|
دوشنبه ۱۵ دي ۱۴۰۴ -
Monday 5 January 2026
|
ايران امروز |
جیمز جویس نامههای شهوانی زیادی به معشوقه دیرینهاش، نورا بارنکل فرستاد و تمایل خود را برای کتک خوردن، شلاق خوردن و تازیانه خوردن ابراز کرد
جیمز جویس که توسط یک منتقد به عنوان نادرترین نویسنده که «تنها شاهکار مینوشت» مورد ستایش قرار گرفته است، خودش نیز در چنین نظر والای جهانی نسبت به آثارش، هم نظر و سهیم بود (۱). اگرچه او یک بار به دبلیو. بی. ییتس (W. B. Yeats) گفت که “هم تو و هم من به زودی فراموش خواهیم شد”، در لحظات کمتر ریاکارانهاش، جویس خود را موهبت خداوند برای داستاننویسی مدرن میدانست. بیش از شصت سال پس از مرگش، معدودی با این ارزیابی مخالفند. (معدودتر موفق شدهاند دو شاهکار آخرش را تا انتها بخوانند، اما این دیگر داستان کاملاً متفاوتی است.)
جویس در یک خانواده نسبتاً مرفه کاتولیک ایرلندی متولد شد که اوضاعش توسط پدری مست و ولخرج تضعیف شده بود. وقتی پس از مرگ جان جویس(John Joyce) از او پرسیدند پدرش چه کاره بوده، جیمز پاسخ داد: “یک ورشکسته.” با این حال، حقوق مرد پیر به عنوان مأمور مالیات بیش از حد کافی بود تا جیمی کوچک را به یک مدرسه شبانهروزی اشرافی بفرستد و او را به خوبی در مسیر پزشک شدن قرار دهد. آن موقعی بود که شورنوشتن به جانش افتاد و همه رویاهای پرداخت بدهیهای انباشته پدرش از پنجره بیرون پرید (۲). در سال ۱۹۰۴، جویس با نورا بارنکل (Nora Barnacle) آشنا شد، پیشخدمت پراشتیاقی که تا پایان عمر همراهش بود. وقتی به جان جویس گفته شد پسرش با زنی به نام بارنکل فرار کرده، به اختصار پاسخ داد: “آن زن هرگز او را ترک نخواهد کرد.” (بارنکل، میدانید، موجودی است که خود را به بدنه کشتی میچسباند و... خب، باشه، شوخیهای جیمز بامزهتر بودند.) (۳)
جویس به عنوان نماد برجسته از کاتولیکهای مرتد در همه جا، در نهایت به هر نهادی که به او پرورانده بود پشت کرد: خانوادهاش، کشورش و کلیسایش. عبارت Non serviam(”خدمت نخواهم کرد”) که توسط قهرمان رمان «چهره مرد هنرمند در جوانی»(A Portrait of the Artist as a Young Man) گفته شده، میتوانست شعار شخصی او نیز باشد. مجموعه داستان کوتاه او با عنوان دوبلینیها(Dubliners) توسط بیست و دو ناشر رد و توسط یکی سوزانده شد، زیرا آن را از نظر اخلاقی منفور و «غیرمیهنی در تصویرش از دوبلین» اعلام کرد. رمان «اولیس»(Ulysses) تا سال ۱۹۳۳ در ایالات متحده ممنوع بود. جویس بیشتر عمرش را در اروپا، به ویژه پاریس، زوریخ و تریسته گذراند که بخشی از آن به دلیل ناامیدیاش از نادانی اطرافیان و همچنین میلش به زندگی آشکار «در گناه» با نورا (Nora) بدون نیاز به ازدواج بود. آنجا عمدتاً بدون مزاحمت مینوشت و زندگی میکرد، به جز گهگاه وقفه هایی به علت وقوع جنگ جهانی.
