|
چهارشنبه ۲۴ دي ۱۴۰۴ -
Wednesday 14 January 2026
|
مارکوس اشنایدر
سایت “فورورتس” (”به پیش”)، نشریه قدیمی و سنتی حزب سوسیال دموکرات آلمان
این بحران شبیه هیچکدام از بحرانهای پیشین نیست: جمهوری اسلامی ایران دچار تزلزل شده است. چرا سرنگونی رژیم ملاها ممکن است، اما به احتمال زیاد عاری از خشونت نخواهد بود.
در آثار ویرژیل (شاعر رومی) بهعنوان پیشآگاهی تیره از پایان جمهوری روم آمده است: «رودخانه تیبر را میبینم که از خون بسیار کفآلود شده است.» دو هزار سال بعد، ساختار سیاسی دیگری در حال ریزش است: جمهوری اسلامی ایران. و به نظر میرسد که پایان آن نیز صلحآمیز نخواهد بود.
جمهوری اسلامی با بزرگترین چالش خود روبهروست
جمهوریای که روزگاری در معنای واقعی کلمه در میان رودهایی از خون تحکیم یافت، اکنون در آستانه ۴۷ سالگی با بزرگترین چالش خود روبهرو است: جمعیتی که اکثریت روزبهروز بیشتر آن، در این جمهوری هیچ چشمانداز و آیندهای نمیبیند و اکنون برای پنجمین بار از سال ۲۰۰۹، به گونهای گسترده علیه رهبری جزمی و تئوکراتیک آن به پا خاسته است.
البته، چالشهای این حکومت جدیدی برای این جمهوری که خود را دارای اهمیت تاریخی در سطح جهان میداند، نیستند. زمانی بهطور همزمان علیه شرق و غرب موضع گرفت و در برابر دشمنی نیرومند، تنها ایستادگی کرد. شعار همیشگیاش این بود: «دشمنان زیاد، افتخار زیاد!» – تا وقتی که خدا با او بود، همین کافی بود.
اما دقیقاً همین نکته اکنون مورد تردید است. نزدیک به پنج دهه حکومت دینی، به احتمال زیاد سکولارترین جمعیت خاورمیانه را به وجود آورده است. بنابراین، انتقادی که روزگاری شیعیان سیاستگریز (Quietist) به آیتالله خمینی وارد میکردند، اکنون تأیید میشود: اینکه ادغام مستقیم دین و دولت، هر دوی آنها را به یک اندازه فاسد میکند.
حاکمان تهران به بنبست رسیدهاند
در بسیاری از محافل گفته میشود: «اینبار فرق دارد». این فقط یک بحران دیگر نیست که جمهوری اسلامی از سر میگذراند، بلکه یک «چندبحرانی» ست که با احتمال قابل توجهی، پایان آن را نوید میدهد. واقعاً هم عوامل زیادی با هم جمع شدهاند. از نظر نظامی، ژئوپولیتیکی، اقتصادی، مالی، اجتماعی، و ایدئولوژیک-سیاسی، حاکمان در تهران به دیوار خوردهاند. تهدیدات خارجی و داخلی گویا در حال همگراییاند. جمهوری اسلامی دیگر بهسختی میتواند از وضعیت بحرانی خارج شود.
اما آیا همهی اینها – همانطور که بسیاری در غرب امیدوارند – به شکستی یکباره منجر خواهد شد؟ آیا این به معنای پایان حکومت دینی و تولدی دوباره برای ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای سکولار و شاید طرفدار غرب است؟
در اینجا باید با دیدهی تردید نگریست. تاریخدان افشون استوار وضعیت را «کاملاً غیرقابل پیشبینی» میداند و تأثیرات اعتراضات را در «جهتهایی از نظر رادیکال متفاوت» محتمل میبیند. تنها چیز قطعی در حال حاضر، اجتنابناپذیر بودن یک دگرگونی است. زیرا وضعیت موجود، در واقع، دیگر قابل دوام نیست.
