يكشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ - Sunday 8 December 2019
بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  
iran-emrooz.net | Mon, 26.11.2012, 19:56

کالبد شکافی یک نوشته؛ پیام روشن به تهران

جواد خادم

.(JavaScript must be enabled to view this email address)
“درمورد نشست پراگ “نوشته چریک فدائی اسبق، دبیر اول پیشین سازمان فدائیان خلق ایران ( اکثریت) و “اصلاح طلب” دوآتشه کنونی – سندی معتبر است که روش و مضمون یکی از دیدگاههای فعال در صحنه سیاسی ایران  رابازتاب می دهد.

براستی از آقای فرخ نگهدار سپاسگزارم که باسرعتی باور نکردنی ، دیدگاه خود را ارائه کردند و هنوز  مسافران پراگ به شهرهای خود بازنگشته آن را دراختیار عموم گذاردند. حتماد راین تعجیل حکمتی هست.
قصد این نوشتارکه دیدگاهی کاملا شخصی است و طبیعتا متوجه مبانی نظری هیچ یک از همراهان ” پیشبرد اتحاد برای دموکراسی” نمی شود- کالبد شکافی نوشته آقای نگهدار، توضیح متدولوژی آن و روشن کردن اهداف مندرج درآن است.

در سراسر نوشتارم بجد کوشیده ام از روش شناخته و قدیمی ” پروگاسیون”پرهیز کنم، از حدس و گمان ، ذهن خوانی شخصیت ها و ایده شناسی بکلی دوری بجویم و همه جا در چهارچوب ” سند” باقی بمانم.

بااین توضیح که در سراسر این متن ، برای آسانی کار از مقاله آقای فرخ نگهدار بعنوان ” نوشته” واز” پیشبرد اتحاد برای دموکراسی” به صورت ” پیشبرد اتحاد” یاد خواهم کرد، توضیحات خود را ارائه می دهم.

آقای فرخ نگهدار، بااینکه حدود یک سال است خود را از فعالیت سیاسی بازنشسته اعلام کرده اند، بازهم  در مقام ” دانای کل” صحنه سیاسی ایران  حضور یافته و این بار از تعیین ” خطوط راهنمای نیروهای اصلاح طلب (سبز) ایران” فراتر رفته و برای جریان فکری دیگری که ایشان با تمام نیرو می کوشند در برابر ” نیروهای اصلاح طلب” قرارش دهند، ” حزب” تاسیس کرده ، استراتژی آن را جمع بندی نموده، متحدان آن را تعیین فرموده وآینده سیاسی آن را هم  ترسیم کرده اند.

ایشان درجایگاه ” دانای کل” که بنحو حیرت آوری بردیدگاه  بیش ازصد شرکت کننده نشست پراگ وبویژه “سازمان دهندگان این نشست”، وگذشته و آینده  آنها “اشراف “دارد؛ یک “حزب نوین” تاسیس و بهتر بگویم “جعل”کرده اند.ایشان در آغاز ” نوشته”تصریح دارند:” برای معناکردن این گرایش به قطع نامه پایانی یا” اسناد” این نشست نمی توان ونباید رجوع کرد...” البته اقای نگهدار توضیح نمی دهند که چگونه این ” سنت” تاریخی ” چپ ودمکراتیک” را به اشارت قلمی خط زده اند ، بر تاریخ دراز آن قلم بطلان کشیده اند، و حتی استفاده از آن را با یک “نباید” – لابد دمکراتیک-  منع کرده اند؛د رحالی که ” سنت ” های دیگر” چپ ودمکراتیک” را پاس داشته و برخ کشیده اند. حدس می زنم، ضرورت انتشار خیلی خیلی خیلی فوری این “نوشته” یکی از دلایل حذف ” سنت” پایه ای “چپ دمکرات “بر اساس ” فاکت های مشخص” است.

” نوشته” بااین دستور کار که ” نمی توان ونباید به اسناد نشست پراگ” مراجعه کرد، ” تداوم حضور شخصیت هائی که جایگاه و نگاه خود را طی سال ها برای هموطنان تعریف کرده اند” راجانشین ” اسناد” می کند و” دید گاههای اصلی ترین چهره های بنیانگذار این جریان” را ملاک قرار می دهد، بی آنکه حتی یک کلمه بعنوان  سند ارائه کند.

