بعد از اسلام
ورود اسلام به ایران
آن چه که به نام فتوحات اسلامی معروف است از مهمترین رویدادهای مشارکت عربها در تاریخ ایران است که نقطه عطف تاریخی در زندگی ایرانیان به شمار میرود؛ و براثر آن، مردم به دین اسلام گرویدند. این امر باعث تحولات سهمگینی در دین، زبان، فرهنگ و شیوه زندگی مردمان ایران شد.
در قرن هفتم میلادی حمله به امپراتوری ساسانی آغاز شد که در دوره ابوبکر آغاز شد و در دوره عمر بن الخطاب ادامه یافت. گرچه عمده یورشگران، عرب بودهاند اما شماری از ایرانیان مخالف دودمان ساسانی و اهالی بیزانس نیز در آن حملات شرکت داشتند.
از برجسته ترین اندیشمندان عربی که این حمله را توسعهطلبانه یا به تعبیر امروزی امپریالیستی به شمار آورده اند، یکی هادی علوی ودیگری صادق جلال العظم است. اندیشمند دیگری چون حسین مروت در خوانش مارکسیستی خود از فتوحات اسلامی، بر عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تاکید میکند و از تفسیر صرف دینی از این پدیده تاریخی پرهیز میکند. عبدالله عروی، طیب تیزینی و حامد عابد جابری نیز به شیوه کمابیش مشابهی با این پدیده رو به رو شدهاند.
در برابر آن چه گفته شد، نظریه های دیگری نیز در این زمینه توسط برخی از اندیشمندان عرب و ایرانی مطرح میشود. اینان، حمله عرب های مسلمان به ایران را به رخدادهای تاریخ طولانی پیشین میان دو قوم همسایه فارس و عرب پیوند میدهند. تاریخی که طبق گفته های پیشین، گاه همراه با همکاری میان عرب ها با خاندانهای حاکم بر ایران باستان بوده است و گاه با تنش و خشونت وکشتار عرب ها. اینان فتوحات عربی اسلامی را – در بنیاد – واکنشی در برابر یورش های شماری از شاهان حاکم بر ایران ، از دوره هخامنشی تا ساسانی، ارزیابی میکنند. به ویژه در این مورد به وحشیگری های شاپور ذوالاکتاف استناد میکنند که در یورش های خود به عرب ها، شانه های آنان را سوراخ و از میان آنها طناب رد میکرد.
پسا فتوحات
ایران پس از سقوط دودمان ساسانی در پی فتوحات اسلامی، زیر حاکمیت دولت عربی اسلامی قرار گرفت و بخشی از امپراتوری خلافت راشدین، سپس امویان و پس از آن عباسیان شد. این وضعیت تا سقوط خلافت عباسیان به دست مغولان در سده سیزدهم میلادی ادامه یافت.
با این حال، تشکیل دولت صفوی در سده شانزدهم میلادی موجب احیای کیان سیاسی مستقل ایرانی شد که ویژگی بنیادین آن پذیرش مذهب شیعه دوازدهامامی به عنوان مذهب رسمی کشور بود؛ امری که به هویت سیاسی ایران، سیمایی متفاوت از دورههای پیشین بخشید.
اهواز پس از اسلام
در دوره اسلامی، نقش عربی اهوازی در رویدادهای مختلف به شکلی چشمگیر نمایان شد. در منطقه اهواز که در عصر عباسی با این نام شناخته میشد امیرنشینها و حکومتهای محلی متعددی شکل گرفتند که از درجات مختلفی از خودمختاری برخوردار بودند.
از مهمترین این حکومتها، امیرنشین بنیاسد بود که برخی منابع تاریخی، از جمله روایتهای ابن اثیر، از برخورداری آن از سطح قابل توجهی از استقلال سیاسی سخن گفتهاند.(–) تا آنجا که برخی منابع همروزگار، از جمله ناصر خسرو، از حاکم این سرزمین با عنوان “ملک اهواز” یاد کردهاند.(۲)
در سده پانزدهم میلادی، امیرنشین مشعشعیان تأسیس شد؛ که منابع صفوی از آن با نام «عربستان» یاد کردهاند و شهر حویزه را پایتخت خود قرار داد. این امیرنشین از درجات متفاوتی از استقلال سیاسی برخوردار بود و روابط آن با دولت صفوی میان هم پیمانی و تابعیت در نوسان بود؛ آن هم در چارچوب نظامی که برخی مورخان از آن با عنوان «ممالک محروسه» یا «ممالک هم پیمان» یاد کردهاند.
