاینده در پاسخگویی به مطالبات اساسی جامعه مواجه است، هرچند هنوز حداقلی از کارکردهای کنترلی و اداری خود را حفظ کرده است. در سوی دیگر، بخش بزرگی از جامعه ایرانی نظم موجود را نامشروع میداند و نارضایتی گسترده به شکل خشم انباشته و اعتراضهای دورهای بروز میکند. اقتصاد کشور تحت فشار مزمن تورم بالا، بیکاری گسترده و گسترش فقر، زندگی میلیونها شهروند را با ناامنی دائمی مواجه کرده است. این بحرانها نه پدیدههایی تصادفی یا مقطعی، بلکه محصول انباشت تاریخی سوءمدیریت، فساد ساختاری، سرکوب سیاسی و بیتوجهی نظاممند به خواست جامعهاند. با این حال، وجود بحرانهای عمیق بهخودیِ خود به معنای فروپاشی فوری نیست، بلکه کشور را در وضعیتی ناپایدار و تعلیقی قرار داده است. پرسش محوری در این نقطه آن است که ایران از دل این بحرانها به کدام مسیر خواهد رفت: فروپاشی پرهزینه، گذار کنترلشده، یا تداوم بیثباتی مزمن؟ پاسخ به این پرسش نهتنها آیندهٔ سیاسی کشور، بلکه سرنوشت نسلهای آینده را رقم خواهد زد. این مقاله بر آن است نشان دهد که عبور از این وضعیت تعلیقی، نه از مسیر تشدید بحران، بلکه از طریق فعالسازی گلوگاههای گذار(نقاط بازگشتناپذیر- آستانههای بحران) ممکن است؛ و در این میان، نقش یک مرجع همگراکننده، تمایزدهندهٔ مسیر گذار از فروپاشی است. پرسش محوری مقاله این است که آیا در شرایط کنونی ایران، چنین مرجعی وجود دارد یا خیر، و اگر پاسخ مثبت است، چرا رضا پهلوی در این جایگاه قرار گرفته است.
۲- ایران در میان سه سناریوی ممکن
ایران اکنون در فاصله خطیر و حساسی میان سه سناریوی متفاوت قرار گرفته است: فروپاشی، گذار، یا بیثباتی فرساینده. کشور در نقطهای ایستاده که آینده آن به فعالشدن چند گلوگاه استراتژیک وابسته است. این وضعیت را میتوان «تعلیق تاریخی» نامید؛ تعلیق تاریخی؛ لحظهای که در آن نه فروپاشی فوری رخ داده و نه گذار قطعی آغاز شده است، تعلیق تاریخی؛ لحظهای که مسیر آینده هنوز تثبیت نشده و مداخلهٔ کنشگران میتواند جهت آن را تغییر دهد. کشور در یک حالت میانی و متناقض معلق مانده که در آن بحرانها انباشته میشوند اما به تغییر کیفی نظم سیاسی منجر نمیشوند. نظام سیاسی هنوز حداقل کارکردهای خود را حفظ کرده و نیروهای کنترل همچنان منسجماند، اما در عین حال، جامعه نیز به مرحلهای رسیده که دیگر نظم موجود را نمیپذیرد و مشروعیت سیستم به طور مداوم فرسایش مییابد. فهم این واقعیت، شرط لازم برای پرهیز از تحلیلهای هیجانی، انتظارات نادرست و استراتژیهای ناکارآمد است. تحلیل دقیق این سه سناریو و تفاوتهای بنیادین آنها، چارچوب لازم برای فهم مسیرهای ممکن آینده ایران است.
