ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2026, 15:12
زرتشت تاریخی و جهان او / ده

کمال آذری

آیندهٔ تمدن پس از مدرنیتهٔ تقابلی
زرتشت و نوزایی انسان

هر تمدنی سرانجام به لحظه‌ای می‌رسد که دستور زبان سیاسیِ به‌ارث‌رسیده‌اش از کارایی بازمی‌ماند. نهادها همچنان پابرجا هستند، قوانین همچنان عمل می‌کنند و قدرت هنوز در چارچوب نظام‌های مستقر گردش دارد؛ اما در زیرِ سطح، زبان اخلاقی‌ای که زمانی به زندگی جمعی انسجام می‌بخشید، به‌تدریج فرسوده می‌شود. در چنین لحظاتی، بحران‌هایی که ظاهراً سیاسی به نظر می‌رسند، در حقیقت ماهیتی تمدنی دارند. این بحران‌ها نه صرفاً ناکامی‌های سیاست‌گذاری، بلکه فرسودگیِ پیش‌فرض‌هایی را آشکار می‌کنند که جوامع بر پایهٔ آن‌ها حقیقت، مشروعیت و هدف زندگی انسانی را معنا می‌کنند.

تمدن جهانیِ مدرن اکنون در آستانهٔ چنین مرحله‌ای ایستاده است.

صورت‌های غالب سیاسی در جهان معاصر ــ خواه دموکراسی لیبرال، سرمایه‌داری اقتدارگرا، مدیریت تکنوکراتیک یا انقلاب ایدئولوژیک ــ همگی در یک میراث بنیادین مشترک‌اند: همگی از الگوهای تقابلیِ نظم برآمده‌اند. این نظام‌ها بر این فرض استوارند که تعارض، اصلِ نخستین است؛ رقابت، امری طبیعی است؛ و ثبات باید نه از راه پرورش هماهنگی اخلاقی، بلکه از طریق مهار خصومت‌ها پدید آید.

این میراث دستاوردهای چشمگیری به همراه داشته است:

• قانون اساسی و نظم حقوقی،
• پیشرفت علمی،
• بهره‌وری صنعتی،
• حقوق فردی.

اما در عین حال، بحران‌های ساختاری عمیقی نیز پدید آورده است:

• تخریب زیست‌محیطی،
• اتمیزه‌شدن جامعه و فروپاشی پیوندهای اجتماعی،
• قطبی‌سازی دائمی،
• بی‌اعتمادی به نهادها،
• و تمرکز فزایندهٔ ثروت و قدرت فناورانه.

این بحران‌ها تصادفی نیستند.

آن‌ها از آن رو پدید می‌آیند که تمدنِ تقابلی در درون خود گرایشی ذاتی به سوی آنتروپی و فرسایش دارد. نظام‌هایی که بر محور رقابت سازمان یافته‌اند، می‌توانند تعارض را تنظیم و کنترل کنند، اما در تولید اعتمادِ پایدار ناتوان‌اند. آن‌ها می‌توانند نوآوری ایجاد کنند، اما اغلب به بهای فروپاشی انسجام اجتماعی. می‌توانند برای مدتی سلطه را مهار کنند، اما همواره در برابر چرخه‌های انباشت، ازخودبیگانگی و زوال نهادی آسیب‌پذیر باقی می‌مانند.

از این‌رو، پرسشی که اکنون در برابر بشریت قرار دارد، بسیار فراتر از اصلاح حکومت‌ها و نظام‌های سیاسی است:

آیا خودِ تمدن می‌تواند از مدرنیتهٔ تقابلی عبور کند؟

در همین نقطه است که زرتشت بار دیگر اهمیتی تازه و تعیین‌کننده می‌یابد.

زرتشت به‌مثابه متفکری برای آینده

زرتشت اغلب شخصیتی متعلق به عهد باستان تلقی می‌شود؛ چهره‌ای مهم در تاریخ ادیان، اما دور از زندگی سیاسیِ امروز. این برداشت، سوءتفاهمی عمیق است.

در حقیقت، ممکن است زرتشت برای آینده بیش از گذشته اهمیت داشته باشد.

چرا؟

زیرا بینش بنیادین او دقیقاً متوجه بحرانی است که تمدن مدرن در چارچوب مفروضات کنونی خود قادر به حل آن نیست.

آن بینش بنیادی ساده است:

هیچ نظمی پایدار نمی‌ماند مگر آنکه حقیقت بر قدرت مقدم باشد.