از زمان افول اقتدار عباسیان در ایران، نیروهای اهوازی در مملکت عربستان به عنوان یکی از بازیگران نظامی مهم منطقه مطرح شدند، بهویژه در دورههای صفوی، افشاری، زند و قاجار (۱۵۰۱ تا ۱۹۲۵ میلادی). این نیروها در شماری از رویدادهای مهم سیاسی و نظامی، درگیریهای داخلی و جنگهای منطقهای مشارکت داشتند. در ادامه به مهمترین این مشارکتها و تأثیرات آنها بر روند تحولات تاریخی اشاره میشود.
فرمانروای عربستان؛ برجستهترین مهمان عرب شاه عباس صفوی
نصرالله فلسفی به نقل از جهانگرد ایتالیایی، پیترو دلاواله، مینویسد:
«در روز بیستوچهارم ماه رمضان، شاه عباس اسیران ترک و تاتار را فراخواند و آنان را پس از عبور از گذرگاههای بزرگ اردبیل به حضور خود آورد. پیترو دلاواله، که در آن زمان همراه شاه عباس در اردبیل حضور داشت، درباره این واقعه چنین مینویسد:
در آن روز که چهاردهم سپتامبر ۱۶۱۸ میلادی (رمضان ۱۰۲۷ هجری) بود، برای دیدن اسیران ترک که ایرانیان آنان را به عنوان نشانه پیروزی در خیابانهای شهر گردانده بودند، به کاخ سلطنتی رفتیم. مردم از هر سو برای تماشای آنان آمده بودند. اسیران را سوار بر اسب به میدان کاخ آوردند و در آنجا پیاده کردند. اما شاه عباس برخلاف انتظار ما از کاخ خارج نشد و به دستور او، اسیران را به باغی بردند که شاه، همراه با شمار اندکی از معتمدان، برخی اشخاص دیگر و مهمانان عرب و کرد خود در آن حضور داشت. از آنجا که مرا برای حضور نزد شاه فرا نخوانده بودند، از جزئیات رفتار و گفتوگوی او با اسیران، که هنگام ورود به کاخ شمارشان از بیست نفر تجاوز نمیکرد، آگاهی نیافتم.»(۳)
مقصود نویسنده از «مهمانان عرب و کرد» در این متن، هیئتهای دیپلماتیک بلندپایه و فرمانروایان مستقل یا نیمهمستقل عربستان و یکی از مناطق کردنشین مشابه عربستان بوده است. در اینجا هیچ اشارهای به مهمانان ازبک، گرجی، افغان یا تاتار که تابع حکومت شاه عباس بودند نشده است.
میان سال ۱۶۱۸، یعنی زمان حضور والی عربستان در مجلس شاه عباس - بر اساس روایت پیترو دلاواله - و سال ۱۶۲۳، یعنی زمان استقرار پادگان حویزه بر اساس گزارش رُهَربُرن، پنج سال فاصله است.
احتمال دارد این مهمان بلندپایه عرب، مولی راشد بن سالم بن بدران بوده باشد که رهربرن از او به عنوان فرمانروای مستقل مملکت عربستان در فاصله سالهای ۱۶۱۶ تا ۱۶۲۰ یاد میکند.(۴) ماکس اوپنهایم نیز بر این باور است که میزان آزادی عمل او در اداره مملکت عربستان، تابع قدرت شخصی وی و نیز شرایط سیاسی حاکم در دوران شاه عباس صفوی بوده است.(۵)
نقش سرنوشتساز عربهای اهواز در محاصره اصفهان و رویدادهای دوران شاه سلطان حسین صفوی
باید یادآور شد که ادعای برخی مبنی بر وفاداری مشعشعیان به شاه طهماسب دوم (۱۷۲۳–۱۷۳۶) درست نیست؛ زیرا آنان پیشتر علیه پدرش، شاه سلطان حسین صفوی، شورش کرده بودند و اساساً اقتدار امپراتوری صفوی تا سال ۱۷۲۷ میلادی به پایان رسیده بود.
