ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 8:51
تراژدی ایران

کمال آذری

رهبری ناآگاهانه تحمیل‌شده و هدررفت یک ملت درخشان

در سال ۱۷۸۴، امانوئل کانت وعده روشنگری را در فرمانی ساده خلاصه کرد: «جرئت داشته باش که از عقل خودت استفاده کنی!»(۱) او این مفهوم را «Sapere aude»، یعنی «جرئت دانستن» نامید. دغدغه کانت هوش و ذکاوت نبود، بلکه تسلیم کردن قضاوت مستقل به «نگهبانان» خودگمارده‌ای بود که تصمیم می‌گیرند دیگر بزرگسالان چه چیزی را باور کنند، چه کاری انجام دهند یا چه انتخابی برای خود داشته باشند.

دویست‌وچهل سال بعد، این عبارت در ایران معنایی تقریباً تحت‌اللفظی پیدا کرده است. شورای نگهبان تعیین می‌کند چه کسانی می‌توانند نامزد انتخابات شوند. یک فقیه عالی‌رتبه بر فراز ریاست‌جمهوری منتخب قرار دارد. انتخابات برگزار می‌شود، اما تنها میان نامزدهایی که نگهبانان از پیش تأیید کرده‌اند. خانه آزادی، ایران را از نظر حقوق سیاسی و آزادی‌های مدنی، از ۱۰۰ امتیاز تنها ۱۰ امتیاز داده و آن را در رده کشورهای «غیرآزاد» قرار می‌دهد.(۲)

پیام روشن است: نمی‌توان شهروند ایرانی را در اداره ایران مورد اعتماد قرار داد.

اگر این وضعیت به نتایج خوبی منجر می‌شد، شاید می‌توانست صرفاً شکلی از پدرسالاری سیاسی تلقی شود. اما چنین نبوده است.

ایران حدود ۹۲.۴ میلیون نفر جمعیت دارد(۳)، از بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز روی زمین برخوردار است، ثروت معدنی عظیمی در اختیار دارد و در موقعیتی راهبردی در مجاورت تنگه هرمز قرار گرفته است. این کشور تمدنی کهن دارد و جمعیتی که بارها توانایی فوق‌العاده خود را در عرصه‌های علمی، کارآفرینی و حرفه‌ای نشان داده‌اند.

تراژدی از همین‌جا آغاز می‌شود.

از سال ۱۹۸۵ تاکنون، دانش‌آموزان ایرانی بیش از ۵۰ مدال طلای المپیاد بین‌المللی ریاضی کسب کرده‌اند و ۱۹ بار در میان ۱۰ کشور برتر جهان قرار گرفته‌اند؛ در سال ۱۹۹۸ نیز ایران به‌تنهایی مقام نخست این رقابت‌ها را به دست آورد. مریم میرزاخانی، که در نوجوانی مدال طلای المپیاد را کسب کرده بود، بعدها به نخستین زنی تبدیل شد که مدال فیلدز، بالاترین افتخار در ریاضیات، را دریافت کرد.(۴) این الگو حتی در میان مهاجران نیز ادامه دارد: ۵۹ درصد از مهاجران ایرانی در ایالات متحده مدرک کارشناسی دارند، در حالی که این رقم در میان جمعیت متولد آمریکا ۳۳ درصد است.(۵) اگر همین افراد را به مؤسساتی منتقل کنید که به شایستگی پاداش می‌دهند، عملکرد آنها کاملاً تغییر می‌کند.

این یک مدرک است، نه یک روایت موردی. مشکل نمی‌تواند به ویژگی‌های ذاتی ایرانیان، یا نوعی ناسازگاری با علم، کارآفرینی یا دانش نسبت داده شود. ایرانی‌ها هر روز، در هر جایی که اجازه داشته باشند آزادانه کار کنند، خلاف این ادعا را ثابت می‌کنند.

شین تدجراتی این شکاف را «سنگر ایران» (Iran Trench) می‌نامد؛ فاصله میان آنچه ایران در اختیار دارد و آنچه از این ظرفیت‌ها تولید می‌کند.(۶) شاخص توسعه انسانی ایران در سال ۲۰۲۵، با امتیاز ۰.۷۹۹، این کشور را در رتبه‌ای قابل احترام، یعنی هفتاد و پنجم از میان ۱۹۳ کشور، قرار می‌دهد.(۷) با این حال، همین وضعیت در کنار سرکوب شدید سیاسی، فساد مزمن ــ ایران در شاخص سازمان شفافیت بین‌الملل، در میان ۱۸۲ کشور رتبه ۱۵۳ را دارد ــ، مهاجرت گسترده و یکی از پایین‌ترین نرخ‌های مشارکت زنان در نیروی کار در جهان قرار گرفته است.(۸)

ایران ظرفیت انسانی ایجاد کرده و سپس دیوارهایی گرداگرد آن کشیده است.

