|
سه شنبه ۲۵ فروردين ۱۴۰۵ -
Tuesday 14 April 2026
|
گابور شاین / زوددویچه تسایتونگ / ۱۳ آوریل ۲۰۲۶
چنین شبهایی در زندگی انسان زیاد پیش نمیآید: مجارستان در عرض یک شب، از کشوری سرشار از بیاعتمادی و نفرت، به کشوری سرشار از امید تبدیل شد.
بوق خودروها به صدا درآمده، نور آتشبازیها آسمان را روشن کرده و پرچمها در اهتزازند. مردمی که یکدیگر را نمیشناسند، همدیگر را در آغوش میگیرند و با هم میخندند، گویی سالهاست همدیگر را میشناسند. از هر سو فریادهای آسوده و سرشار از شادی به گوش میرسد: «تمام شد!»
اما در طول روز هنوز چنین حالوهوای شادیبخشی وجود نداشت. خورشید دیوار خانهها را در نوری زیبای بهاری غرق کرده بود، اما هیچکس واقعاً جرأت نمیکرد به آمدن بهار باور داشته باشد. خانوادهها و زوجها آرام و با احتیاط با یکدیگر صحبت میکردند، بهگونهای که رو به هم میچرخیدند تا کسی متوجه گفتوگویشان نشود. با این حال، کسانی که شهر را میشناختند، درمییافتند که اتفاقی در حال رخ دادن است — شاید حتی از پیش رخ داده است.
بوداپست شهری است آکنده از طنز، خواهر وین. استقلال فکری، که من افتخار آشنایی با قهرمانان بسیاری از آن را داشتهام، در اینجا با شوخطبعی، طنز و تأملات استوار درهم آمیخته است. در این شهر هرگز جای سختگیری یا تقدسگرایی نبود؛ در خردهفرهنگهای گوناگون حاشیهنشینان، طنزی گزنده و مرگبار حاکم بود. اما حزب فیدسِ ویکتور اوربان چیز دیگری به همراه آورد — ذهنیتی بیگانه که نه در بوداپست و نه در مناطق روستایی پیشینهای نداشت. بدبینیِ پنهانشده پشت نقاب مسیحی و ملیگرایانه، تکبر، و خشونت بیحد و سادهانگارانهای که از تحقیر فئودالی و اعمال قدرت نئوفاشیستی سرچشمه میگرفت، بهمدت ۱۶ سال حاکم بود.
* اوربان و اطرافیانش زبان ما را ربودند — زبانی که با آن میتوانستیم همچون انسانهایی آزاد، اندیشمند و بزرگمنش با یکدیگر سخن بگوییم.
بسیاری از مردم به مصالحههای کوچک یا بزرگ خود تن دادند — مصالحههایی که در آغاز شاید عملگرایانه به نظر میرسیدند، اما در نهایت فاجعهبار از کار درآمدند. مجارستان به آزمایشگاهی برای اعمال قدرت غیرلیبرال تبدیل شد؛ الگویی که ابتدا در اروپای مرکزی و سپس در اروپای غربی و ایالات متحده نیز مقلدان خود را یافت. زمانی که برخی از ما برای نخستین بار درباره این روند سخن گفتیم، کسی باور نکرد. میگفتند اغراق میکنید، خیالات میبافید. اما آن زمان دیگر خیلی دیر شده بود.
اوربان و اطرافیانش زبان مشترکی را که میتوانستیم با آن همچون انسانهایی آزاد، خردمند و بزرگمنش — بر پایه واقعیتی مشترک — با یکدیگر سخن بگوییم، از ما گرفتند. آنان اخلاق کشور را تضعیف کردند. فساد را به نظامی اجتنابناپذیر بدل ساختند، تا جایی که تصور کار صادقانه تنها به توهمی دنکیشوتی تبدیل شد. در نهایت نیز نیمی از کشور را علیه اوکراین برانگیختند — کشوری که همانند مجارستان در سال ۱۹۵۶، برای بقا در برابر تجاوز روسیه میجنگد.
مجارها همیشه بهخوبی میدانستند از روسیه چه میآید: دروغهای بیزانسی، سلطه استعماری و مرگ. اما اوربان موفق شد کاری کند که این واقعیت به فراموشی سپرده شود. برای مدتی طولانی — بیش از حد طولانی — کشور در نوعی رخوت عمیق به سر برد، و نهکم پیش آمد که بهترین فرزندانش نیز به آن خیانت کردند. اوربان و اطرافیانش پستی را به اخلاق، دروغ را به حقیقت و امر نادرست را به واقعیت تبدیل کردند. تمسخر و تحقیر در نگاهشان، و سختی بهظاهر نفوذناپذیر در کلماتشان، حتی نیرومندترین روحها را نیز به چالشی سخت کشید. «تو ضعیفی»، میگفتند، «هیچکس از تو حمایت نمیکند، امیدی وجود ندارد.» هنگامی که ترامپ برای بار دوم رئیسجمهور ایالات متحده شد و او به همراه پوتین شروع به تعیین سرنوشت جهان کردند، واقعاً چنین به نظر میرسید که همه امیدها از دست رفته است.
اوربان و اطرافیانش قانون اساسی را تغییر دادند و در آن تعیین کردند که چه کسی چه ارزشی دارد؛ دادگاهها، رسانهها و بخش عمدهای از اقتصاد مجارستان را تحت کنترل خود درآوردند؛ از دستگاههای اطلاعاتی برای اهداف حزبی سوءاستفاده کردند و کوشیدند هر صدای مخالفی را خاموش کنند. آنان نام بروکسل و اتحادیه اروپا را به ناسزا تبدیل کردند، در حالی که کشور را از هر جهت به پوتین واگذار میکردند. در آخرین لحظه، همچنین دریافتیم که اوربان و وزیر خارجهاش — این شوالیههای دروغینِ حاکمیت — با پوتین و لاوروف چنان سخن میگفتند که گویی زیردستی با رئیس مافیا حرف میزند؛ و دیدیم که ویکتور اوربان در کنار معاون رئیسجمهور ایالات متحده ایستاده است.

