|
جمعه ۲۶ دي ۱۴۰۴ -
Friday 16 January 2026
|
نیکول گراژوسکی / فارن پالیسی / ۱۴ ژانویه ۲۰۲۶
* مسکو در حال تأمین تجهیزات نظامی و فناوریهای کنترل اینترنت است که تهران از آنها علیه معترضان استفاده میکند.
در یک سال گذشته، روسیه شاهد فرسایش ستونهای اصلی اکوسیستم اقتدارگرایانه خود در خارج از مرزها بوده است. فروپاشی حکومت بشار اسد در سوریه، مسکو را از مهمترین متحد عرب خود و یکی از گرههای اصلی قدرتنمایی منطقهایاش محروم کرد. دستگیری غافلگیرکننده نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، توسط ایالات متحده در اوایل ژانویه نیز بیش از پیش شکنندگی شبکه شرکای روسیه را آشکار ساخت. اکنون، در حالی که اعتراضات سراسری ایران را درنوردیده و بقای جمهوری اسلامی را تهدید میکند، کرملین چگونه واکنش نشان خواهد داد؟
مسکو ایران را از طریق مداخله مستقیم نظامی نجات نخواهد داد؛ اقدامی که عبور از یک «خط قرمز» چند دههای در سیاست روسیه محسوب میشود. در عوض، روسیه همان کاری را انجام میدهد که طی دو دهه گذشته بارها در مواجهه با تهدیدهای داخلی علیه شرکای اقتدارگرای خود انجام داده است: تقویت ابزارهای سرکوب، انتقال تجربههای خود در مدیریت نارضایتی عمومی، و محافظت از رژیم در برابر فشارهای خارجی. در عرصه عمومی، کرملین به ادبیات آشنای خود متوسل شده و با محکوم کردن «دخالت خارجی»، هشدار درباره بیثباتسازی و تأکید بر احترام به حاکمیت ایران، موضعگیری میکند. اما در خفا، نقش روسیه بسیار تعیینکنندهتر است. مسکو همچنان تجهیزات نظامی کلیدی و فناوریهای پیشرفته سرکوب اینترنتی را در اختیار ایران قرار میدهد؛ ابزارهایی که رژیم ایران امروز از آنها استفاده میکند.
برای مسکو، ثبات رژیم ایران صرفاً مسئله نفوذ در خارج از کشور نیست؛ بلکه بهطور تنگاتنگی با ترسهای خود روسیه از آسیبپذیری اقتدارگرایی در داخل پیوند خورده است. نخبگان روس، اعتراضات تودهای را از دریچهای خاص و عمیقاً نهادینهشده مینگرند: سرایت اعتراض، ریزش نخبگان، و فروپاشی سریع رژیم. این هراسها ریشه در شوکهای شکلدهندهای دارد؛ از انقلابهای رنگی دهه ۲۰۰۰ گرفته تا اعتراضات ۲۰۱۱–۲۰۱۲ روسیه و جنبش سبز ایران در سال ۲۰۰۹، که نگاه هر دو کشور به ناآرامیهای داخلی را دگرگون کرد.
این همگرایی، زمینهساز همکاری پایدار در حوزه سرکوب شد. طی یک دهه گذشته، ایران از فناوریهای نظارتی روسیه، دانش امنیت داخلی، و درسهای نهادی برگرفته از تجربه مسکو در مدیریت اعتراضات بهرهمند شده است. این همکاریها شامل سامانههای شنود ارتباطات، ابزارهای پیشرفته پایش، فناوریهای بازجویی، و نرمافزارهایی برای ردیابی، بازدارندگی و مختلسازی شبکههای سازمانیافته اعتراضی بوده است. بخش قابل توجهی از این همکاریها در قالب توافقنامههای دوجانبهای رسمی شده که با ادبیاتی چون نظم عمومی، مقابله با تروریسم و حاکمیت ملی صورتبندی شدهاند؛ ادبیاتی که در عمل، پوشش سیاسی برای همکاری در حوزه امنیت رژیم فراهم میکند.