میرزا مهدیخان استرآبادی، نویسنده کتاب «دُرّه نادره»، از کمک شوشتر و حویزه به محمدخان بلوچ سخن میگوید؛ کمکی که بعدها موجب انتقام نادرشاه افشار از مردم شوشتر و حویزه شد.(۶) دوستمحمدخان بلوچ یکی از فرماندهان برجسته شاه طهماسب دوم بود که در نهایت با محمود افغان در حمله به اصفهان همکاری کرد.
نقش والی عربستان در دفاع از شاه سلطان حسین صفوی و تغییر موضع او پس از تحولات بعدی
هانس روبرت رومر، ایرانشناس و خاورشناس آلمانی، در کتاب «ایران در عصر جدید» درباره محاصره اصفهان، ترکیب نیروهای مدافع این شهر و مشارکت اهوازیان در آن و نیز شکست شاه سلطان حسین صفوی مینویسد:
«در هفتم مارس ۱۷۲۲، نیروهای ایرانی وارد میدان نبرد شدند. شمار آنان حدود چهلودو هزار جنگجوی مسلح بود که نه تنها از نظر تعداد، بلکه از جهات دیگر نیز بر افغانها برتری داشتند. در میان نیروهای ایرانی، قوللرها (غلامان خاص شاه) حضور داشتند که چهارصد جنگجو بودند و رستمخان، فرمانده باتجربه گرجی، آنان را رهبری میکرد. افزون بر این نیروها، سپاهی از سواران عرب به شمار دوازده هزار نفر وجود داشت که تحت فرمان سید عبدالله، والی عربستان، قرار داشت. همچنین گروهی از سواران لر به فرماندهی علیمردانخان فیلی و گروهی دیگر به فرماندهی علیرضاخان از کهگیلویه در میدان حضور داشتند. توپخانه صفوی شامل ۲۴ عراده توپ بود که تحت فرمان یک فرمانده ایرانی و با راهنمایی یک توپچی فرانسوی اداره میشد. جنگ در بعدازظهر هفتم مارس ۱۷۲۲ آغاز شد. در آغاز نبرد، هیچ هماهنگی نظامی و فرماندهی مرکزی در جبهه ایرانیان وجود نداشت. فرماندهی میان دو نفر تقسیم شده بود: محمدقلی شاملو (اعتمادالدوله) و والی عربستان. توپخانه بخش مهمی از توان نظامی ایرانیان را تشکیل میداد، اما هرگز بهطور مؤثر به کار گرفته نشد، زیرا به سرعت به دست افغانها افتاد. در آن روز، نیروهای ایرانی شکست خوردند و به اصفهان عقبنشینی کردند. ایرانیان حدود پنج هزار کشته دادند، در حالی که تلفات افغانها تنها حدود یکدهم این میزان بود.»(۷)
هانس روبرت رومر ترکیب ارتش شاه سلطان حسین، شمار نیروهای صفوی و تقسیمبندی قومی آن را با جزئیاتی توصیف کرده است که کمتر در دیگر آثار تاریخی دیده میشود. همچنین از خلال این گزارش، اهمیت نیروهای مملکت عربستان به فرماندهی مولی عبدالله مشعشعی در ساختار نظامی صفویان آشکار میشود.
رومر در ادامه، در بحث درباره علل سقوط اصفهان و شکست صفویان، به نقش حاکم عربستان نیز اشاره کرده و مینویسد:
«علاوه بر این، باید به نقش حاکم عربستان اشاره کرد که از نزدیکان و معتمدان شاه به شمار میرفت. پس از شکست گلونآباد، بحثهای فراوانی درباره همکاری او با دشمن مطرح شد و اختلافات میان وی و دربار صفوی یکی از دلایل این اتهامات به شمار میرفت. شواهد موجود نیز تا حد زیادی این فرضیه را تقویت میکنند.»(۸)
کروسینسکی در سفرنامه خود درباره شمار نیروهای شاه سلطان حسین مینویسد:
«انبوهی از قزلباشان، خرد و بزرگ، از اصفهان خارج شدند و در فاصله چهار میلی شهر، در محلی به نام گلآباد (گلونآباد) اردو زدند. اعتمادالدوله جدید و حاکم حویزه در آن لشکرکشی حدود پنجاه هزار نفر را گرد آورده بودند.»