سلامتی دغدغه اصلی او بود.ضعف بینایی از اوایل کودکی او را آزار میداد. عینکهایی با شیشه بسیار ضخیم (Coke-bottle glasses) میزد و یازده عمل برای نزدیکبینی، آب سیاه و آب مروارید انجام داد. در مقطعی، عدسی چشم چپش به طور کامل خارج شد. مشکل دیگر دنداندرد بود. در سالهای کمدرآمدش به عنوان نویسنده جوان، جویسبا رژیمی از کاکائو زندگی میکرد اما نمیتوانست درمانهای دندانپزشکی همراه با چنین رژیم شیرینی را تقبل کند. دندانهایش به معنای واقعی کلمه در دهانش پوسیدند،و منجر به التهاب عنبیه شدند و بینایی رو به زوالش را تشدید گردید. وقتی با طعنه گفت که کلمات درست را برای«اولیس» انتخاب کرده اما فقط نیاز دارد آنها را به ترتیب بینقصی بچیند، شاید شوخی نمیکرد. در یکسوم آخر عمرش، تقریباً کاملاً نابینا بود.
در۱۰ ژانویه۱۹۴۱، جویس که از درد شدید معده به خود میپیچید و دو لا شده بود با عجله به بیمارستانی در زوریخ منتقل گردید. با تشخیص زخم سوراخ شده دوازدهه، به زودی به کما رفت و تنها یک بار بیدار شد تا آخرین کلماتش را بر زبان آورد: “آیا هیچکس نمیفهمد؟” یک کشیش کاتولیک پیشنهاد کرد مراسم تشییع جنازه او را برگزار کند، اما نورا امتناع کرد و گفت: “نمیتوانستم این کار را با او بکنم.” جویس زیر سنگ قبر سادهای در گورستان فلونترن زوریخ (Zurich’s Fluntern Cemetery) دفن شده است.

رعد و سگ
تمام عمر، جویس از دو چیز به طور مرگباری میترسید: سگها و رعد (thunder). ترس بیمار گونه (فوبیا) اول کاملاً قابل درک بود. در کودکی، هنگام پرتاب سنگ در ساحل، چانه اش توسط یک سگ ولگرد گرفته شده بود. در مورد ترس از رعد، جویس میتوانست پرستار بچگی اش را سپاس گوید. یک کاتولیک معتقد، به او آموخت که رعد و برقها جلوهای از خشم خداست و اصرار داشت که هر بار برق میبیند، خودش را علامت صلیب بزند و دعا بخواند. حتی در بزرگسالی، جویس هر بار که صدای غرش رعد را میشنید میلرزید. وقتی کسی از او پرسید چرا، به سادگی گفت: “تو در ایرلند کاتولیک بزرگ نشدهای.”
چهره مرد هنرمند در مقام پیرمرد منحرف (۴)
گفتن اینکه جویس قوه تخیل جنسی فعالی داشت، به شدت کمگویی بود. جویس در یکی از نامههای متعدد شهوانیاش که به معشوقه دیرینهاش، نورا بارنکل فرستاد چنین نوشت: “دو بخش از بدن تو که کارهای کثیف انجام میدهند، برای من زیباترین هستند”. در نامهای دیگر با شوق بسیار نوشت: “دوست دارم مرا سیلی بزنی یا حتی با شلاق تنبیه کنی. دوست دارم توسط تو شلاق بخورم، نورای عزیزم!” و اینها فقط چند مورد از قسمتهای ملایمتر هستند.
نامههای عاشقانه جویس مملو از توصیفات صریح اعمال جنسیای است که با نورا سهیم بود یا آرزو داشت سهیم باشد. در میان اشارات گرافیک تشریحی، که جویس به عنوان ابزاری برای خودارضایی استفاده میکرد، ستایشهای مکرر شهوتآمیز به «پستانهای بزرگ و پر» و «باسن پر از گاز» نورا وجود دارد. در واقع، جویس به نظر میرسید جایگاه خاصی در قلبش برای عطر باد زنانه و منظره لباس زیر کثیف او داشت. عجیب؟ بله. شهوانی؟ قابل بحث است. آیا نورا با بو کشیدن لباس زیر(panty sniffing) موافق بود؟ نامههای او به جویس باقی نمانده، اگرچه برخی از یادداشتهایش نشان میدهد نورا به اندازه او – شاید حتی بیشتر – ذهن خرابی داشته است. جویس در نامه شهوتآلود دیگری نوشت: “به نظر میرسد مرا به یک حیوان تبدیل میکنی. این خودت بودی، دختر بیحیا و بیشرم، که اول راه را نشانم دادی.”