«معاهده مشارکت راهبردی جامع»
در میان این توافقها، متن «معاهده مشارکت راهبردی جامع» دو کشور در سال ۲۰۲۵ از اهمیت ویژهای برخوردار است. مفاد این معاهده بهطور خاص برای رژیمهایی طراحی شده که با ناآرامیهای داخلی، بهویژه در حوزه دیجیتال و اطلاعاتی، مواجه هستند. این معاهده بر همکاری در زمینه «امنیت اطلاعات بینالمللی»، هماهنگی برای مقابله با استفاده «مجرمانه» از فناوریهای اطلاعاتی، حمایت از حاکمیت دولتها در فضای اطلاعاتی، و تبادل تجربه در مدیریت بخشهای ملی اینترنت تأکید میکند. در عمل، این معاهده چارچوب حقوقی و سیاسی دقیقی را برای همان نوع کمکی فراهم میآورد که ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.
آنچه بهطور قابل توجهی در واکنش مسکو غایب است، تعهد به مداخله نظامی مستقیم است. این غیبت کاملاً حسابشده است. نه روسیه و نه ایران هرگز انتظار نداشتهاند که طرف مقابل در بحرانهای داخلی، نیروهای نظامی خود را اعزام کند. شراکت آنها همواره بر مبنای الگوهای متفاوتی شکل گرفته است.
در ابتداییترین سطح، روسیه از طریق دههها انتقال تسلیحات، در معماری امنیت داخلی ایران جای گرفته است؛ انتقالهایی که طیفی از ابزارهای کنترل جمعیت تا سرکوب نظامی در سطح بالا را در بر میگیرد. پلیس ایران، نیروهای بسیج و یگانهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به تفنگهای تهاجمی مبتنی بر طراحیهای روسی از خانواده کلاشینکف مجهز هستند. این پیوند در سال ۲۰۱۶ عمیقتر شد، زمانی که روسیه تفنگهای AK-103 را به سپاه پاسداران منتقل کرد و پس از آن، ایران تولید داخلی گونههای بسیار مشابهی را آغاز نمود. این سلاحهای سبک، در صورت تشدید سرکوب فراتر از کنترل جمعیت، حداقل توان کشندگی را تضمین میکنند.
ایران بارها در جریان سرکوبهای گسترده از سلاحهای طراحیشده در دوران شوروی استفاده کرده است. استفاده از تفنگ تکتیرانداز نیمهسنگین دراگونوف (SVD) علیه معترضان مستند شده است؛ سلاحی که امکان کشتار هدفمند و انتخابی از فاصله دور را فراهم میکند. در جریان اعتراضات آبان ۱۳۹۸، که از مرگبارترین اعتراضات تاریخ جمهوری اسلامی به شمار میرود، نیروهای امنیتی از تیربارهای PKM نصبشده روی خودرو استفاده کردند. گزارشهای بعدی همچنین از بهکارگیری تانکهای اصلی میدان نبرد T-72 خبر دادند که به تیربارهای هممحور مشتقشده از PKM مجهز هستند. ایران ذخایر قابل توجهی از زرهپوشهای دوران شوروی دارد که برای نقشهای امنیت داخلی تطبیق داده شدهاند؛ از جمله نفربرهای زرهی BTR-60 و BTR-50 و خودروهای رزمی پیادهنظام از سری BMP.
در گذر زمان، این پلتفرمها بهطور مشخص برای سرکوب داخلی تغییر کاربری داده شدهاند. نفربرهای زرهی BTR-60 به تسلیحات سنگینتر مجهز شدهاند، BTR-50ها به خودروی رزمی پیادهنظام «مَکران» با زره تقویتشده و توپهای ۳۰ میلیمتری کنترل از راه دور تبدیل شدهاند، و BMP-1ها از طریق مهندسی معکوس به نفربر زرهی «بُراق» با تولید داخلی تغییر یافتهاند. این تطبیقها بازتابدهنده تلاش دیرینه ایران برای بازاستفاده از تجهیزات متعارف نظامی در جهت اعمال اجبار و سرکوب داخلی است.
