بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

«سوء محاسبه» تنش در منطقه


iran-emrooz.net | Mon, 20.05.2019, 21:29


نظر شما درباره این مقاله:


توئیت تازه ترامپ درباره ایران
بازگشت به صفحه اول

توئیت تازه ترامپ درباره ایران


iran-emrooz.net | Mon, 20.05.2019, 21:26


نظر شما درباره این مقاله:


ترامپ: ایران هر وقت خواست تماس بگیرد
بازگشت به صفحه اول

ترامپ: ایران هر وقت خواست تماس بگیرد


iran-emrooz.net | Mon, 20.05.2019, 20:26


نظر شما درباره این مقاله:


مردم از گرانی بیشتر از جنگ می‌ترسند
بازگشت به صفحه اول

مردم از گرانی بیشتر از جنگ می‌ترسند


iran-emrooz.net | Mon, 20.05.2019, 19:52

دویچه وله فارسی

خبرگزاری آسوشیتدپرس با تهیه گزارشی میدانی از پایتخت ایران، نظر افراد مختلفی را در مورد اوضاع اقتصادی و وضعیت زندگی مردم جویا شده است. بسیاری گفته‌اند که نگران بدتر شدن روز به روز اوضاع هستند و امیدوارند که دولت ایران با آمریکا مذاکره کند.

از زمان بازگشت تحریم‌های آمریکا علیه ایران، اقتصاد این کشور دچار بحران است. جمعیت ۸۰ میلیون نفری ایران با افزایش نرخ تورم دست و پنجه نرم می‌کنند و تهیه مایحتاج روزانه  از روغن و نان گرفته تا گوشت هر روز سخت‌تر می‌شود.

حال اعزام ناوگروه لینکلن ارتش آمریکا به خلیج‌فارس و تهدید نظامی ایران هم به این وضعیت افزوده شده است. خبرنگار آسوشیتد‌پرس که با افراد مختلفی در تهران صحبت کرده، در گزارش خود نوشته است اغلب کسانی که در خیابان‌های تهران با او صحبت کرده‌اند -از پیر گرفته تا جوان و مرد و زن چادری یا روسری بر سر- معتقد بوده‌اند که جنگی میان ایران و آمریکا درنخواهد گرفت، اما اگر جنگ شود آنها از کشور خود دفاع خواهند کرد.

بیشتر آنها به آسوشیتدپرس گفته‌اند که فکر می‌کنند ایران باید وارد مذاکره با آمریکا شود، هرچند که بسیاری از آنها رئیس‌جمهور آمریکا دونالد ترامپ را غیرقابل اطمینان خواندند.

دانشجوی ۲۰ ساله‌‌ای به نام افرا گفته است که ترامپ قابل پیش‌بینی نیست و هیچ‌کس هم نمی‌داند که واکنش مناسب مقابل رفتار او چیست اما “از آنجا که آمریکا اقتصاد جهانی را کنترل می‌کند، ما گزینه‌ها زیادی نداریم.”

زهره، زن خانه‌دار ۵۱ ساله و محجبه‌ای که از مراسم نماز جمعه برمی‌گشته گفته است: «آمریکا اگر می‌توانست کاری بکند، تا به حال کرده بود. آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.»

معصومه زن ۳۵ ساله‌ای که خود را کارمند معرفی کرده، گفته است: «وقتی کسی تلاش می‌کند شما را بترساند، یعنی اینکه فکر می‌کند هنوز آماده جنگ نیست. کسی که واقعأ جنگ می‌خواهد، بی‌مقدمه شروع می‌کند. مثل وقتی‌ که عراق به ما حمله کرد.»

او معتقد است آمریکا با اعزام یک ناوهواپیمابر به خلیج‌فارس می‌خواهد ایران را بترساند.

محمدعلی مقدم ساکن جوادیه، منطقه‌ای در جنوب تهران که جانباز جنگ ایران و عراق است، به آسوشیتدپرس گفته است که اگر جنگ شود‌، دوباره آماده اعزام به جنگ است. او گفته است: «من سه پسر و نوه‌هایم را به دفاع از ایران تشویق می‌‌کنم.»

خبرنگار این خبرگزاری نوشته است آرزو زن ۳۷ ساله‌ای که دو فرزند دارد، بیشتر نگران است. او گفته است: «من فکر می‌کنم دولت باید برای جلوگیری از جنگ کاری بکند.» او گفته است: «اگر جنگ خوب بود، وضعیت افغانستان و عراق اینطور نبود.»

راننده تاکسی ۳۴ ساله‌ای به نام جعفر هم با او هم‌نظر بوده است. جعفر گفته است: «اگر جنگ شود هر دو طرف بازنده هستند. مردم عاقل در ایران و در آمریکا خواهان صلح هستند نه جنگ.»

بسیاری از کسانی که با آسوشیتدپرس صحبت کردند به وضعیت اقتصادی کشور اشاره کردند و بیشتر از احتمال جنگ میان ایران و آمریکا نگران گرانی بودند.

زن‌خانه‌دار به نام صادقی گفته است: «وضعیت اقتصادی خیلی بد است، خیلی. خیلی‌ها بیکار هستند و خیلی‌ها هم در این شرایط کار خود را از دست دادند.» او گفته است که بسیاری از جوانان شغل مناسبی پیدا نمی‌کنند و نمی‌توانند ازدواج کنند یا مستقل شوند.

زهره مالکی حسابدار بازنشسته‌ هم گفته است که ایران باید با آمریکا مذاکره کند. او گفته است: «ما باید با شجاعت و قدرت با آمریکا مذاکره کنیم. همانطور که دیگران مذاکره کردند.» این زن ۶۲ ساله گفته است که فکر می‌کندایران هیچ‌ گزینه دیگری ندارد. اما رضا مرد ۵۱ ساله‌ای که خود را کارمند دولت معرفی کرده گفته است آمریکا باید به برجام برگردد و پای امضاء خود در این توافق بایستد و گرنه ایران هم باید از برجام خارج شود.

او گفته است: «وقتی کسی به وعده‌ها و تعهدات خود عمل نمی‌کند شما یک‌بار دوبار تحمل می‌کنید اما تا قیامت که نمی‌توانید این وضعیت را تحمل کنید و واکنش نشان می‌دهید. من فکر می‌کنم که ما باید از برجام خارج شویم.»

بسیاری از جوانانی که سال ۲۰۱۵ میلادی در خیابا‌ن‌های تهران توافق برجام را جشن گرفتند حال می‌گویند این توافق را باید تشییع کرد. بسیاری در فکر ترک کشور هستند. یکی از آنها، جوان ۲۰ ساله‌ای است به آسوشیتدپرس گفته  از آینده نامعلوم خود نگران است و نمی‌تواند برای آینده برنامه‌ریزی کند. او گفته: «تنها کاری که می‌توان کرد این است که یک جوری از ایران خارج شد و جای دیگری زندگی  را ساخت.»