اعتراضی که کمی پیش از پایان سال، بهعنوان یک حرکت کوچک با انگیزه اقتصادی آغاز شد، از میانه هفته گذشته به یک جنبش گسترده با جهتگیری سیاسی آشکار تبدیل شده است. از جمله عواملی که در این روند نقش داشتهاند، فراخوانهای رضا پهلوی، پسر آخرین شاه سرنگونشده در سال ۱۹۷۹ بودهاند. نام او آشکارا در داخل کشور طنین دارد – نه فقط به این دلیل که نمادی از گذشتهای بهظاهر بهتر است، بلکه همچنین به این دلیل که باقیمانده اپوزیسیون در تقریباً پنج دهه تبعید، موفق نشده ساختارهایی قابل اتکا ایجاد کند. این، ضعف بزرگ اپوزیسیون است. برخلاف اسلامگرایان در سال ۱۹۷۹، آنها تقریباً هیچ سازمان یا شبکهای ندارند که بهاندازه کافی قوی باشد تا مسئولیت یک کشور کامل را بر عهده بگیرد.
آیا ایران در آستانه جنگ داخلی و فروپاشی است؟
تاریخ اخیر منطقه مملو است از خیزشهایی که یا شکست خوردند، یا به بازتولید وضع پیشین انجامیدند. اما بر فراز آسمان شب تهران، نشانهی شومی دیگر نیز به چشم میخورد – پدیدهای که در خاورمیانه بیسابقه نیست: یعنی فروپاشی دولت و جنگ داخلی.
طعم اولیهی این سناریو را خودِ اعتراضات بهدست میدهند. برخلاف جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲، این اعتراضات گرایش قابل توجهی به خشونت دارند. در ویدیوهایی که از سد فیلترینگ اینترنت گذشتهاند، عمدتاً معترضان جوان و بسیار جوان – اغلب مرد – دیده میشوند: با هودیهای سیاه و چهرههای پوشیده. نهادهای حکومتی به آتش کشیده میشوند، و بارها مسجدها نیز هدف قرار میگیرند.
رضا پهلوی، که گاهوبیگاه نامش در کشور طنینانداز است، معترضان را به اشغال و دفاع از مراکز شهری، در تقابل مستقیم با نیروهای امنیتی، فرا میخواند. اما پرسش اینجاست که آیا نبردهای خیابانی، بهجای تظاهرات مسالمتآمیز، در برابر دستگاه امنیتیای که بهشدت مسلح و خشن است، واقعاً راهبردی مناسب است؟ این دستکم یک محاسبهی پرریسک است.
در درازمدت، برای نیروهای امنیتی دشوار است که به سوی معترضان مسالمتآمیز – بهویژه اگر از مردم خود، یا حتی خانوادههای خودشان باشند – شلیک کنند. اما اگر در خیابان، فضای جنگ حاکم شود، جمهوری اسلامی دقیقاً در نقطهای قرار میگیرد که بیشترین توان را دارد: در اعمال خشونت.
دستگاه سرکوب ایران به طرز وحشتآوری روان و کارآمد است
پرسش اساسی، پرسش از تابآوری رژیم است. این رژیم در برابر «چندبحران» تا چه اندازه پایدار است؟ تا کنون هیچ نشانهای از شکاف قابل توجه در درون نخبگان قدرت دیده نشده است. دستگاه سرکوب به طرز وحشتآوری روان و مؤثر عمل میکند: کشته شدن چند صد نفر از ابتدای سال جاری کاملاً محتمل است – فقط در تهران تا پایان هفته بیش از ۲۰۰ نفر جان باختهاند. آمار دقیق را نمیدانیم؛ قطع اینترنت و وضعیتی که در آن مرز میان اطلاعات و اطلاعات نادرست بیش از پیش مبهم شده، کار را دشوار کرده است.