من باسنهای بزرگ را دوست دارم و نمیتوانم دروغ بگویم
همانند سر میکس اِ لات (Sir Mix-a-Lot) (۵)، جویس بیش از همه به یک بخش خاص از بدن زن جذب میشد. وقتی داستانی درباره یک پادشاه آدمخوار (۶) برای او تعریف کردند که همسران سلطنتیاش را بر اساس اندازه لمبرشان (posteriors) انتخاب میکرد، جویس پاسخ داد: “صمیمانه امیدوارم وقتی بلشویسم سرانجام دنیا را درنوردد، این کار آن فرمانروای روشناندیش را [بلشویسم] در امان بگذارد.” (۷)
جلسه شکایت (KVETCH SESSION) (۸)
گاهی ملاقات دو افسانه ادبی آنطور که انتظارات بلند ما تصور می کند پیش نمیرود. نمونه بارز آن، دیدار جویس در سال ۱۹۲۲ با نویسنده فرانسوی مارسل پروست (Marcel Proust) بود. در آن زمان، این دو مرد تحسینشدهترین رماننویسهای جهان بودند. وقتی در یک مهمانی شام در پاریس حاضر شدند، اتاق ساکت شد. مردم فرض کردند این نابغههای ادبی اشتراکات زیادی خواهند داشت – و درست میگفتند. مثل دو پیرمرد غرغرو روی نیمکت پارک، جویس و پروست بلافاصله شروع به شکایت از بیماریهای مختلفشان به هم کردند. جویس ناله کرد: “هر روز سردرد دارم. چشمهایم افتضاح است.” پروست مقابله کرد: “معده بیچارهام. چه کار کنم؟ دارد مرا میکشد!” پس از کمی صحبت سطحی و ناموزون دیگر درباره اینکه چقدر از خوردن ترافل (truffles) (۹) لذت میبرند، هر کدام اعتراف کرد که آثار دیگری را نخوانده است. وقتی چیز دیگری برای گفتگو باقی نمانده بود، پروست که معروف به فردی خجالتی بود مستقیم به سمت در رفت. جویس او را تا در تاکسیاش همراهی کرد، امیدوار به ادامه گفتگویشان، اما افسوس که میسر نشد. نویسنده در جستجوی زمان از دست رفته (Remembrance of Things Past) در آپارتمان پاریسیاش ناپدید شد، بدون اینکه حتی به میهمانش یک مادلن (madeleine) برای راه بازگشت پیشنهاد دهد(۱۰).
شکاف نسل
اولین برخورد جویس با ستاره ادبی دیگریعنی ویلیام باتلر ییتس(William Butler Yeats) تقریباً به همان اندازه فاجعهبار بود. شاعر محترم ایرلندی سخت تلاش کرد تا همتای جوانترش را وادار به دوست داشتن خود کند، اما تلاشهایش بیثمر بود. ییتس حتی پیشنهاد کرد برخی از اشعار افتضاح جویس را بخواند، که جویس با اکراه تحویل داد و با پاسخ تند گفت: “چون از من خواستی این کار را میکنم، اما برای نظر تو بیش از هر کسی که در خیابان ملاقات میکنم اهمیت قائل نیستم.” سپس تبادل نظر کلی درباره ادبیات درگرفت. وقتی ییتس از اونوره دو بالزاک نام برد، جویس به او خندید. با قهقهه گفت: “امروز چه کسی بالزاک میخواند؟” در نهایت، بحث به آثار خود ییتس معطوف شد، که او آن را به عنوان ورود به فاز آزمایشیتری توصیف کرد. جویس پاسخ داد: “آه، این نشان میدهد چقدر به سرعت در حال انحطاط هستی.” وقتی گفتگو پایان یافت، جویس به طور صریح بیاعتنا بود. به ییتس گفت: “ما خیلی دیربا هم ملاقات کردهایم. تو برای من بیش از حد پیری تا تأثیری روی تو داشته باشم.” ییتس در طول این هجوم توهینها زبانش را گاز گرفت. بعدها صادقتر بود و درباره جویس نوشت: “چنین خودبزرگبینی عظیمی با چنین نبوغ ادبی بسیار اندک (Lilliputian) هرگز در یک نفر ترکیب ندیدهام.”