نظر شما درباره این مقاله:


نه! به جنگ، نه! به جنگ‌افروزان
بازگشت به صفحه اول

نه! به جنگ، نه! به جنگ‌افروزان


iran-emrooz.net | Mon, 20.05.2019, 19:35

عفریت جنگی دیگر بر فراز ایران و منطقه بال گسترده است. دولت ایالات متحده امریکا در ادامه‌ی ‏تلاش‌های خود برای دیکته کردن اراده خود بر همه کشورهای جهان از یک‌سو، و رژیم ارتجاعی و ‏سرکوب‌گر جمهوری اسلامی ایران با رفتار و سیاست‌های فتنه‌انگیزانه و ماجراجویانه خود در ایران و ‏کشورهای پیرامون از سوی دیگر، خلیج فارس را به انبار باروتی تبدیل کرده‌اند که به کوچک‌ترین ‏بهانه‌ای آتش جنگی خانمان‌سوز از آنجا شعله‌ور خواهد شد و به احتمال بسیار، همانند جنگ عراق، ‏لیبی، افغانستان و سوریه، علاوه بر نابودی زیرساخت‌های حیاتی کشور، میلیون‌ها انسان را نابود و ‏آواره خواهد کرد. این جنگ، حاصلی جز فاجعه‌ای جدید برای مردم ستم‌دیده و زحمت‌کش ایران و کل ‏منطقه نخواهد داشت‎.‎

ما امضا کنندگان این متن، با نگرانی و وحشت از بروز فاجعه جنگ و با وقوف بر  پیامدهای محتمل ‏فاجعه‌بار آن، از افکار عمومی جهان، از جنبش‌های صلح‌خواه همه کشورها، از همه دولت‌ها، احزاب، ‏اتحادیه‌های کارگری و صنفی، نهادهای بین‌المللی و در راس آنها از سازمان ملل متحد می‌خواهیم ‏که با اقدامات خویش، با فراخواندن طرفین به مذاکره بدون قید و شرط، برای حفظ صلح بکوشند و ‏مانع از بروز  فاجعه جنگ شوند.‏

هموطنان! انسان‌های صلح‌دوست و آزادی‌خواه!‏
اکنون که سرنوشت میلیون‌ها انسان، طبیعت پیرامون آن و نیز سرنوشت نسل‌های آینده، بازیچه‌ی ‏مطامع و مقاصد اقلیتی زورگوی و جنگ افروز شده است، باید با رساتر کردن فریاد مخالفت با هیولای ‏انسان‌خوار جنگ، در جلوگیری از فاجعه کوشید. این، وظیفه تاخیرناپذیر همه انسان‌های شرافتمند ‏صلح‌طلب در ایران، منطقه و سرتاسر جهان است. ما از همه انسان‌ها، نهادها و مجامع صلح‌دوست ‏می‌خواهیم که در این فریاد ضدجنگ با ما هم‌صدا شوند.‏

صدای ما این است:‏
نه! به جنگ و نه! به جنگ‌افروزان‎  ‎
با ما هم‌صدا شوید!‏

‏۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸‏
‏۱۷ ماه مه ۲۰۱۹‏

امضاها به ترتیب حروف الفبا:

ابراهیم عالی‌پور، احد واحدی، احمد پورمندی، احمد خوشبخت، احمد نجاتی، ارژنگ برهان، اسفندیار طبری، اسماعیل زرگریان، اشکبوس طالبی، اصغر شكیبا، افسانه گودرزی، اکبر سوری، امیر بهبودی، امیر ممبینی، ایرج نیری، آذر مرادی، باقر فاطمی، بهرام امامی، بهرام خبازی، بهرام غفاری، بهروز جهانزاد، بهروز خسروی، بهروز مطلب‌زاده، بهزاد کریمی، بهنوش ذبیحی‌نیا، بیژن پیرزاده، پروانه آریان‌پور، پروین ابراهیم‌زاده، پروین ملک، پریدخت عباسی، پریسا احمدیان، پویش عزالدین، تورج ابوذرخانی، توفیق سهرابی، تهماسب وزیری، ثریا عباسی، جعفر حسین‌زاده، جلال کیانی، جمشید خونجوش، ح. واجد، حسن جعفری، حسن زهتاب، حسین پور جانکی، حسین خرمی، حلیمه بغدادی، حمید احمدزاده، حمید آقایی، حمید حسینی، خسرو بندری، خسرو خسروی، داوود احمدلو، دنیز ایشچی، راحله طارانی، رزا روزبهان، رسول تیهوئیان، رسول مهدیزاده، رضا علوی، رضا علیجانی، رضا نوری، رقیه دانشگری، روحی شفیعی، روزبه اکرادی کرماشانی، رئوف حسن‌زاده، ساسان سلیمانی، سیامک سلطانی، سیامک فرید، سیامک کلهر، سیروس مددی، شهلا تهرانی، شهلا فصیحی، شیوا نظرآهاری، صادق کارگر، صبا اسداللهی، صدیق احمدی، عصمت بهرامی، علی پور نقوی، علی کیارسی، علی‎ ‎صمد پوری، غلام بابازاده، فاطمه غروی، فخری ابوطالبی، فرخ کبالیان، فردوس جمشیدی رودباری، فرود سیاوش‌پور، فرهاد خسرو خاور، فرهنگ رضایی، فرید اشکان، کاظم رستمی، کامران امیری، کیوان فروزان، کیوان ملکی، مجید سیادت، مجید عبدالرحیم پور، محمد اعظمی، محمد سلیمانی، محمد سیدی، محمدصادق علی اصغری، محمدعلی حسینی، محمود پوردوائی، محمود سیدی، محمود عبدی، محمود علیزاده لسانی، مرتضی صادقی، مرتضی نیکی، مرضیه شفیع، مریم پور تنگستانی، مسعود شب‌افروز، مسعود فتحی، مسعود فراز، مصطفی بخشی، مظفر علی عباسی، معصومه زهرایی، مناف عماری، منصوره شجاعی، منوچهر گلشن، منوچهر مختاری، مهدی ابراهیم‌زاده، مهدی پرویز، مهرداد احسانی‌پور، مهرزاد وطن‌آبادی، مهوش فولادی، میرهاشمی، میلاد ملک، نادر عصاره، نسترن بزازی، وجیهه معماری، وهاب انصاری، یدی بلدی، یوسف محمدی.


نظر شما درباره این مقاله:


یاسر امینی آذر آزاد شد
بازگشت به صفحه اول

یاسر امینی آذر آزاد شد


iran-emrooz.net | Mon, 20.05.2019, 19:21


نظر شما درباره این مقاله:


تمامی کارگران بازداشت شده هفت تپه آزاد شدند
بازگشت به صفحه اول

تمامی کارگران بازداشت شده هفت تپه آزاد شدند


iran-emrooz.net | Mon, 20.05.2019, 19:18


نظر شما درباره این مقاله:


مریم اکبری‌منفرد، زندانی سیاسی را آزاد کنید
بازگشت به صفحه اول

مریم اکبری‌منفرد، زندانی سیاسی را آزاد کنید


iran-emrooz.net | Mon, 20.05.2019, 17:49

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸: کمپین حقوق بشر ایران و عدالت برای ایران در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند که ایران بایست به حبس بی‌رحمانه و غیرقانونی مریم اکبری‌منفرد که بنابر اتهامات بی‌‌پایه و اساس نزدیک به ده سال زندانی است و باید در سال ۱۳۹۶ از زندان آزاد می‌شده، خاتمه دهد و او را فورا آزاد کند.

این دو سازمان حقوق بشری در این بیانیه خاطر نشان کردند که نه تنها اتهامات علیه مریم اکبری‌منفرد هرگز به اثبات نرسید، بلکه طبق قوانین جدید در ایران، محکومیت او باید خاتمه می‌یافته است. حتی اگر مریم بر اساس اتهامات جدیدی دوباره محکوم می‌شد، او دو سال پیش می‌توانست برای آزادی واجد شرایط باشد. اما دستگاه قضایی ایران از اجرای قانون در این‌باره امتناع می‌کند.

هادی قائمی، مدیر اجرایی کمپین حقوق بشر در ایران گفت:«برای نزدیک به ده سال، مریم اکبری منفرد در زندان به واسطه حکمی رنج برده است که حتی قوانین ایران می‌گوید که باید سلب می‌شده است. تمایلات شخصی یک قاضی نباید بر قانون چیره شود.»

شادی صدر، مدیر اجرایی عدالت برای ایران گفت: «همان‌طور که قاضی خودش تایید کرده است، چنین بهای سنگینی که مریم می‌پردازد، به دلیل اعمالش نیست فقط به خاطر این واقعیت است که خویشاوندان او از اعضای سازمانی مخالف جمهوری اسلامی بوده‌اند. این موردی به غایت روشن از مجازات دسته جمعی و نقض فاحش اصل شخصی بودن مسئولیت کیفری است که در هر دو سیستم قضائی ایران وقوانین بین‌المللی به رسمیت شناخته شده است.»

