جمعه ۸ خرداد ۱۴۰۵ - Friday 29 May 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 29.05.2026, 20:13

شاخه محرمانه موساد: «کار ما با ایران تمام نشده»


گفت‌وگوی رسانه “اسرائیل هیوم” با رئیس پیشین “شاخه نفوذ” موساد در ایران و لبنان

زمانی که “دیوید (دادی) بارنیا” رئیس موساد شد، بازوی دیگری را برای بی‌ثبات‌سازی ایران ایجاد کرد. اکنون رئیس این شاخه، «او.» (حرف اول نام این شخص)، از پشت پرده آنچه رخ داده پرده برمی‌دارد: اینکه چگونه مقامات ارشد رژیم از بیرون مجبور به کنار رفتن می‌شوند (”این کار از حذف فیزیکی آنها ارزان‌تر است”) و چرا هنوز دلایل محکمی برای باور به سقوط رژیم وجود دارد.

رستم قاسمی تقریباً از همان ابتدا خار چشم جامعه اطلاعاتی اسرائیل بود. او در سال ۱۹۷۹ به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست، در جنگ ایران و عراق به عنوان افسر خدمت کرد، بعدها به فرماندهی یک پایگاه دریایی منصوب شد و در اوایل دهه ۲۰۰۰ به یکی از چهره‌های محوری در تقویت نیروهای ویژه نظامی ایران تبدیل شد. پس از بازنشستگی از نیروهای مسلح، به عنوان وزیر ارشد دولت و مشاور وزیر دفاع فعالیت کرد و به نزدیکی با رئیس‌جمهور ابراهیم رئیسی شناخته می‌شد. بنابراین عجیب نبود که اسرائیل تمام تحرکات او را زیر نظر داشته باشد.

آینده قاسمی هنوز پیش رویش بود تا اینکه روزی در نوامبر ۲۰۲۲ تلفن همراهش را باز کرد و شوکه شد. وب‌سایت خبری ایران اینترنشنال که توسط چهره‌های اپوزیسیون ایرانی اداره می‌شود، عکسی را منتشر کرده بود که در جریان سفر قاسمی به مالزی گرفته شده بود. در این تصویر، مقام ارشد ایرانی در حال در آغوش گرفتن زنی جوان دیده می‌شد که همسرش نبود و شاید بدتر از آن، حجاب هم نداشت.

این عکس شرم‌آور مانند آتش در سراسر ایران پخش شد؛ آن هم در شرایطی که تنها چند هفته پیش از آن، مهسا امینی پس از بازداشت و ضرب‌وشتم شدید توسط گشت ارشاد دقیقاً به دلیل نداشتن حجاب جان خود را از دست داده بود. یکی از وبلاگ‌نویسان محبوب ایرانی در توییتر نوشت: «مشتی ریاکار کثیف»، و این تنها یکی از انبوه افرادی بود که عکس افشاگرانه را منتشر کرده و احساسات عمومی گسترده‌ای را بازتاب می‌داد.

در عرض چند ثانیه، قاسمی به موضوع روز ایران تبدیل شد؛ لکه‌ای بر چهره رژیم اسلام‌گرا. ظرف چند روز مجبور شد استعفای خود را به دولت تقدیم کند. بهانه رسمی “وضعیت جسمانی او” عنوان شد. چند ماه بعد نیز واقعاً بر اثر سرطان درگذشت، یا دست‌کم این چیزی بود که رسانه‌های رسمی ایران گزارش کردند.

اکنون می‌توان فاش کرد که طرف مسئول درز دادن عکس شرم‌آور قاسمی در آن زمان بسیار حساس و انفجاری، موساد اسرائیل بود؛ موسادی که از سال ۲۰۱۱ این عکس را در اختیار داشت. از نگاه موساد، این یک برد دوگانه بود: حذف یک چهره نظامی کارکشته و زیرک از موقعیت نفوذ، و هم‌زمان شعله‌ورتر کردن اعتراضات مربوط به حجاب که در آن زمان ایران را فرا گرفته بود.

این شیوه، یعنی استفاده از رسانه‌ها برای کنار زدن مقامات ارشد ایرانی از مناصب‌شان، تا آن زمان در موساد چندان رایج نبود.