۳- فروپاشی، سقوط در پرتگاه
واژه فروپاشی (Collapse) در تحلیلهای سیاسی و جامعهشناسی، به معنای از دست رفتنِ ناگهانی و برگشتناپذیرِ تواناییِ یک سیستم برای حفظ بقای خود است. از نگاه کارکردی، فروپاشی زمانی رخ میدهد که نهادهای اصلی یک کشور، دولت، ارتش و سیستم بانکی، دیگر قادر به انجام وظایف اولیه خود نباشند؛ یعنی دولت نه میتواند امنیت را تأمین کند، نه حقوق کارکنان را بپردازد و نه خدمات عمومی ارائه دهد. از نگاه ساختاری، در حالت فروپاشی، «شیرازه» امور از هم گسیخته میشود و مرکزیتِ تصمیمگیری قدرتِ نفوذ و کنترل خود بر اجزا را از دست میدهد، به طوری که هر بخش از سیستم به صورت خودمختار و غالباً متعارض عمل میکند. تفاوت فروپاشی با تغییر سیاسی معمولی این است که برخلاف «انقلاب» یا «گذار»، که در آن تلاش میشود نظمی جدید جایگزین نظم قدیم شود، در فروپاشی لزوماً جایگزینی وجود ندارد و سیستم به سمت آنتروپی و هرجومرج میل میکند. پیامدهای اجتماعی فروپاشی معمولاً با سقوط ارزش پول ملی، ناامنی گسترده، خلاء قدرت و احتمال بروز جنگهای داخلی یا مداخلات خارجی همراه است، زیرا هیچ مرجع قانونی برای مدیریت بحران باقی نمانده است. فروپاشی به مثابه یک واقعه فیزیکی و عینی، سقوطِ ملموس نهادهای حافظ نظم و ناتوانی مطلقِ قدرت در اجرای قانون است که به تسخیر فضاهای عمومی توسط نیروهای گریز از مرکز و بروز وضعیت «جنگ همه علیه همه» میانجامد.
۴- گذار، پل عبور به دموکراسی
گذار (Transition) در تحلیل نظامند (سیستمیک) به معنای تغییر فازِ آگاهانه و مدیریتشدهی یک سیستم از «تعادل قدیم» به «تعادل جدید» است. در این فرآیند، ساختارها نه از طریق نابودی، بلکه از طریق بازآرایی و تطبیق با مقتضیات جدید، از فروپاشی مصون میمانند و انرژیهای معترض را به درون یک نظم پایدار و کارآمد هدایت میکنند. گذار به مثابهی یک «دوران برزخی» و پل تاریخی میان استبداد و دموکراسی نگریسته میشود که در آن مشروعیت نظم پیشین زایل شده و جامعه در یک فرآیند سیاسیِ پرتعلیق، در حال پیریزی قرارداد اجتماعی جدید و انتقال قدرت به نهادهای انتخابی است. در واقع، در حالی که نگاه سیستمیک بر «تغییر ساختار برای بقای کل» تأکید دارد، نگاه عمومی بر «تغییر ماهیت قدرت و احقاق ارادهی ملی» متمرکز است. به زبان ساده، نگاه علمی به دنبال آن است که با تغییرِ شیوهی ادارهی کشور، جلوی از هم پاشیدن کشور را بگیرد؛ اما نگاه مردم به دنبال آن است که اساسِ قدرت را عوض کند تا اراده و خواستِ آنها حاکم شود. گذار نیازمند حداقلی از نظم، هماهنگی و مدیریت است که مانع از غلتیدن کشور به دامان هرج ومرجِ پس از سقوط شود. این مسیر، برخلاف فروپاشی، امکان عبور کنترلشده از یک نظم به نظم دیگر را فراهم میآورد و در صورت موفقیت، میتواند به استقرار دموکراسی، حاکمیت قانون و ثبات پایدار منجر شود.
۵- بیثباتی فرساینده، بنبست تاریخی
بیثباتی پایدار یا فرساینده (Stable Instability) به وضعیتی متناقض اشاره دارد که در آن یک سیستم، علیرغم غرق بودن در بحرانهای ساختاری، تضادهای درونی و نارضایتیهای عمیق، همچنان توانایی «بازتولید» خود را حفظ کرده است. در این حالت، سیستم در یک «نقطه تعادلِ بد» قفل شده که نه میتواند به ثبات واقعی بازگردد و نه به سمت فروپاشی نهایی میرود. این وضعیت به مثابه یک «بُنبست تاریخی» است که در آن جامعه میان «ناتوانی از پذیرش نظم موجود» و «عدم امکانِ عبور از آن» معلق مانده است. در این ساحت، زندگی روزمره مردم با تلاطمهای همیشگی، ناامنی اقتصادی و اضطراب سیاسی آمیخته میشود، اما به دلیل انسجام نیروهای کنترل یا فقدان یک جایگزین منسجم، این وضعیتِ متزلزل به جای آنکه به یک انفجار نهایی بینجامد، به شکلی فرساینده طولانی میشود. این فرسایش تدریجی، خطرناکترین مرحله برای یک ملت است، زیرا انرژیهای حیاتی جامعه و سرمایههای مالی، انسانی و ملی را پیش از رسیدن به لحظهی تغییر، مستهلک و به تحلیل میبرد. گذار از نظم موجود، محصولِ صرفِ اعتراض یا فشارهای خارجی نیست، بلکه برآیند شکستنِ تعادلی ضعیف در یک سیستم پیچیده است. تا زمانی که این تعادلِ لرزان بر هم نخورد، منطق بیثباتی فرساینده بر فضای کشور حکمرانی خواهد کرد.
