مقدمه
«محافظهکاری فقهی» یک جریان فکری و سیاسی قدرتمند در کشور است که چهرهی واقعی خودش را در پشت یک «ماسک لیبرال» پنهان میکند. در نوشتهی قبلی خودم محمد قوچانی را بهعنوان برجستهترین نمایندهی شاخهی سیاسی این جریان معرفی کردم[۱] و توضیح دادم که این جریان، چگونه با ابزار «چپستیزی» و «روشنفکریدینیستیزی» میکوشد تا دستگاه فقاهت را از زیر ضرب خارج کند.
اکنون قصد دارم تا از موضع یک «لیبرالِ سکولار دموکرات»، به سراغ شاخهی اقتصادی این جریان بروم و دوست و آموزگار بزرگوارم جناب موسی غنینژاد را بهعنوان یکی از نمایندگان برجستهی شاخهی اقتصادی «محافظهکاری فقهی» در ایران معاصر معرفی کنم. مدتها بود که از نقد ایشان اکراه داشتم؛ اما گمان میکنم که در دورهای بحرانی قرار داریم و ناچارم تا به صراحت، دغدغهی خاطرم را دربارهی «چالهی محافظهکاری فقهی» بنویسم. در این نوشته نیز نشان خواهم داد که:
۱. نزاع میان غنینژاد با چپها و روشنفکران دینی (نظیر شریعتی، سروش و...)، در واقع کوششی برای تبرئهی دستگاه فقاهت و روحانیت از «وضع موجود» و از «گناه ۵۷» است.
۲. غنینژاد برای سلب مسئولیت از روحانیت و فقاهت، دربارهی بخشهایی از مهمترین ویژگیهای اقتصاد ایران سکوت میکند.
۳. غنینژاد میکوشد تا خود را مجزا و مبرّا از «اصلاحطلبان» نشان دهد، اما یکی از بازیگران مهم جبههی «اصلاحطلبان» در ایران است.
۴. همچون سایر «محافظهکاران فقهی»، از یک ماسک «لیبرال» بهره میجوید.
استخراج «بازار آزاد» و «مدرنیته» از دستگاه فقهی
غنینژاد، علی شریعتی را به دلیل ارائهی تفسیری سوسیالیستی از اسلام شیعه به دفعات نکوهش کرده است و از جمله همین اواخر، در مناظرهای با میلاد دخانچی، شریعتی را به دلیل اینکه دین را ابزار پروژهی خودش کرده مذمت میکند. اما خود غنینژاد در رویکردی مشابه سالهاست که کوشیده تا تفسیری «بازار آزاد»ی از فقه عرضه بدارد و نشان دهد که چه پیوند عمیق و دیرینهای میان فقه شیعه و مدرنیته برقرار بوده و هست.
غنینژاد در آن مناظره خطاب به دخانچی میگوید که «نود درصد روحانیون سنتی حرفشان درست است، فقه سنتی راجع به انسان واقعی حرف میزند، پوشش اجباری از فقه سنتی درنمیآید، فقه سنتی عبارت است از ادارهی جامعه با سنتها و با قواعد حقوقی فقهی، قواعدی حقوقی که مربوط به انسان واقعی میشود. قواعدی دربارهی اینکه چگونه معامله بکنم؟ غش در معامله نباشد، معاملهی درست چیست؟ معاملهی غلط چیست؟ حقوق مدنی ما بر پایهی این فقه درست شده است و حقوق مدرن با حقوق فقهی خویشاوندی دارد».[۲]
اینها مطالب تازهای نیستند و غنینژاد پس از پیوستن به این جریان فکری و سیاسی، مدافع پروپاقرص فقه شده است. بهعنوان نمونه، غنینژاد در جای دیگری نیز ادعا کرده بود که:
او همانجا در نقد مواضع ضد فقهی و ضد روحانیتی شریعتی و سروش مینویسد:
اما روایتی که غنینژاد دربارهی «فقه» برایمان تعریف میکند و تصویر رمانتیک او از این مقوله، مطابقتی با دنیای واقعی فقه ندارد:
الف – اجماع و اختلاف در فقه و آثار آن بر حکمرانی
احکام شریعت یا قواعد فقهی در اسلام شیعه، همواره متکی به چهار منبع «کتاب»، «سنت»، «اجماع» و «عقل» بودهاند یا قرار بوده که باشند. در تمام تاریخ شیعه، فقها (از فقهای سنتی مورد وثوق غنینژاد گرفته تا انواع دیگر فقاهت)، همگی در مورد برخی مسائل، از جمله «نابرابری زن و مرد» یا مثلاً «نابرابری مسلمان و غیرمسلمان» و نظایر آن اجماع داشتهاند. یا مثلاً تمامی فقها در این مورد اجماع داشتهاند که یک مسلمان به دلیل قتل یک غیرمسلمان نباید قصاص شود، اما مجازات کشتن یک مسلمان به دست یک غیرمسلمان حتما قصاص خواهد بود. اینها مواردی هستند که در تعارض بنیادین با حقوق اساسی افراد در لیبرالیسم هستند. (پیوست شمارهی ۱)
مسائلی هم وجود دارند که مورد وفاق فقهای شیعه نیست و احکام مجتهدان کمی با هم فرق میکند. مثلاً آیتالله سید حسین بروجردی نمایندهی برجستهی فقه سنتی (از جرگهی فقهای سنتی مورد وثوق غنینژاد)[۵]، بر این رأی بود که «خرید و فروش آلات لهو مثل تار و ساز حتی سازهای کوچک حرام است.»[۶] درحالیکه برخی از فقها استفادهی حلال از آلات موسیقی برای اهداف عقلایی را مجاز دانستهاند. در این موارد نیز تکلیف روشن است. از بین تفاسیر مختلف، آن تفسیر فقیهیای لازمالاجرا بوده و حکم قانون را خواهد داشت که به «کانون قدرت» نزدیکتر باشد. بهعنوان نمونه، وزارت ارشاد با استناد به «قوانین موضوعه» مجوز برگزاری یک کنسرت را در مشهد صادر میکند، اما یک فقیه در مشهد، با استناد به «عرف» و «شرع» آن را حرام اعلام میکند و کنسرت در روز برگزاری تعطیل میشود. فقیه مشهدی مقید به «عرف» محلی و تفسیر «شرعی» خودش است و «قانون» برآمده از «دولت فقهی» در تهران را قبول ندارد. در این موارد نیز امیدی به آشتی دادن لیبرالیسم با فقاهت نیست؛ چرا که حقوق اساسی افراد (مانند بهرهمندی از ساز یا کنسرت)، تابعی از تفسیرهای شرعی متفاوت این یا آن فقیه خواهد بود.
افزون بر آنچه گفته شد، دستگاه فقهی همواره بروندادهای دیگری هم از گذشته تا کنون داشته است که نمیشود سخنی از آنها نگفت:
▪️جمعیت فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی که تفسیر فقهیشان سبب ترور کسروی، هژیر، رزمآرا و... شد.
▪️گروهی که در باب «فقه هستهای» قرائت فقهی ویژهای دارند و در حال ترویج و انتشار آثارشان هستند.[۷]
▪️شاخهای دیگر، که به تحلیل فقهی دربارهی فناوری کریسپر (CRISPR) در محصولات کشاورزی میپردازد.[۸]
▪️گروهی از رهروان فقه، که کاربرد قواعد فقهی را برای مواجهه با کنوانسیونهای آبهای بینالمللی تبیین و تفسیر میکنند.[۹]
▪️عدهای دیگر نیز در کار تعیین موازین فقهی در جراحی زیبایی و پزشکی هستند.[۱۰]
غنینژاد ادعا میکند که میتوان یک شاخه از آنچه را که بهعنوان «فقه مطلوب» در ذهن دارد، به دلخواه جدا کرده و آن را به رسمیت بشناسد و بقیهی شاخهها و برگهای این درخت سترون را هرس کرده و دور بریزد؛ درحالیکه دستگاه فقهی هرگز ضمانتی نداده تا همواره در همان چارچوب دلبخواهی غنینژاد و جریان «محافظهکاری فقهی» باقی بماند.
ب – آیا فقه سنتی با لیبرالیسم سازگار است؟
غنینژاد به درستی ادعا میکند که بخشی از فتواهای فقها مربوط به امور کسبوکار، معامله و تجارت است: «قواعدی دربارهی اینکه چگونه معامله بکنم؟ غش در معامله نباشد، معاملهی درست چیست؟ معاملهی غلط چیست؟» اما آیا قواعد مزبور با درک لیبرالیستی از اقتصاد همخوانی دارد؟ پاسخ کاملاً منفی است.
بهعنوان نمونه، آیتالله بروجردی (از جرگهی فقهای سنتی مورد وثوق جریان «محافظهکاری فقهی»)، در دوران خودش، هرگونه داد و ستد با بهائیان را از هر قسم حرام اعلام کرده بود. بنا به حکم فقهی بروجردی، راه دادن آنان به حمام، اجاره دادن املاک و وسائط نقلیه به ایشان، معالجه نزد آنها و اصلاح سر و صورت آنان، هر گونه انجام معاملات شرعیه از قبیل جعاله و... با بهائیان ممنوع بود.[۱۱]
از دیگر اقدامات آیتالله بروجردی، حرام اعلام کردن محصولات کارخانهی «پپسیکولا» در ۱۳۳۹ بود؛ چون گمان میرفت که این کارخانه متعلق به بهائیان باشد. این ماجرا حتی بعد از انقلاب هم شرکت زمزم را بهعنوان وارث پپسیکولا با مشکلاتی مواجه کرده بود.[۱۲] (پیوست شمارهی ۲)
حتی مستنداتی منتشر شده و عدهای ادعا میکنند که آیتالله بروجردی افزون بر همهی این محدودیتهای اقتصادی و تجاری یادشده، آزار و خشونتورزی علیه بهائیان را نیز مجاز دانسته بود.[۱۳]
آیا این همان بخش از فقه و حقوق اسلام است که به زعم غنینژاد «میتواند بسیار مدرن و برای زندگی امروزی ما کارساز باشد»؟
ج - آیا چیزی به نام «اسلام غیرسیاسی» وجود خارجی دارد؟
غنینژاد اصرار دارد تا به ما بقبولاند که اسلام اصیل هیچگاه سیاسی نبوده است و سیاسی شدن آن، صرفاً یک پدیدهی متأخر و ناشی از خباثت امثال شریعتیها و ایدئولوژیهای معاصر است.[۱۴]
اما برخلاف ادعای غنینژاد، اسلام از روز اول یک دین سیاسی بوده است. در مقایسه با پیامبران مسیحی و یهود، پیامبر اسلام، یگانه پیامبری بود که یک «حکومت» تشکیل داد.[۱۵] حکومت پیامبر اسلام تمامی گسترههای سیاسیِ «قانونگذاری»، «قضاوت» و «مجریه» را در مدینةالنبی در بر میگرفت. از اینرو مسلمانان، به استناد آن پیشینه و سنت بهجا مانده از پیامبر اسلام، همواره دلایل بیشتری برای پیوند زدن میان دین و سیاست داشتهاند. روحانیت شیعه در ایران نیز، تقریباً هیچگاه دو حوزهی سیاسیِ «قانونگذاری» و «قضاوت» را رها نکردهاند و پس از ۵۷، بر قوهی «مجریه» نیز سیطره یافتهاند.