روسیه همچنین بالگردهایی را در اختیار ایران قرار داده است که توان استقرار سریع و برتری روانی در جریان سرکوبها را افزایش میدهند. در چارچوب قراردادهای تسلیحاتی که به دهه ۱۹۹۰ بازمیگردد، ایران دستکم ۲۵ فروند بالگرد ترابری Mi-17 دریافت کرده است؛ بالگردهایی که برای جابهجایی نیروهای امنیتی در سراسر کشور و انجام پروازهای کمارتفاع بر فراز مناطق ناآرام به کار رفتهاند. در جریان اعتراضات آبان ۱۳۹۸، گزارشهای محلی از نقش بالگردها در هماهنگی عملیات امنیتی همزمان با محاصره معترضان توسط نیروهای زمینی خبر میدادند؛ بالگردهایی که حتی بدون شلیک مستقیم، برای ایجاد رعب و نیز فرماندهی و کنترل مورد استفاده قرار گرفتند. در دورهای جدیدتر، ایران دریافت بالگردهای تهاجمی Mi-28 موسوم به «هاوک» را تأیید کرد؛ بالگردهایی که برای مقابله با شورش و نبرد شهری طراحی شدهاند. هرچند شواهد تأییدشدهای از بهکارگیری آنها علیه معترضان وجود ندارد، اما خرید این بالگردها نشاندهنده برنامهریزی برای سناریوهایی است که در آن ناآرامیها از سطح اعتراضات بدون سلاح فراتر میروند.
با این حال، افشاگرانهتر از همه، نحوه کمک روسیه به ایران برای پر کردن خلأهایی است که در چرخههای اخیر اعتراضات آشکار شد. در مارس ۲۰۲۳—شش ماه پس از آغاز اعتراضات در پی مرگ مهسا امینی در بازداشت پلیس—یک هیئت ۱۷ نفره ایرانی به مدت هشت روز از شرکتهای زیرمجموعه یکی از بزرگترین کنسرنهای دفاعی روسیه بازدید کرد. تمرکز این سفر نه بر جنگ متعارف، بلکه بر امنیت داخلی بود: شوکرهای برقی، نارنجکهای صوتی-نوری، خرجهای انفجاری برای شکستن موانع، و دیگر سامانههای موسوم به «غیرکشنده» که با هدف ازکاراندازی معترضان و در عین حال مدیریت هزینههای سیاسی تلفات گسترده طراحی شدهاند. این یک خرید عادی تسلیحاتی نبود؛ بلکه ارزیابیای پس از بحران بود که روسیه را بهمثابه مخزن تجربه و تخصص در حفظ کنترل اقتدارگرایانه تحت فشار مستمر تلقی میکرد.
این ارزیابی بعدها به انتقالهای ملموس انجامید. در اواخر سال ۲۰۲۵، مسکو بهطور بیسروصدا حدود ۴۰ دستگاه خودروی زرهی مقاوم در برابر مین «اسپارتاک» (MRAP) را در اختیار ایران قرار داد؛ خودروهایی که بهطور خاص برای گارد ملی روسیه طراحی شده و برای عملیات طولانیمدت شهری علیه تهدیدهای داخلی بهینهسازی شدهاند. برخلاف پلتفرمهای قدیمی دوران شوروی، اسپارتاک یک سامانه مدرن و هدفمند است که حفاظت بالستیک سنگین، مقاومت در برابر انفجار و قابلیت نصب تسلیحات سنگین را با هم ترکیب میکند. نقش آن نه کنترل نمادین جمعیت، بلکه تضمین تشدید سرکوب برای رژیمهایی است که انتظار ناآرامیهای پایدار، مقاومت احتمالی مسلحانه، یا شکاف در نیروهای امنیتی خود را دارند.