با دستت صحبت کن
برخی افراد در نظر والای جویس نسبت به خودش سهیم بودند. یک روز در زوریخ، مرد جوانی در خیابان به او نزدیک شد. پرسید: “میتوانم دستی که اولیس را نوشت ببوسم؟” جویس پاسخ داد: “نه. کارهای دیگری هم کرده است.” چنانچه نورا بیتردید میتوانست شهادت دهد.
آن را برای همیشه مبتذل مییابم
جویس از بناهای یادبود متنفر بود. یک بار که با تاکسی از کنار طاق نصرت در پاریس میگذشت، دوستی از او پرسید شعله ابدی داخل آن تا چه زمانی همچنان به سوختن ادامه می دهد. جویس پاسخ تندی داد: “تا زمانی که سرباز گمنام با انزجار بلند شود و آن را خاموش کند.”
کوارک کلماتم (۱۱)
در دنیای فیزیک ذرات (particle physics)، کوارک (quark) یکی از بلوکهای بنیادی سازنده ماده است. همچنین نام یک خودروی مفهومی فرانسوی،یک شخصیت در سریال پیشتازان فضا: اعماق فضا ۹ و سگ خانواده سالینسکی(Szalinski family dog) در کمدی علمی-تخیلی۱۹۸۹ «عزیزم، بچهها را کوچک کردم» (Honey, I Shrunk the Kids) است. همه این مصارف مدیون جیمز جویس هستند. فیزیکدان آمریکایی موری گل-من (Murray Gellmann) برای اولین بار ذرات زیراتمی را «کوارک» نامید، پس از هورای تمسخرآمیزی که سه پرنده دریایی در صفحه ۳۸۳ از رمانش «بیداری فینیگنها» (Finnegans Wake) (۱۲) به شاه مارک میدهند. (مصراع کامل این است: “سه کوارک برای مستر مارک!”)
فینگانهای ناشنوا (۱۳)
در مورد بیداری (Speaking of The Wake) (همانطور که در بین جویسشناسان به طور غیررسمی شناخته میشود)، رمان نهایی جویس که به دشواری فهم شهره است، کمی بیشتر به لطف مشکل شنوایی ساموئل بکت، چنین شد. جویس که هنگام نوشتن رمان تقریباً نابینا بود، عادت کرده بود آن را به بکت دیکته کند. در یکی از این جلسات، در زده شد که بکت – که در شنوایی دچار مشکل بود – متوجه نشد. جویس گفت: “بیا داخل!” و بکت آن را در دستنویس اضافه کرد. وقتی جویس بعداً آن بخش را برایش خواندند، طرز صدا دادنش را دوست داشت و تصمیم گرفت “بیا داخل!” را در کتاب نهایی نگه دارد.

جیمز جویس نامههای شهوانی زیادی به معشوقه دیرینهاش، نورا بارنکل فرستاد و تمایل خود را برای کتک خوردن، شلاق خوردن و تازیانه خوردن ابراز کرد
———————————-
توضیحات تکمیلی مترجم:
۱: منتقدی گفته بود جویس یکی از آن نویسندگان بسیار نادری است که همه آثارش شاهکار هستند. جویس نه تنها این نظر را رد نمیکرد، بلکه خودش هم دقیقاً همین نظر والا را درباره کارهایش داشت. یعنی هم جهان آثارش را شاهکار میدانست و هم خودش چنین دیدگاهی داشت. این جمله کنایهآمیز به اعتماد به نفس فوقالعاده و شاید غرورِ جویس اشاره میکند.