اتهاماتی که هرگز اثبات نشد

مریم اکبری‌منفرد، ابتدا بر اساس اتهام حمایت از سازمان مجاهدین خلق که فعالیت‌های آن در ایران ممنوع است در خرداد ۸۹ محاکمه و به جرم «محاربه با خدا» محکوم شد؛ جرمی که دردسته جرایم مرتبط با حدود اسلامی است و طبق قوانین شریعت اسلامی مجازاتهایی معین و جدی را در پی دارد.

مریم فقط به دلیل برقراری تماس‌ تلفنی با خویشاوندانش که از اعضای سازمان مجاهدین خلق هستند و یک بار دیدار آنان در عراق به محاربه محکوم شد. او همیشه عضویت در سازمان مجاهدین خلق و یا دنباله‌روی از این سازمان را رد کرده است؛ و هیچ مدرکی که خلاف این را اثبات کند نیز وجود ندارد.

در خرداد ۸۹، او توسط محمد مقیسه، قاضی بدنام شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ۱۵ سال زندان محکوم شد. در شهریور ۸۹، دیوان عالی حکمش را تایید کرد. مریم از زمان بازداشت خود در ۸ دی ماه ۸۸ تاکنون زندانی است.

طبق قانون جدید مجازات اسلامی، اتهام او می‌توانست لغو شود

حکم مریم اکبریمنفرد طبق قوانین قدیمی مجازات اسلامی صادر شد که در سال ۱۳۹۲ با قوانین جدیدی جایگزین شدند.

ذیل ماده ۱۸۶ قوانین قدیمی، هر عضو، یا هوادار یک سازمان که به قصد براندازی جمهوری اسلامی، اسلحه به دست می‌گرفت، محارب محسوب می‌شد. حتی اگر شخصا در هیچ‌ یک از فعالیت‌های مسلحانه آن سازمان شرکت ‌نکرده بود.

در قوانین جدید که در سال ۱۳۹۲ وضع شده، ماده قدیمی ۱۸۶ مورد بازبینی قرار گرفت با چندین ماده شامل مواد ۲۷۹ و ۲۷۸ جایگزین شد. این مقرارت جدید به‌طور قابل توجهی دامنه محدودتری را در مقایسه با تلقی مرسوم از جرم محاربه اتخاذ کرد، از جمله محدود کردن محاربه به شرایطی که فرد یا عضو یک گروه مسلحانه است و یا شخصا اسلحه به دست گرفته بگیرد. به این ترتیب این جرم برای هوادارن چنین سازمانی قابل اطلاق نیست و همچنین نمی‌تواند در قبال کسانی که با اعضای چنین سازمانی تماس برقرار می‌کنند و یا از نظرات‌ آنها به‌طور شخصی حمایت می‌کنند، به کار رود.

به همین دلیل اگر مریم اکبری منفرد تحت قانون جدید محاکمه می‌شد، به جرم محاربه محکوم نمی‌شد. از آن‌جایی که ملاقات خویشاوندان در کمپ اشرف در عراق (جایی که اعضای خانواده او در آن زندگی می‌کردند)، دلیلی بر عضویت در سازمان مجاهدین خلق و یا دنباله‌روی از این سازمان نیست.

افزون بر این، طبق ماده ۱۰ قانون جدید، وقتی تغییرات این چنینی در قانون به مرحله اجرا می‌رسد، و قانون جدید به نفع متهم است باید عطف به ما سبق، و در مورد همه کسانی که طبق قانون قدیمی محکوم شدند، اعمال شود. به این ترتیب، اکبری منفرد باید تبرئه و فوری از زندان آزاد می‌شده است.

در اواخر سال ۱۳۹۴، مریم اکبری منفرد با این استدلال که طبق مواد ۱۰ و ۲۷۹ قانون جدید، محکومیت او باید لغو شود، درخواست اعاده دارسی خود را از زندان به دیوان عالی کشور فرستاد. در فروردین ۹۵ دیوان عالی کشور درخواست او برای بررسی مجدد پرونده‌اش را رد کرد اما به صراحت به ماده ۱۰ قانون جدید اشاره کرد و اظهار داشت که مریم اکبری منفرد بر اساس قانون جدیدی که به اجرا در آمده و به نفع متهم است، می‌تواند از طریق دادگاه بدوی برای تقلیل و یا کاهش محکومیت خود اقدام کند. در پی این حکم، پرونده اکبری منفرد به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران برگشت داده شد.

در بی‌توجهی کامل به تصمیم دادگاه عالی و تعهد قانونی تحت ماده ۱۰ قانون جدید، قاضی صلواتی از ایجاد هرگونه تغییری در محکومیت اولیه مریم خودداری کرد و حکم اولیه او را بدون هیچ استدلال و توجیهی ابقا کرد. اگر دادگاه از قانون و حکم دادگاه عالی پیروی کرده بود، محکومیت اکبری منفرد به جرم محاربه نباید پابرجا می‌ماند و به برائت و یا به محکومیتی کمتر برای اتهامی سبک‌تر تبدیل می‌شد.

واجد شرایط برای آزادی در سال ۹۶، طبق قوانین ایران

حتی در شرایطی که درخواست اعاده دادرسی در پرونده مریم منجر به محکومیتش شد و دادگاه بدوی نیز او را تبرئه نکرد، محکومیت او می‌توانست براساس اتهامی سبک‌تر در دایره جرائم تعزیری باشد. تحت قوانین مربوط به این جرائم، او می‌بایست مجازاتی آسان‌تر و کوتاه مد‌ تر را متحمل شود؛ به طور مثال طبق ماده ۴۹۹، حداکثر ۵ سال زندان.

مریم در هیچ شرایطی نمی‌بایست به حکمی سنگین، مانند آن که در ابتدا و به جرم محاربه دریافت کرد محکوم شود. در بدترین حالت اگر او به همان ۱۵ سال زندان با استناد به قوانین مربوط به جرائم تعزیری محکوم شده بود، هم‌اکنون می‌توانست برای آزادی مشروط  واجد شرایط باشد. بر اساس ماده ۵۸ قانون جدید هرگاه فردی به دلیل ارتکاب جرایم تعزیری به بیش از ۱۰ سال زندان محکوم شود، پس از طی کردن نیمی از دوران محکومیت برای آزادی مشروط واجد شرایط می‌شود.

طبق قوانین ایران، دوران بازداشت مریم پیش از محاکمه و زمان‌هایی را که قبل از محکومیت در زندان گذراند نیز در مدت زمان حبس او محاسبه می‌شود. بنابراین، در مورد مریم اکبری منفرد، حتی اگر احتمال بعید اینکه حکم ۱۵ سال زندان او به عنوان یک مجازات تعزیری دوباره صادر شده باشد را در نظر بگیریم، او می‌بایست پس از گذراندن ۷ سال و نیم از دوران محکومیتش یعنی در تیرما ۱۳۹۶ از زندان آزاد شود.

محرومیت از مراقبت‌های پزشکی و مرخصی در کل دوران زندان

مریم اکبری منفرد در همه دوران حبس خود، رفتارهای خشن و تنبیهی را متحمل شده است. مقامات اجازه هیچ‌گونه مرخصی پزشکی را با وجود مشکلات جدی  تیروئید و دیگر مشکلات پزشکی که نیاز به درمان دارد را به او نداده‌اند. حتی به او اجازه یک روز مرخصی از زندان داده نشده است. (زندانیان در ایران می‌توانند به‌طور موقت برای دیدار خانواده خود از زندان مرخصی بگیرند).

بر اساس آن‌چه حسن جعفری، شوهر اکبری منفرد می‌گوید، مقامات درخواست‌های مکرر برای مرخصی استعلاجی مریم را حتی با وجود تودیع وثیقه بی‌پاسخ گذاشته‌اند. در مهر ۹۶و در مصاحبه‌ای با کمپین حقوق بشر ایران، حسن جعفری گفت:«در سال ۹۲ ما مبلغ یک میلیارد و صد و پنجاه میلیون تومان را به عنوان وثیقه‌ای که مقامات برای مرخصی او از زندان خواسته بودند، فراهم کردیم. اما تا الان هیچ اتفاقی نیفتاده است. آنها اجازه مرخصی او از زندان را صادر نمی‌کنند و نمی‌گویند چرا. فقط می‌گویند وزارت اطلاعات یا دادستان مخالف مرخصی او از زندان است.»