زمانبندی این اقدام، نیت مسکو را بهروشنی نشان میدهد. در فاصله دسامبر ۲۰۲۵ تا ژانویه ۲۰۲۶، همزمان با تشدید اعتراضات در ایران، هواپیماهای ترابری Il-76 روسی و بلاروسی پروازهای مکرری به تهران انجام دادند؛ آن هم از مسیرهایی که عمداً برای پرهیز از عبور از حریم هوایی ناتو طراحی شده بود.
الگوی روسی کنترل ارتباطات و فلج دیجیتال
اگر استفاده از نیروی مرگبار مرز نهایی راهبرد سرکوب ایران را مشخص کند، تأثیرگذارترین کمک روسیه در چگونگی کنترل فضای اطلاعاتی توسط رژیم، آنگاه است که ناآرامیها به سطح ملی میرسد. قطع اینترنت که از ۸ ژانویه آغاز شد، بیسابقه است؛ نه به این دلیل که ایران ارتباطات را قطع کرده، بلکه از آن رو که نشاندهنده گذار از سانسور خام و یکپارچه به «اتصال مدیریتشده» است. شبکههای تلفن همراه و دسترسی بینالمللی قطع شد، در حالی که پلتفرمهای دولتی، خدمات بانکی و زیرساختهای داخلی مورد تأیید حکومت فعال باقی ماندند. جامعه از نظر دیجیتال فلج شد، اما دولت کنترل و فرماندهی خود را حفظ کرد. این نتیجه نامتقارن، بازتاب الگویی است که روسیه سالها در داخل کشور خود پرورش داده است: سرکوبی که بدون تضعیف توان حکمرانی، امکان بسیج اجتماعی را مختل میکند.
در قلب این توانمندی، معماری کنترل شبکه با کمک روسیه قرار دارد که بر «بازرسی عمیق بستههای داده» (DPI) و یکپارچهسازی شنود قانونی استوار است. DPI به مقامات ایرانی اجازه میدهد فراتر از مسدودسازی وبسایتها عمل کنند و جریان داده را بهصورت لحظهای شکل دهند: شناسایی برنامههای خاص، تشخیص شبکههای خصوصی مجازی (VPN)، تضعیف خدمات پیامرسان رمزگذاریشده، و کاهش هدفمند سرعت پلتفرمهایی که برای هماهنگی اعتراضات استفاده میشوند. این رویکرد بازتابدهنده شیوه روسیه در حکمرانی اینترنت است؛ رویکردی که زیرساختهای مخابراتی را امتداد اقتدار امنیتی دولت میداند. ارزش راهبردی این مدل نه صرفاً در سانسور، بلکه در انعطاف عملیاتی آن است: توانایی قطعهقطعه کردن ارتباطات از نظر جغرافیایی، زمانی و اجتماعی، در حالی که تداوم اقتصادی و اداری حفظ میشود. همین انعطافپذیری است که سرکوب را به جای چند روز، برای هفتهها پایدار میسازد.
مشارکت روسیه همچنین به لایه عملیاتیای گسترش یافته است که کنترل شبکه را به نهادهای امنیتی پیوند میدهد. شرکتهای مخابراتی روس، از جمله «پروتئی» (Protei)، به اپراتورهای تلفن همراه ایران در استقرار سامانههای شنود، پایش و مدیریت ترافیک کمک کردهاند؛ سامانههایی که DPI را با چارچوب شنود قانونی ایران یکپارچه میکند. این پیوند، فراتر از نظارت منفعلانه عمل میکند و به نهادهای امنیتی امکان میدهد کانونهای هماهنگی را شناسایی کنند، الگوهای ارتباطی را ردیابی نمایند و همزمان با تحول اعتراضات، واکنش پویا نشان دهند. در عمل، این امر سرکوب را از بازداشتهای گسترده و واکنشی به سمت اخلال پیشدستانه سوق میدهد؛ رویکردی که با افزایش عدم قطعیت، کند کردن بسیج اجتماعی و فرسایش اعتماد میان سازماندهندگان همراه است. اینها دقیقاً همان روشهایی است که مقامات روسیه برای مهار نارضایتی، بدون توسل مداوم به خشونت گسترده، به آن تکیه کردهاند.