اما آنچه مسلم است: اینجا صرفاً تقابل مردم در برابر دیکتاتوری نیست. واقعیت، پیچیدهتر از اینهاست. حتی در این شرایط نیز رژیم قادر است دهها هزار نفر را برای راهپیماییهای حمایتی بسیج کند. صدها هزار نفر در واحدهای شبهنظامی بسیج – که عملاً نیروهای ضربت رژیماند – سازمانیافتهاند. در آخرین انتخابات ریاستجمهوری، با وجود تحریم گسترده، همچنان ۱۳ میلیون نفر به سعید جلیلی، تندرو و اصولگرای سرسخت، رأی دادند. پایگاه اجتماعی و ایدئولوژیک رژیم بهتدریج رو به کاهش است، اما هنوز وجود دارد. نادیده گرفتن این واقعیت، به زیان خود فرد تمام میشود.
“یا اسد یا میسوزانیم!” – این شعار رایج طرفداران رژیم اسد در سوریه بود. این شعار را بهآسانی میتوان به جمهوری اسلامی ایران تعمیم داد. در میان کسانی که همچنان به رژیم مأموریتی ایدئولوژیک نسبت میدهند، میتوان انتظار سطح بالایی از آمادگی برای فداکاری را داشت.
زندگی و بقای نخبگان قدرت ایران به تداوم جمهوری اسلامی وابسته است
شهادتطلبی، سنتی دیرینه در اسلام شیعی دارد. آتش زدن مسجدها توسط برخی معترضان ممکن است در این زمینه تأثیری بسیجگر داشته باشد. برای نخبگان اسلامگرای حاکم – حتی اگر بسیاری از آنها ریاکار باشند – روشن است که زندگی و بقای آنها به ادامهی جمهوری اسلامی گره خورده است. برخلاف طبقهی حاکم سلطنتطلب در سال ۱۹۷۹، آنها به دلیل انزوای گستردهی دولتشان، چشمانداز تبعیدی راحت و امن ندارند. راهبرد سرنگونی خشونتآمیز جمهوری اسلامی، به هر حال خطر هزینههای خونین بالایی را به همراه دارد.
دخالتهای خارجی نیز کمتر خطرناک نیستند. حتی اگر در نگاه اول این منطق قانعکننده به نظر برسد که باید از خارج به جنبش اعتراضی علیه دستگاه سرکوب کمک کرد. اما همین منطق پیشتر در لیبی نیز قانعکننده جلوه میکرد. تاریخ، چندان با تغییر رژیمهایی که از خارج تحمیل شدهاند، مهربان نبوده است. استفاده از نیروی هوایی برای حمایت از اعتراضات خیابانی، تقریباً بیسابقه است. بهویژه وقتی روشن باشد که این مداخله به معنای عمل جراحی محدود علیه مراکز فرماندهی سپاه پاسداران نیست، بلکه بهواقع جنگ است – با احتمال بسیار بالا برای گسترش منطقهای آن.
ایران – افزون بر زرادخانه موشکهای دوربردش که در ماه ژوئن کاهش یافت – همچنان انباری قابل توجه از موشکهای کوتاهبرد دارد. این مقدار کافی است تا بتواند خلیج فارس و عراق یا پایگاههای آمریکا در آنجا را هدف بگیرد. برخلاف جنگ دوازدهروزهای که تهران پس از ۴۸ ساعت اول بهسرعت خود را بازسازی کرد و اجازه نداد درگیریها بیش از حد تشدید شوند، اکنون رژیم اسلامگرا ممکن است در منطق “نبرد نهایی” تصمیماتی تکروانه اتخاذ کند.
برای عربستان سعودی، ایران کشوری است که از نظر ایدئولوژیک تهی شده
از همین رو، تهدیدات نظامی آمریکا در منطقه چندان مورد استقبال قرار نمیگیرد. از منظر عربستان سعودی، ایران دیگر آن هیولای سابق نیست، بلکه کشوری است که از نظر ایدئولوژیک کاملاً تهی شده و سقوط آن باید مدیریت شود، نه آنکه در انفجاری سوزان نابود گردد. یک رژیم درگیر در نبرد نهایی شهادتطلبانه که آخرین متحدان خود را به میدان میفرستد، نماد یک کابوس تمامعیار است.