بنابراین برخلاف راهکار فقهی غنینژاد، تحقق «جدایی دین از سیاست»، مستلزم برقراری سکولاریسم است؛ نه داستانپردازی دربارهی وجود یک نوع «اسلام غیرسیاسی و لیبرال».
د - استفادهی ابزاری از دین؟
چهارم اینکه، غنینژاد بارها به دیگران هشدار داده و میدهد که از دین استفادهی ابزاری نکنند.[۱۶]
اما اگر کوشش برای کشف سوسیالیسم از درون اسلام، استفادهی ابزاری از دین باشد، تلاش برای کشف لیبرالیسم و مدرنیته از فقه هم دست کمی از آن ندارد. طبعاً اگر خطای علی شریعتی اکتشاف سوسیالیسم از درون اسلام شیعه است، متقابلاً جریان فکری و سیاسی «غنینژاد، قوچانی و...» نیز در حال ارتکاب خطایی مشابه بابت استخراج مدرنیته و اقتصاد بازار از دل اسلام شیعه و «فقه سنتی» هستند.
بخش دنیوی فقه: انفال
غنینژاد ساختار جمهوری اسلامی را نشانهی عقلانیت آیتالله خمینی دانسته و میگوید:
او همچنین در مناظره با یاسر جبرائیلی توضیح میدهد که اقتصاد ایران، اقتصادی دستوری، غیررقابتی و رفاقتی است.[۱۸]
اما به نظر نمیرسد که این جملات بیانگر وضعیت واقعی «اقتصاد سیاسی ایران» باشند. در واقع ساختار «جمهوری اسلامی» بسیار پیچیدهتر از تصویر تقلیلگرایانهای است که غنینژاد آن را ترسیم میکند.
پیکربندی نظام حکمرانی جمهوری اسلامی، دورکنی و محصول مهندسی اجتماعی آیتالله خمینی بوده است. یک رکن نظام حکمرانی از «سازمان دولت» و رکن دیگر آن از «سازمان ولایت فقیه» تشکیل شده است و هر دو رکن در عرصههای سیاسی و اقتصادی فعالند. در حوزهی اقتصادی، بخشی از منابع سرزمینی و اموال عمومی در اختیار رکن «سازمان دولت» قرار دارد و مابقی آن که «انفال» نامیده میشود، تحت مالکیت «سازمان ولایت فقیه» است. به این اعتبار، نظام حکمرانی به دو ساحت موازی سیاسی و دو ساحت موازی اقتصادی تقسیم شده است.
انفال در اصطلاح فقهی عبارت است از غنائم و موهبتهای منقول و غیرمنقول اعم از قلهی کوهها، دریاها، زمینهای موات، بستر رودخانهها، اموال بدون وارث، غنائم جنگی و غیره که در زمان غیبت امام معصوم در اختیار ولی فقیه بهعنوان حاکم اسلامی قرار میگیرد.[۱۹] این اصل فقهی در اصل ۴۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز آمده است.[۲۰]
«ستاد اجرایی فرمان امام»، «آستان قدس رضوی»، «آستان حضرت معصومه»، «سازمان اوقاف»، «کمیتهی امداد امام خمینی»، «بنیاد مستضعفان»، «بنیاد مسکن انقلاب اسلامی»، «بنیاد پانزده خرداد»، «بنیاد علوی»، «سازمان اقتصادی کوثر»، «سازمان صدا و سیما» و غیره، جملگی انفال محسوب میشوند. هر کدام از این سازمانها نیز به نسبتهای مختلفی مالک شرکتها، مؤسسات اقتصادی، زمینها و اراضی بسیار بزرگ هستند و از منابع سرزمینی گوناگونی (مانند نفت، معادن و غیره) برای فعالیتهای اقتصادی خودشان برخوردارند.
بهعنوان نمونه، «بنیاد پانزده خرداد» مالک مجموعهای از اموال و کارخانههای مصادرهشده پس از انقلاب ۵۷ است؛ بنگاههایی نظیر: گروه صنعتی سپنتا (و ۷ شرکت زیرمجموعهاش) تولیدکنندهی لوله و پروفیل فولادی، شرکت صنایع فلزی ایران در صنایع فولادی، شرکت پاکینهشوی (تولیدکنندهی مواد شوینده و بهداشتی) و شرکت تولیپرس، شرکت تولید دارو و شرکت غذایی کیوان و شرکتهای معدنی سجاد، نوآور، توسعه باغات سبز و صنایع جانبی، صنعتی و سرمایهگذاری سپنتا (صنعتی سپنتا)، صنعتی و تولیدی آلومرول، گروه صنعتی نقش ایران، دفتر خدمات مسافرتی ایرانتور (ایران تور)، شیمی دارویی ریحانه اصفهان، تولیدات پتروشیمی قائد بصیر، مؤسسه صندوق قرضالحسنه ایثار بنیاد، بازرگانی تعاهد وحدت، سرمایهگذاری البرز، کارخانجات پارس ماشین، کشت و صنعت پیاذر، لالههای خرداد (کشت و صنعت لالههای ۱۵ خرداد)، تجارتی پایور ایران، افشره، کی.بی.سی.، کامپیوتر البرز، تکنو صنایع، پخش البرز، البرز دارو، ایران دارو، مهنام، ویتانا، تولید فرآوردههای شیمیائی ایران، تولیدی سولفاتیک، تولیدی سولفات شاهد اراک، داروسازی سبحان، فرآوردههای شیمیدرمانی سبحان، صنایع بستهبندی البرز.[۲۱]
غنینژاد معتقد است که:
اما غنینژاد از جایگاه یک اقتصاددان توضیح نمیدهد که ویژگیهای «مدرن» بودن «انفال» در فقه شیعه چیست؟ آیا از نگاه غنینژاد تبعات اقتصادی این پدیدهی فقهی خوب است یا بد است؟ آیا به توسعهی اقتصادی کشور کمک میکند یا مسیر توسعه را منحرف میسازد؟
نفت و انفال
غنینژاد به کرات در نقد ملی کردن نفت از سوی مصدق سخن گفته است؛ موضوعی که مربوط به ۷۵ سال پیش است و البته من نیز در این مورد با او همنظر و همعقیدهام.[۲۳] اما هیچگاه از جایگاه یک اقتصاددان، به سراغ انتقال مالکیت نفت از «ملی» به «انفال» نرفته است و دربارهی سود و زیان آن اقدام فقهی سخن نگفته است.
واقع امر از این قرار است که مالکیت نفت نیز در این سالها، طی سه مرحله از «ملی» به «انفال» منتقل شده است:
گام اول – انتقال مالکیت: در سال ۱۳۶۶، ماده ۲ قانون نفت ۱۳۶۶ به شرح زیر تصویب شد:
گام دوم - انتقال مسئولیت فروش: بهرغم انتقال مالکیت نفت از ملی به انفال در سال ۱۳۶۶، بهرهمندی از منافع آن عملاً تا ابتدای دههی ۱۴۰۰ در اختیار دولت بود.[۲۵] اما از سال ۱۴۰۱ به بعد، مسئولیت فروش نفت نیز بهتدریج از دولت گرفته شده و بر اساس مصوبات قانونی، به نهادها یا اشخاص غیرتخصصی خارج از دولت (زیرمجموعهی انفال) واگذار شده است. بهعنوان نمونه، اعطای مجوز فروش نفت به نیروهای مسلح در سال ۱۴۰۱، یک نمونه از انتقال مسئولیت فروش است.[۲۶]
گام سوم - انتقال عواید فروش نفت از دولت به انفال: اما در سومین گام، دولت مسعود پزشکیان بخش اعظم عواید نفتی را از لایحه بودجهی کشور خارج نموده و بودجه را متکی به مالیات نمود.[۲۷] بهطوری که سهم عواید نفت در بودجهی ۱۴۰۵ تقریباً به حدود ۵ درصد رسید.[۲۸]
طبعاً از غنینژاد انتظار میرفت تا دربارهی آثار مثبت و منفی این «پدیدهی فقهی» در بخش نفت کشور سخن بگوید و توضیح بدهد که از منظر اقتصادی، رویکرد فقهی «انفال»، چگونه «برای زندگی امروزی ما کارساز» بوده است؟
محافظهکاری فقهی با نقاب لیبرال
همچنانکه در نقد خودم به قوچانی نوشتم[۲۹]، جریان فکری و سیاسی «محافظهکاری فقهی»، غالباً یک ماسک «لیبرال» بر چهره دارد. اما هر از گاهی فرصتی دست میدهد و میتوان چهرهی پشت این ماسک را دید. به یاد داریم که قوچانی در دفاع از غنینژاد و نقد سروش نوشته بود که:
اما اگر به اندازهی کافی حوصله داشته باشیم تا لابلای آثار قوچانی را جستجو کنیم، درمییابیم که برداشت خود قوچانی از لیبرالیسم نیز همچون منوی رستوران است. قوچانی در کتابش مینویسد:
البته مراد قوچانی از «قانون» و «حقوق انسان» فهم لیبرالیستی از آنها نیست و به شرحی که پیشتر گفتم[۳۲]، اشاره به قانون و حقوقی دارد که در یک مجلس فقهی و در چارچوب احکام شریعت تدوین شده باشد.[۳۳]
غنینژاد نیز در سالهای گذشته، نه تنها خود را همهجا یک لیبرال معرفی میکرد[۳۴]، بلکه دربارهی لیبرال بودن او نیز مطالبی نوشته میشد. از جمله در نوشتهی طویلی تحت عنوان «احیاگران لیبرالیسم» به قلم قوچانی، غنینژاد فردی معرفی میشود که بنیانهای لیبرالیسم جدید را استوار کرده است.[۳۵]
اما غنینژاد پس از قوام یافتن جریان «محافظهکاری فقهی»، بهتدریج حرکت زیگزاگی بین لیبرالیسم و محافظهکاری فقهی را پیشه کرده است و به فراخور اوضاع، برخی اوقات «غیرلیبرال» و گاهی دوباره «لیبرال» میشود.