مختلسازی ارتباطات و پیوندهای ماهوارهای
جنگ الکترونیک در این معماری جای میگیرد، اما نباید نقش آن را بیش از حد بزرگ جلوه داد. سامانههایی مانند «کراسوخا-۴» و «مورمانسک-بیاِن» که در اصل برای مختلسازی ارتباطات نظامی و پیوندهای ماهوارهای طراحی شدهاند، میتوانند با تغییر کاربری، در حاشیه، سامانههای وابسته به جیپیاس و ارتباطات ماهوارهای را تضعیف کنند. نقش آنها در ناآرامیهای داخلی را باید مکمل دانست، نه تعیینکننده: افزایش اصطکاک، کاهش قابلیت اطمینان و پیچیدهتر کردن گزینههای جایگزین، نه «قطع کامل» ارتباطات.
این تمایز هنگام ارزیابی اینترنت ماهوارهای اهمیت دارد. استارلینک هرگز راهحلی فراگیر در داخل ایران نبوده است. دسترسی به پایانهها محدود است، نگهداری از آنها جرمانگاری شده و استفاده از این فناوری بهطور جغرافیایی ناهمگون است. حتی بدون ایجاد اخلال کامل، دولت میتواند از طریق ضبط تجهیزات، ارعاب و مداخلههای گزینشی، بخش بزرگی از کارکرد استارلینک در خدمت اعتراضات را خنثی کند. استارلینک تابع محدودیتهای دسترسی جغرافیایی است؛ به این معنا که خدمات آن میتواند از طریق جنگ الکترونیک مبتنی بر جیپیاس مختل یا دستکاری شود—روشی که روسیه بهطور گسترده در اوکراین به کار گرفته است. درس اعتراضات کنونی این نیست که روسیه به ایران کمک کرده تا استارلینک را شکست دهد، بلکه این است که روسیه به ایران یاری رسانده تا یک سامانه لایهمند بسازد که در آن، راهحلهای ماهوارهای از ابتدا هرگز نتوانند به ستون فقرات بسیج سراسری تبدیل شوند.
رویکرد روسیه به بحران ایران، بازتابدهنده منطقی راهبردی روشن و در عین حال محدود است. مسکو نیرو به خیابانهای ایران اعزام نخواهد کرد و برای نجات رژیم، دست به مداخله نظامی مستقیم نخواهد زد. چنین اقدامی پرهزینه خواهد بود، توجه بینالمللی را تشدید میکند و خطر گرفتار شدن روسیه در تعهدی نامحدود شبیه به سوریه را در پی دارد؛ سرنوشتی که کرملین مصمم است از آن اجتناب کند. به همان اندازه مهم، مداخله آشکار احتمالاً بهجای تثبیت، تهران را تضعیف خواهد کرد؛ زیرا رژیم را وابسته به نیروی خارجی جلوه میدهد و ممکن است در زمانی که دولت در پی نمایش اقتدار است، احساسات ملیگرایانه را شعلهور سازد. در عوض، روسیه به کاری ادامه خواهد داد که یاد گرفته در آن توانمند است: کمک به اینکه رژیم، خود را نجات دهد. این به معنای حمایتی پنهان اما مستمر است که برای تقویت ظرفیت سرکوب جمهوری اسلامی طراحی شده و در عین حال امکان انکارپذیری معقول را حفظ میکند.