«او.» که در آن زمان از مقامات ارشد سازمان بود توضیح می‌دهد: «به‌طور سنتی، موساد به طور عمده از طریق ترور افراد را از میان برمی‌داشت. اما وقتی با فردی روبه‌رو هستی که به تو آسیب می‌زند، افشای جزئیات شرم‌آور از گذشته‌اش اغلب به واکنشی فوری منجر می‌شود که طی آن از دایره قدرت کنار گذاشته می‌شود. به سادگی اخراجش می‌کنند یا به یک سمت دیگر منتقل می‌شود. اجرای یک عملیات نفوذ که در نهایت به حذف یک فرد منجر شود، بسیار ارزان‌تر و ساده‌تر از یک عملیات ترور است. در گذشته موساد این‌گونه فکر نمی‌کرد. امروز موساد در برکناری تعداد قابل توجهی از مقامات ارشد ایران نقش داشته است.»

ماشین سم

عملیات مخفی برای زمین زدن قاسمی در “شاخه عملیات نفوذ” موساد شکل گرفت؛ شاخه‌ای که دامنه فعالیت آن برای نخستین بار در اینجا فاش می‌شود. این شاخه تنها در سال ۲۰۲۱ و در چارچوب اصلاحات عمیق سازمانی‌ای که بارنیا بلافاصله پس از ورود به دفتر ریاست موساد انجام داد، تأسیس شد. بررسی نتایج این اصلاحات نشان می‌دهد که تغییرات ساختاری و مفهومی بارنیا تا چه اندازه در کارزار علیه ایران به کار گرفته شدند.

شاخه عملیات نفوذ تنها یک نمونه است. آنچه در ابتدا به صورت عملیات‌های هدفمند و محدود برای کنار زدن مقامات ارشد آغاز شد، دریچه‌ای به موجی از خلاقیت گشود و برای نخستین بار به نیروهای موساد نگاهی گسترده‌تر به ایران، دشمن بزرگ، داد.

“او.” که این شاخه را بنیان گذاشت و تا سه ماه پیش ریاست آن را بر عهده داشت، می‌گوید: «زمانی که این سمت را برعهده گرفتم، در موساد گفتن دو کلمه‌ی “تغییر رژیم” ممنوع بود.»

او می‌افزاید: «دی‌ان‌ای سازمانی و فرهنگی موساد بر پایه اقداماتی بنا شده که نتیجه نهایی‌شان کاملاً ملموس و روشن است. در نهایت باید چیزی بسوزد یا کسی بمیرد. در مقابل، یک رویداد ناملموس که قلب‌ها، احساسات و باورهای مردم را هدف قرار دهد، چیزی بود که موساد از آن بسیار می‌ترسید.»

در مدتی که از آن زمان گذشته، سرنگونی رژیم ایران به یکی از مأموریت‌های اصلی موساد تبدیل شد و این موضوع در عملیات “شیر خروشان” به‌طور کامل نمود پیدا کرد.

همه چیز را نمی‌توان فاش کرد، اما یکی از زیرساخت‌هایی که “شاخه نفوذ” پیش از عملیات آماده کرده بود، «ماشین سمی» بود که موساد در شبکه‌های اجتماعی اداره می‌کند؛ سامانه‌ای مبتنی بر حساب‌های کاربری جعلی و انتشار اطلاعاتی با هدف تضعیف ثبات رژیم.

یک منبع آگاه از این سازوکار با لبخند می‌گوید: «هر سیاستمداری آرزو دارد یک چنین ماشین سمی در اختیار داشته باشد.»

علاوه بر این، شبکه اپوزیسیون ایران اینترنشنال گزارش داد که در جریان حملات، شبکه‌های تلویزیونی رسمی رژیم هک شدند و سخنرانی‌های دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و رضا پهلوی که مردم ایران را به حضور در خیابان‌ها تشویق می‌کردند، روی صفحه پخش شد.

همان‌طور که شناخته شده است، در جریان عملیات‌ها در ایران، عوامل موساد در خاک ایران فعال بودند و از جمله برای هدف قرار دادن پرتابگرهای موشکی اقدام می‌کردند. بعید نیست که برخی از این عوامل در عملیات‌های نفوذ نیز مشارکت داشته باشند؛ برای مثال، از حملات به مراکز بسیج و دیگر نهادهای حکومتی عکس‌برداری کرده و تصاویر را با هدف کاهش سطح ترس عمومی منتشر کرده باشند.


حمله به پایگاه بسیج در تهران

“او.” می‌گوید: «وقتی جنگ آغاز شد، ما به‌طور اتفاقی ظرفیت‌های بسیار زیادی در حوزه نفوذ در اختیار داشتیم.»