۲: بخش ارائهشده تصویر گویایی از وضعیت خانوادگی جیمز جویس و تأثیر پدرش بر زندگی او ترسیم میکند. ۱. سقوط از رفاه به ورشکستگی: جویس در یک خانواده کاتولیک ایرلندی نسبتاً مرفه به دنیا آمد، اما این رفاه بر اثر رفتارهای بیپروای پدرش — اعتیاد به الکل و ولخرجی — به سرعت از بین رفت. پاسخ تلخ جیمز پس از مرگ پدر («یک ورشکسته») نه فقط به وضعیت مالی، بلکه به شکستِ مسئولیتپذیری و از دست دادن شرافت اجتماعی پدر اشاره دارد.۲. تناقض در تواناییهای پدر: با وجود مشکلات اخلاقی و مالی، جان جویس درآمد قابل توجهی به عنوان جمعآوری کننده مالیات داشت — آنقدر که میتوانست پسرش را به یک مدرسه شبانهروزی اعیاننشین بفرستد و مسیر تبدیل شدن به یک پزشک را برای او هموار کند. این نشان میدهد که پدر در دورانی «امید» و ظرفیت پیشرفت خانوادگی را داشت، اما ناتوانی در مدیریت زندگی، این امید را به یأس تبدیل کرد.۳. صورتحسابهای بدهی به مثابه نماد شکست: بدهیهای انباشتهشده پدر تنها صورتحسابهای مالی نبودند، بلکه نماد بار مسئولیتی بودند که جیمز جوان ناخواسته به دوش میکشید. تصمیم جیمز برای دنبال کردن نویسندگی — علیرغم انتظارات خانوادگی — به معنای کنار گذاشتنِ «رویای پرداخت بدهیهای پدر» بود. این انتخاب، هم گسست از گذشته و هم پذیرش فقر و عدم اطمینان را نشان میدهد.طنز تلخ در روایت:حتی در لحظه فرار جیمز با نورا بارنکل، شوخ طبعی سیاه خانواده جویس زنده است. جان جویس نمادِ امیدهای بربادرفته، اتلاف استعداد و بار مسئولیتی است که نسل بعد مجبور به حمل آن است، خواه با پرداخت بدهیهایش، یا با فرار از آن و ساختن هویتی جداگانه. انتخاب جیمز برای نویسنده شدن — و نه پزشک شدن — عملاً صورتحساب پدر را پاره میکند. او به جای بازپرداخت بدهیهای مالی، بدهی عاطفی و اجتماعی به پدر را نمیپردازد، و مسیر خود را میسازد.این بخش به خوبی تضاد بین میراث شکستخورده پدر و جسارت پسر برای تعریف دوباره زندگی را نشان میدهد — موضوعی که در آثار جویس (به ویژه در اولیس و چهره مرد هنرمند در جوانی) نیز بارها بازتاب یافته است.
۳: بارنکل (Barnacle) در زیستشناسی به نوعی سختپوست کوچک گفته میشود که به سطوحی مانند صخرهها، بدنه کشتیهایا حتی بدن نهنگها میچسبد و جدا کردنش دشوار است.در استعارهی روزمره، به فرد یا چیزی گفته میشود که بهطور سرسختانه و اغلب آزاردهنده به دیگری وابسته است.این تشابه — «بارنکل» (Barnacle) به عنوان نام خانوادگی همسر جویس و نام یک صدف چسبنده دریایی — یکی از طنزهای شگفتانگیز و معنادار در زندگی جیمز جویس است. وقتی به پدر جویس گفته میشود پسرش با زنی به نام «بارنکل» فرار کرده، او با زیرکی ناخودآگاه (یا شاید آگاهانه) پاسخ میدهد: «او هرگز جیمز را رها نخواهد کرد». جان جویس، که خود نمونهی یک «بارنکل» اجتماعی و مالی برای خانواده بود (مردی که با ولخرجی و بدهی، خانواده را به خود وابسته کرده بود)، اکنون همان وابستگی را در همسر پسرش پیشبینی میکند. اما پیشگویی ناخواستهای که به حقیقت پیوست:نورا بارنکل واقعاً هرگز جویس را رها نکرد. او در تمام سالهای فقر، تبعید، مشکلات بینایی جویس، و آشفتگیهای خلاقانهاش در کنار او ماند — گاهی به عنوان مددکار، گاهی به عنوان تنها تکیهگاه عاطفی. پس نام او نه تنها طنز آمیز، که نماد وفاداری مقاومتناپذیر نیز هست.این همنامی تصادفی — اما پرمعنا — در زندگی جویس، طنزی ظریف را خلق میکند که از یک سو به وفاداری بیقیدوشرط نورا اشاره دارد و از سویدیگر، وابستگی اجباری جویس به میراث پدر را به طعنه میگیرد. در واقع، نورا بارنکل هم «صدف چسبندهای» بود که جویس را در اقیانوس بیپایان نوشتن و تبعید نگه داشت — اما اینبار نه به عنوان بار سنگین، بلکه به عنوان لنگر نجاتی در زندگی پرتلاطم او.