هر چند سرانجام روشن نمی شود که دیدگاه بیش از ” صد نفر” ملاک  آقای نگهداراست، یا ” تعریف شخصیت ها” ویا  نقطه نظر” اصلی ترین چهره های بنیانگذار” و بالاخره اندیشه های سیاسی  “آقایان آهی و خادم”، همه امو ر به”من”، یعنی آقای فرخ نگهداربه مثابه  ” دانای کل” عرصه سیاست ایران ، ارجاع داده می شود :” برای من تردیدی باقی نمی گذارد.... من باشناختی که از مواضع بنیانگذاران ” اتحاد برای دموکراسی” به دست آورده ام، عناصر استراتژی سیاسی موردقبول بنیان گذاران آن را در ۱۵ بند، اینطور جمع بندی می کنم.”

این شناخت بر کدام داده ها استوار است؟ اگر انتشار عام دارد، چرا از ذکرماخذ خودداری می شود؟  این دیدگاهها برای کدام هموطنان تعریف شده‌اند؟ آیا آقای نگهدار به این تعریف ها  ر ابطور ویژه و اختصاصی بدست آورده اند؟ چرا این اسناد را اختیار افکار عمومی نمی گذارند؟  البته این پرسش ها  بی جواب است .
می توان عدم دقت و فقدان ظرافت برخی مقالات پیشین آقای فرخ نگهدار را بحساب سرعت فوق العاده نگارش آن گذاشت، اما نمی توان از این پرسش گذشت که  یک مبارز قدیمی ومحترم صحنه سیاست ایران بر کدام مبنای عقلی و دمکراتیک  می تواند ” شناخت” خود را جانشین ” اسناد” سازد؟ آیا معنای این سخن شگفت این نیست که چشم وگوش فرو بندیم، اسناد را دور بیاندازیم و تنها بر بصیرت یک فرد اتکاء کنیم؟
حدس می زنم تنافض بنیادین ” اسناد” متعدد منتشره- حتی این آخرین ها که در سایت کنفرانس قابل دسترسی است و من جدا از خواننده محترم می خواهم برای تعیین “عیار” شناخت مندرج در” نوشته” به آن مراجعه کند- با ” شناخت” آقای نگهدار، یکی دیگر از دلایل  اتخاذ این تاکتیک  و انتشار سریع آن شده است.

آقای فرخ نگهداربر مبنای ” شناخت من” ، از دل نشست پراگ یک” حزب ” سیاسی جدید ” جعل” می کنند، ورودش به صحنه سیاست را خوشامدی ” سیاستمدارنه” می گویند. آب گوارای خوش آمد بر گلویش می ریزند تا پیرایه ایدئولوژی لیبرالی  را دست آویزش سازند ، جامه وابستگی به غرب به تنش کنند و خنجر بر گلوگاهش کشند. ایشان ایدئولوژی “حزب “را اعلام  و “عناصر استراتژی سیاسی” آن را بند به بند جمع بندی و اعلام می دارند.

اصلا هم مهم نیست که در نشست های پیشین و بویژه در کنفرانس پراگ بدفعات و از زبان همان “چهره ها وبناینگذاران” عنوان شده باشد که اساسا ” پیشبرد اتحاد ” با تبدیل شدن به یک حزب سیاسی مخالفت بنیادین دارد.مبنای کار” پیشبرداتحاد” نه ایدئولوژی و برنامه سیاسی، بلکه فعالیت پیرامون یک پروژه معین سیاسی یعنی انتخابات آزاد است.


برای من قابل درک است که تجربه دبیراولی تشکیلات سیاسی استالینستی بسیاری ازامورمانند اتهام زنی و پرونده سازی را به طبیعت دوم آدمی تبدیل می کند. اما گمان می کنم، این پدیده نو پدید باید بنام دوست عزیز ومحترم ما در جهان سیاست ثبت شود که فردی هم برای جریان سیاسی مورد علاقه خود ” راهنمای عمل” بنویسد و هم بعنوان سخنگوی جریان مخالف آن- البته به زعم ایشان- به صحنه بیاید.