شگفت‌آور است که این تلاش گسترده تنها ظرف چند سال در موساد ساخته شد. اما جایگاه حوزه نفوذ در کارزار کلی علیه ایران نیز به همان اندازه جالب توجه است: پیش از عملیات “شیر خروشان”، موساد معتقد بود که ترکیب عملیات نفوذ با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به نتیجه‌ای دراماتیک، یعنی سرنگونی رژیم ایران، خواهد انجامید. دست‌کم این همان چیزی بود که رئیس موساد، بارنیا، در تماس ویدئویی روزهای پیش از حمله به رئیس‌جمهور ترامپ وعده داده بود.

رژیم ایران تا زمان نگارش این گزارش هنوز سقوط نکرده است؛ موضوعی که انتقادهای تندی را متوجه موساد و رئیس آن کرده است. برخی این وضعیت را “شکستی پرشکوه” توصیف می‌کنند. اما در موساد، مقامات می‌گویند هرگز وعده نداده بودند که رژیم ایران در طول جنگ سقوط خواهد کرد و خودشان نیز صبر دارند.

منابعی که اخیراً با بارنیا گفت‌وگو کرده‌اند می‌گویند او متقاعد شده است که اگر ترامپ از امضای توافقی که امکان احیای اقتصاد ایران را فراهم کند خودداری کند و محاصره کشور ادامه یابد، رژیم آیت‌الله‌ها تا پایان سال ۲۰۲۶ سقوط خواهد کرد.

“او.” می‌گوید: «هر کس فکر می‌کند به محض خروج آخرین هواپیما از آسمان، رژیم فوراً سقوط می‌کند، باید بداند که دنیا این‌گونه کار نمی‌کند. هیچ تردیدی ندارم که در آینده، عملیات “شیر خروشان” به عنوان نقطه عطفی مهم در مسیر سقوط رژیم، به یاد آورده خواهد شد.»

اصلاحات دادی

روز دوشنبه، در صورتی که دیوان عالی دادگستری [اسرائیل] انتصاب سرلشکر رومن گوفمن را رد نکند، انتظار می‌رود که بارنیا پس از پنج سال ریاست موساد، این سمت را ترک خواهد کرد. احتمالاً این پرتنش‌ترین دوره ریاست در تاریخ موساد بوده است؛ نخستین باری که این سازمان به شکلی ذاتی بخشی از جنگی شد که اسرائیل علیه دشمنان خود به راه انداخت.

منابعی که با ما [اسرائیل هیوم] گفت‌وگو کرده‌اند، موفقیت‌های موساد در جنگ، عملیات پیجرها، ترور رهبر حزب‌الله حسن نصرالله و به‌ویژه فعالیت‌های انجام‌شده در خاک ایران در عملیات‌های “غرش شیر” و “شیر خروشان” را به اصلاحاتی نسبت می‌دهند که بارنیا در سازمان انجام داد.

نگاهی گسترده به این اصلاحات نشان می‌دهد که تحول سریع موساد تا چه اندازه در کارزار جاری از ۷ اکتبر به این سو مؤثر بوده است.

حتی در دو ماه فاصله میان اعلام انتصابش و ورود رسمی به دفتر ریاست موساد در سپتامبر ۲۰۲۱، بارنیا روی طرحی گسترده کار می‌کرد که قرار بود چهره موساد را تغییر دهد و آن را با چالش‌های زمانه تطبیق دهد. پس از یک فرایند جامع سازمانی که شامل مجمع تفکر راهبردی و همکاری رؤسای شاخه‌ها بود، بارنیا چندین شاخه جدید در موساد تأسیس کرد و برخی دیگر را تفکیک نمود.

این اصلاحات مورد استقبال همه قرار نگرفت. بارنیا، برخلاف میل برخی اعضای سازمان، شاخه “تسومت” را منحل کرد؛ که قلب موساد و نهادی که مسئول جذب و اداره عوامل عملیاتی در سراسر جهان بود. به جای آن سه شاخه جدید تأسیس شد.

یکی از آنها شاخه عملیاتی بود که در جذب و هدایت عوامل غیراسرائیلی تخصص داشت. این عوامل نه تنها برای جمع‌آوری اطلاعات، بلکه برای اجرای عملیات‌های پیچیده و جایگزینی مأموران اسرائیلی موساد طراحی شده بودند؛ مأمورانی که با پیشرفت فناوری تشخیص چهره، دسترسی‌شان به کشورهای دشمن محدود شده بود.