اینجاست که مفهوم «نادانی» وارد بحث می‌شود. ناآگاهی سیاسی به معنای احمق بودن نیست؛ بسیاری از حاکمان ایران تحصیل‌کرده و توانمند هستند. منظور، نظامی است که در آن دکترین و ایدئولوژی بر شواهد مقدم شمرده می‌شود، وفاداری بیش از شایستگی پاداش می‌گیرد و انتقاد صادقانه به‌عنوان یک تهدید تلقی می‌شود. مسئله صرفاً «ندانستن» نیست؛

مسئله، نخواستنِ دانستن است.

و هنگامی که این امتناع از دانستن به زندان، دادگاه و اسلحه مجهز شود، ناآگاهی دیگر یک نقص شخصی نیست؛ بلکه به یک فاجعه ملی تبدیل می‌شود.

ایران تاوان آن را با خون پرداخته است. پس از آنکه مهسا ژینا امینی ۲۲ ساله در سپتامبر ۲۰۲۲ در بازداشت پلیس امنیت اخلاقی جان باخت، اعتراضات در سراسر کشور گسترش یافت. دیده‌بان حقوق بشر مستند کرده است که نیروهای امنیتی با استفاده از سلاح‌های کمری، تفنگ‌های ساچمه‌ای و سلاح‌های تهاجمی به سوی معترضان تیراندازی کردند؛ از جمله افرادی که هنگام فرار هدف گلوله قرار گرفتند.(۹) حدود ۵۰۰ معترض کشته شدند که ده‌ها کودک نیز در میان آنان بودند.(۱۰) حکومتی که با جوانانی روبه‌رو شد که خواستار کنترل زندگی خود بودند، در موارد مستند، با گلوله پاسخ داد.

میلیون‌ها ایرانی آشکارا از «جرئت استفاده از عقل خود» برخوردارند. پرسش دشوارتر این است که آیا نظم سیاسی حاکم بر ایران نیز جرئت دارد به آنان اجازه چنین کاری را بدهد.

پاسخ، بارها و بارها، منفی بوده است.

زنان را در نظر بگیرید: ایران نسل‌های متعددی از زنان توانمند را آموزش داده است؛ زنانی که دانشگاه‌های کشور را پر کرده‌اند، اما نرخ مشارکت زنان در نیروی کار همچنان نزدیک به ۱۴ درصد است.(۱۱) دولتی که منابع عظیمی را صرف پرورش سرمایه انسانی می‌کند و سپس مانع استفاده از آن می‌شود، صرفاً حقوق افراد را نقض نمی‌کند؛ بلکه مرتکب یک «پوچی اقتصادی» می‌شود؛ مانند تولیدکننده نفتی که نیمی از چاه‌های خود را می‌بندد و سپس تحریم‌ها را عامل کمبود نفت می‌داند.

زیرا زمان، برخلاف نفت، قابل ذخیره‌سازی نیست. یک دانشمند نمی‌تواند دهه چهارم زندگی‌اش را در ۴۰ سالگی دوباره به دست آورد. زوجی که به دلیل سال‌ها نااطمینانی، فرزندآوری را به تعویق می‌اندازد، نمی‌تواند آن سال‌ها را به خود بازگرداند.

ارزشمندترین منبع ایران نفت نیست؛ زمان انسانی است و هر سال فلج‌شدن و رکود، بخشی از آن را مصرف می‌کند. دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه امیرکبیر فارغ‌التحصیلانی تربیت می‌کنند که تورنتو، برلین و کالیفرنیا با اشتیاق پذیرای آنان هستند. ایران هزینه تحصیل آنان را می‌پردازد؛ جهان از بازده این سرمایه‌گذاری بهره‌مند می‌شود.

تحریم‌ها واقعی و جدی هستند و تحلیل جدی نمی‌تواند خلاف این واقعیت وانمود کند. ایران از زمانی که ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ از توافق هسته‌ای خارج شد، با محدودیت‌های شدید اقتصادی مواجه بوده و این تحریم‌ها به زندگی مردم عادی آسیب زده‌اند. اما تحریم‌ها شورای نگهبان را ایجاد نکردند، دستور سرکوب معترضان را ندادند و تعیین نکردند زنان چه لباسی بپوشند. تحریم‌ها نظام سیاسی ناتوان از اصلاح خود را ایجاد نکردند؛ و این ناتوانی در اصلاح خود، بیش از هر فشار خارجی، به مرکز بحران و معضل ایران نزدیک است.