بهعنوان نمونه در یک گفتگوی از پیش برنامهریزیشده در «فردای اقتصاد»، از او سوال میشود که آیا شما لیبرال هستید؟ غنینژاد پاسخ میدهد که لیبرال نیست:
دقت کنید؛ منظور از بیان این جملات، ترجمهی واژهی «لیبرالیسم» به زبان فارسی نیست، بلکه منظور این است که غنینژاد آن لیبرالیسم غربی را «با آن بار معناییاش در غرب» قبول ندارد. غنینژاد مدعی است که ما در فرهنگ هزارسالهی خودمان نوعی «آزادیخواهی» داشتهایم که میتواند ما را از «لیبرالیسم غربی» بینیاز کند. البته ممکن است عناصری از آن لیبرالیسم غربی به کارمان بیاید.
بنابراین، غنینژاد و قوچانی نیز به سیاق سروش، لیبرالیسم غربی را همچون منوی رستوران میبینند و قصد دارند تا فقط سالاد یا سوپ سفارش داده و آن را با نان و پنیر هزارسالهی محلی نوش جان کنند و البته همزمان به سروش هم ناسزا بگویند و متهمش کنند که چیزی از لیبرالیسم نفهمیده است.
اما دیری نمیپاید که غنینژاد فراموش میکند که گفته بود لیبرال نیست و دوباره در تازهترین گفتگوی خودش با دخانچی چندین بار ادعا میکند که لیبرال است.
بنابراین واقع امر از این قرار است که قوچانی و غنینژاد برای پنهان نگاه داشتن جریان «محافظهکاری فقهی» در پس پرده، با کلمات و مفاهیم بازی میکنند.
وانگهی غنینژاد در همان جلسه ضمن ادعای آزادیخواهی، از حمله به زندگی خصوصی میشل فوکو دریغ نمیکند و او را همجنسباز مینامد و سطح بحث را از «نقد نظر» به سطح «افشاگری زندگی خصوصی صاحبنظر» تنزل میدهد؛ رویکردی که با منش یک لیبرال همخوانی ندارد و داوری ما را دربارهی «اندیشه»ی فوکو دستخوش تغییر نمیکند.
«پادشاهیخواه» یا «محافظهکار فقهیِ اصلاحطلب»؟
اگر «محافظهکاران فقهی» در عرصهی تئوریک خود را پشت یک ماسک «لیبرال» پنهان میکنند، در عرصهی سیاسی نیز در رویکردی مشابه، «اصلاحطلبی» خودشان را در پشت یک ماسک «اپوزیسیون» پنهان میکنند.
دفاع غنینژاد از وضعیت اقتصادی پیش از واقعهی ۵۷[۳۷]، غالباً این سوءتفاهم را برای بخشی از جامعه ایجاد کرده که او گرایشاتی به احیای نهاد پادشاهی در ایران دارد و به زبان ساده «پادشاهیخواه» است.[۳۸] بهعنوان نمونه، یک کانال تلگرامی پرمخاطبِ پادشاهیخواه، برخی از مطالب غنینژاد را بهعنوان نشانههای پادشاهیخواهی او منتشر میکند.[۳۹]
بهعلاوه، غنینژاد در گفتگو با رسانهی باضیا در پاسخ به این پرسش که آیا شما اصلاحطلب هستید، پاسخ میدهد که من اصلاحطلب نیستم، اما دوستان اصلاحطلب زیادی دارم.[۴۰] همچنین در مناظره با حمیدرضا جلاییپور در رسانهی آزاد، از موضع یک منتقد اصلاحطلبی سخن میگوید.[۴۱]
اما واقع امر از این قرار است که غنینژاد، نه تنها با براندازی، اعتراضات خیابانی یا گذار مخملی مخالف است، بلکه شیوههای مسالمتآمیز مقاومت مدنی مانند اعتصاب سراسری را نیز نادرست میداند. بهعلاوه در تمام طول این سالها، اطلاعیههایی عمومی برای تشویق مردم به شرکت در انتخابات و دفاع از گزینههای اصلاحطلبان صادر کرده است. از اینرو، مواضع سیاسی او تفاوتی با معتدلترین نیروهای اصلاحطلب و روزنهگشای حامی نظام ندارد.
بهعنوان نمونه، غنینژاد در نشستی تحت عنوان «انقلاب ملی براندازی نیست»، دیدگاه واقعیاش را در مورد تحولات اجتماعی در ایران اینچنین به صراحت بیان میکند:
در یک نمونهی دیگر، غنینژاد در گفتگو با رسانهی آزاد میگوید:
افزون بر همهی اینها، مصاحبهها و گفتگوهای روزمرهی او با رسانهها نشان میدهند که از نگاه غنینژاد، چارهی حل مشکلات کشور، اتخاذ مجموعهای از اصلاحات اقتصادی (آزادسازی قیمتها و...) در چارچوب ساختار سیاسی موجود است و مقالات یا گفتگوهای مستمر منتشرشده از غنینژاد در رسانههای اقتصادی، حکایت از چنین باوری دارد.
بهعنوان نمونه، غنینژاد ۳ ماه پس از جنگ ۱۲روزه، مقالهی مشترکی را دربارهی «اصلاح قیمت بنزین با فناوریهای نوین» منتشر میکند و راهکارهایی را برای توزیع بهتر بنزین سهمیهای عرضه میدارد.[۴۴] به بیان دیگر، ۳ ماه پس از جنگ ۱۲روزه و در شرایطی که معلوم بود کشور بیش از هر زمان دیگری به «تحولات ساختاری بنیادین» نیاز دارد، غنینژاد هنوز در تلاش است تا با چارهجوییهای دمدستی و اصلاحاتی مختصر در اینجا و آنجا، مشکل مملکت را با تغییر الگوی توزیع بنزین حلوفصل کند.
بنابراین درک این نکته مهم است که جریان فکری و سیاسی «محافظهکاری فقهی» (که ارتباطات وثیقی با حزب کارگزاران سازندگی دارد)، یک جریان اصلاحطلب است و مخالفتی آشکار با اپوزیسیون، اعم از «پادشاهیخواهان»، «جمهوریخواهان» و غیره دارد. در عین حال این جریان اصرار به تداوم حضور در یک فضای مهآلود دارد.
این وضعیت، عدهای را ترغیب کرده تا پیامهایی هشداردهنده دربارهی غنینژاد در فضای مجازی منتشر کنند و به آگاهی عمومی برسانند که او صرفاً یک اصلاحطلب است و نباید فریب ظاهر منتقدش را بخوریم.[۴۵]
حاکمیت کدام قانون؟
عبارت ترکیبی «حاکمیت قانون» میان ما و «محافظهکاران فقهی» صرفاً یک «اشتراک لفظی» است. غنینژاد در مصاحبهی دیگری با قوچانی میگوید:
در واقع غنینژاد راجع به «حاکمیت قانون»ی سخن میگوید که از یک سو برآمده از فقه و احکام شریعت باشد و از سویی، پای دیگرش در «عرف» باشد؛ احکامی که به زعم او، ریشه در «سنت» دارد. به همین سبب میگوید:
این رویکرد غنینژاد ریشه در نگرش هایک به قانون دارد. در انگلستان و آمریکا، وجه اقتصادی اندیشهی هایک در یک دورهی خاص مورد توجه واقع شد؛ اما دعاوی حقوقی هایک برای جوامع غیراروپایی بسیار واپسگرایانه مینماید و بسیاری از دعاوی آن منسوخ شده است.
در وجه حقوقی، هایک مدعی است که قوانین هر جامعهای، باید از درون «عرف» و «سنت»های اجتماعی همان جامعه «کشف» و «استخراج» شود و سپس، وظیفهی حقوقدانان یا قضات، «تصریح» قوانین اکتشافی مزبور است.[۴۸]
این سخنان برای دفاع از «سنت بازار» در اروپا و تا زمان حیات سوسیالیسم قرن بیستمی مصرف داشت؛ اما دفاع از سنت، برای جوامعی دارای سنتهای متحجرانه، بسیار زیانبار است.
مثلاً در برخی از مناطق ایران، دختران را مجبور میکنند تا با پسرعموهایشان ازدواج کنند، یا زنانی را که همسرشان را از دست دادهاند مجبور میکنند تا با برادر همسرشان ازدواج کنند. این «عرف» است. بهعلاوه اگر زن تن به این ازدواج اجباری ندهد، حق حضانت فرزندش را مطابق «احکام فقهی» از دست خواهد داد.[۴۹] ایران یکی از کشورهایی است که آمار قتلهای ناموسی در آن زیاد است و بخشی از این قتلها ریشه در قواعد عرفی از جمله «ازدواج اجباری» زنان دارند.[۵۰]
همچنانکه در نوشتهی پیشین خودم در نقد قوچانی گفتم، بر اساس منطق «محافظهکاری فقهی»، این «احکام شریعت» و «قواعد عرفی» هستند که تکالیف اعضای جامعه را معین میکنند. بنابراین «قوانین اسلامی» و «قواعد عرفی» بر «حقوق افراد» تقدم دارند. درحالیکه در جوامعِ لیبرالِ پایبندِ به مبانی مدرنیته، «حق» بر «قانون» تقدم دارد و این «حقوق افراد» است که «قانون» را تعیین میکند. «قانون عرفی» نیز بومی است و همهشمول نیست و تقدم «حق» بر «قانون» در آن بیمعناست.
به این اعتبار، «حجاب اجباری» محصول تقدم احکام شریعت بر «حقوق افراد» است. لغو کنسرت در فلان شهر یا ازدواج اجباری زنان در بهمان شهر نیز نتیجهی اولویت «قواعد عرفی» بر «حقوق افراد» است.
