|
سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ -
Tuesday 3 March 2026
|
نیویورک تایمز / ۳ مارس ۲۰۲۶
برای درک اینکه مردم ایران پس از پایان حملات آمریکا و اسرائیل چگونه واکنش نشان خواهند داد، لازم است دریابیم که انقلاب ۱۹۷۹ ایران در واقع اصلاً انقلاب نبود. آنچه رخ داد، بازی فریبکارانه و حسابشدهای از نوع «طعمه و جابهجایی» بود که بهطرزی هوشمندانه توسط آیتالله روحالله خمینی اجرا شد؛ روحانیای که خود را در رأس جنبش قرار داد.
مردم ایران خواهان انقلابی بر پایه مفهوم شهروندی مدرن و قرارداد اجتماعی بودند؛ انقلابی برای دستیابی به دموکراسی، آزادی، استقلال و جمهوری — حتی جمهوری اسلامی، اما بدون حاکمیت روحانیت. آیتالله خمینی همین آرمانها را وعده داد و آنچه ایرانیان و قدرتهای غربی مشتاق شنیدنش بودند، بر زبان آورد. اما در نهایت آنچه او سامان داد، یک ضدانقلاب بود.
در حومه پاریس، در ماههای پیش از سقوط شاه، آیتالله دهها مصاحبه انجام داد. او جاهطلبی سیاسی خود را پنهان میکرد و چنین القا مینمود که سرانجام از اداره حکومت کناره خواهد گرفت، هرچند در نوشتههای پیشینش بارها از حکومت روحانیون دفاع کرده بود. او حتی نامهای به رئیسجمهور جیمی کارتر نوشت و از او خواست ارتش ایران را بیاثر سازد و وعده داد که ایران را از سلطه شوروی دور نگه دارد و نفت کشور را در بازارهای جهانی حفظ کند. با این همه، او از آغاز در پی استبداد روحانی بود و چنانکه بهزودی آشکار شد، کینهای عمیق نسبت به ایالات متحده در دل داشت.
نشانهای دیگر از خصلت ضدانقلابی او آن بود که بسیاری از مردم در ایرانِ عمدتاً شیعه بر این باور بودند که برای سازگار کردن تشیع با مدرنیته، باید قرائتی اصلاحشده از آن ارائه شود. اما آیتالله خمینی، از نخستین کتاب مهم خود در دهه ۱۹۴۰ و سپس در جایگاه عالیترین مرجع دینی شیعه، بر حفظ آیینها و آموزههای سنتی پافشاری کرد و بدینترتیب ایده نوسازی اسلام شیعی را سرکوب نمود.
رمانتیسم انقلاب، ناآگاهی از نوشتههای پیشین آیتالله خمینی و ژست او بهعنوان مدافع نظمی لیبرالدموکراتیک در ماههای پیش از سقوط شاه، باعث شد این بازی «طعمه و جابهجایی» — هرچند برای مدتی کوتاه — موفق شود. ایرانیان از همه اقشار، رهبران غربی و بسیاری از روشنفکران برجسته، او را پرچمدار آرمانهای دموکراتیک ایران میدیدند.
اندکی پس از بهقدرت رسیدن او، قانون اساسی جدیدی به اجرا درآمد که بر اساس اثر مهم سال ۱۹۷۰ او، «حکومت اسلامی: ولایت فقیه»، درباره ماهیت دولت اسلامی، تنظیم شده بود. در این اثر آمده است که مردم از نظر هستیشناختی همچون گلهای از گوسفنداناند که قادر به اداره امور خود نیستند و نیازمند سرپرست هستند — ایدهای که یادآور نظریه افلاطون درباره «فیلسوفشاه» است که باید امور مردم عادی را مدیریت کند.