۴: انتخاب عنوان این بخش یعنی « چهره مرد هنرمند در مقام پیرمرد منحرف » هوشمندانه، جسورانه و کاملاً در راستای سبک طنز تلخ و فراتابشی است که نویسنده در کل متن به کار برده است. عنوان اصلی اثر یک خود زندگی نامه نویسی (Autobiographical)از جویس است، یعنی «چهره مرد هنرمند در جوانی» (A Portrait of the Artist as a Young Man) است. عنوان این بخش با جایگزین کردن «مرد جوان» با «پیر مرد شهوتران» معنای اصلی را کاملاً تغییر داده است که طنز ادبی ایجاد میکند.تضادی هشداردهنده بین تصویر متعارف «هنرمند نابغه» و واقعیت کمتر گفتهشدهی او به عنوان مردی با تمایلات جنسی عجیب و غریب نشان میدهد.این انتخاب عمداً مستقیم و بیپرده است و قصد دارد خواننده را شوک کند یا حداقل توجه او را به جنبهی «غیرمتعارف» زندگی جنسی جویس جلب کند.متن به صراحت به نامههای شهوانی جویس به نورا، علاقهی او به بوی لباس زیر کثیف، اشتیاق به شلاقخوردن و دیگر فانتزیهای جنسی صریح میپردازد. عنوان به خوبی این محتوا را پیشبینی میکند و خواننده را برای مواجهه با جنبههای «عجیب» یا «حاشیهای» زندگی جویس آماده میسازد. در مجموع عنوان«تصویری از هنرمند در هیئت یک پیرمرد شهوتران» انتخابی هوشمندانه، بیپرده و کاملاً متناسب با محتوای بخش است. این عنوان هم ادای دینی طنزآمیز به یکی از معروفترین آثار جویس است، هم پردهدری جسورانه از جنبهای کمتر دیدهشده از زندگی خصوصی او، و هم نقدی زیرپوستی بر اسطورهسازی سنتی حول «هنرمند نابغه». این عنوان به خوبی نشان میدهد که حتی بزرگترین چهرههای ادبیات نیز میتوانند در زندگی شخصیشان پیچیده، عجیب و کاملاً زمینی باشند.
۵: Sir Mix-a-Lot کیست؟ او با نام واقعی«آنتونی ری»یک رپر آمریکایی است که بیشتر به خاطر ترانه طنزآمیز و جنجالی “Baby Got Back” (۱۹۹۲) معروف است.محتوای این ترانه ستایش اغراقآمیز از باسن بزرگ زنان است و به یک نماد فرهنگی در باب علاقه به این بخش از بدن تبدیل شده است.با این تشبیه، نویسنده میخواهد بگوید: جویس هم مثل یک رپر مدرن، شیفته باسن زنان بود.
۶: داستان پادشاه آدمخوار و پاسخ جویس:داستان نقل شده درباره یک پادشاه آدمخوار است که همسران خود را بر اساس اندازه باسنشان انتخاب میکرد.پاسخ جویس به این داستان: “امیدوارم وقتی بلشویسم سرانجام جهان را درمینوردد، آن فرمانروای روشنفکر را نجات دهد”چندلایه است:طنز سیاسی: بلشویسم (کمونیسم انقلابی) معمولاً با ایدئولوژی برابریطلبی و مخالفت با امتیازات اشرافی شناخته میشود. جویس با طنز میگوید حتی چنین نظامی باید این پادشاهِ با «سلیقه قابل احترام» را ببخشد! و البته تأیید سلیقه شخصی خودش: جویس عملاً سلیقه آن پادشاه (و البته سلیقه خودش) را به عنوان یک «روشنفکری» قابل احترام جلوه میدهد.پیوند با واقعیت زندگی جویس:در بخش قبلی متن دیدیم که جویس در نامههای عاشقانهاش به نورا بارنکل بارها به عقب/باسن اشاره کرده و آن را ستایش میکرد.این بخش تأکید میکند که این علاقه تنها محدود به نامههای خصوصی نبود، بلکه بخشی از شخصیت طنزپرداز و شهوانی او در گفتگوهای روزمره نیز بوده است.