راستی را بر آقای فرخ نگهدار چه گذشته و احساس نزدیکی کدامین خطر سبب شده است که گمان کنند” کادرهای مجرب” قادر به جمع بندی عناصر استراتژی نیستند و ایشان وظیفه دارند  به آب وآتش بزنند و این کا ر را به انجام برسانند؟

ذهن البته متوجه پاسخ هائئ می شود، اما اکنون منظور کالبد شکافی حزب ساخته و بر ساخته آقای فرخ نگهدار است که با چنین خصوصیاتی برپایش کرده اند: این حزب “حزب رجال” است،” مجرب ترین کادرهای نومید از روندهای اصلاح طلبانه در آن گرد” آمده اند تکیه بر” بخش معینی از جامعه ما” دارند که” عینا مانند پراگ فکر می کند.” البته منظور آقای نگهدار حتمااین است که بخش معینی از جامعه ایران مانند حاضران درکنفر انس پراگ فکر  می کنند. قطعا اگر این تعجیل عجیب نبود، شهر پراگ پایتخت یکی از اقمار قبله پیشین آقای نگهدار، بابخشی از جامعه ایران همفکر نمی شد.

حتی تااینجا را می توان به حساب رسم تصویری آمیخته از واقعیت و پندار گذاشت که برای بنای یک “حزب” ضروری بوده است .ادامه توضیحات آقای نگهدار در فرهنگ سیاسی عنوانین دیگری مانند اتهام زنی وپرونده سازی دارد که بر دو محور استوار است:

الف - ایدئو لوژِی:” یک حزب سیاسی نوین بر اساس نوعی لیبرالیسم راست میانه...یک حزب لیبرال...”

ب – متحدغرب:”منافع کشور ما در آن است که متحد استراتژیک غرب باشیم.  اپوزیسیونِ ایران متحدِ نیرومند، غرب - و غرب متحد نیرومند اپوزیسیون ایران – است”

نتیجه: تاسیس یک حزب لیبرال که “پشتیبان غرب است...”

البته در این جمع بندی نهائی ، ضرورت شتاب برای “تاسیس” یک ” حزب لیبرال متحدغرب” سبب شده است که ترکیب نو بنیاد” پشتیبان غرب” متولد شود. معنای این ترکیب در زبان شیرین فارسی این است که این ” حزب”دارای چنان قدرتی است که هنوز پا در میدان سیاست نگذاشته ” پشتیبان” غرب شده است. اینهم دست آورد تازه ای است. برای اولین بار در تاریخ سیاسی یک “حزب نوین” پا بمیدان می گذارد که ” پشتیبان” غرب است. پیش از این و بویژه دردوران جنگ سرد سازما نهای سیاسی ایران تحت حمایت پشتیبانی و ” ابرقدرتها” بودند و برخی تحت رهبری آقای فرخ نگهدار ره صد ساله را یکشبه رفتند. ظاهرا ناگهان معادله بر عکس شده و صد چند نفر توانسته اند،” پشتیبان” غرب شوند.

آقای نگهدار، از همان موضع ” دانای کل” قدم به قدم “پرونده” حزب خود ساخته را کاملترمی کند. سیاست آن ” تغییررژیم” تعیین ، وزن سیاسی آن را به لحاظ کادرها و بدنه اجتماعی معین و متحدانش را مشخص می کند تا د رکنار سازمان مجا هدین خلق ” با توجه به خارج شدن از لیست ترور”و طرفدران “شاهزاده رضا پهلوی” قرار گیرد.
برای من روانشناسی آقای فرخ نگهدار، جالبتر از نوع پرونده سازی است که در مکتب سابق فکری ایشان خلق و در کیهان تهران کنونی به اوج خلاقیت و شکوفائی رسیده است. از نگاه ایشان، هنوز جهان به شرق و غرب تقسیم می شود، بطوریکه در ماده ۱۵ استراتژِی که تعیین فرموده و به ” پیشبرد اتحاد” نسبت داده اند به صراحت می نویسند: ” بیطرفی کشور در رقابت بین شرق و غرب به زیان ایران است. اختلافات میان نیروهای سیاسی ایرانی (به شمول نیروهای حاکم) دنباله اختلاف میان غرب و شرق است.”