برای آیتالله خمینی، آنچه لازم بود نه فیلسوف، بلکه فقیهی آگاه به شریعت بود. با استقرار او در قدرت، دادگاههای انقلاب اسلامی به رهبری قاضیای بدنام به صدور احکام اعدام، اعضای رژیم پیشین و سپس مخالفان نظام را در محاکمههای شتابزده به قتل رساندند. آیتالله محدودیتهای اجتماعی سختگیرانهای، از جمله حجاب اجباری برای زنان، اعمال کرد. جای شگفتی نبود که زنان، دموکراتهای سکولار، نیروهای چپ و اقلیتهای قومی احساس خیانت کنند و به مقاومت برخیزند.
تاریخ ایران در ۴۷ سال گذشته، تا اندازهای، روایت تلاش مردم برای بازپسگیری حقوقی است که در آن «طعمه و جابهجایی» از دست دادند. یک پژوهش دانشگاهی اخیر در برنامه مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد با جزئیاتی دقیق نشان میدهد که از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۴، بهطور متوسط هر سه روز یکبار در تهران بهتنهایی یک تظاهرات معتبر و ثبتشده برگزار شده است.
به بیان دیگر، انقلاب واقعی در ایران طی نزدیک به پنج دهه گذشته، نبردی تدریجی و مرحلهبهمرحله بوده است. جنبش سبز ۲۰۰۹-۲۰۱۰؛ خیزش «زن، زندگی، آزادی» ۲۰۲۲-۲۰۲۳؛ و نافرمانی بیش از یک میلیون نفر که کمتر از دو ماه پیش به خیابانها آمدند و هزاران تن از آنان به دست رژیم کشته شدند، همگی جبهههایی از این انقلاب تدریجیاند.
سیاستمداران و روشنفکران ایرانی — از رضاشاه پهلوی که از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ بر ایران حکومت کرد، تا احمد کسروی، روشنفکر جسور و دانشوری که بیش از ۸۰ سال پیش نقدی رادیکال بر تشیع نوشت — هرگز نمیتوانستند جامعه ایران را تا این اندازه سکولار، تا این حد بیاعتنا به جزماندیشی، و تا این پایه بیاعتماد به روحانیت شیعه کنند که امروز هست.
این دگرگونی پارادایمی در افکار عمومی تنها حاصل فرسایش تدریجی بیش از یک قرن مبارزه برای دموکراسی نیست، بلکه — و شاید مهمتر و بهگونهای متناض — پیامد ۴۷ سال حاکمیت روحانیِ استبدادی، جزماندیش و زنستیز است. جانشین آیتالله خمینی، آیتالله علی خامنهای، تجسم قدرت ظاهراً تغییرناپذیر جزم الهی شد، بهویژه هنگامی که این قدرت با دلارهای نفتی تغذیه و با زور عریان پشتیبانی میشد.
معتبرترین نظرسنجی درباره افکار عمومی در ایران، که توسط موسسه «گمان» (Group for Analyzing and Measuring Attitudes in Iran) مستقر در هلند انجام شده، نشان میدهد کمتر از ۱۲ درصد ایرانیان از وضع موجود جمهوری اسلامی حمایت میکنند. این دادهها حتی پیش از کشتار گسترده شهروندان توسط حکومت در ماه ژانویه گردآوری شده بود.
اکنون، با مرگ آیتالله خامنهای و حدود ۴۰ تن دیگر از مقامات عالیرتبه سیاسی یا نظامی، تغییر در دسترس به نظر میرسد و پرسش غالب این است که چه کسی در ایران بعدی حکومت خواهد کرد. با توجه به تجربه چند دهه گذشته، این پرسش درستی نیست.
