ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 26.07.2026, 21:44
هدف تمدن سیاسی / دو

کمال آذری

بخش اول

پایان سیاست بقا

تاریخ تنها حکومت‌ها را دگرگون نمی‌کند.

گاه، خودِ پرسش‌هایی را که حکومت‌ها باید به آن‌ها پاسخ دهند، تغییر می‌دهد.

نهادهای سیاسی هرگز در خلأ شکل نمی‌گیرند. آن‌ها محصول شرایط تاریخی‌ای هستند که در آن پدید می‌آیند. ملت‌هایی که با تهاجم خارجی، انقلاب، جنگ داخلی، فروپاشی اقتصادی یا تهدیدهای وجودی روبه‌رو می‌شوند، غالباً نهادهای سیاسی‌ای می‌سازند که با نهادهای شکل‌گرفته در دوران صلح و ثبات تفاوت اساسی دارند. در چنین شرایطی، بقا به‌طور طبیعی نخستین مسئولیت حکومت می‌شود. پرسش‌هایی درباره توسعه اقتصادی، مشارکت سیاسی، اصلاحات نهادی و کارآمدی اداری ــ هرچند هرگز بی‌اهمیت نیستند ــ اغلب در برابر ضرورت فوری حفظ خودِ دولت در اولویت پایین‌تری قرار می‌گیرند.

این الگو بارها در طول تاریخ تکرار شده است.

جمهوری روم در دوران نبردهای سرنوشت‌ساز با کارتاژ، ساختار خود را بازسازماندهی کرد. بریتانیا در جریان جنگ جهانی دوم اختیارات دولت را گسترش داد. نهادهای سیاسی اسرائیل نیز به‌شدت تحت تأثیر دهه‌ها ناامنی منطقه‌ای قرار گرفتند. کره جنوبی، تایوان و سنگاپور نیز همگی دوره‌های طولانی‌ای را تجربه کردند که در آن، امنیت ملی به‌طور جدی بر اولویت‌های سیاسی سایه افکند؛ پیش از آنکه به‌تدریج توجه بیشتری به توسعه اقتصادی، نوسازی نهادی و گسترش مشارکت اجتماعی معطوف شود. تاریخ نشان می‌دهد که «سیاست بقا» پدیده‌ای منحصر به هیچ تمدنی نیست، بلکه یکی از مراحل تکرارشونده‌ای است که بسیاری از دولت‌ها در دوره‌های خطرهای فوق‌العاده از آن عبور می‌کنند (هانتینگتون، ۱۹۶۸؛ کندی، ۱۹۸۷).

به باور من، ایرانِ معاصر نیز باید در همین چارچوب تاریخی گسترده‌تر مورد بررسی قرار گیرد.

جمهوری اسلامی طی نزدیک به نیم قرن با مجموعه‌ای از چالش‌ها روبه‌رو بوده که تأثیر عمیقی بر روند تحول سیاسی آن گذاشته است. جنگ، تحریم‌ها، انزوای دیپلماتیک، رویارویی‌های منطقه‌ای، فشارهای اقتصادی، تروریسم و تهدیدهای مستمر خارجی، زمینه گسترش نهادهایی را فراهم کردند که مأموریت اصلی آن‌ها حفظ حاکمیت ملی و ثبات سیاسی بود. فارغ از اینکه کسی با سیاست‌های اتخاذشده در این دوره موافق باشد یا مخالف، درک روند تکامل دولت ایران بدون توجه به محیط تاریخی‌ای که این تصمیم‌ها در آن اتخاذ شدند، دشوار خواهد بود.

با این حال، زمینه تاریخی را نباید با جاودانگی تاریخی اشتباه گرفت.

نهادهایی که در مقطعی از تاریخ برای حفظ جامعه ایجاد شده‌اند، الزاماً مناسب‌ترین نهادها برای دوره بعدی نخواهند بود. هر نسل، ساختارهای سیاسی‌ای را به ارث می‌برد که برای حل مسائل دیروز طراحی شده‌اند. خرد سیاسی تنها در حفظ نهادها خلاصه نمی‌شود، بلکه در تشخیص این نکته نیز هست که چه زمانی تاریخ، پرسش‌هایی را که آن نهادها باید به آن پاسخ دهند، تغییر داده است.