رفتار تنبیهی، بهایی است که زندانی سیاسی در ایران به طور معمول می‌پردازد؛ به ویژه زندانیانی که از حبس ناعادلانه خود و یا شرایط غیر انسانی در زندان به‌صراحت حرف می‌زنند.

اکبری منفرد در یک نامه سرگشاده به هر دو موضوع محرومیت روزمره زندانیان سیاسی از مراقبت‌های پزشکی و اعدام‌های فراقضائی خواهر و برادرش اعتراض کرده است.

سه برادر و یک خواهر مریم در دهه ۶۰ به دلیل فعالیت در گروههای سیاسی مخالف اعدام شدند. اکبری منفرد در یک شکواییه رسمی در مهر ماه ۹۵، خواستار تحقیق قضائی درباره اعدام خواهر و برادرش و محل دفن آنها شد.

او نوشت: «برادر کوچک‌ترم، عبدالرضا اکبری منفرد، در سال ۵۹ و در” حالیکه دانش‌آموز بود و فقط ۱۷ سال داشت، بازداشت شد. جرمش پخش نشریه مجاهد بود. او سه سال تمام در سلولهای انفرادی زندان گوهر دشت – رجایی شهر  به سر برد و با وجود این که در دادگاه انقلاب تهران به سه سال حبس محکوم شده بود، تا سال ۶۷ در زندان نگه داشته شد و سرانجام در مرداد همان سال، با جمع کثیری از زندانیان، به شهادت رسید.»

در سال ۱۳۶۷، هزاران زندانی، به طور عمده از هواداران سازمان مجاهدین خلق و هم‌چنین زندانیان دیگر به صورت مخفیانه و دسته جمعی توسط «هیات‌های مرگ» که توسط روح‌الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی تشکیل شده بود اعدام شدند. تاکنون هیچ پاسخگویی در قبال این کشتار جمعی انجام نشده و هرگونه تحقیق در این باره و یا سوگواری برای قربانیان این کشتار نیز ممنوع است.

در ادامه نامه اکبری منفرد آمده است: «علیرضا اکبری منفرد، برادر دیگرم، در ۱۷ شهریور سال ۶۰ دستگیر و در ۲۸ شهریور همان سال در زندان اعدام شد. تمام فرایند دستگیری، محاکمه و اجرای حکم او، در ۱۰ روز طی شد. در مراسم شب هفت او، ماموران به خانه ما حمله کردند و تعدادی از مهمانان را دستگیر و به زندان اوین و کمیته مشترک منتقل کردند. در میان دستگیرشدگان، مادر و خواهرم، رقیه اکبری منفرد، حضور داشتند. مادرم پس از پنج ماه از زندان آزاد شد. اما خواهرم، که از سوی دادگاه به هشت سال زندان محکوم شده بود، در مرداد سال ۶۷ و در حالیکه در حال گذراندن سالهای پایانی دوران محکومیتش بود، اعدام شد.»


نظر شما درباره این مقاله:


از چپ‌ستیزی و اسلام‌هراسی، یک نقش بر دو پرده
بازگشت به صفحه اول

از چپ‌ستیزی و اسلام‌هراسی، یک نقش بر دو پرده

مزدک بامدادان


iran-emrooz.net | Mon, 20.05.2019, 17:09

زمان برای خواندن: ۱۰ دقیقه

نوشته پیشین من[۱] و برخوردهایی که با آن شد[۲]، مرا برآن داشت که همانندی‌های شگفت‌انگیز میان نگاه اسلامی-شیعی و نگرش چپ مارکسیستی را کمی بیشتر وابکاوم و بررسم. شاید یکی از برجسته‌ترین نمودهای این همانندی، برخورد هردو گروه با دگراندیشان، با آفریدن دشنام‌واره‌های سیاسی باشد. یک از برچسب‌هایی که من از سالیان باز و از همان آغاز کار نویسندگی و پژوهش با آن دست‌به‌گریبان بوده‌ام، دشنام‌واره «چپ‌ستیز» است. به‌کاربرندگان این دشنامواره آن را چنان به‌کار می‌برند، که تو گویی ستیز با چپ، یک گناه بزرگ و نابخشودنی است. ریشه این پندار نادرست از یکسو در این است که دشنام‌دهندگان خود را – و تنها خود را – نمایندگان اندیشه و گفتمان چپ می‌دانند و هر برخوردی با خود را برخورد با سرتاسر جنبش چپ می‌بینند و از دیگر سو به این اندیشه و گفتمان همچون دینی می‌نگرند، که درافتادن با آن برابر با «کفر» در نزد مسلمانان است و سزای کافر را نیز همگان می‌دانیم.

در سالیان گذشته و پابه‌پای گسترش اسلام‌گرائی و تبه‌کاری‌های تروریست‌های اسلام‌گرا، واژه‌ای نو بر فرهنگ واژگان سیاسی در اروپا افزوده شده و آن نیز شوربختانه دست‌آورد چپ اروپائی بوده است، که در یک همانندسازی کودکانه مسلمانان را به‌جای رنجبران نشانده و به بهانه پشتیبانی از آنان هر گونه برخوردی با اسلام را با دشنامواره «اسلاموفوبیا» (Islamophobia) یا اسلام‌هراسی سرکوب می‌کند و چه جای شگفتی که بخشی از چپ ایرانی نیز، که از همان آغاز پیرو پیشوایان و رهبران اروپائی خود بوده و هرگز توان و دانش اندیشه‌پردازی نداشته است، بر همین طبل می‌کوبد و در همین بوق می‌دمد. مهرداد درویش‌پور و فرشته ‌احمدی می‌نویسند: «می‌توان از خود پرسید آیا رشد اسلام‌هراسی و نژادپرستی قبل از هرچیز در نارضایتی علیه قدرت حاکم ریشه ندارد؟»[۳] و بدینگونه هراس از یک اندیشه را با نژادپرستی یکی می‌گیرند، تا هر برخوردی با اسلام را بتوان با این چماق خوش‌دست سرکوب کرد و پابه‌پای اسلامگرایان دهان دگراندیشان را بست. آیا اگر کسی از اسلام بهراسد، یک نژادپرست است؟ از این بگذریم که «فوبیا» (Phobia) کاربرد روانپزشکی دارد و نام دسته‌ای از بیماری‌ها است، و بدینگونه و از نگاه چپ ایرانی و همتایان اروپائی‌اش هر کس از اسلام بهراسد، نه تنها نژادپرست، که بیمار روانی است. پس دشنام‌واره چپ‌ستیز را نیز در همین چارچوب باید دید. کسانی که خود را نمایندگان همیشگی گفتمان چپ می‌دانند، با آفریدن این دشنام‌واره از آن چماقی ساخته‌اند تا آن را بر دهان دگراندیشان بکوبند و صدایشان را خاموش کنند. یک همانندی شگفت‌انگیز، ولی دریافتنی:

تا جایی که به چپ ایرانی بازمی‌گردد، نباید از نگر دور داشت، که ما در ایران به‌جز مارکسیسم‌لنینیسم شاخه دیگری از چپ مانند سوسیال‌دموکرات‌ها، آنارشیست‌ها و ... - دست‌کم در اندازه‌ای که بتوانند کنشگر و نقش‌آفرین باشند - نداشته‌ایم. همچنین باید در نگر داشت که چپ ایرانی یک پدیده دانشنامه‌ای یا آویزان در جهان پندار نیست. هنگامی که از چپ ایرانی سخن می‌گوییم، باید به سازمانها و گروههایی بپردازیم که خود را چنین می‌نامند، یا به گفته فؤاد تابان: «چپ آن است که خود می‌گوید»[۴]

انسان فرهیخته‌ و ژرف‌اندیشی که نخستین آموزگار و راهنمای روزگار کودکی و نوجوانی من بوده است در همان سالهای دوری که همه ما در جستجوی یافتن راهی برای رهائی خویش و خلق قهرمان بودیم گفت: «مارکسیست‌های ایرانی همان شیعیانی هستند که حوصله نماز و تاب روزه را ندارند!». آیا سخن او یک شوخی، یا یک همسنجی نادرست است؟ به گمان من چنین نیست. در فرهنگ دین‌زده ایرانی هر اندیشه‌ای رنگ‌وبوی دین به‌خود می‌گیرد، و مارکسیسم که در جامه لنینیسم به ایدئولوژی فروکاسته شده بود، با رسیدن به ایران از آن نیز فروتر افتاد و چهره یک دین را به‌خود گرفت. بررسی ساختاری مارکسیسمی که در ایران و آنهم بیشتر از زبان هموندان حزب توده شناسانده شده بود[۵]، به همسنجی زیر می‌رسد:

باور به جایگاه یگانه: هم شیعیان و هم مارکسیست‌های ایرانی برآنند که باور آنان «تنها راه رهائی انسان» است و همه راه‌های دیگر به بیراهه می‌رسند و باید در روند مبارزه کنار زده شوند.