در نتیجه، نباید فریب عبارت «حاکمیت قانون» را در گفتمان «محافظهکاران فقهی» بخوریم.[۵۱]
مدرنیته و فقاهت
شاید از طنز روزگار باشد که یک اقتصاددان در بیرون حوزه میکوشد تا مدرنیته را تبلور فقاهت شیعه نشان دهد و یک حوزوی آن را انکار میکند. غنینژاد معتقد است که:
درحالیکه بهعنوان نمونه، محمدتقی اکبرنژاد (استاد پیشین حوزه و روحانی خلع لباس شده) از موضع یک مدافع «مدرنیته» مدعی است که «مدرنیته» یک مفهوم اینجهانی است؛ به این معنا که در تفکر مدرن دنیا اصالت دارد نه آخرت. اما برخلاف رویکرد مدرنیته، در دین، اصالت با اینجهان نیست و آخرت اصالت دارد. از اینرو در گفتمان دینی آخرت بر دنیا مقدم است. بنابراین به توصیف اکبرنژاد، اهداف دین و مدرنیته با هم متفاوت هستند و به همین سبب، حکومت دینی در عصر مدرن امکانپذیر نیست.[۵۳]
غنینژاد در مناظره با دخانچی چیزی به این مضمون میگوید که «مدرنیته یک پایهی محکمی در ادیان توحیدی دارد... مدرنیته یک پایهاش توحید است که از آن حکومت قانون درمیآید و یک پایهاش انسان آزاد است... جان لاک و کانت، که هر دوی ایشان در زندگی شخصیشان مؤمنان مسیحی واقعی هستند و پایهی مدرنیته را آنها گذاشتهاند.[۵۴]
آنچه غنینژاد در این جملات برای چسباندن دین به مدرنیته و چسباندن دین به حاکمیت قانون میگوید سرشار از ایراد و ابهام است:
الف - جوامع توحیدی و مدرنیته
برخلاف ادعای غنینژاد، جوامع چندخدایی همواره از سطح رواداری افزونتری نسبت به جوامع توحیدی برخوردار بودهاند و بسیار بیش از جوامع توحیدی از مدرنیته، کثرتگرایی و الزامات دنیای مدرن استقبال کردهاند. تعداد پژوهشها و مقالات منتشرشده در این باره فراوان است.[۵۵]
یونان باستان بهعنوان زادگاه فلسفه، فلسفهی سیاسی و اندیشهی سیاسی، یک جامعهی چندخدایی بوده است. بخشی از مهمترین مفاهیم حقوق و قانون نیز در جامعهی چندخدایی روم متولد شدند. در دوران معاصر، کشورهای آسیای جنوب شرقی را کشورهای چندخدایی میشناسند و این کشورها، با سهولت بیشتری با مدرنیتهی غربی کنار آمدهاند. (پیوست شمارهی ۳)
ب - تفاوتهای اسلام با مسیحیت
گروهی از صاحبنظران مانند کارل اشمیت[۵۶] و کارل لوویت[۵۷] بر این گمان هستند که مدرنیتهی امروز، محصول تطور در درون الهیات مسیحی است و از الگویی به نام «نظریهی تداوم» دفاع میکنند. متقابلاً گروه دیگری از نظریهپردازان مانند هانس بلومنبرگ[۵۸]، بر این باور هستند که مدرنیته، در اثر بروز یک جدایی و شکاف بنیادین میان تفکر مسیحی و تفکر جدید رخ داده است. گروه دوم را مدافع «نظریهی گسست» مینامند.[۵۹] اما چه ما طرفدار «نظریهی تداوم» باشیم و چه حامی «نظریهی گسست»، اساساً دین اسلام را نمیتوانیم مساوی با مسیحیت فرض کنیم.
برخلاف تصور غنینژاد، مدافعان «نظریهی تداوم» معتقدند که عاملی که در دین مسیحیت به کمک مدرنیته آمده و مددکار آن بوده است، نه پایبندی به توحیدی از نوع یهود یا اسلام، بلکه باور به ثنویت بوده است. تثلیث یا سهگانگی (Trinity)، بهعنوان یکی از مفاهیم بنیادینِ مسیحیت به این معناست که ما با سه نمود الهی شامل خدای پدر، خدای پسر و روحالقدس مواجه هستیم.
مایکل آلن گیلسپی[۶۰] به تفاوت مهمی میان اسلام و مسیحیت اشاره کرده و توضیح میدهد که در نزد مسیحیان، عیسی مسیح فرزند پروردگار است و «منزلت شبهالهی انسان» در مسیحیت، به شکلگیری نوعی اومانیسم (انسانمحوری) در مدرنیته کمک میکند. گیلسپی توضیح میدهد که به همین دلایل، توحیدی بودن اسلام در جهتی معکوس، آن را از اومانیسم و لیبرالیسم دور میکند.[۶۱] مارسل گُشه[۶۲] نیز همچون گیلسپی، تجسد و تثلیث را موتور محرکهی حرکت به سوی مدرنیته میداند.[۶۳]
ج - مذهبی بودن لاک و کانت
به توصیف گیلسپی، این دیندار بودن جان لاک نبود که سبب شکلگیری مفاهیم «حقوق طبیعی» در نزد او شد، بلکه منطقی اومانیستی نشأتگرفته از تجسد و تثلیث در آموزههای مسیحیت بود که لاک را به آن سو سوق داد.[۶۴]
این قاعده در مورد کانت، نیوتن یا مندلیف هم صادق است. تدوین نظریهی «اخلاق» توسط کانت، یا کشف قوانین فیزیک توسط نیوتن، یا کشف جدول تناوبی عناصر توسط مندلیف، هیچ ارتباطی با دیندار بودن یا نبودن آنها ندارد.
د - اسلام فقاهتی به اصلاح دینی نیاز ندارد!
کوششهای ساختارشکنانهی روشنفکران دینی برای «اصلاح دینی»، روحانیت را خشمگین و ناخشنود میکند. اشارهی غنینژاد به مرتضی مطهری هم بیانگر وجود چنین تضادی است:
به همین سبب نیز «محافظهکاران فقهی» به نیابت از روحانیت و فقاهت، همواره در حال نبرد با روشنفکران دینی هستند.
مشروطه
دستکم سه نظریه دربارهی چگونگی «تکوین و پیروزی مشروطه» مطرح است:
۱. مشروطه رویدادی «سکولار» بود و مشروطهطلبان سکولار سهم اصلی را در تحقق آن داشتند.
۲. مشروطه رویدادی «آخوندی» بود و فقهای شیعه سهم اصلی را در تحقق آن داشتند.
۳. مشروطه رویدادی «اصلاح دینی» بود و بهائیان و ازلیها سهم اصلی را در تحقق آن داشتند.
دفاع از نظریهی دوم (یعنی مشروطهی آخوندی)، وجه مشترک «محافظهکاران فقهی» و بخشی از «روشنفکران دینی» است و هر دو معتقدند که «در دوران مشروطه رهبران هر دو گروه مشروطهخواه و مشروعهخواه چند روحانی شاخص بودند.»[۶۶]
فرض کنیم که ما نیز نظریهی مشروطهی آخوندی را از غنینژاد و قوچانی بپذیریم. آیا دین در جامعهی امروز ایران همان مرجعیت ۱۲۰ سال پیش را دارد؟ غنینژاد در مناظره با دخانچی میگوید «دین بین مردم محبوبیت دارد.» اما دعاوی غنینژاد متکی به شواهد علمی نیست.
پیمایشها و نظرسنجیهای چند سالهی اخیر از جمله گزارش مؤسسهی گمان (۱۳۹۹)، گزارش وزارت ارشاد (۱۴۰۲) و گزارش معاونت اجتماعی دولت (۱۴۰۵) حکایت از آن دارند که نه تنها بیش از ۷۰ درصد مردم خواهان جدایی دین از سیاست هستند، بلکه تعداد دینداران نیز بهطور محسوسی کاهش یافته است.
مواردی از این دست نشان میدهد که غنینژاد چگونه با استناد به پیشفرضهای اشتباه خود، جلودار و بلدراه مسیری نادرست شده است.
انقلاب ۵۷
من بارها گفتهام که از مخالفان و منتقدان سرسخت اشتباه تاریخی موسوم به انقلاب ۵۷ هستم. در عین حال تحلیلهای تقلیلگرایانهی غنینژاد در توضیح وقوع آن رویداد را کاملاً هدفمند و کوششی برای سلب مسئولیت از فقاهت و روحانیت میدانم.
توضیح غنینژاد از دلایل وقوع انقلاب ۵۷ بسیار ساده است و آن را میتوان در دو خط بیان کرد: «علت فروپاشی حکومت پهلوی دوم، اقتصادی نبود؛ بلکه روشنفکران مردم را ناراضی کردند و تودههای مردم را فریب دادند و انقلاب شد. افکار چپزدهی علی شریعتی و جلال آلاحمد نمودهای آن روشنفکری هستند.»
اما واقع امر از این قرار است که ماجرا بسیار پیچیدهتر و چندوجهیتر از آن چیزی است که غنینژاد به تصویر میکشد:
الف – جایگاه روشنفکران
شواهد دههی ۱۳۵۰ نشان میدهد که برخلاف ادعای غنینژاد، روشنفکران نمیتوانستند سهم مهمی در شکل دادن به اندیشهی سیاسی مردم و بسیج تودهها داشته باشند.
در دههی ۱۳۵۰، ابزارهای روشنفکران برای انتقال مفاهیم و دیدگاههای خودشان به جامعه، عمدتاً «کتاب»، «مطبوعات» و «فضای گفتگو در دانشگاه» بود. اما شواهد نشان میدهند که هر سه مورد یعنی کتاب، مطبوعات و دانشگاه، بسیار کمتر از آنچه تصور میشود در جامعه نقش داشتهاند.