و اکنون همهچیز به پایان رسیده است! این بیش از هر چیز مدیون دانشجویان و رأیدهندگانِ نخستینبار است. از سه، چهار سال پیش، هر بار که به دانشگاه میروم تا با آنان درباره ادبیات گفتوگو کنم، احساس میکنم این جوانان متفاوتاند؛ چرا که حتی در میانه عمیقترین سردرگمیها نیز میتوانند میان حقیقت و دروغ، صداقت و فریب تمایز قائل شوند.
* حتی تاریکی نیز نمیتواند مرز میان درست و نادرست را از میان بردارد.
اینکه جهانِ اوربان به پایان خود نزدیک میشود، از این واقعیت نیز بهروشنی پیداست که کسانی که تا واپسین لحظاتِ پیش از سقوط، از بهرهمندان رژیم او بودند، ناگهان در خود چهرهای پیشگامِ مقاومت کشف کردند. دردناکترین بخش ماجرا، بدبینیِ ویرانگر همین افراد است؛ بدبینیای که میکوشد تفاوتها را از میان بردارد. ضربالمثلی مجاری میگوید: «در تاریکی همه گاوها سیاهاند.» اما نه — حتی تاریکی هم نمیتواند مرز میان حقیقت و دروغ را محو کند، و ما باید این تمایز را همچون مردمک چشم خود پاس بداریم.
و اینگونه به این شب رسیدیم — شبی که خیابانها از شادی، از شادیِ رهایی لبریز بود. چنین شبهایی در زندگی انسان اندکاند. بهندرت پیش میآید که انسان با ذهنی روشن، آگاه باشد که چه چیزی را تجربه میکند: لحظهای تاریخی برای یک ملت. لحظهای که امکان تولد دوباره جامعه سیاسی را فراهم میکند.
ما میدانیم آنچه در پیش داریم بسیار دشوار خواهد بود. میدانیم کار اصلی تازه آغاز شده و بسیاری خواهند کوشید مانع موفقیت آن شوند. همچنین میدانیم این شانزده سال، ویرانیای پاکنشدنی در روحها و در روابط میان انسانها بر جای گذاشته است. میدانیم اوربان و اطرافیانش هر آنچه را میشد غارت کردهاند؛ بخش بزرگی از کشور در فقری باورنکردنی به سر میبرد؛ مردم بیدفاع و رها شدهاند؛ در بخشهای وسیعی از کشور خدمات درمانی وجود ندارد و در بسیاری از مدارس، به کودکان مزخرفاتی شرمآور القا میشود. با این حال، مجارستان در عرض یک شب از کشوری سرشار از بیاعتمادی و نفرت، به کشوری سرشار از امید تبدیل شده است.
هر کسی که در این شب در خیابانهای بوداپست و دیگر شهرهای کشور قدم میزد و به چشمان مردم نگاه میکرد، ممکن بود گمان کند مجارستان قهرمان جام جهانی فوتبال شده است. نه، چنین چیزی البته رخ نداده — زیرا آنچه اتفاق افتاده بسیار فراتر از آن است. کشور، کرامت، عزتنفس و آینده خود را باز یافته است. نومیدی چنان عمیق شده بود که حتی شجاعترینها نیز بهسختی به تغییر باور داشتند. برای رسیدن به این نقطه، به یک نفر نیاز بود: پتر ماجار — کسی که شاید در آغاز خود نیز نمیدانست سخنانش برای بسیاری چه معنایی خواهد داشت. اینکه او خطاهایش را پنهان نمیکند و قادر به سخن گفتن صادقانه است، چه معنایی دارد؟
و عامل دیگری نیز لازم بود. ضربه نهایی به فروپاشی نظام اوربان، افشاگری درباره سوءاستفادههایی بود که علیه بیپناهترینها — کودکان تحت سرپرستی دولت — صورت میگرفت. همان کودکانی که هیچکس آنها را نمیخواست. و ناگهان روشن شد که آنها نیز برای این کشور اهمیت دارند — کودکانِ بیکس، «گلهای بیصاحب».
اگر تا دیروز این آلودگیِ «غیرلیبرالیسم» از مجارستان به بیرون سرایت میکرد، امیدوارم از فردا این کشور برای بسیاری — برای آنان که میخواهند بار دیگر زمینِ واقعیت و حقیقت را زیر پای خود احساس کنند — به حاملِ امید تبدیل شود. آیا این سخن سادهلوحانه به نظر میرسد؟ شاید. اما حتی دستگاههای پیچیده اطلاعاتی روسیه نیز از کسانی که اکنون در خیابانها جشن گرفتند، نیرومندتر نبودند. زیرا آنها در آغاز هیچ نداشتند — هیچ، جز این یقین که نمیخواهند به این شیوه زندگی کنند. و همین برای دیروز کافی بود. اکنون باید بسیار، بسیار کار کنیم تا دیگر دروغ نتواند در چهرهمان بخندد.

* گابور شاین، نویسنده مقاله، متولد ۱۹۶۹، یکی از مهمترین نویسندگان مجارستان پس از سال ۱۹۸۹ است. او استاد موسسه تاریخ ادبیات مجارستان در دانشگاه ایتووش لوراند در بوداپست است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|