باور به فرجام‌شناسی[۶] ناگزیر: هم شیعیان و هم مارکسیست‌ها برآنند که فرجام کار جهان ناگزیر و پیش‌نهاده است، در باور شیعیان این فرجام نابودی کافران و گسترش اسلام در سرتاسر جهان است، همانگونه که محمد نوید آن را داده بود، و در باور مارکسیست‌ها فرجام ناگزیر جهان پس از گذر از کمون اولیه، برده‌داری، فئودالیسم، سرمایه‌داری و سوسیالیسم، رسیدن به کمونیسم است، همانگونه که مارکس آن را پیش‌بینی کرده بود.

باور به رهائی‌بخش: شیعه در مهدی صاحب‌زمان همان رهائی‌بخشی را می‌بیند که آن فرجام ناگزیر بدست او به انجام خواهد رسید و رهائی‌بخش مارکسیست ایرانی پرولتاریا است. گفتنی است که مهدی پس از خیزش خود چندان از دشمنان می‌کشد که خون تا به‌زانوی اسبش می‌رسد و پرولتاریا نیز با برپائی دیکتاتوری به گفته مارکس باید دست به ترور گسترده بگشاید، چراکه: «خشونت مامای هر جامعه کهنی است، که آبستن چیزی نو است»[۷]

همانندی‌های چپ ایرانی با اسلامگرائی ولی تنها در اینها نیست:

بزرگترین سازمان چپ خاورمیانه برای خود نام فدائی را برگزید، که تنها در چارچوب شیعی دریافتنی، و خود برگرفته از جهان‌بینی مسیحی است؛ عیسی خود را «فدا» می‌کند، تا گناهان انسان‌ها بخشوده شود، و حسین «فدا» می‌شود، تا دین حق برجا بماند. پس هر فدائی (و همچنین توده‌ای) کشته‌شده‌ای نیز باید «شهید» نامیده شود، چرا که شهید (یونانی μάρτυς: martys، پارسی: گواه) باید با مرگی دردناک بر درستی باورهای خود گواهی دهد. برای همین هم هست که اگر به ویرانگری‌ها و ترورها و سرسپردگی‌های چپ به بیگانگان خرده گرفته شود، پاسخ آنان «انبوه شهیدان راه خلق» خواهد بود، به همانگونه که رژیم شیعه-ولائی نیز همه تبه‌کاری‌هایش را با بهانه «حرمت خون شهیدان» بر سر مردم می‌کوبد. و اگر این همسنجی را هنوز بسنده نمی‌دانید، واژه قرآنی «رفیق»[۸] را نیز بر آن بیافزائید.

در پیش روی چنین پس‌زمینه‌ای دیگر نه اسلام‌دوستی و شیعه‌پروری خسرو گلسرخی شگفت‌آور است، نه پشتیبانی حزب توده در سال ۴۲ از خمینی - با پخش پیام‌های او از رادیو پیک ایران -، نه سرودن شعر «والا پیامدار، محمد» از شاعر توده‌ای سیاوش کسرائی و نه همکاری گسترده حزب توده و سازمان اکثریت با رژیم بنیادگرا و انسان‌ستیز اسلامی. پس بیهوده نیست که به‌ناگاه و پس از چهل سال اندیشه‌پرداز چپ، که در همه جا او را «فیلسوف» می‌نامند، ستاینده شریعتی می‌شود[۹]؛ شور حسینی و شهادت‌جویی، هنوز هم آرمان مشترک چپ مارکسیستی و شیعه اسلام‌گرا است[۱۰].

یک همانندی دیگر این است که هر دو این گفتمان‌ها آسایش مردم، دارندگی آنان، دوستی با جهان و سربلندی آنان در میان همسایگانشان را بی‌ارج و ارزش می‌دانند و از همین رو دست‌آوردهای پروژه پهلوی را به هیچ می‌گیرند و هنوز هم انقلاب اسلامی را کاری درست می‌دانند. بدینگونه یک پروژه ۵۷ ساله[۱۱] به چند روز (اشغال ایران، ۲۸ مرداد، سیاهکل، مرگ جزنی و همراهانش، ...) فروکاسته می‌شود، همانگونه که شیعیان از ۱۰ سال خلافت عمر تنها پهلوی شکسته فاطمه را می‌شناسند و برایشان تنها یک سخن خلیفه دوم بسنده است، که او را «حرامزاده» بدانند[۱۲].

نکته دیگری را نیز در اینجا گوشزد باید نمود و آنهم اینکه ما در ایران پس از سال ۱۳۳۲ دیگر حزب و سازمانی که بتوان بر آن نام چپ نهاد، نداشته‌ایم و از این رو من بسیاری از این هم‌میهنان را نه چپ، که «خودچپ‌پندار» می‌نامم، چرا که چپ بودن را به امریکاستیزی کور و انترناسیونالیسم قبیله‌گرایانه فروکاسته‌اند، در جایی که چپ باید پرچم عدالت اجتماعی، کاستن از شکاف طبقاتی، آموزش‌وپرورش و بهداشت رایگان، برابری زن و مرد، سازماندهی کارگران و تهی‌دستان و ... را بر دوش بکشد، چگونه می‌توان کسانی را «چپ» نامید، که همکاری با واپسگراترین،‌ هارترین و سرکوبگرترین نیروی راست جامعه ایرانی را در کارنامه خود دارند و بر تازیانه خوردن کارگران آق‌دره چشم می‌بندند و به‌جای آن رایزن سیاسی رئیس دولت کارگرکُش و زن‌ستیز می‌شوند؟[۱۳]

اگر برخورد خردورزانه با اسلام[۱۴] در اروپا اسلام‌هراسی، و بدینگونه یک بیماری نامیده می‌شود، هرگونه خرده‌گیری بر نقش ویرانگر چپ ایرانی از دیروز تا به امروز نیز با چماق «چپ‌ستیزی» سرکوب و خفه می‌شود. بدینگونه و با نگاه به آبشخور همسان اندیشگی چپ ضدامپریالیست-انترناسیونالیست و شیعه اسلام‌گرا می‌توان بهره‌گیری از دشنامواره‌های «چپ‌ستیز» و «اسلام‌هراس» را یک نقش بر دو پرده‌ دانست.