وی درباره نخستین رویارویی نیروهای صفوی با سپاه محمود افغان مینویسد:
«سپاه قزلباش دلاوری فراوانی از خود نشان داد. آنان صفوف افغانها را در هم شکستند و خان حویزه سپاه افغان را تا اردوگاهش تعقیب کرد. نیروهای او اردوگاه افغانها را غارت کردند و بخشی از اموال محمود را به دست آوردند. محمود دچار نگرانی شد و حتی به فکر فرار افتاد.»(۹)
نویسنده سفرنامه فاصله میان نیروهای افغان و سپاه قزلباش را یک میل ذکر میکند، هرچند تاریخ دقیق این رویداد را بیان نمیکند. این گزارش نشان میدهد که نیروهای شاه سلطان حسین در نخستین نبرد خود با محمود افغان به موفقیت دست یافته بودند. کروسینسکی در اینجا به نقش برجسته «خان حویزه» و سپاه عرب ها در این نبرد اشاره میکند. مصحح کتاب نیز در پاورقی توضیح میدهد که منظور از «خان حویزه»، همان والی عربستان است.
کروسینسکی همچنین از مکاتبات، اعزام فرستادگان و تلاشهای مولی عبدالله مشعشعی برای بیرون راندن نیروهای افغان سخن میگوید که همگی بینتیجه ماند. مولی عبدالله پس از مشاهده ضعف ارتش شاه سلطان حسین، سرانجام تصمیم گرفت از محمود افغان حمایت کند. کروسینسکی علت این تغییر موضع را اختلافات او با اطرافیان و درباریان شاه میداند، نه با شخص شاه.
نقش شیخ خزعل در حمایت از انقلاب مشروطه ایران
احمد کسروی در کتاب «تاریخ مشروطه ایران» مینویسد که شیخ خزعل ابن جابر، حاکم عربستان در فاصله سالهای ۱۸۹۷ تا ۱۹۲۵، در دوران محاصره تبریز توسط نیروهای محمدعلیشاه قاجار، کمکهای مالی در اختیار مشروطهخواهان قرار داد.
بر پایه گزارش کسروی، برای انتقال این کمکها از شبکههای مالی و تجاری مرتبط با بصره و دولت عثمانی در استانبول استفاده میشد و وجوه مالی از این طریق به پشتیبانان نهضت مشروطه و سپس به محاصرهشدگان تبریز میرسید.
در این زمینه از ستارخان و باقرخان نیز به عنوان رهبران جنبش مشروطه یاد میشود که از کمکهای مالی ارسالشده به تبریز در دوران محاصره بهرهمند شدند.(۱۰)
این اقدامات در چارچوب حمایت شیخ خزعل از جنبش مشروطه و مخالفت با محمدعلیشاه قاجار صورت میگرفت. وی همچنین کمکهای مالی در اختیار نیروهای مشروطهخواه قرار داد، بهویژه نیروهای بختیاری به فرماندهی علیقلیخان سردار اسعد بختیاری که پس از فتح تهران در سال ۱۹۰۹ میلادی نقش مهمی در پیروزی مشروطهخواهان ایفا کردند.(۱۱)
سردار اسعد پس از بازگشت به ایران، از طریق محمره (خرمشهر) وارد کشور شد و پیش از حرکت به سوی مناطق داخلی ایران، با شیخ خزعل به تفاهم یا نوعی اتحاد سیاسی دست یافت تا از نهضت مشروطه پشتیبانی کند.
بر پایه یکی از روایتها، شیخ خزعل پس از سقوط تهران به دست مشروطهخواهان، کمک مالی به مبلغ پنج هزار لیره عثمانی برای سردار اسعد بختیاری ارسال کرد.(۱۲)
همچنین مصاحبهای به شیخ خزعل نسبت داده شده است که پس از پیروزی انقلاب مشروطه انجام شده است که در آن اظهار میگوید، حمایت مالی او یکی از عوامل مهم موفقیت بختیاریها در رسیدن به تهران بوده است.(۱۳)
شیخ خزعل در سالهای پایانی دوران قاجار با شماری از سیاستمداران و نمایندگان مجلس که با گسترش نفوذ رضاخان (رضاشاه پهلوی بعدی) مخالف بودند، روابط نزدیکی برقرار کرد. او تلاش میکرد با جلب حمایت سیاسی در داخل و خارج مجلس، از توازن موجود دفاع کرده و با سیاست تمرکزگرایی که رضاخان دنبال میکرد مقابله نماید.