نتیجه‌ی “اصلاحات مأموران مخفی” در عملیات “شیر خروشان” آشکار شد؛ زمانی که شاخه عملیاتی با موفقیت ده‌ها هسته از عوامل خارجی را در خاک ایران فعال کرد. این افراد از زمین، سامانه‌های پدافند هوایی و پرتابگرهای موشکی ایران را هدف قرار دادند و به نیروی هوایی اسرائیل در دستیابی به برتری هوایی و کاهش حجم شلیک موشک به سوی اسرائیل کمک کردند.

یکی از منابع آشنا با عملکرد موساد در جنگ می‌گوید: «این شاخه موفق شد عوامل خارجی را در سطحی بسیار بالا جذب کند و آموزش دهد، حتی آموزش در داخل اسرائیل. زمانی که دادی این اصلاحات را آغاز کرد، نمی‌دانست که نتایج آن تا این اندازه سریع ظاهر خواهد شد.»

این منبع می‌افزاید: «فکر کنید پیش از عملیات “شیر خروشان”، ده‌ها فرد غیراسرائیلی در داخل ایران می‌دانند که حمله در شرف وقوع است و حتی یک کلمه هم بر زبان نمی‌آورند. تردیدهای زیادی وجود داشت، حتی در داخل موساد، که آیا چنین چیزی اساساً ممکن است یا نه.»

«نوشتن یک پست؛ مگر این یک کار اطلاعاتی است؟»

یکی از شاخه‌های جدیدی که در دوران بارنیا تأسیس شد، همان‌طور که گفته شد، “شاخه عملیات نفوذ” بود. مشخص شده است که تا سال ۲۰۲۱، موساد تنها یک بخش محدود در این حوزه داشت که صرفاً بر جنگ روانی تمرکز می‌کرد و عمدتاً عملیات‌های هدفمند علیه افراد را پیش می‌برد.

بارنیا در گفت‌وگوهای داخلی اخیر، توانمندی‌های این شاخه جدید را «سلاحی غیرمتعارف» توصیف کرده است؛ سلاحی که استفاده از آن می‌تواند نتیجه‌ای ایجاد کند که جنگ میان اسرائیل و ایران را به شکلی تعیین‌کننده رقم بزند.

مسئول این سلاح غیرمتعارف، همان «او.» است که برای نخستین بار در اینجا مصاحبه می‌کند. او ۵۱ ساله است، در واحد ۸۲۰۰ ارتش اسرائیل خدمت کرده و از سال ۲۰۰۳ در موساد حضور دارد. بیشتر دوران حرفه‌ای خود را به عنوان افسر جمع‌آوری اطلاعات، در جذب و اداره عوامل در خارج از کشور گذرانده است.

در سال ۲۰۲۰، یوسی کوهن او را به ریاست کارزار دیپلماتیک-راهبردی موساد منصوب کرد؛ سمتی که پیش‌تر در اختیار ایال هولاتا بود، فردی که بعدها به عنوان مشاور امنیت ملی منصوب شد.

وقتی بارنیا فرایند تأمل برای ورود به سمت ریاست موساد را آغاز کرد، یکی از جلساتی که برگزار نمود با “او.” بود.

“او.” می‌گوید: «وقتی رئیس یک سازمان عوض می‌شود، فرصت فوق‌العاده‌ای است برای بررسی اینکه واقعیت چگونه به نظر می‌رسد، چه چیزهایی تغییر کرده، جعبه ابزار چگونه است و چه اصلاحاتی لازم است. در کلیات، این همان کاری بود که دادی (بارنیا) انجام داد.»

“او.” می‌افزاید: «در گفت‌وگوی میان من و دادی، خیلی سریع به موضوع نفوذ رسیدیم. درک مشترک این بود که موساد در این زمینه تا حدی به خواب رفته، در حالی که جهان بیرون با سرعتی دیوانه‌وار، عمدتاً به لطف فناوری‌های جدید، در حال پیشرفت بوده است. این همان نقطه قوت دادی است؛ درک اینکه چیزی در اینجا نیاز به تغییر دارد.»

نخستین گام “او.” پس از انتصابش برای تأسیس و مدیریت “شاخه نفوذ”، دیدار با متخصصان تبلیغات و بازاریابی، روزنامه‌نگاران و فعالان کارزارهای سیاسی بود. در مرحله بعد، او یک بخش اطلاعاتی جدید ایجاد کرد که هدفش درک روحیات عمومی و روندهای رسانه‌ای در ایران بود.