این دو واژه تنها برای سرکوبِ نرم دگراندیشان پدید آمده‌اند.
خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران زمین بدور دارد

مزدک بامدادان

mbamdadan.blogspot.com
m.bamdadan@gmail.com
—————————————————
[۱] http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/79495/
[۲] برای نمونه بر من خرده‌ گرفته بودند که چرا بجای پرداختن به سخنان نیکفر، به اندیشه و گرایش او پرداخته‌ام و آنها را «مسائل خصوصی» او دانسته بودند. این سخن از بیخ و بن نادرست است، چرا که گرایش سیاسی و جهانبینی مانند زشتی و زیبایی نیستند که آنها را «مسئله خصوصی» بدانیم. مگر پزشک می‌تواند درباره چاقی یک بیمار سخن بگوید، ولی پُرخوری و ورزش نکردن او را ناگفته بگذارد، به این بهانه که «مسئله خصوصی» است؟ آن چاقی، ریشه در این پرخوری دارد.
[۳] http://news.gooya.com/politics/archives/2015/01/191246.php
[۴] http://vahdatechap.com/?p=238
[۵] سخن گفتن از مارکسیسم ایرانی از آن رو است که مارکسیسم نیز بمانند همه پدیده‌های جهان رنگ‌وبوی پیرامون، از فرهنگ گرفته تا زیست‌بوم را بخود می‌گیرد.
[۶] Eschatology
[۷] Das Kapital. Band 1. Siebenter Abschnitt: Der Akkumulationsprozess des Kapitals. MEW 23, S. 779, 1867
[۸] ... مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا / النساء 69
[۹] «هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم که زمانی در دفاع از علی شریعتی قلم به دست گیرم، اما اکنون چنین می‌کنم» محمدرضا نیکفر، علی شریعتی و افت انرژی اتوپیایی، رادیو زمانه، 1۱ تیر ۱۳۹۶
[۱۰] چپ برای آنکه گذشته شرم‌آور خود در اسلام‌گرایی را پنهان کند، با ریشخند به مسلمان بودن محمدرضا شاه می‌پردازد.
[۱۱] همانگونه که پیشتر نیز نوشته‌ام، بکار بردن واژه پروژه برای سالهای پادشاهی دودمان پهلوی از آن رو است که ما از چهره‌ها بگذریم و به اندیشه‌سازان بپردازیم. همه و همه آنچه که در آن نیم‌سده رخ داد، دستآورد گفتمان ملی-دموکراتیک و دیوان‌سالاری ایرانی بود و هیچکس، بویژه محمدرضاشاه، نمی‌تواند مدال آنها را تنها بر سینه خود بیاویزد.
[۱۲] https://www.youtube.com/watch?v=5koy64MNF6c
[۱۳] http://feministschool.com/spip.php?article7434
[۱۴] بنگرید به برخوردهایی که بویژه از سوی چپها و سبزها با حامد عبدالصمد می‌شود.


نظر شما درباره این مقاله:


ترامپ: اگر ایران قصد جنگ دارد، رسما کارش تمام است
بازگشت به صفحه اول

واکنش ترامپ به حمله راکتی به نزدیکی سفارت آمریکا در عراق:

ترامپ: اگر ایران قصد جنگ دارد، رسما کارش تمام است


iran-emrooz.net | Mon, 20.05.2019, 5:42

صدای آمریکا

تنها ساعتی بعد از اصابت یک راکت کاتیوشا به نزدیکی سفارت ایالات متحده در بغداد رئیس جمهوری آمریکا در توئیتی به مقامات جمهوری اسلامی هشدار داد: «اگر ایران قصد جنگ دارد، رسما کارش تمام است.»

پرزیدنت دونالد ترامپ یکشنبه غروب در توئیتر خود نوشت: «هیچ وقت آمریکا را تهدید نکن!»

رئیس جمهوری ایالات متحده در توئیت خود اشاره ای به راکت پرتاب شده به نزدیکی سفارت آمریکا نکرد.

شامگاه یکشنبه ۲۹ اردیبهشت به وقت محلی عراق اعلام کرد که یک راکت پرتاب شده به سمت منطقه به شدت محافظت شده «سبز» در بغداد، به نزدیکی سفارت آمریکا اصابت کرد.

ژنرال یحیی رسول یکی از سخنگویان ارتش عراق به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت راکت کاتیوشا نزدیک مجسمه «سربار گمنام» به زمین خورده است، که کمتر از یک مایل (۱.۶ کیلومتر) با سفارت آمریکا فاصله دارد.

خبرنگاران آسوشیتدپرس در شرق دجله، نقطه مقابل منطقه سبز، می‌گویند که ابتدا صدای یک انفجار شنیدند و بعد از آن برای یک مدت کوتاه صدای آژیر خطر در پایتخت به صدا در آمد.

با این حال به گزارش خبرگزاری دولتی عراق، این حادثه تلفات جانی در بر نداشته است. سفارت ایالات متحده در بغداد نیز هنوز در این ارتباط اظهار نظر نکرده است.

طی هفته‌های اخیر تنش میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی در منطقه بالا گرفته است. مقام‌های ایالات متحده می‌گویند اطلاعاتی دارند که نشان می‌دهد خطر تهدیدهای ایران جدی‌تر از گذشته است.

با این حال پرزیدنت ترامپ روز پنجشنبه گفت که امیدوار است با ایران جنگ نشود.

در میانه اردیبهشت یک بار چهار کشتی در بندر فجیره امارات هدف خرابکاری قرار گرفتند و بعد به تاسیسات نفتی عربستان سعودی حمله شد. برعکس خرابکاری بندر فجیره که مسئولیت آن در حد گمانه زنی ماند، درباره حمله به تاسیسات نفتی عربستان، گروه حوثی های یمن که از حمایت جمهوری اسلامی ایران برخوردارند، مسئولیت این حمله را بر عهده گرفتند.

آمریکا می‌گوید جهت آمادگی برای واکنش در صورت حمله احتمالی ایران یا عوامل نیابتی آن به منافع آمریکا و متحدانش، اقدام به با تقویت نیروهای رزمی دریایی و هوایی آمریکا در خلیج فارس کرده است. ایالات متحده با اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن و بمب افکن‌های ب۵۲ به خاورمیانه، آرایش نظامی‌اش در منطقه را در پاسخ به آنچه نشانه‌های نگران‌کننده از قصد و تدارک احتمالی ایران برای حمله به مواضع و نیروهای آمریکایی عنوان شده، تقویت می‌کند.

علاوه بر این وزارت دفاع آمریکا، پنتاگون، یک سامانه دفاع موشکی پاتریوت و یک ناوگان رزمی نیروی دریایی که پیشتر آب‌های خلیج فارس را ترک کرده بود به منطقه بازگردانده است.

نگرانی های ایالات متحده از اقدامات جمهوری اسلامی و فشار بیشتر

ایالات متحده می‌گوید که توافق هسته ای با ایران در رفتار این کشور تاثیر مثبتی نداشته است. پرزیدنت ترامپ با خروج از توافق برجام در اردیبهشت ۱۳۹۷، در دو مقطع در مرداد و آبان سال گذشته، دستور بازگشت تحریم‌های هسته ای علیه جمهوری اسلامی ایران را صادر کرد.

ایالات متحده می‌گوید که جمهوری اسلامی بزرگترین دولت حامی تروریسم است، برنامه موشکی بالیستیک خود را برخلاف قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت ادامه می دهد، و عامل بی‌ثباتی در خاورمیانه است.

آزمایش‌های موشکی ایران پیش از این نیز با واکنش کشورهای غربی مواجه شده بود و آنها بارها از جمهوری اسلامی خواسته بودند تولید و آزمایش این موشک‌ها را متوقف کند.

ایران طی سال‌های اخیر دست به انجام آزمایش‌های موشکی زده است که روی برخی از آنها به زبان‌های مختلف (از جمله عبری) شعار «نابودی اسرائیل» نقش بسته بود.

در سال ۹۷ همچنین چند نقشه افراد وابسته به جمهوری اسلامی برای ترور مخالفان سیاسی در اروپا نیز کشف و منجر به اقدام دیپلماتیک از سوی کشورهای فرانسه،‌ آلمان، دانمارک، و هلند علیه رژیم ایران شد.

وزیر خارجه آمریکا اول خرداد سال گذشته با اعلام راهبرد جدید آمریکا در قبال ایران، ۱۲ شرط ایالات متحده برای توافق با جمهوری اسلامی را برشمرد که در واقع فهرست خواسته‌های ایالات متحده از جمهوری اسلامی یا به عبارتی جزئیات تغییر رفتار رژیم ایران است.