حسین مکی نیز در کتاب «تاریخ بیست ساله ایران» از کمکهای مالی شیخ خزعل به آیتالله سید حسن مدرس و برخی دیگر از نمایندگان فراکسیون اقلیت در دورههای چهارم و پنجم مجلس شورای ملی یاد میکند.
کوششهای دودمان پهلوی برای کمرنگ ساختن نقش عربها در تاریخ ایران
افزون بر آنچه گفته شد، رویدادهای متعدد دیگری نیز وجود دارد که عربهای اهواز در آنها نقش داشتهاند، اما به دلیل اهمیت کمتر در مقایسه با موضوعات مطرحشده در این پژوهش، از پرداختن به آنها خودداری شده است.
با این حال، نقطه عطف اصلی پس از پایان حکومت شیخ خزعل در عربستان (خوزستان کنونی) در سال ۱۳۰۴ش پدید آمد؛ زمانی که نیروهای وابسته به گفتمان ناسیونالیستی مسلط، در دوران دودمان پهلوی، در جهت کمرنگ کردن یا حذف نقش تاریخی عربها به طور عام و اهوازیان به طور خاص در تاریخ ایران گام برداشتند.
این روند به اندازهای گسترده بود که نسلهایی از ایرانیان از وجود عربها در ایران و میزان مشارکت آنان در تحولات تاریخی این کشور آگاهی اندکی پیدا کردند. این وضعیت ثمره سیاستهایی بود که در پی حذف یا به حاشیه راندن نقش ملیتهای غیرفارس، بهویژه عربها، از روایت رسمی تاریخ ایران بودند.
با این حال، پس از پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ و سقوط نظام سلطنتی، بخشی از نخبگان اهوازی، اعم از نویسندگان، پژوهشگران، فعالان فرهنگی، سیاسی و حقوقی، کوشیدند این شکاف معرفتی را کاهش دهند و در جهت تثبیت هویت عربی اهوازی، معرفی تاریخ و فرهنگ این جامعه و برجسته ساختن سهم آن در تاریخ ایران به افکار عمومی گام بردارند.
—————-
منابع:
۱) الکامل فی التاریخ
۲) “سفرنامه” ناصر خسرو
۳) فلسفی، نصرالله؛ زندگی شاه عبّاس اول (جلد چهارم و پنجم)، چاپ چهارم، تهران، انتشارات محمّد علی علمی، ص ١٧٩٤
۴) رهربرن، کلاوس میشائل؛ ترجمه کیکاووس جهاندارى، نظام ایالات در دوره صفویه، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۲۵۳۷ (۱۳۵۷)
5) Von Oppenheim ، Max Freiherr;Bearbeitet und Herausgegeben; Die
Beduinen;Band IV.Teil 1 ، Die Arabischen ،Stamme ، In Chuzistan
(Iran) ،Pariastamme in Arabien;Otto Harrassowitz Wiesbaden;1967;P10
۶) استرآبادی، میرزا مهدی خان؛ به اهتمام دکتر سید جعفر شهیدی، دُرة نادرة، تهران، انتشارات انجمن آثار ملی، ١٣٤٠، ص٣٤٧
7) Romer ،Hans Robert; Persien auf dem weg in die neuzeit ،Iranische
geschichte von 1350-1750;Wiesbaden ،Germany;Wissenschaftliche
Buchgesellschaft Darmstadt ،1989;P377-378
۸) همان
۹) کروسینسکی، یوداش تادیوش؛ ترجمة عبدالرزاق دُنبلی (مفتون)؛ مقدمة وتصحیح دکتر مریم میراحمدی، سفرنامه کروسینسکی، تهران، انتشارات توس، ١٣٦٣، ص٥١
۱۰) احمد کسروی، تاریخ مشروطه إیران
۱۲) همان