او توضیح می‌دهد: «بخش بزرگی از اطلاعات در دنیای نفوذ بر منابع آشکار، رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی استوار است. در سال‌های پیش از ۷ اکتبر، اطلاعات منبع‌باز در اوج خود نبود. من برخلاف جریان حرکت می‌کردم و حتی با برخورد تحقیرآمیز روبه‌رو می‌شدم. به من می‌گفتند: “این را یک کار اطلاعاتی می‌نامی؟ خب حالا یکی چیزی در اینترنت نوشته!”. اما امروز مردم جور دیگری به آن نگاه می‌کنند.»

نفوذ به لایه‌های عاطفی و ذهنی جامعه ایران، از جمله بر نظرسنجی‌هایی که در داخل کشور انجام می‌شد، متکی بود. “او.” می‌گوید: «فرض کنید یک استراتژیست انتخاباتی می‌خواهد برای نامزد خود بیشترین تعداد کرسی ممکن را به دست آورد. ابزارهای اطلاعاتی او نظرسنجی‌ها و گروه‌های مخاطب هستند.»

و در ایران چه چیزی کشف می‌کنید؟

“او.” می‌گوید: «ما شاهد رشد بسیار چشمگیر اردوگاه مخالف رژیم هستیم. در نهایت، شرایط اقتصادی و اجتماعی داخل ایران باعث شده افراد بیشتری به این رژیم باور نداشته باشند و نخواهند که به حیات خود ادامه دهد. اعتراضاتی که طی سال‌های گذشته به‌طور طبیعی شکل گرفته‌اند، خود نشانه‌ای از آن چیزی هستند که در سطح افکار عمومی در حال وقوع است.»

کجا بله و کجا نه

این نگاه به درون ذهن و قلب شهروندان ایرانی، ایده‌ای را در ذهن “او.” و همکارانش ایجاد کرد. آنها کم‌کم به این نتیجه رسیدند که برگ برنده‌ای در دست دارند؛ کارتی که می‌تواند سرنوشت کارزار را تعیین کند: تغییر رژیم.

“او.” می‌افزاید: «مشکل این بود که تجربه‌های قبلی موساد در تلاش برای سرنگونی حکومت‌ها، در حافظه سازمانی به‌عنوان شکست، اتلاف منابع و حتی حماقت ثبت شده بود.»

این مسئول شاخه عملیات نفوذ اسرائیل می‌گوید: «در واقع مجبور شدم یک عملیات نفوذ در داخل خود موساد انجام دهم تا افراد را قانع کنم که این کار امکان‌پذیر است، و این چالش بزرگی بود. از یک سو همه می‌فهمیدند که با یک تغییر بنیادین و فوق‌العاده روبه‌رو هستند، چون این فقط یک عملیات دیگر نبود، بلکه چیزی بود که کل تصویر را تغییر می‌داد. از سوی دیگر، هیچ‌کس واقعاً نمی‌دانست چگونه می‌توان یک رژیم را سرنگون کرد یا شانس موفقیت چنین کاری چقدر است. نوعی قمار بود.»

این قمار در عملیات “شیر خروشان” نیز خود را نشان داد. در ساعات اولیه پس از حمله غافلگیرانه ۱۳ ژوئن، عکس‌های محوی در رسانه‌ها منتشر شد که مأموران موساد را در خاک ایران و مجهز به سامانه‌های موشکی پیشرفته نشان می‌داد.

در رسانه‌های اسرائیلی، این اقدام به عنوان یک حرکت تبلیغاتی از سوی موساد تفسیر شد؛ گویی سازمان می‌خواست نقش خود را در موفقیت عملیات برجسته کند. اکنون “او.” فاش می‌کند که این تصاویر واقعاً بخشی از یک عملیات نفوذ بودند، اما با هدفی کاملاً متفاوت. او می‌گوید: «شاخه من این عکس‌ها را منتشر کرد.»

چرا؟

او می‌گوید: «وقتی درباره افکار عمومی ایران و نحوه نگاه مردم به رژیم، اطلاعات جمع‌آوری می‌کنید، بیشتر و بیشتر می‌فهمید که چرا مردم به خیابان نمی‌آیند و رژیم را سرنگون نمی‌کنند. دلیلش این است که به‌شدت می‌ترسند.»


دیوید (دادی) بارنیا رئیس موساد

«این ترس به این خاطر است که رژیم سال‌ها تلاش کرده تصویری از یک قدرت مطلق از خود بسازد. به همین دلیل است که یک جوان بیچاره ایرانی را به‌عنوان جاسوس اسرائیل معرفی و او را در یک دادگاه نمایشی تلویزیونی محاکمه می‌کنند. هدف از این کار ساختن همان تصویر است؛ تصویری از رژیمی که همه چیز را می‌داند.»