۶- چرا اعتراض بهتنهایی کافی نیست؟
صرفِ نارضایتی، اعتراض خیابانی یا تشدید بحران اقتصادی، حتی اگر گسترده باشد، بهتنهایی کشور را وارد مرحلهٔ جدید نمیکند. اعتراض اجتماعی شرط لازم تغییر است، اما شرط کافی نیست. تجربهٔ ایران و بسیاری از کشورها نشان میدهد که حتی گستردهترین اعتراضها نیز میتوانند بدون نتیجهٔ سیاسی فرسوده شوند. اعتراض انرژی تولید میکند، اما لزوماً ساختار نمیسازد؛ حضور خیابانی میتواند مشروعیت نظام را تضعیف کند، اما بهتنهایی قادر به تولید تصمیم جمعی نیست. اگر اعتراض به شبکههای پایدار، اعتصابهای فلجکننده و سازوکار هماهنگی متصل نشود، به مرور تحلیل میرود. نظامهای اقتدارگرا دقیقاً بر همین شکاف میان انرژی اجتماعی و سازمان سیاسی تکیه میکنند و از آن برای بقای خود استفاده میکنند. آنچه تعیینکننده است، تغییر رفتار بازیگران کلیدی و ازکارافتادن سازوکارهای اصلی بازتولید نظم موجود است. در نتیجه، پرسش اصلی نه «آیا اعتراض هست؟» بلکه «آیا اعتراض میتواند به تغییر رفتار بازیگران کلیدی منجر شود؟» است. بدون این عناصر، حتی شدیدترین اعتراضها نیز معمولاً فرسوده میشوند و کشور در همان وضعیت بیثبات اما پایدار باقی میماند.
۷- مفهوم گلوگاهها (نقاط بازگشتناپذیر-آستانههای بحران) در تغییرات سیاسی
آیندهٔ ایران نه به شدت بحرانها، بلکه به فعالشدن «گلوگاهها» (نقاط بازگشتناپذیر- آستانههای بحران ) وابسته است. گلوگاهها نقاط حساسی هستند که بدون تغییر در آنها، نه فروپاشی رخ میدهد و نه گذار واقعی. وقتی گفته میشود آیندهٔ ایران به فعالشدن چند گلوگاه مشخص وابسته است، منظور نقاط حساسی است که محل تلاقی رفتار بازیگران کلیدی، ظرفیت نهادی و واکنش جامعه هستند. این نقاط، مانند دریچههایی عمل میکنند که باز یا بسته بودن آنها، جهت حرکت سیستم را تعیین میکند. تمرکز بر گلوگاهها به ما اجازه میدهد از تحلیلهای سطحی فاصله بگیریم و به جای توجه صرف به پدیدههای ظاهری مانند شدت اعتراضات یا عمق بحران اقتصادی، به سازوکارهای عمیقتر و تعیینکنندهتر بپردازیم. گلوگاهها تعیین میکنند که انرژی اجتماعی به کدام مسیر هدایت شود، آیا به سمت گذار کنترلشده، فروپاشی خطرناک، یا تداوم بیثباتی فرساینده. در نبود فعالشدن این نقاط، سیستم میتواند با وجود بحرانهای شدید، همچنان به بقای فرسایشی خود ادامه دهد. بنابراین، تحلیل آیندهٔ ایران بدون شناسایی دقیق گلوگاهها و درک چگونگی فعالشدن آنها، ناقص و گمراهکننده خواهد بود.