منظور آقای نگهدار از غرب روشن است. در شرایط کنونی باید دید از شرق چه تعریفی دارند. صحنه سیاسی جهان راهی باقی نمی گذارد که روسیه پوتین را در “اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی” و چین سرمایه داررا نقش ” چین کمونیست” ببینیم. و رژیم جمهوری اسلامی  ایران را در کنار آنها و علیه غرب. جز این است؟ این دریچه بسوی اندیشه بنیادینی باز نمی شود که صاحبان آنها به جان برای بقای ” نظام” می کوشندو برایشان نه منافع ملی ایران که تقابل غرب و شرق ملاک اصلی است؟ بهتر از این می توان رژیم جمهوری اسلامی را به دلیل “مبارزه” با آمریکا در پناه “چپ دمکرات” گرفت؟

با حیرت تمام، فقط می پرسم و می گذرم.

در تکمیل پرونده ” حزب”، تنها استناد فرامتنی آقای نگهدار” پیوستن برخی کادرهایی که با رضاپهلوی کار می کنند” به ” کنفرانس پراگ” است. حتی اگر این ادعا صحت داشته باشد، باید از آقای نگهدار پرسید ایشان که بر همه امور ریز و درشت، پنهان و آشکار فضای سیاسی ایران تا حدی اشراف  دارند که ” شناخت” خود را جانشین هر نوع سند مکتوب و منقول می کنند، آیا در میان” مجرب ترین کادرهای” حاضر در کنفر انس، کسانی راکه با دستنبد سبز نه تنها در پراگ ، بلکه در استکلهم وبروکسل اند ، ندیده اند ؟ حتما آقای نگهدار می دانند که برخی از این ” کادرها” تا این اواخر مشاور آقای کروبی بوده اند؟بی شک آقای نگهدار با خبرند که د رهمین کنفرانس پراگ کسانی باشور تمام از آقایان موسوی و کروبی حمایت کردند؟ چرا این نشانه های روشنتر از روز را ملاک همراهی ” پیشبرد اتحاد” باجنبش سبز نمی گیرند و د رعوض خروج مجاهدین از لیست ترور وادعای  “پیوستن” کادرهایی را که با رضاپهلوی کار می کنند- که هر دو مورد به آمریکا بر می گردد- را مورد استناد قرار می دهند؟

به نظرمن این واقعیت آشکار نمی تواند از نگاه ” دانای کل” پنهان بماند، بلکه شناخت شکل گرفته برمتدولوژی” کلاه کلمنتیس” از این حذف و درشت نمائی هدف دیگری دارد که در ” استراتژِی” برساخته ایشان، بروشنی تمام خود را نشان می دهد.

آقای نگهدار، انگار که د رمقام دبیراول در کنگره حزبی ایستاده باشند، ۱۵ بند استراتژی “حزب” را که خودشان بهم بافته اندو با اسم شاره “ما” -  یعنی حاضران در نشست پراگ - شروع می شود ،قرائت می کنند. روح این ” استراتژی” جعلی، تقسیم نیروهای سیاسی – اجتماعی ایران به ” برانداز” و” اصلاح طلب”و ایجاد دیوار برلین بین داخل و خارج با تاکید برمنتفی دانستن ” امکان استقرار رهبری مبارزات مردم در داخل کشور” است.من د راین باره اندکی جلوتر توضیح خواهم داد.

تا اینجا یکی از جانب های دو گانه آقای فرخ نگهدار شکل می گیرد . اپوزیسیون به دوبخش تقسیم می شود:
- نیروهایی که قصد” تغییررژیم” – یعنی همان براندازی- را دارند . مجاهدین، طرفداران رضا پهلوی و” پیشبرد اتحاد” نیروهای این بخش را تشکیل می دهند و از پشیبانی ” غرب”- همان امپریالیسم سابق -  بر خور دارند.
- نیروهای که در پی” اصلاح نظام” هستند و شامل اتحاد جمهوریخواهان  و ” نیروهای اصلاح طلب (سبز) ایران” می شوند. این نیروها مستقل و دموکرات هستند.