گزارش دو پژوهشگر مستقل به نامهای علی اسدی (از هاروارد) و مجید تهرانیان (از سوربن) از جامعهی ایران که پیش از ۵۷ منتشر شده بود، نشان میدهد که موثقترین منبع مورد اعتماد جامعهی ایران در دههی ۵۰، رادیو و تلویزیون بوده است و مطبوعات از کمترین میزان وثوق در جامعه برخوردار بودهاند.[۶۷]
به اتکای همان گزارش، معتبرترین منبع قابل اطمینان برای ۷۹ درصد شهرنشینان و ۶۸ درصد روستانشینان، رادیو و تلویزیون بوده است. به استناد گزارش مزبور، ۴۶٪ از مخاطبان رادیو و تلویزیون، به طور منظم از برنامههای مذهبی آن استفاده میکردهاند.[۶۸] درحالیکه مطبوعات که یکی از مهمترین ابزارهای ارتباطی روشنفکران (اعم از چپ و روشنفکران دینی) با جامعه محسوب میشد، تنها برای ۴٪ از شهرنشینان و ۲٪ از روستانشینان قابل وثوق بود. (جدول شمارهی ۲)
منابع مورد اعتماد جامعهی ایران در دههی ۱۳۵۰

دیگر یافتههای همان گزارش بیانگر آن است که از یک سو، رغبت عمومی باسوادان به کتاب بسیار اندک بوده است[۶۹] و از سوی دیگر، تعداد مساجد، تعداد طلاب، تعداد حوزههای علمیه، تعداد نمازخوانان، تعداد کسانی که به مسجد میرفتند، تعداد روزهبگیران، تعداد زائران و غیره رشد مداوم و چشمگیری داشتهاند.[۷۰] به بیان ساده، کتاب بهعنوان یکی دیگر از ابزارهای ارتباطی روشنفکران (اعم از چپ و روشنفکران دینی) با جامعه، در موقعیت نازلی قرار داشته است. در مقابل، رشد باورهای دینی نشانگر عملکرد بسیار قوی شبکهی روحانیت بوده است.
وانگهی از تعداد کل جمعیت ۳۳ میلیون و هفتصد هزار نفری کشور در سال ۱۳۵۵[۷۱]، تعداد ۱۷۰ هزار نفر (معادل نیم درصد جمعیت کشور) دانشجو بودهاند.[۷۲] به بیان دیگر، دانشگاه نمیتوانسته یکتنه و بهتنهایی، نقشی در تحولات اجتماعی داشته باشد.
مستندات به جا مانده از انقلاب ۵۷ (نظیر عکسها و فیلمها) نیز نشان میدهند که تظاهرکنندگان غالباً پوسترهایی از آیتالله خمینی در دست داشتند و به دفاع از او شعار میدادند.
بنابراین برخلاف ادعای غنینژاد، عامل اصلی در تحول اندیشه در جامعهی ایران طی سالهای قبل از انقلاب، نه چپ و نه روشنفکران دینی، بلکه روحانیت بوده است.
ب – روحانیت
مهمترین و اصلیترین عامل انقلاب ۵۷ روحانیت بود. مخالفت روحانیت با مدرنیزاسیون و مظاهر مدرنیته در ایران سابقهای طولانی دارد و بسیار پیش از ظهور چپ یا روشنفکری دینی در ایران آغاز شده بود. از آنجا که این مدرنیزاسیون عموماً توسط حکومتهای پیش از انقلاب و به ویژه، پهلوی اول و دوم انجام میشد، همواره نوعی تعارض پنهان و آشکار میان روحانیت و حکومت وجود داشت.
روحانیت در ایران با «درشکه»، «کالسکه»، «قطار»، «دوچرخه»، «آب لولهکشی»، «مدارس جدید»، «مدارس دخترانه»، «حق رأی زنان»، «شطرنج»، «تغییر ساعت»، «موسیقی»، «ساز» و غیره مخالفت کرده و در هر مقطعی از تاریخ مانع گسترش آنها شده است.[۷۳]
به علاوه روحانیت «مشروعهخواه» در ایران، همواره در صدد بود تا سنگرهای ازدسترفته در جریان «مشروطه» را دوباره به دست آورده و دوباره احکام شرعی را جایگزین قوانین موضوعه کند.
افزون بر همهی اینها، «نیروهای سیاسی مذهبی» پیش و پس از انقلاب، همواره کوشیدهاند تا با به خدمت گرفتن مفاهیم چپ یا مفاهیم ناسیونالیستی به اهداف خود برسند. ما نمیتوانیم چپها را به این دلیل محاکمه کنیم که چرا روحانیت پیش از انقلاب، مفاهیم چپ را با مفاهیم اسلامی در هم آمیخته و از آن مفاهیم استفاده یا سوءاستفاده کرده است.[۷۴] همچنانکه نمیتوانیم پس از جنگهای ۱۴۰۴، ناسیونالیستها را بابت استفادهی جمهوری اسلامی از نمادهای ملی و نصب مجسمهی شاپور و والرین در میدان شهر تهران محکوم کنیم.
دست آخر روحانیت شیعه و شبکهی مویرگی آن از مرکز شهرهای بزرگ گرفته تا دورافتادهترین روستاها در سرتاسر کشور گسترش داشتند و قادر به بسیج اجتماعی و برپایی انقلاب بودند.
به همین دلایل مشخص نیز، یگانه پیروز انقلاب روحانیت بود.
ج - وضعیت اقتصادی
کسانی که به خطاهای دوران پهلوی اشاره میکنند، عنایت ندارند که برای گام برداشتن در مسیر توسعه در هر کشوری، یک دستورالعمل بینقص یا نقشهی ازپیشتعیینشده وجود ندارد و تکرار «آزمون و خطا» از ویژگیهای طبیعی حرکت به سمتِ توسعه است. شاهان پهلوی نیز مصون از چنین خطاهایی نبودند و نمیتوان بابت آن خطاها به آنان خرده گرفت.
بارزترین مشخصهی دوران پهلوی اول و دوم، حرکت شتابان ایران به سمت توسعه و آبادانی بود. هرچند که در دههی ۱۳۴۰ توسعهی اقتصادی و صنعتی کشور به اوج خودش رسیده بود، اما نتایج رشد اقتصادی دو رقمی هنوز تمامی جامعه را دربرنگرفته بود و به ثمر رسیدن آن به زمان نیاز داشت. (پیوست شمارهی ۴)
افزون بر این، یکی از عوارض اجرای پروژهی اصلاحات ارضی، عزیمت بخشی از نیروی کار از روستاها (از جمله خوشنشینها، آفتابنشینها و...)[۷۵] به شهرهای بزرگ بود، بیآنکه فرصتهای شغلی متناسبی برای این جویندگان کار فراهم شده باشد. حاشیهنشینان شهرهای بزرگ، متشکل از همین روستاییان مهاجری بودند که در خانههای محقر اطراف شهر یا در حلبیآبادها[۷۶] یا آلونکنشینها زندگی میکردند و سپس در سالهای ۵۶ و ۵۷، مبدل به نیروی عظیم پیادهنظام روحانیون انقلابی شدند. بیتردید اگر انقلاب نمیشد، تداوم توسعهی اقتصادی میتوانست زندگی این بخش از جامعه را نیز متحول کند. اما همچنانکه اقتصاددانان میگویند، بین رشد GDP و تأثیر مستقیم آن بر زندگی همهی آحاد جامعه، یک فاصلهی زمانی وجود دارد و انقلاب ۵۷ نیز درست در همین فاصلهی زمانی رخ داد.
از دیگر عوامل بحرانزا در عرصهی اقتصادی، افزایش ناگهانی قیمت نفت در خلال جنگ اعراب و اسرائیل در اکتبر ۱۹۷۳ (۱۳۵۲) و ماههای پس از جنگ بود. در پی افزایش قیمت جهانی نفت، درآمدهای نفتی ایران از حدود دو و نیم میلیارد دلار در سال ۱۳۵۱ به حدود بیست و یک میلیارد دلار در سال ۱۳۵۳ رسید و سبب شد تا اقتصاد ایران طی سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶ دچار عوارضی شبیه به بیماری هلندی شود. در واقع عارضهی تورم دو رقمی در اقتصاد ایران از ۱۳۵۳ به بعد آغاز شد و در ۱۳۵۶، نرخ تورم به حدود ۲۴ درصد رسید. این تورم نوظهور نیز از دیگر معضلات اقتصادی آن دوران بود.[۷۷]
گزارش اسدی و تهرانیان نشان میدهد که سطحی از نارضایتی اقتصادی در جامعه وجود داشته و مثلاً حدود ۴۷٪ از پرسششوندگان، بابت مشکلات اقتصادی گلهمند بودهاند.[۷۸]
د – عوامل خارجی
در سال ۱۹۷۹ کنفرانسی به نام گوادلوپ[۷۹] با حضور رؤسای چهار کشور آمریکا، فرانسه، آلمان و بریتانیا برگزار شد. در سال ۱۳۷۷، والری ژیسکار دستن[۸۰] (رئیسجمهور سابق فرانسه و یکی از اعضای نشست گوادلوپ) در مصاحبه با روزنامهی ایرانی توس میگوید: «...تنها کشوری که در این جلسه زنگ خاتمهی حکومت شاه را به صدا درآورد، نمایندهی آمریکا بود و معتقد بود وقت تغییر حکومت ایران است، بهطوری که همهی ما متحیر و متعجب شدیم. چون تا آنجا که ما آگاه بودیم، آمریکا [همواره تا آن زمان] پشتیبان حکومت وقت ایران بود…»
از سوی دیگر سالها پس از آن مصاحبه، اخباری مبنی بر برقراری ارتباط میان نمایندگان آمریکا با روحانیون انقلابی منتشر شد. مثلاً رسانهی گاردین مدعی بود که: «آمریکا قبل از انقلاب ایران تماسهای گستردهای با آیتالله خمینی داشته و از اسنادی صحبت میکند که نشان میدهد دولت کارتر راه را برای بازگشت آیتالله خمینی به ایران هموار کرده بود.»[۸۱]
به نظر میرسد که تحقیق در مورد این دعاوی و دادهها، نیازمند کار پژوهشی مستقل و به دور از قیود ایدئولوژیک است. اما کسی که ادعای تحلیل انقلاب ۵۷ را دارد، نمیتواند به سادگی از کنار این عوامل بگذرد.
چین اسلامی چه ایرادی دارد؟
در نوشتهی قبلیام تحت عنوان «از چالهی روشنفکری دینی تا چاه محافظهکاری فقهی»، توضیح دادم که مقصد جریان محافظهکاری فقهی «چین اسلامی» است؛ یعنی نظامی غیردموکراتیک تحت حاکمیت فقها و مجتهدانِ یک جناح خاص، با یک اقتصاد نسبتاً آزاد.
