دوشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۱ - Monday 16 May 2022
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.02.2022, 19:18

عشقِ نرفتهٔ روزهای رفته


ماندانا زندیان

یادداشتی دربارهٔ نمایش «پازل»‏
اثر برزو ارجمند و احسان کرمی
تهیه‌کننده: سحر راد

هنرمندان شاید «آن‌چه نادیدنی‌ست» را می‌بینند و به یاد دیگران هم می‌آورند، به این امید که ‏شاید دیده شود، احساس شود، تصور شود، دست‌کم، که ناممکنی وجود ندارد. رابطۀ ‏نادیدنی و ناممکن با هنر، رابطه‌ای وجودی‌ است. هنر زاده می‌شود تا واقعیتِ تازه‌ای خلق کند ‏یا از امکانی پنهان پشت تعبیرِ ناممکن پرده بردارد‎.

نمایش «پازل»، در دریافت من، چنین تصویری است. چهارراهی -استعاره‌ای از تلاقیِ راه و ‏رهرو و رفتن، از هر جهت- در زمان و مکانی دایره‌وار و تکرارشونده، بر صحنه‌ای که تماشاگر را ‏با شکوهِ فروتنِ نمایش‌های آیینی در نیم‌دایره‌ای گِردِ خود می‌نشاند و یکی می‌کند با متن، با ‏نور، صدا، حرکت و یاد... یادِ دربرگیرندهٔ خاکی که آدمی وقتی جغرافیای متعارفش را پشت سر ‏می‌گذارد، درمی‌یابد جهان آن‌قدرها هم بزرگ نیست. آن سوی خاک، کسی گاز اشک‌آور ‏شلیک می‌کند، این سوی آب هزاران جفت چشمِ نگران، سرخ می‌شوند و تَر.

‏«پازل»، از یک چشم‌انداز، تکثیر روایت عشق است در چند روایتِ نامکرر؛ پژواک معمای انسان، ‏در دایره‌های هم‌مرکزِ زمان، مکان و متنِ نمایش. روایت و شخصیت‌های «پازل» چنان باورپذیرند ‏که رانندهٔ اتوبوس، جوانِ راهیِ سربازی، دانشجوی ترم آخر معماری، و شخصیت‌های دیگری ‏که هرگز بر صحنه نمی‌آیند، ظاهرشان وصف نمی‌شود حتی، همان اندازه برای تماشاگر آشنا ‏هستند که شخصیت بیژن ترقی و نام هایده. گویی روایتِ بیرون کشیده از دل یک روایت از یک ‏زندگی، خاطره‌ای از زندگی تماشاگر هم هست.

‏... و شاید این تنها بازیگران نمایش نیستند که برای بیرون آمدن از روایت، زمان می‌خواهند و ‏یک خواست و تلاشِ جانانه. جمعیت هم جا می‌ماند در تجربهٔ بی‌واسطهٔ‌ ناخودآگاهِ خود و متن. ‏خیالش انگار دوست دارد روی شانه‌های صحنه بنشیند، آشیانه بسازد و زندگی کند، ‏بی‌واسطه...

‏«پازل» تجسد رابطهٔ وجودیِ ‌ناممکن و هنر است، در ایجاد هم‌دلی با «دیگری».‏


برزو ارجمند (چپ) و احسان کرمی

‏***‏

‏«پازل» را برزو ارجمند و احسان کرمی نوشته، کارگردانی کرده و بازی می‌کنند. همه‌کار، جز ‏تهیه‌کنندگی که بر همّت بلند سحر راد تکیه دارد، در دست این دوست؛ و این دو و سحر نیز، ‏هم‌نسل من‌اند. جاده‌های ناهموار و مِه‌آلودِ انقلاب و جنگ و خرداد و دل‌کندن از جغرافیای خانه ‏را بی‌واسطه آواره بوده‌اند. آواره بودن از خود - جلا کردن از خود- در نسل ما به شجاعت ‏اخلاقی می‌رسد گاه، با زبانی صریح و تلخ -تلخ و نه ناشایست- شبیه درددلی که خصوصی ‏نیست، جهانی است، و مثل داستان‌های هزار و یک شب، خِرَد، رواداری و امید را در برابر ‏خشونت می‌نشاند، در چهارراهی در اندیشه و عاطفهٔ انسانی که می‌خواهد به ارزش‌های ‏غیر انسانی تسلیم نشود، و نقد و اعتراضش را، که حق است و وظیفه، به آفریدن برساند -به ‏آفریدنِ ممکن‌های پنهان در پشتِ واقعیت- تا تماشاگر سایهٔ انسان را در نورِ آگاه صحنه ببیند و ‏فرو نریزد.‏