۸- گلوگاههای گذار، شرایط تغییر کنترلشده
برای آنکه ایران وارد مسیر گذار شود، نه فروپاشی، چند شرط باید تقریباً همزمان فراهم شود.
نخست، بروز شکاف واقعی و علنی در میان خواص حاکم، بهگونهای که انسجام تصمیمگیری در رأس قدرت از میان برود و درون حکومت دچار تردید و تزلزل شود
دوم، تغییر محاسبه در بخشی از نیروهای سرکوب، از جمله تردید، بیطرفی عملی یا کاهش تمایل به اجرای کامل دستورات؛ زمانی که بخشی از دستگاه امنیتی دیگر حاضر به سرکوب گسترده نباشد یا در اجرای دستورات تردید کند.
سوم، پیوند همزمان اعتراضهای خیابانی با اعتصابهای پایدار و فلجکننده در بخشهای کلیدی اقتصاد؛ زیرا اعتصابهای گسترده میتوانند چرخ اقتصاد را متوقف و نظام را در برابر فشار واقعی قرار دهند
چهارم، و شاید مهمترین آنها، شکلگیری یک مرجع یا سازوکار هماهنگکننده که بتواند انرژی اجتماعی را هماهنگ و به تصمیم جمعی تبدیل کند؛ بدون این عنصر، سایر گلوگاهها نیز اثربخشی محدودی خواهند داشت. همان که از آن به عنوان رهبری دوره گذار نام میبرند.
پنجم، فرسایش روایت رسمی تا حدی که دیگر حتی برای بدنهٔ حامیان نظام نیز قانعکننده نباشد و روایتهای جایگزین در جامعه غالب شوند. فقدان هر یک از این عناصر، احتمال گذار را بهشدت کاهش میدهد و کشور را در بیثباتی پایدار نگه میدارد.
۹- گلوگاههای فروپاشی، مسیر پرهزینه
در مقابل، فعالشدن مجموعهای دیگر از گلوگاهها کشور را به سمت فروپاشی سوق میدهد.
نخست، ازکارافتادن همزمان چند کارکرد حیاتی دولت، مانند ناتوانی در پرداخت حقوق، تأمین امنیت یا توزیع کالاهای اساسی؛ این نخستین نشانهٔ فروپاشی کارکردی است.
دوم، فروپاشی انسجام نیروهای امنیتی و انتظامی، بهگونهای که فرماندهی مرکزی کارایی خود را از دست بدهد و نیروها به صورت پراکنده یا متعارض عمل کنند؛ این وضعیت به معنای از دست رفتن انحصار خشونت مشروع است.
سوم، گسترش خشونت خودمختار، درگیریهای منطقهای یا ظهور نیروهای مسلح خارج از کنترل دولت که میتوانند کشور را به سمت جنگ داخلی سوق دهند.
چهارم، مداخلهٔ مستقیم یا غیرقابلکنترل بازیگران خارجی در نتیجهٔ خلأ قدرت داخلی که میتواند تمامیت ارضی و استقلال کشور را به خطر بیندازد. این مسیر، هرچند ممکن است نظم موجود را از بین ببرد، اما آیندهای بهتر را تضمین نمیکند. تجربهٔ بسیاری از کشورها، مانند سوریه، لیبی، یمن، نشان میدهد که فروپاشی بیشتر به هرجومرج، خشونت گسترده، فقر و مداخلهٔ خارجی میانجامد تا آزادی و دموکراسی.
۱۰- تمایز حیاتی، گذار یا فروپاشی؟
اگر گلوگاههای گذار فعال شوند، مسیر تغییرِ کنترلشده و امکان عبور به نظم جدید گشوده میشود؛ در این حالت، کشور میتواند با حفظ حداقلی از نظم و امنیت، به سمت دموکراسی و حاکمیت قانون حرکت کند. اگر گلوگاههای فروپاشی فعال شوند، کشور وارد وضعیت پرخطر و غیرقابل پیشبینی خواهد شد که در آن تمامی دستاوردهای ملی در معرض نابودی قرار میگیرد. و اگر هیچیک فعال نشوند، وضعیت بیثباتی پایدار، با همهٔ هزینههای فرسایندهٔ آن، ادامه خواهد یافت و ملت ایران همچنان در این برزخ تاریخی اسیر خواهد ماند. این تمایز، نه یک بحث نظری، بلکه تفاوتی است که میتواند سرنوشت میلیونها انسان، آینده نسلها، و بقای تمامیت ارضی ایران را تعیین کند. درک این تفاوت بنیادین میان دو مسیر، شرط لازم برای هر استراتژی مسئولانه است.