اقای نگهداربر مواضع ” اتحادجمهوریخواهان” پای می فشارند و چنان سخن می گویند که گویا سخنگوی این نیروی سیاسی هستند که از قضا ” تغییر” را رسمادر برنامه سیاسی خود اعلام کرده است. خوشبختانه انتشار دید گاه آقای”ف. تابان”  مرااز توضیح بیشتر دراین باره بی نیاز می کند.

امیدوارم افکار عمومی از مواضع” نیروهای اصلاح طلب (سبز) ایران” مطلع شوند و در یابند که آقای  فرخ نگهدارکه  پیشتر برای  آنها ” راهنمای عمل” نوشته اند، چنانکه در حرف و عمل جلوه می دهند، نظریه پرداز و سخنگوی  آنها هستند یانه.حضور آقایان رجبعلی مزروعی و اردشیر امیر ارجمند در همایش  اتحاد جمهوریخواهان درکلن،  نشانه روشن و شادی بخشی از نزدیکی مسیر دو جریان سیاسی است. بی شک فردای ایران از تبدیل این مسیربه شاهراهی می گذرد که همه ایرانیان راهرو آن باشند وهمه با هم د رانتخاباتی آزاد بامعیارهای جهان شمول بسوی صندوق های رای بروند.

به نظرمن، یکی از اهداف اصلی” نوشته” مسدود کردن این شاهراه، تقسیم ایرانیان به نیروهای متفرق ، بازسازی دوگانه های سیاسی در قالب لیبرال و دموکرات، طرفدار غرب و مخالف غرب و انقلابی و ضد انقلابی است.

جامعه ما یک بار این قطبی کردن جامعه را آزموده و بهای سنگینی برای آن پرداخته است. تبدیل ” لیبرال” به برچسب سیاسی منفی و  زدن مهر طرفدار غرب به آن، سبب حذف نیروهای میانی بویژه نیروهای ملی و مذهبی شد .تسلط این گفتمان راه را برای استقرار راست و سرکوب نیروهای سیاسی گشود. اسنادی که اخیرا توسط سازمان چریک های فدائی خلق ایران (اکثریت)منتشر شده و عمدتا بدوران رهبری آقای فرخ نگهدار و فجایع ناشی از آن بر می گردد وتاکشتار هولناک تابستان۶۷ می رود، مرا از هر توضیح دیگری بی نیاز می سازد.

” نوشته” که با” جعل” یک “حزب لیبرال” قصد باز سازی آن دوران رادارد، اهداف دیگری را هم دنبال می کند. به نظرمن، مهمترین آنها را می توان در بند های ۱۲ و ۱۳استراتژی خود ساخته آقای نگهدار دید که به ” اتحاد برای پیشبرد” نسبت داده شده است:

”  ۱۲  -امکان استقرار رهبری مبارزات مردم در داخل کشور منتفی است. چهره های سیاسی مقیم داخل یا مجبور به سکوت اند و یا تبعیت از خواسته های حکومت.”

” ۱۳  -فشار بین المللی بر جمهوری اسلامی را باید افزایش داد. انزوای بیشتر ایران و تشدید تقابل کشورها با حکومت به سود اپوزیسیون است. باید برای حمایت فعال تر “جامعه بین المللی” از “اپوزیسیون” تلاش کرد. بدون حمایت بین المللی برداشتن نظام فعلی غیر قابل تصور است.”

این اندیشه بنیادین ، یک بار دیگر هم در ” نوشته” بدقت تمام فرمول بندی شده است:” جمع آمد خط «اصلاح نظام» با خط «تغییر رژیم»‌ هم ناممکن است و هم به شدت مخرب. تلاش ها در پراگ برای نزدیک کردن آن به خط و برنامه اعلام شده از طرف آقایان موسوی و کروبی همانقدر خرابکارانه است که تلاش ها برای نزدیک کردن مواضع آقایان موسوی و کروبی به مواضع آقایان خادم و آهی. تداوم کار «اتحاد برای دموکراسی» به همه فرصت می دهد که بدانند ما در ایران حداقل «دو نوع اپوزیسیون» داریم که هر یک استراتژی سیاسی جداگانه دارند. اختلاف نظر آقایان موسوی و کروبی با آقایان آهی و خادم رفع شدنی نیست.”