برخی از این شروط شامل توقف حمایت از تروریسم و خودداری از اقدامات مخرب در منطقه نظیر حمایت از حزب الله لبنان و دخالت در کشورهای منطقه است.

آمریکا در ابتدای سال ۹۸، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست گروه‌های تروریستی قرار داد. این نخستین بار بود که ایالات متحده نیروی نظامی یک کشور را در چنین فهرستی در کنار گروه‌هایی چون القاعده و داعش قرار می‌داد.


نظر شما درباره این مقاله:


پشت‌پرده وساطت میان ایران و آمریکا
بازگشت به صفحه اول

پشت‌پرده وساطت میان ایران و آمریکا


iran-emrooz.net | Sun, 19.05.2019, 21:23


نظر شما درباره این مقاله:


راهبردهای سیاسی و بحران جنگ
بازگشت به صفحه اول

راهبردهای سیاسی و بحران جنگ

حمید آقایی


iran-emrooz.net | Sun, 19.05.2019, 20:52

بالا گرفتن تنش‌های منطقه‌ای بین جمهوری اسلامی و دولت امریکا و جدی شدن احتمال آغاز یک جنگ جدید در ‏خاورمیانه، بدنبال تقویت نیروهای نظامی امریکا در خلیج فارس، بوته سنجش و آزمایش راهبردهای سیاسی نیروهای ‏مخالف حاکمیت اسلامی است. ورود پارامتر احتمال آغاز یک جنگ جدی بین جمهوری اسلامی و امریکا به حوزه ‏بحث‌های راهبردی در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی، این بحث‌ها را از حالت بحث‌های کلاسیک و منطقی در ‏عالم سیاست خارج کرده است و بطور مشخص موضوعات اخلاقی و انسانی را نیز، بدلیل در معرض خطر قرار گرفتن ‏جان انسان‌های بیگناه، در مرکز توجه قرار داده است. شرایطی که می‌تواند بوته آزمایش و سنجش کیفیت و همه ‏جانبه بودن راهبردهای سیاسی باشد.‏

موضوع اصلی در بحث‌های کلاسیک و سنتی در حوزه فلسفه سیاسی، تقابل و رقابت برای کسب و یا مشارکت در ‏قدرت سیاسی است، و این موضوع محوری مصداق گفته معروف که «ما در سیاست دوست نداریم بلکه منافع ‏داریم»، می‌باشد؛ منافعی که ممکن است توسط رقبا و دشمنان آسیب ببینند و یا تصاحب گردند. این نوع مرسوم از ‏سیاست ورزی بر یک منطق کاملا خشک و ظاهرا عقلانی استوار است و با محاسبه سود و زیان، معادلات سیاسی ‏بین قوای حاضر در این عرصه را تنظیم می‌کند.

اما با توجه به اینکه جنگ بین دو حکومت معمولا در حد تقابل نیروهای نظامی خلاصه نمی‌شود و تاریخ جنگ‌ها ‏نشان می‌دهد که مردم بیگناه همیشه قربانیان اصلی جنگ و کشتار بوده‌اند، این سوال اخلاقی هموار مطرح بوده ‏است که در تضاد و تقابل بین دولت‌ها و نهادهای قدرت، جان و زندگی انسانها و مردم تحت حاکمیت این نهادهای ‏قدرت چه جایگاهی دارند و در این رابطه نقش نیروهای سیاسی و نهادهای مدنی که خود را مستقل از نهادهای قدرت ‏حاکم می‌دانند، چیست؟ و برای مثال آیا مجازند که از شرایط جنگی برای دست یابی به منافع خاص خود بهره ببرند؟

اگرچه هیچ نیرو و جریان سیاسی مخالف حکومت اسلامی صریحا از جنگ بین دو دولت جمهوری اسلامی و امریکا ‏حمایت نکرده و حتی صریحا مخالفت خود را با جنگ اعلام نموده است، اما با این حال، با کمی دقت می‌توان یک خط ‏و مرز مشخص بین مواضع این جریانات در رابطه با جنگ مشاهده و ترسیم کرد. در یک سوی این خط مخالفین و ‏فعالین سیاسی را می‌توان یافت که علاوه بر مخالفت آشکار با آغاز جنگ، اقدامات تنش‌زای دو طرف اصلی در این ‏درگیری را صریحا محکوم می‌نمایند و خواهان آغاز مذاکرات بدون قید وشرط بین دو دولت هستند؛ که بنظر می‌رسد ‏در رابطه با این موضع‌گیری، فعلا، منافع خاص آنها به عنوان یک نیروی سیاسی مخالف که راهبرد گذار از حکومت ‏اسلامی را دنبال می‌کند، آگاهانه در حاشیه قرار داده شده‌اند.

در سوی دیگر اما گرایشات و فعالین سیاسی را مشاهده می‌کنیم که با وجود مخالفت کلی (و بنظر نگارنده ظاهری) با ‏آغاز جنگ، یا حضور فعالی در کاهش تنش‌ها از خود نشان نمی‌دهند و یا در این میانه، منافع سیاسی خود را نیز، ‏بعنوان یک نیروی سیاسی جانشین، دنبال می‌کنند. این جریانات سیاسی و عناصر و رهبران اصلی آنها به اَشکال ‏مختلف در حال ارسال پیام و یا حتی لابی با دولت امریکا هستند تا آنها را بعنوان آلترناتیو به رسمیت بشناسد و بجای ‏مذاکره با دولت جمهوری اسلامی با آنها وارد مذاکره شود. آنچه که در واقع و به وضوح در مواضع سیاسی ‏گرایشات مزبور دیده نمی‌شود، عدم تاکید جدی بر آغاز مذاکرات بدون قید شرط است، حتی بخاطر توهم نیروی ‏جانشین بودن، این جریانات شرایط خاص خود را نیز برای آغاز مذاکرات با امریکا اعلام می‌نمایند!‏

‏ بنظر نگارنده زمینه‌های فکری و تئوریک این تفاوت آشکار بین مواضع سیاسی مخالفین جمهوری اسلامی را می‌‏توان در دو تعریف متفاوت از سیاست که یکی توسط کارل اشمیت تئوریزه شده است و دیگری توسط ‌هانا آرنت ‏تشریح گردیده است جستجو نمود. کارل اشمیت که به عنوان یک نظریه پرداز راست افراطی در دوران آلمان نازی ‏شناخته می‌شود، فلسفه سیاسی خود را بر مبنای تقسیم جامعه بشری به دو جبهه دوست و دشمن تنظیم می‌کرد و ‏حتی هویت‌های اجتماعی و سیاسی را به این تقسیم بندی مربوط می‌دانست. بنظر وی اصولا سیاست و سیاست ورزی ‏میدان جنگ بین دو ملت است، که هدفی جز حذف یکدیگر ندارند؛ عرصه و میدانی است که در آن تعامل، مدارا و ‏تعادل و بطور کلی اینکه «سیاست هنر تحقق ممکن‌ها است» جایی ندارند.

البته در وجود واقعی نهادهای قدرت در جوامع بشری و نیز کنش و واکنش‌های عینیِ بین آنها تردیدی وجود ندارد، ‏اما همانطور که تجربه جنگ جهانی دوم نشان داد، نتایج نظریات کارل اشمیت و تلاش هواداران این نظریات، عملا به ‏ادغام و یا حذف نیروها و قدرت‌های کوچک تر سیاسی و تشکیل دو جبهه بزرگ و واحد در مقابل هم منجر گردید، و ‏آثار بسیار شوم و مخربی از سرکوب و جنگ و قتل عام برجا گذاشت. از نظر کارل اشمیت وجود گوناگونی و پذیرش ‏اصولی مانند مدارا، تعامل و تعادل در عرصه‌های سیاسی موجب کاهش قدرت و قاطعیت یک ملت در برابر دشمنانش می‌گردد و به همین علت باید ارزشهای اخلاقی و مرامی را از مقوله سیاست و قدرت جدا نمود. وی معتقد بود که ‏جنگ قدرت در سیاست اجتناب ناپذیر است؛ و بنابراین بهتر است بجای نفی و یا پوشاندن آن با ایده‌ها و توجیهات ‏اخلاقی این واقعیت را بپذیریم و سعی کنیم با علمِ سیاست، البته از نوعی که وی معتقد بود، تعادلی را در بین نیروهای ‏قدرت طلب ایجاد نمائیم. وی هشدار میدهد که اخلاقی کردن تضادهای سیاسی خطر اصلی تعادل و نظم اجتماعی است.