او می‌افزاید: «این‌گونه است که طی سال‌ها دیوار ترس ساخته می‌شود تا اطمینان حاصل کنند که مردم، حتی اگر ناراضی باشند، حتی اگر زیر بار فشار اقتصادی خرد شده باشند و چیزی برای خوردن نداشته باشند، جرأت حضور در خیابان را پیدا نکنند.»

«انتشار عکس مأموران در خاک ایران برای تخریب همین سازوکار بود. یکی از مهم‌ترین محورهای فعالیت نفوذی، فرسایش مداوم تصویر رژیم است؛ اینکه مردم بفهمند حکومت همه چیز را نمی‌داند و یک سازوکار پیچیده و شکست‌ناپذیر نیست. دقیقاً به همین دلیل بسیاری از عملیات‌هایی که انجام دادیم برای نمایش نفوذپذیری رژیم طراحی شده بودند.»

انتشار این تصاویر در جریان عملیات “شیر خروشان” نه‌تنها دستگاه‌های امنیتی ایران را به شدت آشفته کرد و باعث شد صدها نفر را به اتهام “جاسوسی برای اسرائیل” بازداشت کنند (موساد ادعا می‌کند هیچ‌یک از بازداشت‌شدگان عامل آن نبوده‌اند)، بلکه برخی از نیروهای سابق موساد را نیز شوکه کرد. آنها عادت داشتند فعالیت‌هایشان در تاریکی انجام شود و تمام تلاش‌شان صرف جلوگیری از هرگونه تبلیغات و جلب توجه باشد.

استفاده از رسانه‌ها

در این زمینه نیز، “او.” مجبور بود با نگرش رایج در سازمان مقابله کند. یکی از توانایی‌هایی که تیم او توسعه داد، استفاده از کانال‌های مختلف رسانه‌ای در داخل ایران بود.

او می‌گوید: «برای مثال می‌خواستیم شخصیتی را به افکار عمومی ایران معرفی کنیم که رژیم تلاش می‌کرد او را از دید شهروندان پنهان نگه دارد. ما از طریق اطلاعات موساد درباره این شخصیت اقتصادی آگاهی داشتیم، اما هرگز این اطلاعات را منتشر نکرده بودیم چون معمولاً تمایلی به افشای اطلاعات نداریم. اما متوجه شدیم این اطلاعات ظرفیت زیادی دارد و شروع کردیم به انتشار آن در شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های افشاگر، زیرا در نهایت یک مخاطب هدف وجود دارد و باید به او دسترسی پیدا کرد.»

”او.” می‌افزاید: «گاهی تصور می‌شود که افکار عمومی ایران برای رژیم اهمیتی ندارد، اما این درست نیست. رژیم دائماً برای حفظ قدرت خود تلاش می‌کند و هرگونه نارضایتی عمومی رویدادی است که سعی می‌کند از آن اجتناب کند. بنابراین وقتی بتوانید چیزی را که رژیم می‌خواهد پنهان کند در معرض دید مردم قرار دهید، ظرفیت بزرگی برای ایجاد حرکت درونی از داخل ایران به دست می‌آورید. بعید نیست برخی گزارش‌هایی که در ایران درباره این حوزه‌ها منتشر شده‌اند، در اصل از ما آغاز شده باشند.»

این کار چگونه انجام می‌شود؟

او پاسخ می‌دهد: «یکی از چالش‌های اصلی در رساندن پیام به داخل ایران این است که بازار رسانه‌ای کشور به‌شدت تحت نظارت و سانسور قرار دارد. اتفاقاً در لبنان این کار بسیار لذت‌بخش‌تر است، زیرا رسانه‌های لبنان خیلی بیشتر در دسترس‌تر هستند تا رسانه‌های ایران. به دلیل ویژگی‌های لبنان، هر جماعت و هر گروهی نمایندگانی در رسانه‌ها دارد و تقریباً می‌توان هر پیامی را که بخواهید وارد فضای رسانه‌ای کنید.»

چرا فقط ایران و لبنان؟

بی‌دلیل نیست که “او.” از لبنان نام می‌برد. زمانی که “شاخه نفوذ” تأسیس شد، او تنها مأموریت فعالیت در دو کشور را دریافت کرد: ایران و لبنان.