آقای فرخ نگهدار، ” نوشته” را با سرعت تمام  انتشار داده اند تا امری راجا بیاندازند که در نقل قول های بالا و سر اسر متن ایشان مثل روح پریشانی حضور دارد:” اتحاد اپوزیسیون ممکن نیست.” برای من سخت غم انگیز است که بیانیه وزارت اطلاعات  که بلافاصله بعد از کنفرانس پراگ انتشار یافت، بر همین موضوع تمرکز و اصرار دارد. البته ، وزارت اطلاعات  نمی کوشدیکی از “دو نوع اپوزیسیون” را برگزیند. از نگاه حافظان امنیتی رژیم جمهوری اسلامی همه حاضران در کنفرانس ها و همایش های گوناگون ” دشمن” هستند و از حق  رای و حیات که هیچ  ازحق ابراز نظر هم  محرومند. آقای نگهدار کنفرانس پراگ را برای بقای نظام سر می برند وهمزمان وزارت اطلاعات نظام خنجر بر گلوی کنفرانس  بروکسل و همایش کلن می گذارد.

برداشت خودم را از” نوشته” آقای نگهدار در باره کنفرانس پراگ، خلاصه می کنم:
- تقسیم “اپوزیسیون ” به دو بخش ” برانداز” و” اصلاح طلب”، تقلیل “پیشبرد برای اتحاد” به یک حزب جعلی لیبرالی که متحد استراتژیک غرب و همراه مجاهدین خلق و رضا پهلوی است و آینده سیاسی خود را در سوریه ای کردن ایران و ایفای نقشی مانند اپوزیسون سوریه می بیند.

این دیدگاه که در سراسر ” نوشته” پراکنده است، حاوی پیامی سیاسی است که به نظر من برجسته ترین نکته آن است و در جایگاه یک سند تاریخی می نشاندش. آقای فرخ نگهدار که استراتژی سیاسی خود را بر  بقا و اصلاح نظام استوار کرده اند و مدارا با آیت اله خامنه ای را برای نرم ساختن رهبر جمهوری اسلامی پیشه ساخته اند، با کارکشتگی یک سیاستمدار به حکومت جمهوری اسلامی پیام می دهند:
-دو نوع اپوزیسیون وجود  دارد. یکی مستقل و مخالف غرب و خواهان همراهی با نظام است که من راهنمای عملش را نوشته ام  و دیگری از طرف غرب پشتیبانی می شود که به سوریه ای کردن ایران می اندیشد و خود را برای جانشینی تو آماده است و بازهم من  دستش را رو کرده  ام. هشیار باش. به عقل بیائی و اولی را برگزین.

تاکتیک آقای نگهدار برای دست یابی به این هدف استراتژیک و جا دادن اپوزیسیون مقبول در دل نظام، ویران سازی زمینه هرنوع  گفت وگو بین بخش های مختلف اپوزیسیون است که ازجهات گوناگون به جانب همکاری در متن” انتخابات آزاد” رهسپارند.

حکمت تعجیل آقای فرخ نگهدار راباید در اینجا یافت.

آقای فرخ نگهداربا کسان معینی درحکومت سخن می گویند ویا گمان می برند که پیام شان بعنوان” دانای کل” شنیده و پذیرفته خواهد شد؟ بر من روشن نیست. بر من یک چیز چون آفتاب روشن است: ” اتحاد برای پیشبرد دموکراسی” یک حزب نیست و نخواهد شد. هیچ ایدئولوژِی معینی ندارد و نمی تواند داشته باشد. به هیچ نیروئی جز مردم ایران اتکاء ندارد. ” مجرب ترین کادرهائی” که بقول آقای نگهدار در آن گردآمده اند ، دارای عقاید و سلایق گونا گونند؛ وهمه دست بدست هم داده اند تا د رحدتوان خود راه انتخابات آزاد را برای مردم ایران هموارکنند و همه ایرانیان  از طریق صندوق های رای  سخن بگویند.

هراس رژیم ایران را از این آینده درک می کنم. اما از درک ترس آقای فرخ نگهدار ناتوانم.





Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2019
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.