۷: این جمله «صمیمانه امیدوارم وقتی بلشویسم سرانجام دنیا را درنوردد، این کار آن فرمانروای روشن اندیش را از زحمتش معاف کند» در پاسخ طنزآمیز جویس به داستان پادشاه آدمخوار گفته شده است و چند لایه معنایی زیرکانه دارد. جویس با طنز میگوید: حتی انقلابیون خشن هم باید این پادشاهِ «خوشسلیقه» را ببخشند — چون سلیقهی او قابل احترام است!او با این شوخی، هم معصومیت سلیقه شخصی خود را نشان میدهد («دیگران هم مثل من فکر میکردهاند!»)، هم ترسیم انقلاب بلشویکی را به مسخره میگیرد (که قرار بود همه چیز از جمله سلیقههای جنسی را یکسان کند).در نهایت، این جمله انسانگرایی طنزآمیز جویس را نشان میدهد: حتی یک پادشاه آدمخوار هم اگر سلیقهی خوبی داشته باشد، قابل نجات است!
۸: معنای عنوان فصل: «KVETCH SESSION» چیست؟ «Kvetch»یک واژه یدیش (زبان یهودیان اروپای شرقی) است که به معنای «شکوه کردن»، «ناله سر دادن» یا «غر زدن» است. به اینترتیب Kvetch Session یعنی «جلسه شکایت و ناله». این عنوان کاملاً طنزآمیز است، زیرا انتظار داریم دیدار دو نابغه ادبی مانند جویس و پروست گفتگویی عمیق درباره هنر، ادبیات یا فلسفه باشد، اما در عوض آنها فقط از سردرد، معده درد و مشکلات سلامتی شکایت میکنند — دقیقاً مانند دو پیرمرد بازنشسته روی نیمکت پارک.
۹: قارچ ترافل (Truffles) به عنوان نماد. ترافل نوعی قارچ بسیار گرانقیمت و لذیذ است که در غذاهای اشرافی فرانسوی استفاده میشود.در این متن، صحبت کوتاه و عجیب آنها درباره «لذت بردن از خوردن ترافل»:نشاندهنده فضای مصنوعی و اجباری گفتگو است (آنها واقعاً چیز مشترکی برای گفتن ندارند). تناقض طنزآمیز: دو نویسندهای که عمیقترین بخشهای تجربه انسانی را میکاوند، در نهایت فقط درباره غذای گرانقیمت حرف میزنند. همچنین ممکن است کنایه به ذائقه اشرافی پروست باشد (که در زندگی واقعی به تجملات معروف بود).
۱۰: مادلن یک کیک کوچک اسفنجی و پوستهدار است که در فرهنگ فرانسه نماد یادآوری خاطرات است — دقیقاً به خاطر نقشی که در شاهکار پروست، «در جستجوی زمان از دست رفته» (Remembrance of Things Past) بازی میکند. در آن رمان، بو و مزه مادلن، راوی را به سیل خاطرات کودکی میبرد.جمله آخر میگوید پروست حتی یک مادلن هم به جویس برای راه خانه تعارف نکرد.طنز تلخ در این جا چنین است که نویسندهای که تمام عمرش را صرف کاوش در حافظه، مهماننوازی و جزئیات زندگی روزمره کرد، در زندگی واقعی حتییک حرکت نمادین مهماننوازی هم انجام نمیدهد.نویسنده با این روایت طنزآمیز میخواهد بگوید: نابغهها نیز انساناند، با تمام ضعفها، خستگیها، و ناتوانیهایشان در برقراری ارتباط حتی با همتایان خود. و گاهی شاهکارهای ادبی (مانند مادلن پروست) از زندگی روزمره فاصلهای غمانگیز دارند.
۱۱: عنوان فصل یعنی «کوارک کلماتم» یا QUARK MY WORDS بازی زبانی با اصطلاح انگلیسی Mark my words (حرف مرا به خاطر بسپار/گوش کن به حرفم).Quark جای Mark را گرفته، یعنی: «کوارکهای مرا به خاطر بسپار» یا «حرفم را درباره کوارک بشنو».این عنوان فوراً پیوند بین زبان جویس و علم فیزیک را برجسته میکند.
