بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  
iran-emrooz.net | Sun, 29.09.2019, 19:04

به یاد آور کودک بی‌پروای درونم

نرگس رضایی


به یاد آور
کودک بی‌پروای درونم
آن کشتزارهای زرین خفته در عطر بامداد را
در میانه مرداد داغ سالهای دوردست
آن هنگام که زمین از هرم نفس‌های خورشید
ترک بر می‌داشت
و تو رها در أمواج آشفته گندمزار
گیسوان حنایی‌ات را به نوازش گرم باد می‌سپردی
وقتی هنوز غرقه در رویاهای شیرین فردا
در پی قاصدک‌های سپید شادمانه می‌دویدی
و در امتداد رنگین کمان دستهای مهربان خدا را می‌جستی
گویی ابدیت در برابرت آغوش خواهد گشود
و چون پریان خوشبخت قصه
با کجاوه بلور تو را تا قصر ابرها خواهد برد

به یاد آور
کودک بی‌پروای درونم
آن رودهای روان نقره‌ای در مرداد داغ زندگی را
وقتی که دست‌هایت هنوز بوی سیب می‌داد
و غم سرزمینی دوردست بود
در سایه‌های آبی گریزان صنوبرهای سرکشیده جنگل

به یاد آور
آخرین اشک‌های باران را
که بر نیلوفرهای وحشی دریاچه پیشکش می‌کرد
و گل سرخی که بر موهای عروسکم می‌بستم
تا قلب زمین گرم شود

به یاد آور
آن روزهای ترد خاطره را
در افسون‌گری گلهای آرمیده در باغچه سبز مادربزرگ
وقتی که پرنده‌ها هنوز از دستان خواهرت دانه می‌خوردند
آن روزهای روشن نقره‌ای
که با شادی مهارناپذیری می‌خندیدیم
و با هیجان جنون آسایی می‌رقصیدیم
آه ای کودک بی‌پروای درونم

به یاد آور
عطر نان در بامداد را
وقتی که دریا هنوز می‌خواند
و تو از گوش ماهی‌ها و سنگریزه‌های زیبا
پلی برای پروانه‌ها می‌ساختی
و دستهایت را به پنجه‌های طلایی ابدیت می‌سپردی
به یاد آور آن سرمستی‌های پر خلسه پروانه
در گلدان پشت پنجره را
وقتی که پیله خود را ترک می‌کرد
و تو در آواز شیرین دریاچه
اوج می‌گرفتی چون عقابی میان شگفتی‌ها

به یاد آور
آن ترانه‌های قدیمی را
که روی تپه‌های زرین شنی
از میان لبهایمان می‌لغزید
و آرزوهایی که چون ستاره‌ای دوردست
پشت پلک‌هایمان می‌درخشید
و چون الهه‌ای بزرگ مرا به استیلایی شگرف
بر جزیره‌های نقره‌ای سحرآمیز
و نهانگاههای ماه وا می‌داشت
و در عظمت گشاده و بی‌پناه هستی
من در افسونگری گل سرخ تکریم می‌کردم

به یاد آور
پرتو طلایی آفتاب کنار دریاچه را
که پوستمان را گرم می‌کرد
و پولک‌های سیمین برف را
که چون دانه‌های خوشبختی بر شانه‌هایمان می‌لغزید
آه ای کودک بی‌پروای درونم
به یاد آور همهمه اسب‌ها در باد
آواز مرغابی در مرداب
معجزه درخشان بابونه در بیابان
کشف گلی نیمه پنهان میان صخره‌ها را
وقتی که هنوز می‌اندیشیدیم
شاید آن گل بی‌گفتگوترین زیبایی مائده باشد

 

آگوست ۲۰۱۹




نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2019
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.