از “او.” می‌پرسم که آیا نگرانی‌ای وجود ندارد که توانایی‌های نفوذی توسعه‌یافته در این شاخه ـ همان “سلاح غیرمتعارف” به تعبیر بارنیا ـ روزی علیه کشورهای دیگر، حتی کشورهای دوست یا حتی در داخل خود اسرائیل مورد استفاده قرار گیرد؟

او پاسخ می‌دهد: «این نگرانی‌ها را شنیده‌ام، اما تفاوتی میان کسی که بخواهد این توانایی‌ها را در جای نامناسب به کار گیرد و سایر شاخه‌های عملیاتی نمی‌بینم. در نهایت، دیگر قابلیت‌های موساد نیز می‌توانند به صحنه‌های دیگر منتقل شوند. این مسئله‌ای مربوط به مسئولیت‌پذیری پایه‌ای است که برای همه شاخه‌ها صدق می‌کند. علاوه بر این، انتقال این ابزارها به یک عرصه جدید چندان ساده نیست.»

او می‌افزاید: «وقتی من این شاخه را ساختم، همه قابلیت‌ها بر اساس ایران و لبنان طراحی شدند. کانال‌ها، زیرساخت‌ها و ابزارها برای این دو کشور ساخته شدند. اگر بخواهم در جای دیگری فعالیت کنم، باید از نو ظرفیت‌سازی کنم. این‌طور نیست که فقط یک دکمه را فشار بدهم.»

«اگر کسی تصمیم بگیرد شاخه نفوذ را به مکزیک منتقل کند، دست‌کم یک سال کار لازم است تا مخاطبان هدف مطالعه شوند، اطلاعات جمع‌آوری شود و زیرساخت‌ها ساخته شوند. با این حال می‌فهمم چرا برخی نگران‌اند، اما این یک خطر فوری و ملموس نیست.»

همه چیز تحت کنترل ما نیست

تغییر رژیم در عملیات “شیر خروشان” یکی از اهداف موساد نبود، اما در ماه‌های پس از آن، به تدریج این درک شکل گرفت که چنین چیزی امکان‌پذیر است.

در آن ماه‌ها، “شاخه نفوذ” روند ایجاد زیرساخت‌های خود در داخل ایران را سرعت بخشید. فراتر از “ماشین سم”، این شاخه با اینفلوئنسرهای اینترنتی نیز ارتباط برقرار کرد؛ برخی از آنها در داخل ایران بودند و می‌توانستند در انتشار پیام‌ها در شبکه‌های اجتماعی کمک کنند. در مواردی دیگر، خود موساد با استفاده از هوش مصنوعی اینفلوئنسرهای مجازی ایجاد کرد.

“او.” می‌گوید: «همه این فعالیت‌ها دائماً گسترش می‌یافت، زیرا این درک وجود داشت که وقتی اقدام نظامی فرا برسد، این ظرفیت‌ها نیروی محرکه دیگری فراهم خواهند کرد.»

موساد ماه مه ۲۰۲۶ را به عنوان زمان آمادگی برای مرحله بعدی اقدام نظامی تعیین کرده بود. اما اعتراضات بازار تهران که در دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد و به سراسر کشور گسترش یافت، آنها را غافلگیر کرد.

یکی از منابع آگاه می‌گوید: «ما روی تأثیرگذاری بر جوانان و حامیان پهلوی کار می‌کردیم. اما ناگهان اعتراضات از بازار و از میان پایگاه اجتماعی خود رژیم آغاز شد. ما هیچ ارتباطی با آن نداشتیم.»

در واقع، از دیدگاه موساد بهتر بود اعتراضات دیرتر آغاز شوند، زیرا همین اعتراضات به عاملی تبدیل شدند که ترامپ را متقاعد کرد زودتر از زمانی که موساد انتظار داشت وارد کارزار علیه ایران شود.

همان منبع می‌گوید: «جنگ خیلی زود آغاز شد، زیرا پس از سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات، هنوز سازوکار ترسی وجود داشت که مانع بازگشت مردم به خیابان‌ها می‌شد.»

با این حال، موساد در عملیات “شیر خروشان” تصمیم گرفت برنامه‌ای سازمان‌یافته برای سرنگونی رژیم را فعال کند؛ برنامه‌ای که بر این باور استوار بود که تنها با سقوط و جایگزینی حکومت می‌توان از تداوم رؤیای نابودی اسرائیل و بازگشت به چرخه‌های مکرر درگیری جلوگیری کرد.


بازار بزرگ تهران

این برنامه شامل مجموعه‌ای از مأموریت‌های عملیاتی و همچنین آموزش و تسلیح نیروهای کُرد در داخل ایران و مناطق مرزی بود. بارنیا بارها به تصمیم‌گیران اسرائیلی گفته بود که این برنامه مؤثر و عملی است و توانایی تغییر واقعیت ایران و ایجاد شرایط سقوط رژیم را دارد.