در واکنش به این مطلب برخی از منتقدان نوشته بودند که «چین اسلامی» بهتر از «کرهی شمالی اسلامی» است. اما مشکل اینجاست که مقصد اقتدارگرایی در ایران «چین اسلامی» نخواهد بود.
تحولات چین در دههی ۱۹۷۰، زمانی آغاز شد که فساد سیستماتیک و الیگارشیها، نظام حکمرانی چین را درنوردیده بودند و دولت برآمده از انقلاب و سیاستمداران چینی از سرمایهی اجتماعی مناسبی برخوردار بودند. در آن ایام، ایالات متحده در رقابت با شوروی بود و از چرخش چین استقبال کرده و به روند آن کمک کرد. وانگهی طی فرایند توسعه در چین، «مالیات» منبع اصلی درآمد دولت چین بود و افزایش آن، گسترش تجارت و صنعت را ناگزیر میکرد.
در مقایسه با چین، ایران یک کشور نفتی است و دولت رانتیر[۸۲] در آن، وابستگی بسیار کمتری به منابع مالیاتی دارد. رانت حاصل از نفت اجازه نخواهد داد تا ما مسیر چین را طی کنیم. به بیان دیگر، «وجود منابع نفت و گاز و...، ایران را از چین متمایز میکند و بهرهمندی از توسعهی اقتصادی را در غیاب توسعهی سیاسی (دموکراسی، حاکمیت قانون و دولت وبری) غیرمحتمل و دشوار میسازد. بهعلاوه جمهوری اسلامی در وضعیت جنگ با آمریکا و کشورهای منطقه قرار دارد.»[۸۳]
بنابراین، مقصد اقتدارگرایی فقهی در ایران، «چین اسلامی» نخواهد بود.
پیوست ۱: تفاوتهای میان دو نظام حقوقی شریعت و مدرن

پیوست ۲: حکم حرام بودن محصولات کارخانهی پپسیکول

پیوست ۳: مقایسهی جوامع چندخدایی با جوامع توحیدی

پیوست ۴: رشد تولید ناخالص داخلی طی سالهای ۱۳۴۶ تا ۱۳۶۰
————————————-
منابع و مراجع:
[۱]- اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) از چالهی روشنفکری دینی تا چاه محافظهکاری فقهی
[۲]- مناظرهی موسی غنینژاد و میلاد دخانچی - «چپ نو» پروژهی رفع بدنامی از چپها؟
[۳] - غنینژاد، موسی (۱۳۹۹) شریعتی، تئوریسین سوسیالیسم اسلامی، هفتهنامهی تجارت فردا، شمارهی ۳۶۳
[۴]- همانجا.
[۵]- به توصیف صادق طباطبایی: «در یکی از روزهای بهار سال ۱۳۳۱ که نوجوانی ۹ ساله بودم، گروهی از طلبههای جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیتالله بروجردی دیدار کنند. طلبه جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود سخنان تندی ایراد میکرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعدها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیتالله بروجردی را داشتند که ایشان آنها را نپذیرفته بودند. برای مطالعهی بیشتر رجوع کنید به:
- اتفاق، شهرام (۲۰۲۴) چهار خوانش از طباطبایی، انتشارات ایران آکادمیا، لاهه
[۶] - بروجردی، سيد حسين (۱۳۳۸) رساله توضيح المسائل، معاملات حرام، مسئلهی ۲۰۷۶.
[۷] - علیدوست، ابوالقاسم (۱۴۰۴) فقه هستهای، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
[۸] - داودی، سمیه و همکاران (۱۴۰۴) تحلیل فقهی بهرهگیری از فناوری کریسپر در محصولات کشاورزی، مجله علمی - پژوهشی فقه پزشکی, دوره ۱۷ شماره ۴۷، ۵ آوریل ۲۰۲۵، صص ۱۷-۱.
[۹] - ذاکری، محمد و همکاران (۱۳۹۹) کاربرد «قاعده الضرر» در حقوق دریای خلیج فارس را از دیدگاه فقهی، فصلنامه علمی (مقاله علمی پژوهشی) جامعهشناسی سیاسی ایران، سال سوم، شماره دوم پیاپی ۱۰، صص ۸۸۸-۸۷۵.
[۱۰] - شکر امرجی، ایوب و همکاران (۱۳۸۷) جراحی زیبایی از منظر فقه و حقوق پزشکی، نشریه حقوق پزشکی شمارهی ۶ پاييز.
[۱۱] - استفتا از آیات عظام بروجردی و گلپایگانی درباره منع معامله و معاشرت با بهائیان تاریخ: ۲۱/۵/۱۳۳۶ / شماره : ۱۴۱۳ تاریخ : ۲۱ /۵ /۱۳۳۶ مدیریت كل اداره سوم محترماً بدینوسیله رونوشت اعلامیه مربوط به منع معامله و معاشرت با بهائیان كه در آن از آیتاله بروجردی سئوال شده و پاسخ دادهاند به پیوست تقدیم میگردد ضمناً طبق اعلامیه مزبور بوسیله آقای خسروشاهی تاجر معروف بازار تهیه شده و چون از درج آن در روزنامهها جلوگیری گردیده میخواسته است جداگانه چاپ و منتشر نماید. رئیس دایره جراید ، سرهنگ ۲ كیانی استفتاء از محضر مقدّس حضرت آیةالله العظمی آقای بروجردی قدّس سرّه كه بر حسب تقاضای عدّة از مؤمنین حضرت آیةالله العظمی آقای گلپایگانی مدظلّه العالی ذیل آنرا مرقوم فرمودهاند. ۸ ذی الحجه ۱۳۷۴ حضرت آیة الله العظمی آقای بروجردی مدظله العالی علی رؤس المسلمین بحق محمد و اله چه میفرمائید راجع بمعاشرت و معاملة با بهائیان از قبیل اكل و شرب با آنها و مهمانی كردن آنها و بمهمانی انان رفتن و زن دادن بآنان و زن گرفتن از آنها و دخول در حمامات انان و راه دادن آنها بحمامات مسلمین و خرید و فروش بآنها و كرایه و اجاره دادن املاك و وسائط نقلیه بآنها و استخدام انان و اجاره نمودن املاك و وسائط نقلیه از آنها و معالجه نزد آنها و اصلاح سر و صورت انان و كاركردن برای آنها مجاناً و یا تحت هر یك از عناوین معاملات شرعیه از قبیل جعاله و مزارعه و مساقات و شركت و صلح و نحو این امور از انحأ معاشرت و معامله با انها مستدعی است نظر شریف را مرقوم دارید ادام الله ظلكم بسمه تعالی لازم است مسلمین نسبت باین فرقه معاشرت و مخالطه و معامله را ترك كنند فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را از دست ندهند. بسم الله الرحمن الرحیم بنحوی كه حضرت ایة الله العظمی آقای بروجردی قدس سرّه مرقوم فرمودهاند لازم است مسلمین نسبت به این فرقه ضاله معاشرت و معامله را ترك كنند و از عموم مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را رعایت نمایند. خداوند متعال همه را از شرور و فتن آخرالزمان حفظ فرماید. محمدرضاالموسوی گلپایگانی تحریم ببسی كولا متن فتوی آیتاله بروجردی در پیرامون معامله با حزب بهائی (تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علیالاثم و العدوان قرآن مجید) حرام بودن و خرید و فروش و استعمال ببسی كولا را هنوز عدهای یقین نكردهاند ـ ما برای اینكه اذهان برادران مسلمان را در این مسئله روشن سازیم متن فتوای آیتاله العظمی آقای بروجردی دامت بركاته را كه درباره معامله و معاشرت با اعضای حزب بهائی صادر فرمودهاند عیناً چاپ میكنیم ـ تا رفع شبهه گردیده مسلمانان از استعمال ببسی كولا خودداری نمایند و ناگفته نماند كه فتوی آیتاله بروجردی فتوی كلی است و اختصاص به ببسی كولا ندارد ـ ولی از آنجائیكه (حبیب ثابت) مدیر كارخانه ببسی كولا بهائی است و از ترویج كنندگان بهائیگری است و از هر بطری ببسی كولا یكریال برای تبلیغات بهائیان اختصاص داده است ـ لازم است كه مسلمانان قبل از شركت معاملات دیگرشان نخست از خرید و فروش استعمال ببسی كولا خودداری نمایند و بعد معاملات دیگرشان را نیز ترك كنند و موجب تقویت بنیه این حزب ضد اسلامی نگردند. و درباره اینكه مدیر كارخانه ببسی كولا شكی نیست زیرا. ۱ـ حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی پیشنماز مسجد امام كه یكی از نزدیكان آیتاله بروجردی است در ماه رمضان در (قم مسجد امام) علناً ببسی كولا را تحریم كرده و اعلام داشتهاند كه مدیر ببسی كولا بهائی است. ۲ـ هم اكنون كه شما این سطور را میخوانید (ثابت پاسال) مدیر كارخانه ببسی كولا در آمریكا در محفل بهائیان بعنوان نماینده بهائیان شركت كرده و مجلات خارجی عكس او را بعنوان نماینده بهائیان ایران چاپ كردهاند. ۳ـ در روزنامه هفتگی و دینی (ندای حق) منتشره در تهران بارها اعلام شده است كه اگر بهائی نیست تكذیب كند ولی او علاوه بر اینكه از تكذیب خودداری كرده بر تبلیغات ضد اسلامی و بروباكان #¢ خود بنفع ببسی كولا در روزنامههای تهران منتشر كرده است. پس بر مسلمان لازم و واجب است كه از امروز از استعمال ببسی كولا خودداری نمایند و حرمت آنرا بدیگران نیز اعلام كنند و عوض آن اكنون كه فصل میوه است آب میوه طبیعی بخورند كه صد در صد نفعش بیشتر است و مضرات این شربت مشكوك را كه بقول (دكتر هاوزر) در كتاب (گذرنامه برای یك زندگی نوین) مواد مخدره و مسموم كننده داشته و وضع دستگاه هاضمه را مختل میكند ندارد و یا از شربتهای دیگر كه مدیر كارخانه آن بهائی نباشد استفاده نمایند. امیدواریم كه طبق دستور قرآن مجید مسلمانان بر (براثم و عدوان) كمك نكنند و گرنه بعذاب دنیوی و اخروی دچار خواهند شد. و (علی الرسول الاالبلاغ) حضرت آیتاله العظمی آقای بروجردی - مدظله العالی علی رؤس المسلمین بحق و اله سئوال چه میفرمائید راجع بمعاشرت و معامله با بهائیان از قبیل اكل و شرب با آنها و مهمانی كردن آنها و به مهمانی رفتن و زن دادن بآنان و زن گرفتن از آنها و دخول در حمامات آنان و راه دادن آنها بحمامات مسلمین و خرید و فروش با آنها و كرایه و اجاره دادن املاك و وسائط نقلیه از آنها و معالجه نزد آنها و اصلاح سر و صورت آنان و كاركردن بر]ای[ آنها مجاناً و یا تحت هر یك از عناوین معاملات شرعیه از قبیل جعاله و مزارعه و مساقات و شركت و صلح و نحو این امور از انحأ معاشرت و معامله با آنها مستدعی است نظر شریف را مرقوم دارید. ادام اله ظلكم بسمه تعالی جواب لازم است مسلمین نسبت باین فرقه معاشرت و مخاطه و معامله را ترك كنند فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را از دست ندهند. (حسین طباطبائی) توضیح اینکه مقصود از لزوم در اینجا لزوم عرفی نیست بلكه لزوم فقهی است كه همان معنای واجب را میدهد ...