قانون اساسی ایران اختیارات را به‌گونه‌ای تقسیم کرده است که رئیس‌جمهور مسئولیت عمومی تورم و بیکاری را بر دوش می‌کشد، در حالی که رهبر جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران و دیگر نهادهای انتصابی، قدرت تعیین سیاست خارجی، امنیتی و هسته‌ای را در اختیار دارند؛ سیاست‌هایی که در واقع نتایج مذکور را شکل می‌دهند.(۱۲) مسئولیت به سمت پایین سرازیر می‌شود، در حالی که اختیار به سمت بالا می‌رود. این ساختار کاری بدتر از تولید تصمیم‌های نادرست انجام می‌دهد: ممکن است اساساً مانع تصمیم‌گیری شود، زیرا هر بازیگر بیش از آنکه از اقدام کردن سود ببرد، از پرهیز از پذیرش مسئولیت و سرزنش شدن سود می‌برد.

جمهوری اسلامی ۴۷ سال است که از جنگ، تحریم‌ها و ناآرامی‌ها جان سالم به در برده است. بقای یک نظام، یک توانمندی سیاسی است؛ اما با حکمرانی خوب یکی نیست.

یک زندان می‌تواند به‌خوبی ساخته شده باشد و همچنان زندان باقی بماند.

همان نهادهایی که از نظام در برابر دشمنانش محافظت می‌کنند، از آن در برابر اصلاح نیز محافظت می‌کنند.(۱۳) رئیس‌جمهوری متفاوت، در همان ساختار، همچنان به‌وسیله آن محدود می‌شود؛ وزیر کارآمدتر و پیچیده‌اندیش‌تر نیز نمی‌تواند نظامی را اصلاح کند که اطلاعاتی را که او ارائه می‌دهد مجازات می‌کند.

شاید این عمیق‌ترین حقیقت ماجرا باشد. ترس نظام ممکن است ناشی از ضعف ایرانیان نباشد؛ بلکه ناشی از توانمندی آنان باشد. اگر به مردمی اعتماد شود که خود درباره پوشش‌شان تصمیم بگیرند، ممکن است خواستار حق تصمیم‌گیری درباره مسائل بیشتری شوند. اگر به دانشگاهی اجازه داده شود آزادانه به تحقیق و پرسش بپردازد، ممکن است الهیات سیاسی را به چالش بکشد. اگر انتخاباتی واقعاً آزاد برگزار شود، ممکن است نتیجه‌ای به همراه داشته باشد که نگهبانان نظام هرگز آن را تأیید نکرده‌اند.

آزادی برای نگهبانان خطرناک است، زیرا بزرگسالان موفق سرانجام خواهند پرسید که اگر خودمان توانمندیم، اصلاً چرا به نگهبان نیاز داریم؟

این ما را دوباره به کانت بازمی‌گرداند. «Sapere aude» معمولاً «جرئت دانستن» ترجمه می‌شود. اما تراژدی ایران این نیست که مردمش جرئت نکرده‌اند.

زنانی که پس از مرگ مهسا امینی به خیابان‌ها آمدند، جرئت کردند. دانشجویانی که اعتراض کردند، نویسندگانی که به نوشتن ادامه دادند، خانواده‌هایی که خواستار اعلام نام کشته‌شدگان شدند، دانشمندانی که زیر تحریم‌ها به کار خود ادامه دادند، کارآفرینانی که با وجود همه مشکلات، تلاش کردند چیزی بسازند، و میلیون‌ها نفری که صرفاً اصرار دارند در شرایط نظارت و کنترل کم‌سابقه، زندگی‌های عادی خود را ادامه دهند؛ همه آنها هر روز جرئت می‌کنند.

نبود شجاعت جای دیگری است. این کمبود شجاعت در آن ساختار سیاسی وجود دارد که جرئت اعتماد به تمدن خود را ندارد، زیرا هر اصلاح واقعی، معماری‌ای را که حاکمانش را بر سر قدرت نگه داشته است، تهدید می‌کند. نگهبانان، در نهایت، از خودشان محافظت می‌کنند.