روسیه همچنین خواهد کوشید ایران را در عرصه دیپلماتیک محافظت کند. مسکو بهعنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل میتواند ابتکارهای تحریمی را مسدود یا تضعیف کند، بحران را بهعنوان مسئلهای داخلی و مرتبط با حاکمیت ملی چارچوببندی نماید و روایتهای مربوط به «دخالت خارجی» را تقویت کند تا انتقادهای غرب را خنثی سازد. این سپر دیپلماتیک هزینه اندکی برای روسیه دارد، اما برای تهران بسیار حیاتی است؛ زیرا مانع شکلگیری اجماع بینالمللی پیرامون اقدامات تنبیهی میشود که میتواند رژیم را در مقطع فشار داخلی بیش از پیش تضعیف کند.
با این حال، دامنه مانور روسیه در صورتی که بحران از مرحله سرکوب فراتر رفته و به رویارویی آشکار با ایالات متحده بینجامد، بهشدت محدود خواهد شد. حملات نظامی آمریکا محاسبات مسکو را بهطور بنیادین دگرگون میکند. از یک سو، اقدام مستقیم آمریکا با افزایش خطر درگیرشدن و کاهش کارآمدی کانالهای حمایتی پنهان، دست روسیه را میبندد. از سوی دیگر، همین وضعیت میتواند انگیزه مسکو را برای افزایش کمکها — البته کوتاه از مداخله مستقیم — تقویت کند.
در چنین سناریویی، روسیه احتمالاً همچنان از اعزام آشکار نیروهای نظامی پرهیز خواهد کرد، اما ممکن است حمایت خود را در امتداد خطوط موجود تشدید کند؛ از جمله تسریع تحویل تسلیحات، گسترش اشتراکگذاری اطلاعات، تعمیق همکاری در حوزه سایبری و جنگ الکترونیک، و ارائه حمایت سیاسی صریحتر. این اقدامات نه از سر اعتماد به نفس، بلکه از دل ترس برمیخیزد. بهطور متناقض، هرچه ایران به فروپاشی رژیم نزدیکتر شود، احتمالاً روسیه احساس خواهد کرد ناگزیر به اقدام است، حتی در حالی که گزینههایش پرخطرتر و محدودتر میشوند.
در عین حال، توانایی مسکو برای شکل دادن به نتایج همچنان محدود خواهد ماند. روسیه نمیتواند آثار حملات نظامی آمریکا را معکوس کند، اقتصاد ایران را ترمیم نماید یا صرفاً با حمایت خارجی، مشروعیت داخلی را بازگرداند. حتی تلاش تقویتشده روسیه نیز بیش از آنکه تعیینکننده آینده سیاسی ایران باشد، معطوف به خرید زمان خواهد بود. از اینرو، آنچه در حال رخ دادن است صرفاً آزمونی برای بقای رژیم ایران نیست، بلکه محک این پرسش است که آیا همکاری اقتدارگرایانه میتواند زمانی که مشروعیت داخلی و فشار خارجی همزمان میشوند، فروپاشی را بهطور معنادار به تأخیر بیندازد یا نه.
روسیه بر این باور شرط بسته است که حمایت لایهمند و انکارپذیر میتواند رژیم ایران را به اندازه کافی سرپا نگه دارد تا از یک پیامد فاجعهبار جلوگیری شود. این قماری حسابشده است که به همان اندازه از ترس روسیه از دست دادن یکی دیگر از شرکای خود تأثیر میپذیرد که از اعتمادش به کارآمدی سرکوب. اینکه این شرطبندی به موفقیت برسد یا نه، همچنان نامشخص است. آنچه روشن است این است که مسکو با تشدید بحران، هزینههای بیعملی را بهسرعت در حال افزایش میبیند، حتی در حالی که خطرات درگیری عمیقتر نیز همزمان فزونی میگیرند.
———————
* نیکول گراژوسکی، استادیار مرکز مطالعات بینالمللی مدرسه علوم سیاسی پاریس (Sciences Po) و پژوهشگر غیرمقیم بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|