برای دسترسی به منبع، رجوع کنید به:
خرداد (۱۴۰۰) استفتا از آیات عظام بروجردی و گلپایگانی، رسانهی ۱۵ خرداد
[۱۲]- رجوع کنید به دو منبع زیر:
مرکز (۱۳۹۸) موضوع: تحریم پپسیکولا، مرکز بررسی اسناد تاریخی
کتابخانه (۱۳۹۰) کتابخانهی اسناد بهائیستیزی
[۱۳] - برای مطالعهی بیشتر رجوع کنید به:
- حسینی، سیدمرتضی (۱۳۹۹) آیتالله بروجردی در برابر گسترش بهائیت چه کرد؟
- یزدانی، مینا (۱۳۹۲) بهائی آزاری، رسانهی بی.بی.سی. فارسی
- بهائیت (۱۴۰۰) آیتالله العظمی بروجردی، رسانهی بهائیت در ایران
- کرباسچی، غلامرضا (۱۳۸۰) تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۱۶۲-۱۶۱.
[۱۴] - مناظره غنینژاد با دخانچی، چپ نو، پیشین.
[۱۵] - برای مطالعهی بیشتر رجوع کنید به:
کرون، پاتریشیا (۱۳۸۹) تاریخ اندیشهی سیاسی در اسلام، انتشارات سخن، صص ۵۲-۳۹.
بهرامی کمیل، نظام (۱۴۰۲ ب)؛ نشست نقش بازدارنده عرفان در رشد اندیشه در ایران، خانه کتاب یاران، فایل صوتی
[۱۶] - مناظره غنینژاد با دخانچی، چپ نو، پیشین.
[۱۷] - غنینژاد، موسی و همکاران (۱۴۰۲) نشست انقلاب ملی براندازی نیست، رسانهی آگاهی نو، سال سوم، شمارهی بهار ۱۴۰۲، ص ۱۳۷.
[۱۸] - غنینژاد، موسی (۱۴۰۴) اقتصاد ایران دولتی نیست، دستوری و رفاقتی است، رسانهی دنیای اقتصاد
[۱۹] - در بین اقتصاددانان ایرانی، مهرداد وهابی نخستین کارشناسی بوده که توجه ویژهای به اقتصاد سیاسی انفال داشته است و من نیز، به تأسی از او، موضوع انفال را در حوزههای گوناگون اقتصا سیاسی پی گرفتهام.
[۲۰] - برابر اصل ۴۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی، انفال و ثروتهای عمومی از قبیل زمینهای موات یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچهها، رودخانهها و سایر آبهای عمومی، کوهها، درهها، جنگلها، نیزارها، بیشههای طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث، و اموال مجهولالمالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد میشود، در اختیار حکومت اسلامی است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نماید. تفصیل و ترتیب استفاده از هر یک را قانون معین میکند.
[۲۱] - این دادهها مربوط به چند سال پیش است و محتمل است که تغییراتی در کیفیت و کمیت این بنگاهها رخ داده باشد.
[۲۲]- غنینژاد، شریعتی، تجارت فردا ۳۶۳، پیشین.
[۲۳] - به عنوان نمونه رجوع کنید به:
اتفاق، شهرام (۱۴۰۳) معمای ملیشدن نفت، رسانهی دنیای اقتصاد.
اتفاق، شهرام، (۱۴۰۴) ملی شدن نفت برضد منافع ملی؟ رسانهی آزاد
[۲۴] - ماده ۲ قانون نفت ۱۳۶۶ اصلاحی سال ۱۳۹۰، ویکی حقوق
[۲۵] - در واقع در سال ۱۳۹۰ ماده ۲ قانون نفت ۱۳۶۶ با یک اصلاحیه به این شرح تغییر یافت: «ماده (۲) قانون به شرح ذیل اصلاح میگردد: کلیه منابع نفتی جزء انفال و ثروتهای عمومی است. اعمال حق حاکمیت و مالکیت عمومی بر منابع مذکور به نمایندگی از طرف حکومت اسلامی بر عهده وزارت نفت است» اما بعدا نمایندگی موقتی وزارت نفت در عمل لغو شد.
[۲۶] - رجوع کنید به:
چرا دولت در سال ۱۴۰۱ اختیار فروش نفت را به نهادها یا اشخاص غیرتخصصی واگذار کرده؟ - رسانه خبرآنلاین
اعطای مجوز فروش ۴.۵ میلیارد یورویی نفت به نیروهای مسلح – خبرگزاری تابناک
[۲۷] - مالیات از نفت جلو زد. خبرگزاری جمهوری اسلامی
[۲۸]- مهرداد وهابی در این باره معتقد است که درآمد نفتی دستگاه دولتی، از بودجه رسمی کشور حذف شده و به نهادهای تحت پوشش انفال منتقل شده است. برای مطالعهی بیشتر رجوع کنید به:
مهرداد وهابی (۱۴۰۰) اقتصاد سیاسی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴؛ ریشهها و زمینهها
[۲۹] - اتفاق، شهرام، از چالهی روشنفکری دینی تا...،
[۳۰] - قوچانی، محمد (۱۴۰۵) لیبرالیسم نقابدار، نقدی بر اندیشه اقتصادی-سیاسی دکتر عبدالکریم سروش، رسانهی تجارت فردا، شمارهی ۶۴۲،
[۳۱] - به نقل از محمد قوچانی، چهار خوانش از طباطبایی، پیشین، ص ۱۰۴.
[۳۲] - اتفاق، شهرام، از چالهی روشنفکری دینی تا ...، پیشین.
[۳۳] - به نقل از محمد قوچانی، چهار خوانش از طباطبایی، پیشین، صص ۱۱۴-۱۱۳
[۳۴] - به عنوان نمونه مراجعه کنید به:
تدینی، مهدی (۲۰۲۲) چرا لیبرالیسم؟ گفتگو با موسی غنینژاد
[۳۵] - قوچانی، محمد (۱۳۹۸) احیاگران لیبرالیسم - سرمقاله، فصلنامه سیاستنامه، پاییز، شماره ۴۲۲، صص ۱۷-۱۳.
[۳۶] - غنینژاد، موسی (۱۴۰۲) شما لیبرال هستید؟ پاسخ موسی غنینژاد، رسانهی فردای اقتصاد
[۳۷] - به عنوان نمونه، رجوع کنید به:
غنینژاد، موسی (۱۳۹۶) اقتصاد و دولت در ایران، انتشارات دنیای اقتصاد، ص۴۰.
[۳۸] - به عنوان نمونه به صفحه یکی از طرفداران پادشاهی مراجعه بفرمایید.
[۳۹] - میتوانید به کانال تلگرامی @cafe_andishe95 مراجعه فرموده و نام غنینژاد را در آن جستجو کنید.
[۴۰] - غنینژاد، موسی (۱۴۰۴) ایران را چه کسی اداره میکند؟ رسانهی باضیا
[۴۱] غنینژاد، موسی (۱۴۰۴) آینده ایران، گفتگوی حمیدرضا جلاییپور و موسی غنینژاد، رسانهی آزاد
[۴۲] - غنینژاد همان آگاهی نو بهار ۱۴۰۲، ص ۱۳۹
[۴۳] غنینژاد، موسی (۱۴۰۲) در ایران کاپیتالیسم داریم، لیبرالیسم نه، گفتگوی موسی غنینژاد با رسانه آزاد
[۴۴] غنینژاد، موسی و رضایی، شهرام (۱۴۰۴) اصلاح قیمت بنزین با فناوریهای نوین، رسانهی دنیای اقتصاد
[۴۵] - هشدار کاوه ایرانفر به پادشاهیخواهان درباره اصلاحطلب بودن غنینژاد
[۴۶] - غنینژاد، نشست انقلاب ملی براندازی نیست، پیشین، ص ۱۲۵.
[۴۷] - مناظره غنینژاد با دخانچی، چپ نو، پیشین.
[۴۸] - هایک میگوید: «قاضی در خدمت حفظ و اصلاح نظم جاری است، نظمی که محصول طرح و قصد هیچکس نیست، و بهطور خودجوش، بدون آگاهی ... بهوجود آمده است ... به این ترتیب، قاضی تبدیل به ابزاری برای حفظ آن نظم میشود.» رجوع کنید به: هایک، فردریش فون (۱۳۹۲ الف)، قانون، قانونگذاری و آزادی، جلد اول، برگردان موسی غنینژاد و مهشید معیری، انتشارات دنیای اقتصاد، صص ۱۷۹-۱۷۸.