نظام‌های مدرن بارها این اصل را وارونه کرده‌اند.

قدرت بر حقیقت تقدم یافته است.

بازارها پیش از آنکه اخلاق دربارهٔ ارزش‌ها داوری کند، ارزش را تعریف می‌کنند.

پیروزی سیاسی پیش از آنکه مسئولیت اخلاقی مشروعیت آن را بیازماید، مبنای حقانیت قرار می‌گیرد.

فناوری پیش از آنکه خرد، هدف را تعیین کند، ظرفیت و توان را گسترش می‌دهد.

زرتشت این توالی را معکوس می‌کند.

از نگاه او:

• حقیقت باید بر قدرت حکومت کند،
• تشخیص اخلاقی باید پیش از عمل قرار گیرد،
• و مشروعیت باید از همسویی با «اشه» برخیزد، پیش از آنکه زورْ جنبهٔ قانونی پیدا کند.

این وارونگیِ بنیادین، شاید همان شالودهٔ گمشدهٔ تمدنِ پساصنعتی باشد.

فرسودگیِ عقلانیتِ تقابلی

الگوی تقابلی اکنون در همهٔ حوزه‌های اصلی به مرزهای خود رسیده است.

در سیاست:
دموکراسی به فلج‌شدگیِ جناحی بدل می‌شود.

در اقتصاد:
رقابت، به‌جای شکوفایی همگانی، تمرکز ثروت و قدرت تولید می‌کند.

در بوم‌شناسی و محیط زیست:
رشدِ مبتنی بر استخراج و مصرف، بقای سیاره را تهدید می‌کند.

در فرهنگ:
هویت‌ها به قطب‌های متخاصم و تجزیه‌گر تبدیل می‌شوند.

این‌ها شکست‌هایی جداگانه نیستند.

همهٔ آن‌ها نشانه‌های فرسودگیِ یک منطق تمدنی واحدند.

نظام تقابلی بر این فرض استوار است که:

• تعارض، پیشرفت می‌آفریند؛
• رقابت، تعادل ایجاد می‌کند؛
• و کشمکش، بهترین نتایج را پدید می‌آورد.

اما پس از عبور از آستانه‌ای معین، این فرض‌ها وارونه می‌شوند.

رقابت به درندگی بدل می‌شود.

تکثرگرایی به قطبی‌سازی می‌انجامد.

نوآوری به بی‌ثباتی تبدیل می‌شود.

مدرنیته اکنون با پیامدهای همان پیش‌فرض‌های بنیادین خود روبه‌رو شده است.

مهر به‌مثابه اصلی پساتقابلی

چه بدیلی وجود دارد؟

پاسخی که این نوشتار ارائه می‌دهد، رؤیای آرمان‌شهریِ حذف کامل تعارض نیست.

تعارض بخشی از هستی انسان است.

بدیلِ پیشنهادی چیز دیگری است:

ساختن نظام‌هایی که منطق سازمان‌دهندهٔ آن‌ها نه خصومت، بلکه «هم‌بستگیِ مبتنی بر پیمان و دادوستد متقابل» باشد.

این همان معنای سیاسیِ «مهر» است.

مهر، احساسات‌گرایی یا عاطفه‌محوری نیست.

مهر، اعتمادِ ساختاری است.

در تمدنی مبتنی بر مهر:

• نهادها برای همبستگی و تعامل متقابل طراحی می‌شوند، نه سلطه؛
• ثروت به‌جای آنکه ابزار استخراج و انباشت باشد، در قالب اعتماد و مشارکت گردش می‌کند؛
• قانون نه‌تنها از حقوق، بلکه از پیوندهای انسانی نیز پاسداری می‌کند؛
• و حکمرانی، به‌جای صرفاً داوری و مهار منازعه، انسجام اجتماعی را حفظ و تقویت می‌کند.

این نگرش، معنای خودِ تمدن را دگرگون می‌سازد.

تمدنی که بر پایهٔ مهر سازمان یافته باشد، اختلاف و ناهم‌رأیی را انکار نمی‌کند.

بلکه مانع آن می‌شود که اختلاف به دشمنیِ وجودی و هستی‌شناختی تبدیل گردد.

اشه و بازیابی حقیقت

بحران تمدن مدرن، در عین حال بحران حقیقت نیز هست.

فراوانیِ اطلاعات به خرد نینجامیده است.

ارتباطات دیجیتال به فهم متقابل منتهی نشده است.