‏«پازل»، چنان‌که از هنر به‌معنای درست کلمه انتظار می‌رود، شخصیت‌های سادهٔ یک‌دست ‏خوب یا بد نمی‌سازد. نصیحت نمی‌کند. بیانیه نمی‌دهد. پیشنهاد است، دعوت است به ‏تماشا، برای ما که سال‌ها پس از هر بمباران، به همدیگر و به جای چکمه‌های بمب در برف ‏زمستان و آفتاب تابستان خیره شدیم، در حیرت از آن‌که هنوز زنده‌ایم. ما که سال‌ها با یک رؤیا ‏گلدان‌های صبح را آب دادیم، برای کبوتران دانه پاشیدیم و آب حوض فیروزه‌ای را تازه کردیم ‏برای ماهی‌های قرمز، تا زندگی ادامه یابد: سبز، سفید، سرخ.

ما که از تردیدِ عشق و یقینِ مرگ یاد ‌گرفتیم از خود رها شویم و «دیگری» را ببینیم؛ و ‏‏«دیگری» بخشی از زندگی روزانه‌مان شد؛ و این سیاست نیست، زندگی است.‏

‏«پازل» بازخوانیِ روایت‌های متکثر زندگی است.‏


برزو ارجمند
‏***‏

همراهی جمعیت تماشاگر با اجرای ترانهٔ پایانی نمایش، در فضای نیمه‌روشن چهارراه پارک‌وی ‏بر صحنه، یک حضور محدود در گذران یک شب نبود، افشای ابدی یک «جنگل ستاره» بود در ‏زمان‌ها و مکان‌های پُرشمار که تاریخ و جغرافیا را پشت سر گذاشته، از خود رد شده، صدای ‏رویش «دیگری» را در خویش شنیده و تمام‌قد ایستاده تا شاهد باشد بر آمیزه‌ای از شادی و ‏اندوه، کمدی و تراژدی، که اجزای جداناشدنی زندگی‌اند. ‏

اجرای اثرگذار ارجمند و کرمی، صدای خوش هر دویشان، برش‌های کوتاه فیلم‌‌های چهارراه ‏پارک‌وی با همراهیِ تصویر و صدای آشنای بازیگران ساکن ایران، استفادهٔ معنی‌دار از ساز و ‏آواز برای جان دادن به هاله‌های تلخ و شیرینِ عمر، و آرایش ساده، زیبا و به‌غایت تئاتری‌ ‏صحنه، در تابش‌های رنگ‌های ماتِ خاکی و خاکستری که با فضای متن در هماهنگی کامل ‏بود، و تنها با رنگ شال زرشکی شخصیت بیژن ترقی-مهربانیِ دلنشینِ یادی از سال‌های ‏خوش‌رنگ‌تر- می‌شکست، تماشاگر را در برابر یک نمایش، به‌معنای دقیق کلمه، می‌نشاند. ‏

‏«پازل» از، چشم‌اندازهای بسیار، «عشق نرفتهٔ روزهای رفته» است، برای انسان، امید، ‏سرزمین و هنر. ‏


احسان کرمی
‏—-‏
‏* عنوان مقاله برگرفته از یک مونولوگ در نمایش است.‏

‏** این یادداشت پس از تماشای اجرای هشتم نمایش «پازل» (پنجم فوریه ۲۰۲۲ م) در تالار نمایش اودیسه ( ‏Odyssey Theatre Ensemble‏) در لس آنجلس نوشته شده است.‏




نظر شما درباره این مقاله:


 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2022