|
يكشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ -
Sunday 15 February 2026
|
ايران امروز |
خاموشی برخی صداها، خاموشیِ معمولی نیست؛ گاه سکوتی پدید میآید که از هر فریادی بلندتر است، سکوتی که در آن تاریخ مکث میکند و فرهنگ، ناگهان وزن فقدان را بر شانههای خود حس میکند. بهرام بیضایی از آن دست صداها بود؛ صدایی که فکر میساخت، حافظه میآفرید و وجدان جمعی را به پرسش میکشید. اکنون که او دیگر در میان ما نیست، فقدانش تنها نبود یک فرد نیست بلکه غیبت یک شیوۀ اندیشیدن، یک زبانِ اخلاقی و یک صورتبندی عمیق از نسبت انسان، تاریخ و رنج است.
بیضایی در خانوادهای بهائی زاده شد؛ در خانهای که از همان آغاز، مفهوم «دیگری بودن» را نه بهعنوان شعار، که بهمثابه زیست روزمره تجربه میکرد. تعلق به آئینی که در ایرانزمین همواره با سوءظن، حذف، و تبعیض مواجه بوده، از او انسانی ساخت که از کودکی با نابرابری آشنا شد، اما این آشنایی نه به کینه انجامید و نه به انزوا؛ بلکه به حساسیتی اخلاقی بدل شد که در سراسر آثارش جریان دارد. هرچند خود را متدین به دیانت بهائی نمیدانست، اما آموزههای بهائی، با تأکید بر وحدت نوع انسان، کرامت ذاتی هر فرد، مسئولیت اخلاقی در برابر حقیقت، پیوند عقل و ایمان، و نقش و مقام زن با ذهن و زبان او عجین شده بود، نه بهصورت تبلیغ، بلکه بهمثابه ساختار درونیِ معنا. همین است که آثار بیضایی، حتی آنگاه که از اسطوره، تاریخ یا تعزیه سخن میگویند، درنهایت به انسان امروز و زخمهای ناتمام او بازمیگردند.
تبعیضی که او از کودکی تجربه کرد، تبعیضی خاموش اما مستمر بود؛ تبعیضی که در درهای بسته، در حذفهای نامرئی، در به تعویق افتادنها و نادیدهگرفتنها نمود مییافت. او آموخت که چگونه با این فشار زیسته کنار آید، بیآنکه خود را قربانی صرف بداند. این تجربۀ زیسته، بهجای آنکه او را به حاشیه براند، نگاهش را به حاشیهها تیزتر کرد. به همین دلیل در جهان بیضایی، «غریبه» حضوری ویژه دارد: غریبهای که حامل حقیقت است، نه مزاحم نظم. «باشو»، آن کودک جنگزده و راندهشده، تنها یک شخصیت سینمایی نیست؛ تمثیلی است از انسانی که زبانش شنیده نمیشود، اما حقیقتش انکارناپذیر است. «باشو» با زبان دل سخن میگوید، و این دقیقاً همان جایی است که اخلاق - فراتر از قومیت، زبان و مرز - خود را در هنر بیضایی عیان میکند. «باشو، غریبهٔ کوچک»، داستانِ پسری است که در اثر جنگ، گسسته از سرزمین و زبانِ خویش به دیگر سو میگریزد. او اما در محیط جدید، میانِ تنشهای خُردِ جامعه، معنای دیگری از پیوند و پذیرش مییابد؛ پیوندی که نه با قدرتِ زبان، که با زبانِ دل ممکن است، و بیضایی خود را با این «زبانِ دل» در تاریخ هنری ما ثبت کرده است.
تجربهٔ شخصی من از مواجهه با سه تئاتر او - «کارنامهٔ بندار بیدخش»، «مجلسِ شبیه در ذکر مصائب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشد فرزین» و «چهار صندوق» که این سومی هرچند به کارگردانی خود او نبود، اما به تمامی در جهان فکریاش تنفس میکرد - فراتر از تماشای سه اثر نمایشی بود و به رویاروییای عمیق با تاریخ، وجدان و داوری اخلاقی انجامید. مواجهه با آثار نمایشی بیضایی، تجربۀ مواجهه با نوعی قضاوت اخلاقی است که تماشاگر را رها نمیکند. «کارنامۀ بندار بیدخش» برای من لحظهای بود که دریافتم تاریخ در آثار بیضایی نه گذشتهای بسته، بلکه اکنونی باز و ناآرام است که تماشاگر ناگزیر میشود موقعیت و موضع خود را در نسبت با آن بازشناسد. این نمایش، ضربه میزند، نه با هیاهو، بلکه با وضوح. وضوحی که آزاردهنده است زیرا مجال فرار نمیدهد.
«مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشد فرزین» تجربهای دیگر بود؛ تجربهای از سوگِ آگاه. سوگی که تنها برای از دسترفتگان نیست، بلکه برای از دست رفتن معنا، عدالت و انصاف است. بیضایی در این اثر، ترس را با تلفیقی یکتا از تاریکی، نور و صدا، از لحظه نخست نمایش در جان تماشاگر مینشاند و آن را همچو محملی برای گفتن رنج معاصر به کار میگیرد. در این نمایش نیز، مرز میان فرد و جمع فرو میریزد؛ رنج خصوصی به رنج عمومی بدل میشود و تماشاگر درمییابد که سوگ، اگر فهمیده شود، میتواند سرچشمۀ مسئولیت باشد.
نمایش «چهار صندوق» اثر بهرام بیضایی، فراتر از یک درام سیاسی، تمثیلی ژرف از تراژدیِ خودساختگی و زندانهای ذهنی بشر است. در این ساحتِ دراماتیک، چهار رنگ (زرد، سبز، سرخ و سیاه) نه به مثابه هویتهای متمایز، بلکه همچون پارههای تکهتکۀ یک «کلِ واحد» به تصویر کشیده میشوند که در هراسی مشترک، هیولایی از پوشال (مترسک) میسازند تا پاسدارِ امنیتشان باشد. بیضایی با نگاهی هستیشناسانه نشان میدهد که چگونه انسان، معمارِ قفسِ خویش میشود. صندوقها در اینجا استعارهای از مرزهای ایدئولوژیک و دیوارهای بلندی است که اندیشه را به مسلخ میبرند. مترسک همان «سایۀ» جمعی ماست؛ میل به استبدادی که از بطن ترسهای ما زاده میشود و سپس بر خالقِ خود میشورد. تراژدی واقعی نه در قدرتِ مطلقِ مترسک، بلکه در گسستِ میان رنگها نهفته است؛ جایی که «دیگری» پنداشتنِ همبند، راه را برای سیطرۀ سکوت و تسلیم هموار میکند. بیضایی ما را با این پرسش بنیادین روبرو میکند: آیا انسانی که هویتش را در چهارچوبِ این مکعبهای چوبی تعریف کرده، شهامت رویارویی با فضای عریان و بیکرانِ آزادی را دارد؟ «چهار صندوق»، آیینهای است که در آن، تماشاگر با معمارِ درونیِ بندهای خویش روبرو میشود.
بیضایی در هفتاد و دو سالگی، نه از سر میل که از سر ناگزیری، ایران را برای همیشه ترک کرد؛ ترکِ سرزمینی که زبانش را دقیق و عمیق میشناخت، اسطورههایش را از دل تاریخ بیرون کشیده بود و به آنها جانِ تازه بخشیده بود، اما همین سرزمین در عوض، سالها مجال زیستنِ خلاق، امن و شرافتمندانه را از او دریغ کرده بود. این رفتن، رفتنِ تن بود، نه کوچِ اندیشه؛ زیرا ذهن او از همان آغاز در جغرافیایی فراتر از مرزهای سیاسی سکونت داشت. بیضایی وطن را با خود برد، نه در چمدان، که در زبان، در روایت، و در پرسشهایی که همچنان در جان فرهنگ فارسی تکرار میشوند. آثارش، دور از خاک، همچنان در بطن این فرهنگ نفس میکشند و آرام نمیگیرند. او هرگز به نوستالژی پناه نبرد؛ گذشته برایش نه پناهگاهی امن، که میدانِ بازخوانی، داوری و آگاه شدن بود. شاید راز ماندگاری آثارش نیز همینجاست: ایستادن بر حقیقتی که از زمان عبور میکند، بیآنکه فرسوده شود، و از تاریخی سخن میگوید که هرگز به پایان نمیرسد.
او همواره به اشکال مختلف مسئولیت خواندنِ دوباره، دیدن دوباره و اندیشیدن دوباره را به مخاطبان آثارش یادآوری میکرد. بهرام بیضایی تنها ادیب، نویسنده و هنرمندی بزرگ نبود؛ او وجدان بیداری بود که نشان داد چگونه میتوان در دل تبعیض، به عدالت اندیشید؛ در دل حذف، به حضور معنا داد؛ و در دل سکوت، صدایی ماندگار آفرید. یاد او، اگر به مراسم و کلمات تقلیل یابد، خیانتی است به روح آثارش. یاد او باید به اندیشه بدل شود؛ به حساسیتی پایدار نسبت به رنج انسان، و به تعهدی اخلاقی در برابر حقیقت.
و شاید این ماندگارترین میراث او باشد: یادآوریِ این حقیقت بنیادین که هنر، اگر ریشه در ارزشهای ژرفِ روحانی، اخلاقی و انسانی داشته باشد و به کرامت انسان و اعزاز حقیقت وفادار بماند، نه با خاموشیِ خالقش فرو میمیرد و نه در گذر زمان فرسوده میشود، بلکه در غیاب او به حیاتی مستقل دست مییابد، پیوسته زاده میشود و هر بار، در جان مخاطبان خویش، جهانی تازه از معنا، مسئولیت و امکان میآفریند.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|