۱۱- ضرورت نظامند (سیستمیکِ) مرجع همگراکننده
در میانه بحرانهای گسترده، وجود یا فقدان یک مرجع همگراکننده است که سرنوشت جامعه را میان تحول سیاسی یا ویرانی ملی تعیین میکند. همگرایی، نه به معنای رهبری اقتدارگرایانه یا حذف تکثر، بلکه به معنای وجود یک نقطه تمرکز مشروع است که هزینهی هماهنگی ملی را در لحظات بحرانی کاهش میدهد. این مرجع، مانند لنگرگاهی عمل میکند که در تلاطمِ خلاء قدرت، مانع از غرق شدن یا انحراف کشتی کشور به سمت هرج ومرج میشود. همگرایی یعنی وجود یک نقطهٔ تمرکز مشروع که بتواند در یک دورهٔ بحرانی، انرژیهای پراکندهٔ جامعه را هم جهت کند، امکان تصمیمگیری جمعی را فراهم آورد، و مانع از پراکندگی و درگیریهای داخلی شود. بدون چنین مرکزیتِ نمادین و استراتژیکی، حتی واقعیترین شکافها و عمیقترین بحرانها نیز یا به فرسایش مزمن منتهی میشوند و یا کشور را در کام فروپاشیِ غیرقابلکنترل فرو میبرند. اگر بپذیریم که مسئلهٔ اصلی ایران نه کمبود بحران است و نه فقدان نارضایتی، بلکه نبود سازوکاری برای تبدیل انرژی اجتماعی به تصمیم جمعی است، آنگاه پرسش تعیینکننده این است: چه کسی یا چه چیزی میتواند نقش مرجع همگراکننده را ایفا کند؟
۱۲- چرا رضا پهلوی؟ واقعیتهای عینی
در مختصات کنونی ایران، رضا پهلوی تنها شخصیتی است که به طور همزمان ویژگیهای لازم برای ایفای نقش «مرجع همگراکننده» را داراست. او به واسطه ایستادن در خارج از ساختار قدرت موجود و تأکید مستمر بر واگذاری تعیین شکل آینده به رأی مردم، عملاً به تنها نقطه قابل اتکای ملی بدل شده است؛ جایگاهی که به نیروهای متکثر سیاسی اجازه میدهد بدون ترس از فروپاشی، حول محور او برای گذار برنامهریزی کنند. او بارها بر عبور از کل نظام و واگذاری تعیین شکل آینده به رأی مردم تأکید کرده است و این موضع او را از یک سیاستمدار جویای قدرت به یک تسهیلگرِ گذار تبدیل میکند. نکته کلیدی اینجاست که جایگاه او محصول یک تحمیل سیاسی نیست؛ بلکه واکنشی ارگانیک است که بطن جامعه در لحظات اعتراض، برای یافتن یک نقطه تمرکز نشان داده است. در منطق سیستمهای پیچیده، این فراخوان عمومی نشاندهنده جستوجوی جامعه برای یافتن کاتالیزوری است که بتواند فرآیند گذار را از خطر فروپاشی مصون بدارد. مهمتر از همه، نام او در لحظات اعتراضی از دل جامعه و خیابان فراخوانده شده است، نه از اتاقهای فکر یا رسانههای بیرونی. این نکته حیاتی است: مسئله این نیست که رضا پهلوی خود را بهعنوان مرجع معرفی کرده باشد؛ مسئله این است که جامعه، در غیاب گزینههای همسنگ، او را صدا زده است.