با وجود کاریزمای آیتالله خمینی و بهواسطه خشونت آیتالله خامنهای، امروز بیشتر مردم ایران به این باور رسیدهاند که آنچه در سال ۱۹۷۹ بهعنوان درمان همهجانبه برای یک سلطنت فاسد و سرکوبگر خریدند، چیزی بهتر از «روغن مار» نبود. پرسش درست امروز این است: چه ایدههایی برای حکمرانی دموکراتیک، برای اصلاح اقتصاد، برای مهار نیروهای گریز از مرکز و برای حفظ حاکمیت و روابط سالم با جهان پیرامون وجود دارد که ایرانیان — چه در داخل کشور و چه در خارج — بتوانند حول آن متحد شوند؟ و چگونه میتوانند به شیوهای عمل کنند که ایران را از فلج سیاسی و باتلاق اقتصادی کنونی بیرون بکشد؟
در حالی که رژیم میکوشد ساختار بهشدت متزلزل خود را بازسازی کند، برخی امیدوار بودند که از این فرصت برای گشودن فضایی دموکراتیک بهره گیرد، حقوق سیاسی و انسانی مردم را بپذیرد و روابط خود را با جهان، بهویژه ایالات متحده، عادی سازد.
نخستین انتصاب مهم، یعنی گماردن احمد وحیدی به فرماندهی «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی»، امیدبخش نیست. روشن نیست که این انتصاب با حکم آیتالله خامنهای صورت گرفته یا از سوی خود سپاه تحمیل شده است. آقای وحیدی در مناصب گوناگونی، از جمله سمتهای وزارتی، خدمت کرده و بهطور مستقیم در کشتار گسترده معترضان در سال ۲۰۲۲ دخیل بوده است.
همچنین مشخص نیست که سه مقام موقت جدید که پس از حملات، اداره امور ایران را در دست گرفتهاند، چه نقشی — اگر اصلاً نقشی داشتهاند — در این انتصاب ایفا کردهاند. این سهنفر عبارتاند از رئیسجمهور مسعود پزشکیان؛ غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه؛ و آیتالله علیرضا اعرافی، عضو شورای قدرتمند ۱۲ نفره «شورای نگهبان». آیتالله اعرافی از جمله افرادی است که اغلب از او بهعنوان جانشین احتمالی آیتالله خامنهای نام برده میشود؛ فردی که خود خامنهای او را برای ریاست شبکهای جهانی از دانشگاهها جهت ترویج قرائت مورد نظرش از تشیع برگزیده بود.
سیاستهای رهبری جدید و هویت رهبر بعدی هنوز نامعلوم است. انتصاب یک چهره تندرو مانند احمد وحیدی الزاماً به این معنا نیست که رژیم مسیر گسترش یا طولانیکردن جنگ کنونی، یا حتی ادامه رفتارهای خشونتبار یا حمایت از تروریسم را برخواهد گزید. با این حال، حتی اگر سپاه و ساختار حاکم بکوشند سیاستهای سختگیرانه و ناکام آیتالله خامنهای را ادامه دهند، بعید است جمعیت کشور — از نظر سیاسی، اجتماعی و بهویژه اکنون از نظر اقتصادی — به تداوم آن رضایت دهد.
آیتالله خمینی این ایده را که انقلاب ۱۹۷۹ ریشههای اقتصادی داشته، رد میکرد؛ اقتصاد بهگفته مشهور او «مال خر است». به باور او هدف انقلاب، ایجاد ایرانی اسلامی و پرورش مردان و زنان مسلمانِ متدین بود. آیتالله خامنهای این رویکرد را تشدید کرد و جنگهای فرهنگی را به جزء کلیدی راهبرد کنترل و سرکوب خود بدل ساخت.
اما اقتصاد منبعی آشکار از تهدید مداوم برای رژیم است، و زنان و مردان سکولار جدید ایران به چیزی کمتر از آنچه در آغاز وعده داده شده بود — پیش از آنکه نزدیک به نیمقرن پیش فریب بخورند — رضایت نخواهند داد. ماشین حکمرانی ممکن است امروز دوام بیاورد، اما ضدانقلاب دیروز، انقلاب فردا را در دل خود میپروراند.
———
* دکتر عباس میلانی مدیر برنامه مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد و پژوهشگر مؤسسه «هوور» است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|