داده‌ها چندین برابر شده‌اند، اما شفافیت و بصیرت اخلاقی تضعیف شده است.

در اینجا مفهوم «اشه» در اندیشهٔ زرتشت اهمیتی تعیین‌کننده پیدا می‌کند.

اشه صرفاً به معنای درستیِ factual یا صحتِ اطلاعاتی نیست.

اشه، حقیقتی است که با نظم اخلاقی همسو شده باشد.

این تمایز اهمیتی بنیادین دارد.

جامعه‌ای که از نظر فناورانه بسیار پیشرفته است، ممکن است حجم عظیمی از اطلاعات در اختیار داشته باشد، اما در عین حال توان اخلاقیِ تشخیص حقیقت از تحریف را از دست بدهد.

بدون اشه:

• دانش به ابزار دستکاری تبدیل می‌شود،
• رسانه به نمایش و هیاهو فروکاسته می‌شود،
• و تخصص به ابزاری در خدمت قدرت بدل می‌گردد.

تمدنی که از حقیقت اخلاقی تهی شود، ممکن است از نظر فنی بسیار پیشرفته باشد، اما از لحاظ روحی و معنوی بی‌ثبات خواهد بود.

و این، روزبه‌روز بیش از پیش، وضعیت جهان کنونی است.

تمدن بوم‌شناختی و پایان منطق استخراج

یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های مدرنیتهٔ تقابلی، در حوزهٔ محیط زیست رخ داده است.

تمدن صنعتیِ مدرن، طبیعت را صرفاً عرصه‌ای برای استخراج رقابتی منابع تلقی می‌کند.

این منطق پایدار نیست.

«مهر سیاسی» هستی‌شناسیِ متفاوتی دربارهٔ طبیعت ارائه می‌دهد.

طبیعت ماده‌ای بی‌جان و منفعل برای بهره‌کشی نیست.

طبیعت بخشی از میدانِ پیمانیِ هستی است.

زمین، آب، جنگل‌ها، جوّ و تنوع زیستی، تنها به مصرف‌کنندگان امروز تعلق ندارند، بلکه امانتی برای نسل‌های آینده‌اند.

از همین روست که الگوی «شاخهٔ چهارم» من اهمیتی جهانی پیدا می‌کند.

اصلِ «صندوق ثروت ملی» می‌تواند به معماریِ نوعی سرپرستی و امانت‌داریِ سیاره‌ای تکامل یابد:

• ثروتی که در قالب امانت نگهداری می‌شود،
• منابعی که میان نسل‌ها مدیریت می‌گردند،
• و محیط زیستی که تحت حفاظت قانون اساسی قرار می‌گیرد.

چنین الگوهایی ممکن است برای بقای بشر ضروری شوند.

فناوری بدون معماری اخلاقی

قرن بیست‌ویکم بیش از پیش با هوش مصنوعی، زیست‌فناوری، اتوماسیون و حکمرانی الگوریتمی تعریف می‌شود.

این فناوری‌ها توانایی‌های انسان را چندین برابر می‌کنند.

اما توانایی، بدون معماری اخلاقی، خطرناک می‌شود.

هشدار زرتشت در اینجا به‌صورت ضمنی حضور دارد:

قدرتِ بدون حقیقت، «دروج» می‌آفریند.

در تمدن فناورانه، دروج خود را در قالب‌های زیر نشان می‌دهد:

• نظام‌های تولید و انتشار اطلاعات گمراه‌کننده،
• کنترل الگوریتمیِ دستکاری‌گر،
• نظارت و پایشِ فاقد اخلاق،
• و اتوماسیونی که از کرامت انسانی جدا شده است.

از این‌رو، بحران آینده صرفاً این نیست که آیا فناوری پیشرفت خواهد کرد یا نه.

پرسش اساسی این است که آیا تمدن اخلاقی نیز هم‌پای آن پیشرفت می‌کند یا خیر.

بدون اشه و مهر، مدرنیتهٔ فناورانه ممکن است کارآمدتر شود، اما انسانی‌تر نخواهد شد.

نقش جهانیِ احتمالی ایران

اهمیت ایران در این آینده، ممکن است بسیار فراتر از جایگاه ژئوپولیتیکیِ کنونیِ آن باشد.

اگر ایران بتواند دستور زبان تمدنیِ خود را از طریق «مهر سیاسی» بازسازی و نوسازی کند، شاید بتواند چیزی کمیاب به جهان عرضه کند:

الگویی معتبر و عملی از تمدن سیاسیِ غیرتقابلی.