۱۳- ظرفیتهای متمایز رضا پهلوی
در میان بازیگران سیاسی، او تنها چهرهای است که واجد سرمایه اجتماعی یا به تعبیر جامعه شناسان «سرمایهی نمادینِ تجمیعشده» است. در منطق سیستمها، وقتی یک کل، یعنی جامعه، دچار آشفتگی میشود، برای بازگشت به نظم، به یک «نقطه قابل اتکا» نیاز دارد که خارج از درگیریهای جناحی و ایدئولوژیکِ مرسوم بایستد. او پیوند دهندهی ایرانِ پیش از بحران به ایرانِ آینده است؛ این جایگاه موروثی و تاریخی به او مشروعیتِ پیشینی میدهد که برخلاف رهبرانِ برآمده از احزاب، نیازی به اثباتِ اولیه ندارد و میتواند اعتمادِ طیفهای متضاد، از بدنه نظامی تا اقشار مدرن، را جلب کند. او نقشِ داور را ایفا میکند، نه رقیب؛ هدفش نه تصاحب قدرت، بلکه فراهم کردن بسترِ انتخاب برای مردم است. حتی در غیاب رضا پهلوی، نیاز مبرم ایران به یک نقطه اتکای ملی همچنان به قوت خود باقی است؛ اما واقعیتِ عینی این است که در این لحظهی حساس، هیچ گزینهی جایگزین و همسنگی که بتواند این بارِ سنگین را به دوش بکشد و نقش لنگرگاه ثبات را ایفا کند، وجود ندارد. بحث بر سر فرد ایدهآل نیست، بلکه بر سر امکان واقعی است.
در شرایط کنونی، واقعیتِ عینی، و نه آرزو، این است که جامعه هنوز نتوانسته است مرجع دیگری با سطح مشابهی از شناختهشدگی، بیطرفیِ استراتژیک و سرمایهٔ اعتماد به وجود آورد که واجد چنین پذیرش نمادینی باشد.
۱۴- چرا اکنون؟ فوریت زمانی و پنجره فرصت
پرسش از «زمان»، پرسش از فوریت نجات است. ایران اکنون در نقطه فرسایشِ کلان قرار دارد و پنجرهی فرصت برای یک گذارِ کمهزینه تا ابد باز نخواهد ماند. «اکنون» لحظهای است که نیاز سیستم به خروج از بنبست با عرضهی یک پتانسیلِ ملی، مرجعیت رضا پهلوی، تلاقی کرده است و تأخیر در این همگرایی، ریسکِ سقوط به گلوگاههای فروپاشی را به شدت افزایش میدهد. مسئولیت تاریخیِ نخبگان و جامعه در این مقطع، درک این حقیقت است که همگرایی حول این محور، نه برای تقدیس یک فرد، بلکه برای تضمینِ بقای ملی و عبور سلامت از دوران برزخیِ میان استبداد و دموکراسی است. تاریخ نشان داده است که چنین لحظاتی برای شکلگیری وفاق ملی کوتاهاند و نادیده گرفتن آنها نوعی بیمسئولیتی در قبال نسلهای آینده است. اگر جامعهای که بهدرستی نظم موجود را نمیپذیرد، نتواند حول یک مرجع حداقلی برای عبور همگرا شود، خطر آن وجود دارد که فرصت گذارِ کنترلشده از دست برود و جای آن را یا فرسایش مزمن یا فروپاشی ناخواسته بگیرد. لحظات تاریخی تکرار نمیشوند و این لحظه، لحظهٔ انتخابِ ایران است.
۱۵- شانس، نه تضمین؛ امکان، نه وعده
گفتن اینکه «رضا پهلوی شانس ایران است» بهمعنای تقدیس فرد، بازگشت به گذشته یا پیشداوری دربارهٔ نظام آینده نیست. این گزاره صرفاً بیان این واقعیت است که در لحظهٔ کنونی، او میتواند نقش کاتالیزور همگرایی را ایفا کند؛ نقشی که اگر خالی بماند، همان بحرانها و شکافها میتوانند کشور را به سمت مسیرهای پرهزینهتر سوق دهند. عبارت «رضا پهلوی شانس ایران است»، بیانگر یک واقعیتِ استراتژیک برای پرهیز از بدترین سناریوهای ممکن، هرجومرج و جنگ داخلی، است. او در این لحظه، نه پاسخ تمام پرسشهای آینده، بلکه ابزار اصلی برای تفکیک مسیر «تغییر» از مسیر «ویرانی» است؛ جایگاهی که اگر خالی بماند، کشور را با بحرانِ جایگزینی و مداخلههای مخرب روبرو خواهد کرد. شانس، در اینجا نه تضمین موفقیت، بلکه امکان پرهیز از بدترین سناریوهاست. از این منظر، او نه یک انتخاب در میان گزینههای متعدد، بلکه «تنها امکان واقعیِ بالفعلشده در این مقطع» برای تحقق یک همگراییِ وسیع در جهت گذارِ دموکراتیک است. مسئولیت تاریخی فقط بر دوش یک فرد نیست، بلکه بر عهدهٔ جامعه و نخبگان نیز هست.همچنین باید به این سه نکته توجه کافی داشت:
۱- همگرایی بدون نهادسازی کافی میتواند شکننده باشد.