جنگ جهانی دوم با بر جا گذاشتن میلیونها کشته و قربانی، یکی از تاریک ترین، ننگین ترین و شوم ترین صفحات را ‏در تاریخ دوران مدرن رقم زد و بسیاری از اندیشمندان و فلاسفه را برانگیخت تا نظریات فلسفی-سیاسی «دشمن ‏محور» و تقسیم جوامع بشری به دو جبهه دوست و دشمن را بطور جدی مورد نقد و بازبینی قرار دهند. یکی از این ‏نظریه پردازان‌هانا آرنت است که بر خلاف کارل اشمیت تاکید بر چند رنگی و چند گونگی در جوامع بشری و بطور ‏مشخص در دنیای سیاست، دارد. وی اگرچه نافی وجود مناسبات قدرت در جوامع بشری نبود، اما بر خلاف کارل ‏اشمیت قدرت را به دو جبهه دوست و دشمن تقسیم نمی‌کرد و مخالف حذف نیروهای کوچکتر سیاسی برای وحدت و ‏یکپارچگی در مقابل دشمنان بود.

اگرچه هر دو نظریه پرداز تلاش می‌کردند تا یک تعریف واقعی و کاربردی از سیاست بدست دهند، اما مفهوم سیاست ‏در نزد‌هانا آرنت صرفا محدود به حوزه قدرت نمی‌شد و معنایی فراگیر، اجتماعی و در ارتباط تنگاتنگ با شرایط ‏انسانی، پیدا می‌کرد. به این معنی که سیاست در نزد‌هانا آرنت در پیوند بسیار نزدیک با مناسبات اقتصادی، گردش ‏تولید و مصرف و بطور کلی روابط و مبادلات انسانی و حوزه عمومی قرار می‌گرفت و به همین علت نیز نمی‌توانست ‏صرفا در محدوده حوزه‌های فردی و یا گروهی از نخبگان باقی بماند.

نمونه بسیار مشخص از کارکرد سیاست از نظر‌ هانا آرنت را می‌توان در نقشی که خود وی در دفاع از یکی از ‏جنایتکاران جنگی پس از جنگ جهانی دوم بعهده گرفت، بخوبی ملاحظه کرد. وی در این همین دوران و بطور ‏مشخص در ارتباط با دفاع از این جنایتکار جنگی بود که نظریه ابتذال شر را پس از شنیدن دفاعیات او در دادگاه، ‏ارائه نمود، که البته در پی آن انتقادات بسیاری نیز از او بعمل آمد. در واقع‌هانا آرنت این جنایتکار را دیگر دشمن ‏خود و جامعه بشری نمی‌دید، بلکه او را سمبل ابتذال شر که ناشی از شستشوی مغزی این متهم بود، می‌دانست.

پس از پایان دوران پر بحران جنگ جهانی دوم انتظار می‌رفت که نظریات رادیکال کارل اشمیت به همت اندیشمندانی ‏مانند ‌هانا آرنت به حاشیه رانده شوند، اما با آغاز دوران جنگ سرد و رشد روزافزون تضادهای ایدئولوژیک بین ‏بلوک شرق و غرب، باردیگر فلسفه سیاسی «دشمن محور» بر مبنای تقسیم بخش بزرگی از جامعه جهانی به دو ‏جبهه دوست و دشمن روح تازه‌ای گرفت و مناسبات بین المللی و تحولات سیاسی بسیاری از کشورها را  متاثر از ‏خود ساخت.

پس از پایان جنگ سرد و اعلام پیروزی لیبرالیسم بر مارکسیسم، بار دیگر اندیشه‌های لیبرالیستی و سیاست ورزی ‏مبتنی بر همکاری، تعامل، مدارا و تعادل از حاشیه خارج شدند و چند رنگی و وجود موزائیکی جوامع بشری به ‏رسمیت شناخته شدند. سیاست نیز از حوزه احزاب و نخبگان خارج گردید و جزئی از زندگی روزانه مردم گردید. ‏شوربختانه اما پس از حمله تروریستی القاعده به برجهای تجاری نیویورک در یازده سپتامبر ۲۰۰۱ و با ورود ‏نئوکانها به کاخ سفید، مجددا سیاست‌های امریکا بر پایه مبارزه با «آشیانه شر» و دشمنان دنیای آزاد تنظیم ‏گردیدند.

بحرانهای اقتصادی در دنیای سرمایه‌داری نیز زمینه‌های مساعدی برای رشد پوپولیسم فراهم آوردند که رهبران آن ‏نیز سیاست خود را بر پایه دوست و دشمن تنظیم کرده و می‌کنند. و البته در این میان و در سوی دیگر جبهۀ دوست-‏دشمن، نظام جمهوری اسلامی حضور فعال داشته و دارد، که جرج دبلیو بوش آنرا آشیانه شر اعلام کرده بود. نظامی ‏که بعنوان اولین حکومت اسلامی با ایدئولوژی شیعۀ ضد شیاطین و مستکبران، از سالها پیش سیاست خود را بر ‏مبنای دوست-دشمن تنظیم کرده است و آنرا همواره تبلیغ و ترویج نیز می‌نماید.

حال با توجه با این شرایط و حضور بسیار سنگین روح و افکار کارل اشمیت بر سیاست‌های منطقه‌ای و بین المللی ‏جمهوری اسلامی از یک سو و دولت ترامپ از سوی دیگر، و صف کشی نظامی دوست و دشمن در مقابل هم در ‏اطراف مرزهای کشورمان، نیروهای مخالف جمهوری اسلامی که در پی براندازی نرم و یا عبور مسالمت آمیز از ‏رژیم جمهوری اسلامی هستند، چه واضع و جایگاهی را باید اتخاذ کنند؟ آیا باید به یکی از این صفوف پیوست و یا ‏موضعی مستقل گرفت؟

پاسخ به این سوال بنظر می‌رسد چندان دشوار نباشد. برای یک نیروی سیاسی که اهداف مورد نظر و منافع خاص ‏حزبی و سازمانی و ایدئولوژیک آن به هر قیمتی و یا هر وسیله باید تامین و تضمین شوند، که نمونه‌های مشخص ‏این نوع از گرایشات سازمانی و حزبی در تاریخ اخیر ایران کم نیستند، انتخاب یکی از این دو جبهه دوست و دشمن ‏مناسب‌ترین و سریع‌ترین راه است. در اینجا واضح است که اخلاق و ارزشهای اخلاقی و منافع فردی و انسانی ‏نقشی در انتخاب یکی از این دو جبهه ندارند.

اما اگر باور داشته باشیم که پدیده شوم جنگ و کشتار، قبل از اینکه یک موضوع سیاسی و یا استراتژیک باشد، ‏موضوعی است اخلاقی، زیرا در آتش آن این انسان و ارزشهای انسانی، آزادی‌های فردی و حق انتخاب نوع زندگی، ‏جامعه مدنی و حق مسلم برخورداری از یک زندگی سالم و شرفتمندانه‌اند که نابود می‌شوند، قطعا و بدون تردید و ‏لکنت زبان باید با این صف و قشون کشی‌ها مخالفت نمود و خواهان آغاز سریع مذاکرات بدون قید و شرط شد.

https://haghaei.blogspot.com


نظر شما درباره این مقاله:


مرخصی ۱۱ میلیون امریکایی
بازگشت به صفحه اول

مرخصی ۱۱ میلیون امریکایی


iran-emrooz.net | Sun, 19.05.2019, 20:41


نظر شما درباره این مقاله:


دو سناریوی اوپک برای جایگزینی نفت ایران
بازگشت به صفحه اول