این رخدادی تاریخی خواهد بود.

برای قرن‌ها، مدرنیته از اروپا و آمریکای شمالی به‌عنوان الگوی جهانی به سایر نقاط جهان گسترش یافته است.

یک چارچوب تمدنیِ نوسازی‌شدهٔ ایرانی می‌تواند این جهت را معکوس کند:

نه از راه سلطه،

بلکه از طریق الگوی فلسفی و تمدنی.

ایران می‌تواند بار دیگر همان چیزی شود که در عصر کوروش بود:

خاستگاه و آفرینندهٔ بدیل‌های تمدنی.

فراتر رفتن از تمدنِ دولت ـ ملت

آینده ممکن است مستلزم عبور از دولت ـ ملت به‌عنوان آخرین واحد سیاسی نیز باشد.

دولت ـ ملت‌ها از منطق حاکمیتِ مدرنِ اروپایی پدید آمدند.

آن‌ها همچنان قدرتمندند، اما در برابر چالش‌های زیر به‌تدریج ناکافی می‌شوند:

• بحران اقلیمی،
• مهاجرت،
• سرمایهٔ فراملی،
• و زیرساخت‌های دیجیتال.

«مهر سیاسی» افقی متفاوت را پیشنهاد می‌کند:

فدراسیون‌های تمدنی که نه بر ملی‌گراییِ رقابتی، بلکه بر تعامل اخلاقی و اعتماد متقابل استوار باشند.

این، یک سیاست اجراییِ فوری نیست.

بلکه افقی تمدنی و بلندمدت است.

اما همهٔ افق‌های نوین سیاسی، پیش از آنکه به واقعیتی تاریخی تبدیل شوند، ابتدا به‌صورت امکانِ فلسفی پدیدار می‌شوند.

بازگشت به زرتشت

پس چرا زرتشت امروز اهمیت دارد؟

زیرا او حقیقتی را به بشر یادآوری می‌کند که نظام‌های مدرن قدرت آن را به فراموشی سپرده‌اند:

تمدن نه فقط با زور پایدار می‌ماند، نه فقط با ثروت، و نه صرفاً با برتری فنی و تکنیکی.

تمدن تنها زمانی دوام می‌آورد که حقیقت و اعتماد، از سلطه نیرومندتر باقی بمانند.

این همان آموزهٔ ماندگار اشه و مهر است.

آینده را نمی‌توان بر دوگانه‌های فرسوده بنا کرد:

• چپ در برابر راست،
• بازار در برابر دولت،
• ملت در برابر امپراتوری،
• سنت در برابر مدرنیته.

آینده نیازمند دگرگونی‌ای عمیق‌تر است.

نیازمند بازسازیِ خودِ تمدن اخلاقی است.

پرسش نهایی

از این‌رو، پرسش نهایی آن نیست که آیا زرتشت به گذشتهٔ باستان تعلق دارد یا نه.

پرسش واقعی این است که آیا بشریت می‌تواند آن خرد تمدنی را که زرتشت نخستین بار آشکار ساخت، دوباره کشف کند یا خیر:

اینکه آزادیِ بدون حقیقت، به آشوب می‌انجامد؛

قدرتِ بدون پیمان اخلاقی، به سلطه بدل می‌شود؛

و پیشرفتِ بدون نظم اخلاقی، به آنتروپی و فروپاشی ختم خواهد شد.

اگر تمدن مدرن بخواهد از دستاوردهای خود جان سالم به در ببرد، باید دستور زبانی فراتر از مدرنیتهٔ تقابلی بازیابد.

این دستور زبان شاید هم‌اکنون نیز وجود داشته باشد.

و آغاز آن همان‌جاست که زرتشت آغاز کرد:

با حقیقت،

با مسئولیت،

و با شجاعت اخلاقی برای همسو کردن قدرت با عدالت.


بخش‌های پیشین:
• زرتشت تاریخی و جهان او / یک
• زرتشت تاریخی و جهان او / دو
• زرتشت تاریخی و جهان او / سه
• زرتشت تاریخی و جهان او / چهار
• زرتشت تاریخی و جهان او / پنج
• زرتشت تاریخی و جهان او / شش
• زرتشت تاریخی و جهان او / هفت
• زرتشت تاریخی و جهان او / هشت
• زرتشت تاریخی و جهان او / نُه


دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.