۲- اتکای نمادین اگر به ساختار تبدیل نشود فرسوده میشود.
۳- این مسیر نیازمند بلوغ جامعه و نخبگان است.
۱۶- نتیجهگیری: انتخاب میان سه مسیر
ایران امروز در برابر سه مسیر قرار دارد: تداوم بیثباتی پایدار، گذار کنترلشده یا فروپاشی پرهزینه. این تحلیل نشان داد که این مسیرها نه نتیجهٔ احساسات، بلکه محصول فعالشدن یا غیرفعالماندن گلوگاههای مشخص هستند. اگر گلوگاههای گذار، بهویژه مرجع همگراکننده، فعال شوند، امکان عبور به نظم جدید فراهم میشود. اگر گلوگاههای فروپاشی فعال شوند، کشور وارد وضعیت خطرناکتری خواهد شد. و اگر هیچکدام فعال نشوند، بیثباتی پایدار ادامه مییابد و سرمایههای ملی را به تحلیل خواهد برد. در نهایت، بازشناسی این جایگاه به معنای باز کردن گرهِ بیثباتی فرساینده و هدایتِ انرژی ملت به سوی ساختن ایرانی آباد، با ثبات و آزاد است. این مقاله نه دعوت به اطاعت است، نه مطالبهٔ بیچون و چرا؛ بلکه دعوت به درک لحظهٔ تاریخی است. اگر همگرایی شرط تمایز میان تغییر و ویرانی است و اگر در این لحظهٔ خاص تنها امکان همسنگ و بالفعل در شرایط کنونی برای شکلگیری چنین همگراییای وجود دارد، نادیده گرفتن آن نه نشانهٔ رادیکالیسم، بلکه نوعی بیمسئولیتی تاریخی است. در چنین لحظهای، نادیده گرفتن امکانهای واقعی، بیمسئولیتی تاریخی محسوب میشود.
———————
* محمود علم، پژوهشگر حقوق و وکیل دادگستری است.
■ با احترام به باورهای شما. همواره از خودم میپرسم چرا آقای رضا پهلوی استبداد پدر و پدر بزرگش را محکوم نکرده است. چرا حداقل برای دلداری به زندانیان سیاسی زمان شاه بر شکنجههای ساواک چشم پوشیده است. افزون براین چرا باید به فردی تکیه کنیم که خود را “رهبر” و “پدر ملت ایران” نامیده است؟ مگر ما در کشورمان به اندازه کافی رهبر و پدر نداشتهایم که تاریخ هزار ساله استبداد زده سلطنتی و دینی ما را رقم زدهاند. بنابرین با پوزش باید بگویم به اینگونه رهبرها و پدرها اعتماد ندارم. به امید روزهای بهتر در ایران
با سپاس شهرام
■ آقای علم عزیز. استدلال شما روشن و متین است. من نیز که خود را سوسیال دمکرات میدانم مدتی است که با دیدگاه شما همگام شدهام: «نکته کلیدی اینجاست که جایگاه او (رضا پهلوی) محصول یک تحمیل سیاسی نیست؛ بلکه واکنشی ارگانیک است که بطن جامعه در لحظات اعتراض، برای یافتن یک نقطه تمرکز نشان داده است».
نکته دیگر، اشاره شما به بلوغ جامعه و نخبگان برای پیمودن این مسیر است. پنهان نمیکنم که گاهی در اینکه جامعه و نخبگان ما دارای چنین بلوغی شده باشیم، تردید میکنم. کاملأ درست است که نادیده گرفتن این مرجع همگراکننده نه نشانهٔ رادیکالیسم، بلکه نوعی بیمسئولیتی تاریخی است.
ارادتمند. رضا قنبری. آلمان
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|