[۴۹] - فیلم «کافه ترانزیت» بیانگر همین ماجرای «عرف» و «شریعت» در جامعهی ماست. این فیلم با کارگردانی کامبوزیا پرتوی محصول سال ۲۰۰۵ است. فیلم زندگی زنی به نام ریحان (با بزیگری فرشته صدر عرفایی) را روایت میکند که همسر خودش را از دست داده است. میراث همسر برای ریحان و فرزندش، قهوهخانهای در کنار جاده در نزدیکی ماکو است. ریحان به شکل موفقیتآمیزی قهوهخانه را سر پا میکند و میکوشد تا استقلال خودش را حفظ کند. اما برادر شوهرش ناصر (با بازیگری پرویز پرستویی) زندگی مستقل ریحان و کار او در قهوهخانه را خلاف «عرف» میداند و در جلوی پای این زن سنگ اندازی میکند تا او را وادار به ازدواج با خود کند. بهعلاوه ریحان را تهدید میکند که مطابق «احکام شرعی»، حق حضانت فرزندش را خواهد گرفت. سکانسهایی از فیلم سینمایی کافه ترانزیت
[۵۰] - گزارش (۱۴۰۲) قتل ناموسی یک دختر ۱۷ ساله و خودکشی بهخاطر ازدواج اجباری، رسانهی دویچهوله
[۵۱] - این بحث من دربارهی «حاکمیت کدام قانون» و نقد تلویحی من به جناب موسی غنینژاد و همفکران ایشان، سابقهای دارد و مربوط به دیروز و امروز نیست.بهعنوان نمونه رجوع کنید به:
- (۱۴۰۱) حاکمیت کدام قانون، رسانهی صدانت
- اتفاق، شهرام ؛ غنینژاد، موسی و ... (۱۴۰۱) آیا خیر عمومی و منافع ملی با حاکمیت قانون در تعارض است؟، رسانهی فردای اقتصاد
[۵۲] - غنینژاد، شریعتی، تجارت فردا ۳۶۳.، پیشین.
[۵۳] - اکبرنژاد، محمدتقی (۲۰۲۴) نسبت حکومت دینی با مدرنیته (در دنیای مدرن، اصالت با دنیا است نه آخرت)، در نشانیهای:
۱. نسبت حکومت دینی با مدرنیته
۲. نسبت حکومت دینی با مدرنیته
[۵۴] - غنینژاد: «مدرنیته یک پایهی محکمی در ادیان توحیدی دارد. به این معنا که مدرنیته معتقد است که انسان در جامعه ... فقط بنده خداست، هر کس هر انسانی که بندهی یکی دیگر باشد این شرک است. توحید یعنی این. مدرنیته یک پایهاش توحید است. توحید به کجا میانجامد؟ به حکومت قانون. یعنی که انسانها از هیچ انسان دیگری نباید تبعیت کنند مگر از قانون که یک قاعدهی کلی است که انسانها برای اینکه جامعه نظم داشته باشد، ظلم نشود، همه به آن گردن مینهند. بنابراین هیچ انسانی تابع انسان دیگری نیست، نظام حکمرانی دستوری نیست، تابع قاعده است. این پایههای مدرنیته یکی توحید است، توحید یعنی اینکه انسان آزاد است، آزاد به دنیا میآید، اصلا پایه مدرنیته آزادی است و آزادی فردی و آزادی شخصی. ... انسان وقتی میتواند آزاد باشد که در رفتار اجتماعی تابع قانون باشد و تایع اراده کس دیگری نباشد. تابع اراده کس دیگری بودن، میشود شرک. یعنی شما برای خدا شریک قائل میشوید ... در تحولی که در اندیشهی مسیحی غرب در دو اصلاح دینی صورت میگیرد، یکی در اوایل هزارهی دوم، یعنی قرن یازدهم و دوازدهم، و دیگری اصلاح دینی که در قرن چهاردهم و پانزدهم صورت میگیرد. در این دو اصلاح دینی است که مدرنیته به معنایی که ما امروز میشناسیم شکل میگیرد. یعنی ریشه مدرنیته در اندیشهی دینی است. در اندیشهی دینی که یک پایهاش توحید است که از آن حکومت قانون در میآید و یک پایهاش انسان آزاد است. این تحول منتهی میشود به عصر روشنگری و پیدایش فیلسوفهایی مثل جان لاک و کانت، که هر دوی ایشان در زندگی شخصیشان مؤمنان مسیحی واقعی هستند و پایهی مدرنیته را آنها گذاشتهاند.» منبع: مناظره غنینژاد با دخانچی، چپ نو، پیشین.
[۵۵] - به عنوان نمونه، الکساندر اوناموس (Alexander Ohnemus) در اثر پژوهشی خود در این باره مینویسد: «جوامع چندخدایی، بهویژه آنهایی که ریشه در هلنیسم دارند، جنگهای نسبتاً کمتری نسبت به جوامع توحیدی تجربه کردهاند. تجزیه و تحلیل ساختارهای اجتماعی نشان میدهد که گرایشهای کثرتگرایانه و پویاییهای جوامع چندخدایی در مقابل توحیدی، انعطافپذیری کلامی و کثرتگرایی فرهنگی شرک، جنگهای مذهبی گسترده کمتری را در مقایسه با چارچوبهای انحصارگرایانه توحیدی دامن زده است. هلنیسم، با خدایان انسانانگارانه، آیینهای جمعی و اعتدال ارسطویی خود، نمونهای از یک چارچوب جامعهشناختی است که تضاد را کاهش میدهد و بر تعادل و دوگانگی معنوی همسو است. برای مطالعهی بیشتر رجوع کنید به:
Ohnemus, Alexander (2025) The Sociological Lens on Polytheism and Monotheism: War, Pluralism, and the Hellenic Balance, Los Rios Community College District. DOI:10.13140/RG.2.2.19656.64009.
[۵۶] - Carl Schmitt
[۵۷] - Karl Löwith
[۵۸] - Hans Blumenberg
[۵۹] - بلومنبرگ، هانس (۱۴۰۱) تأخیر بنیادین روشنگری، ترجمه، تدوین و تألیف از زانیار ابراهیمی، انتشارات روزگار نو.
[۶۰] - Michael Allen Gillespie
[۶۱] - برای مطالعهی بیشتر به دو منبع زیر رجوع کنید:
اتفاق، شهرام، چهار خوانش از طباطبایی، صص ۱۲۲-۱۲۱.
از چالهی «روشنفکری دینی» تا چاه «محافظهکاری فقهی»
گیلسپی، مایکل آلن (۱۴۰۲) ریشههای الهیاتی مدرنیته، برگردان زانیار ابراهیمی، انتشارات روزگار نو.
[۶۲] - Marcel Gauchet
[۶۳] - همانجا.
[۶۴] - همانجا.
[۶۵] - غنینژاد، شریعتی، تجارت فردا ۳۶۳.
[۶۶] - مثلا رجوع کنید به:
کدیور، محسن (۲۰۲۱) جایگاه حوزه علمیه و روحانیت ایران در سده اخیر
قوچانی، محمد (۱۴۰۵) آیا قرار است مفتیان جای خود را به صوفیان بدهند؟!، رسانهی اقتصادنیوز
[۶۷] - برای کسب اطلاع بیشتر دربارهی آن کار پژوهشی، به دو منبع زیر مراجعه بفرمایید:
اسدی، علی و تهرانیان مجید (۱۴۰۴) صدایی که شنیده نشد، نشر نی، ص ۱۴۴.
فایل صوتی تلگرامی
[۶۸] - همانجا ۲۲۹.
[۶۹] - همانجا، ص ۱۳۴.
[۷۰] - همانجا، صص ۵۹-۵۲ و صص ۲۲۷-۲۳۰.
[۷۱]- سرشماری عمومی نفوس و مسکن (۱۳۵۵)، ویکیپدیا
[۷۲]- تارود (۱۳۹۳) مقایسه وضعیت علمی کشور در دوران پهلوی و پس از انقلاب، رسانهی تارود
[۷۳]- به عنوان نمون، رجوع کنید به:
رویداد (۱۴۰۳) ورود مدارس جدید به ایران، رسانهی رویداد ۲۴
داوودی مهاجر، فریبا (۱۳۹۲) جنبش خزینه، رسانهی روزآنلاین
روحانی، حسن (۱۳۹۷) جنبش خزینه چه بود و چرا ایجاد شد؟، رسانهی ایسنا
عصر ایران (۱۳۹۲) وقتی شناسنامه گرفتن حرام شد!، در رسانهی عصر ایران
مراغهای، علی مرادی (۱۴۰۰) میرزا حسین خان سپهسالار و اولین تلاش ناکام برای ایجاد راه آهن در ایران، در رسانهی کارخانهدار
کاملی، فاطمه (۱۴۰۱) حملونقل نوین در دوره قاجار و واکنش روحانیون به آن، رسانهی مردمنامه
مرکز اسناد انقلااب اسلامی (۱۴۰۳) چرا امام با حق رای زنان در لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی مخالف بود؟
[۷۴]- آثار پژوهشی محمد صدرا و آرش صفری به خوبی نشان میدهند که روحانیت چگونه با درهم آمیختن مفاهیم چپ با مفاهیم اسلام سنتی، یک دستگاه فکری جدید برای خود بنا کنند. برای مطالعهی بیشتر رجوع کنید به:
صفری، آرش (۱۴۰۲) پیدایش مفاهیم اسلام سیاسی در ایران، نشر نی.
صدرا، محمد (۱۳۹۸) روحانیت و اندیشههای چپ، انتشارات امیرکبیر.
[۷۵] - در گذشته بخشی از ساکنان روستاها را خوشنشین، آفتابنشین و غیره مینامیدند. اینان نه مالک زمینی بودند و نه زمینی را در اجاره خود داشتند و زندگی خود را از طریق کارگرس در زمین دیگران، پیشهوری، خردهفروشی و نظایر آن تأمین میکردند. پس از اصلاحات ارضی، برای یافتن کار به سمت شهرهای بزرگ روانه شدند.
[۷۶] - آلونکها و اتاقکهایی در حاشیهی شهرهای بزرگ ایران و عمدتا تهران از جنس قوطیهای حلبی روغن، چوب، تخته ضایعاتی، ورقهای پلاستیکی و مقوایی ساخته میشد که حلبیآباد و غیره نام داشت.
[۷۷] - در آن ایام، هنوز دستورالعمل «کنترل میزان نقدینگی» به عنوان راهکار مهار نرخ تورم کشف نشده بود.
[۷۸]- همانجا، ص ۲۵۶.
[۷۹] - Guadeloupe Conference
[۸۰] - Valéry Giscard d’Estaing
[۸۱] - Report (2016) US had extensive contact with Ayatollah Khomeini before Iran revolution, the guardian, Available at:
[۸۲] - Rentier state
[۸۳] - اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) چین نمونه استثنایی، رسانهی اقتصادنیوز