به همین دلیل است که تغییر افراد و چهره‌ها مشکل ایران را حل نخواهد کرد. آنچه ایران نیاز دارد، نگهبانیِ عاقل‌تر نیست. ایران نیازمند پایان دادن به نظام قیم‌مآبی و سرپرستی سیاسی به‌عنوان اصل سازمان‌دهنده زندگی سیاسی و گذار از «اتباع» به «شهروندان» است.

شهروندان ممکن است انتخاب‌های بدی داشته باشند، افراد نادان را انتخاب کنند و مرتکب اشتباه شوند؛ جوامع آزاد دائماً چنین می‌کنند. مزیت آنها این نیست که هرگز اشتباه نمی‌کنند؛ مزیت‌شان این است که اشتباهاتشان مجبور نیستند مقدس شوند.

پیامد نظام نگهبانی در ایران را می‌توان در آمار فساد و تورم اندازه‌گیری کرد، اما عمیق‌ترین هزینه آن آماری نیست. این هزینه، استادی است که کشور را ترک کرد؛ زنی که هرگز نتوانست حرفه‌ای را که برای آن آموزش دیده بود، به کار گیرد؛ پزشکی که فرزندانش اکنون آلمانی صحبت می‌کنند؛ زوجی که تشکیل خانواده را به تعویق انداختند و هرگز صاحب آن خانواده نشدند؛ معترضی که هرگز به خانه بازنگشت.

اینها شاخص‌های توسعه‌نیافتگی نیستند؛ تکه‌هایی از زندگی‌های ایرانیِ زیسته‌نشده‌اند.

این تراژدی ایران است: نه اینکه مردمی ناتوان، کشوری بیش از حد دشوار برای اداره در اختیار گرفته باشند؛ بلکه اینکه مردمی فوق‌العاده توانمند، در کشوری فوق‌العاده ثروتمند، زیر سلطه نظمی قرار گرفته‌اند که هرگز به آنان برای اداره هیچ‌یک از این دو اعتماد نکرده است.

کانت از انسان‌ها خواست که جرئت استفاده از عقل خود را داشته باشند.

ایران بارها و بارها به این چالش پاسخ داده است.

اکنون پرسش متوجه کسانی است که همچنان مدعی حق ایستادن در جایگاهی بالاتر از آنان هستند:

یا آن‌قدر خرد و دوراندیشی دارند که دست از نگهبانی و قیم‌مآبی بر سر آنان بردارند؟

—————-
یادداشت‌ها
۱. امانوئل کانت، «پاسخی به پرسش: روشنگری چیست؟» (۱۷۸۴)، ترجمه لوئیس وایت بک، در On History، به ویراستاری لوئیس وایت بک، ایندیاناپولیس: بابز-مریل، ۱۹۶۳.
۲. خانه آزادی، آزادی در جهان ۲۰۲۶: ایران، واشنگتن دی‌سی: ۲۰۲۶.
۳. بانک جهانی، شاخص‌های توسعه جهانی، «جمعیت، جمهوری اسلامی ایران»، ۲۰۲۵.
۴. شین تدجراتی، «سنگر ایران»(The Iran Trench)، ۶ اوت ۲۰۲۶.
۵. ژان باتالووا و مری هانا، «مهاجران ایرانی در ایالات متحده»، مؤسسه سیاست مهاجرت، ۲۰۲۱.
۶. تدجراتی، «سنگر ایران». وزن‌دهی مربوط به سرمایه انسانی در تحلیل تدجراتی، ساختاری تحلیلی است که خود او ایجاد کرده و یک شاخص بین‌المللی تثبیت‌شده محسوب نمی‌شود.
۷. برنامه توسعه سازمان ملل متحد، گزارش توسعه انسانی ۲۰۲۵.
۸. سازمان شفافیت بین‌الملل، شاخص ادراک فساد ۲۰۲۵.
۹. دیده‌بان حقوق بشر، «ایران: نیروهای امنیتی به معترضان شلیک کرده و آنان را کشته‌اند»، ۵ اکتبر ۲۰۲۲.
۱۰. دیده‌بان حقوق بشر، گزارش جهانی ۲۰۲۴: ایران؛ عفو بین‌الملل، «ایران: پس از آخرین کشتار هولناک معترضان، اقدام فوری شورای حقوق بشر سازمان ملل ضروری است»، نوامبر ۲۰۲۲.
۱۱. تدجراتی، «سنگر ایران».
۱۲. کمال آذری، «سیاست بلاتکلیفی: حاکمیت تکه‌تکه و تأخیر راهبردی در جمهوری اسلامی»، ۲۲ اوت ۲۰۲۶.
۱۳. همان.


▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.