۱۲: در فیزیک ذراتکوارکها ذرات بنیادیای هستند که پروتونها و نوترونها را میسازند. آنها بلوکهای سازنده اصلی ماده محسوب میشوند.در فرهنگ عامه: ماشین مفهومی فرانسوی: احتمالاً به مدلی با طراحی آیندهنگرانه اشاره دارد. شخصیتی در سریال «پیشتازان فضا: ایستگاه فضایی نایم» (Deep Space Nine) کوارک، یک فرنگی (Ferengi) حیلهگر و بارگذار است. همچنین کوارک سگ خانواده سالینسکی در فیلم«عزیزم، بچهها را کوچک کردم» (۱۹۸۹). اما نقش جیمز جویس در این نامگذاری چه بود؟ مورای گِل-مَن (فیزیکدان آمریکی برنده نوبل) در سال ۱۹۶۴ نام “کوارک” را برای این ذرات پیشنهاد کرد.او این واژه را از “فینیگنز ویک” (آخرین رمان تجربی جویس) گرفت، جایی که در صفحه ۳۸۳ عبارت زیر آمده است:سه کوارک برای آقای مارک! (Three quarks for Muster Mark). در این جمله: «quark» ظاهراً صدای مسخرهآمیز سه پرنده دریایی است که به شاه مارک (شخصیتی در افسانه تریستان و ایزولد) میدهند.گِل-مَن عاشق بازیهای زبانی و ارتباطات بینرشتهای بود. جویس در “فینیگنز ویک” از زبان به عنوان یک ماده کوانتومی استفاده کرده بود: واژگان چندلایه، سیال و قادر به برهمنهی معناها.
جویس در “فینیگنز ویک” میخواست زبان را به سطح کوانتومی ببرد — جایی که کلمات میتوانند همزمان چند معنا داشته باشند، در فضا-زمان ادبی برهمکنش کنند و واقعیتهای موازی خلق کنند. گل-مَن ناخواسته این دیدگاه را تأیید کرد: ذراتی که جهان مادی را میسازند، نام خود را از جهانی وام گرفتهاند که زبان در آن ماده اولیه است.
۱۳: نام این پاراگراف یعنی ناشنوای فینیگان (FINNEGAN’S DEAF) یک بازی زبانی هوشمندانه با نام کتاب Finnegans Wake است. Deaf (ناشنوا) جایگزین Wake (بیداری/شب زندهداری) شده و به نقص شنوایی ساموئل بکت در داستان اشاره دارد.جویس در زمان نوشتن رمان فینیگنز ویک (Finnegans Wake) تقریباً نابینا بود و متن را برای ساموئل بکت دیکته میکرد. بکت کمشنوا بود. در یک جلسه، کسی در را زد، اما بکت صدای در را نشنید. جویس گفت: “Come in!” (بیا داخل!). بکت فکر کرد این بخشی از داستان است و آن را در نسخهخطی نوشت. جویس وقتی بعداً متن را شنید، از آوای آن خوشش آمد و تصمیم گرفت این عبارت تصادفی را در کتاب نهایی نگه دارد.چرا نقل این داستان مهم است؟ زیرا نشان میدهد خلق هنری میتواند از نقصهای انسانی تغذیه شود. روایتی انسانی از فرآیند نوشتن یک کتاب اسطورهای ارائه میدهد. طنز ظریفی دارد: کتابی که به غیرقابل فهم بودن معروف است، بخشی از متنش را مدیون یک اشتباه شنیداری است!ضمناً Speaking of The Wake نام مجموعه ای از سخنرانی ها، گفت و گوها و نوشته های توضیحی جویس در باره رمان بسیار دشوارش «فینیگنز ویک» است. جویس در این متون تلاش می کند در باره منطق زبانی، ساختار و شیوه خوانش رمانش توضیح دهد.
قسمتهای قبلی:
اونوره دو بالزاک
ویلیام شکسپیر
لرد بایرون
ادگار آلن پو
چارلز دیکنز
خواهران برونته
هنری دیوید ثورو
والت ویتمن
لئو تولستوی
امیلی دیکینسون
لوییس کارول
لوئیزا می الکات
مارک توِین
اسکار وایلد
آرتور کانن دویل
ویلیام باتلر ییتس
اچ .جی. ولز
گرترود استاین
جک لندن
ویرجینیا وولف

|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|