اما نه کمتر کابوسوار خواهد بود اگر کشوری ۹۰ میلیوننفری، تحت فشار داخلی و خارجی، بهطور کامل فرو بپاشد – شاید همراه با شرایطی شبهجنگ داخلی و تجزیههایی در امتداد خطوط قومی-مذهبی، با پتانسیلی برای بیثباتسازی کل منطقه. اگر دولت در تهران فرو بپاشد، چرا کردها و بلوچها – فرزندان ناتنی ایران – باید صبر کنند تا دوباره بازسازی شود؟
بدیهی است که خلأ قدرت و دولت بین دریای خزر و خلیج فارس همه قدرتهای منطقهای را به صحنه خواهد کشاند. ریاض به همان اندازه نظارهگر نخواهد ماند که ابوظبی، اسلامآباد، آنکارا یا باکو. تلآویو که جای خود دارد. به این نیز باید افزود که چنین کشوری همچنان در آستانهی هستهای شدن خواهد بود – با ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشدهی ناپدیدشده و دانشی پیشرفته در حوزهی فناوری هستهای.
استراتژی سرنگونی رژیم ایران از طریق زور، میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد
بهویژه از سوی ولیعهد سابق، درک از ریسک بهطرز عجیبی انتزاعی به نظر میرسد. سیاست باید چیزی فراتر از پستهای شبکههای اجتماعی و فراخوانهایی برای بمباران از درون امنیت تبعید آمریکایی باشد. استراتژی سرنگونی رژیم از طریق خشونت میتواند بهشکلی چشمگیر نتیجهی معکوس بدهد – به بهایی که مردم ایران باید با خون بپردازند. هرچه درگیریها خشونتآمیزتر شود و قساوت شدت گیرد، مردم کمتری به خیابان خواهند آمد.
کارآمدتر میتواند این باشد که احتضار رژیم بهصورت نرمتری آغاز شود: با پافشاری بر خشونتپرهیزی. با ایجاد یک ائتلاف اپوزیسیونی بسیار فراگیر که اکثر ایرانیان در آن خود را نمایندگیشده ببینند – و که همچنین به نیروهای متمایل به اصلاح در درون جمهوری اسلامی نیز رویکردی باز داشته باشد. هدف باید حداکثر فراگیری در اتحاد علیه دیکتاتور سالخورده باشد، نه خلوص ایدئولوژیک.
همچنین، اپوزیسیون میتواند بهصورت علنی از آمریکاییها تضمینهایی برای لغو تحریمها در صورت آغاز روند گذار بخواهد.
اگر تاریخ را معیار بگیریم، نشان داده که بسیاری از رژیمها زمانی سقوط میکنند که بخشی از نخبگان سابق به اردوگاه مخالف میپیوندند و دستگاه امنیتی از تیراندازی به سوی مردم خود سر باز میزند. آنگاه است که بتوان منطق خشونت و انتقام را – که اتفاقاً منطق جمهوری اسلامی نیز هست – شکست داد. رودهایی از خون که در افق دیده میشوند، لزومی ندارد به واقعیت تبدیل شوند.
در دوران ویرژیل، پس از آشوبهای پایان جمهوری روم، حکومت آگوستوس آغاز شد – دورهای از ثبات و شکوفایی فرهنگی برای روم. انشاءالله برای ایران نیز چنین باشد.
——————————
[مارکوس اشنایدر، مسئول پروژه منطقهای “بنیاد فریدریش اِبِرت” (زیر نظر حزب سوسیال دموکرات آلمان) برای صلح و امنیت در خاورمیانه با مقر بیروت است. او پیش از آن، مسئولیت دفتر این بنیاد در بوتسوانا و ماداگاسکار را برعهده داشت.]
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|