یکی از منابع مطلع از جزئیات برنامه می‌گوید: «اگر در عملیات “غرش شیر” هدف موساد حمله به تأسیسات هسته‌ای و موشک‌های زمین‌به‌زمین بود، در عملیات “شیر خروشان” هدف دیگر تغییر رژیم بود.» البته همه بخش‌های این طرح توسط رهبران سیاسی پذیرفته نشد.

ترکیبی مرگبار

سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) از طرح موساد مطلع بود و از آن حمایت می‌کرد. همین سازمان نیز به بارنیا کمک کرد تا رئیس‌جمهور ترامپ را قانع کند.

“او.” در پاسخ به پرسشی درباره این موضوع می‌گوید: «من در آن گفت‌وگو حضور نداشتم، اما بسیار بعید می‌دانم که بارنیا به ترامپ وعده داده باشد رژیم در طول جنگ سقوط خواهد کرد. هیچ فرد عاقلی واقعاً فکر نمی‌کند به محض پایان بمباران‌ها، رژیم فرو می‌پاشد. دنیا این‌گونه کار نمی‌کند.»

شما به عنوان رئیس “شاخه نفوذ”، در روزهای منتهی به عملیات “شیر خروشان” چه فکری می‌کردید؟

او پاسخ می‌دهد: «فکر می‌کردم در دوره‌ای قرار داریم که شکاف میان مردم و رژیم به بالاترین سطح خود رسیده است. نشانه‌های روشنی وجود داشت که چیزی در رابطه میان جامعه و حکومت در حال تغییر است و فرصتی واقعی برای بهره‌برداری از این شکاف وجود دارد. دوم اینکه موساد ابزارهایی در اختیار دارد که می‌توانند این شکاف را عمیق‌تر کنند. اگر یک عنصر جنبشی و نظامی نیز به آن اضافه شود، ابزارهای نفوذ، قدرت بسیار بیشتری پیدا می‌کنند. ما به آمریکایی‌ها می‌گفتیم که توانایی گفت‌وگو با افکار عمومی و ایجاد عملیات‌های تأثیرگذاری را داریم؛ اقداماتی که می‌توانند حملات نظامی را به شدت تقویت کنند و مردم را به قیام فرا بخوانند. همچنین ارتباطات بالقوه‌ای با گروه‌هایی وجود دارد که شاید بتوانند رهبری موجود را به چالش بکشند و حتی نوعی آلترناتیو ایجاد کنند.»

می‌توانید بیشتر توضیح دهید؟

«نه.»

آیا از نتیجه عملیات ناامید شده‌اید؟

او پاسخ می‌دهد: «وقتی به آن به عنوان یک ایستگاه در مسیر خلاص شدن از رژیم [ایران] نگاه کنید، به نظر من موفقیتی بسیار بزرگ بوده است. این رژیم طول عمر مشخصی دارد. از منظر من به عنوان رئیس شاخه نفوذ، مأموریت ما نزدیک‌تر کردن زمان سقوط رژیم و سریع‌تر کردن ساعت شنی پایان آن است. اینکه آیا اقداماتی که در جریان عملیات نظامی انجام شد و مهم‌تر از آن، اقداماتی که اکنون پس از پایان عملیات نظامی آغاز خواهند شد، طول عمر رژیم را کوتاه‌تر می‌کنند؟ قطعاً. نخست‌وزیر دقیقاً درست بیان کرد: هدف عملیات ایجاد شرایطی بود که مردم را به خیابان‌ها بیاورد تا رژیم را سرنگون کنند و از نظر من این اتفاق افتاد. شاخه نفوذ در اینجا فرصتی پیدا کرد تا به یک اقدام نظامی فوق‌العاده بی‌ثبات‌کننده متصل شود؛ اقدامی که عملیات‌های ما را به شدت تقویت کرد و تردیدی ندارم که نتایج آن را به زودی خواهیم دید.»

او در پایان می‌گوید: «همچنین باید خاطرنشان کرد که نقش شاخه نفوذ تمام نشده است. تا حد زیادی، تازه اکنون این شاخه فعالیت خود را با فشردگی بسیار بالا آغاز می‌کند. اینکه آیا سه ماه طول می‌کشد؟ شش ماه؟ یک سال؟ هیچ‌کس نمی‌داند. اما من هیچ تردیدی ندارم که این اتفاق بسیار سریع‌تر از حالتی رخ خواهد داد اگر شاخه نفوذ و موساد وجود نمی‌داشتند.»




 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net