به باور من، ایران اکنون ممکن است دقیقاً در چنین مقطعی قرار داشته باشد.

اگر جنگ‌های اخیر به معنای دفاع موفقیت‌آمیز از حاکمیت ایران بوده و توازن قدرت در منطقه را به‌طور چشمگیری تغییر داده باشند، در آن صورت، چالش اصلی سیاسی کشور نیز دگرگون می‌شود. دیگر پرسش اساسی این نیست که آیا دولت قادر به بقا خواهد بود یا نه؛ بلکه پرسش دشوارتر این است که آیا دولت می‌تواند شرایط سیاسی، اقتصادی و نهادی لازم را فراهم کند تا خودِ جامعه امکان شکوفایی پیدا کند.

این گذار، یکی از دشوارترین مقاطع در حیات هر نظام سیاسی است.

دولت‌هایی که در دوره‌های طولانی منازعه، جامعه را با موفقیت سازمان‌دهی کرده‌اند، اغلب درمی‌یابند که عادت‌ها و شیوه‌هایی که برای بقا ضروری بودند، لزوماً برای نوسازی کافی نیستند. تمرکزگرایی‌ای که زمانی امنیت را تأمین می‌کرد، ممکن است بعدها انعطاف‌پذیری را کاهش دهد. کنترل اداری‌ای که زمانی ثبات را تضمین می‌کرد، ممکن است در نهایت ابتکار عمل را تضعیف کند. وحدت سیاسی‌ای که زیر فشار تهدیدهای خارجی شکل گرفته بود نیز به‌تدریج نیازمند بنیان‌های تازه‌ای خواهد شد که نه بر خطر مشترک، بلکه بر اعتماد عمومی استوار باشند.

از این رو، پیروزی، معنای مشروعیت را نیز دگرگون می‌کند.

در دوران رویارویی‌های وجودی، مشروعیت غالباً از توانایی حکومت در حفاظت ناشی می‌شود. شهروندان از خود می‌پرسند که آیا دولت می‌تواند از کشور دفاع کند یا نه.

اما پس از پیروزی، مشروعیت بیش از پیش از کارآمدی سرچشمه می‌گیرد. شهروندان به‌تدریج این پرسش‌ها را مطرح می‌کنند که آیا حکومت می‌تواند زندگی روزمره را بهبود بخشد، فساد را کاهش دهد، فرصت‌ها را گسترش دهد، اکتشافات علمی را تشویق کند، آموزش را تقویت نماید، از کارآفرینی حمایت کند، عدالت را به‌طور منصفانه اجرا کند و نسل‌های آینده را برای جهانی در حال دگرگونی آماده سازد.

این پرسش‌ها نشانه کاهش میهن‌دوستی نیستند.

بلکه نشانه آن هستند که جامعه وارد مرحله‌ای تازه از تاریخ خود شده است.

این تمایز، محور اصلی استدلال این فصل را تشکیل می‌دهد.

بزرگ‌ترین چالشی که امروز ایران با آن روبه‌رو است، دیگر حفظ دولت نیست.

بلکه بازسازی رابطه میان دولت و جامعه است.

آینده کشور، بیش از آنکه به تداوم بسیج بر پایه ترس وابسته باشد، به گسترش تدریجی اعتماد بستگی خواهد داشت. ملت‌ها زمانی واقعاً نیرومند می‌شوند که نه‌تنها دولت از مرزهایشان حفاظت کند، بلکه شهروندان نیز باور داشته باشند که هوش، خلاقیت، کار و مسئولیت‌پذیری خود آنان، جزء جدایی‌ناپذیر آینده کشور است.

علم سیاست به‌طور سنتی توجه فراوانی به شکل‌گیری دولت‌ها معطوف کرده است.

اما شاید چالش بعدی حتی مهم‌تر باشد.

دولت‌هایی که از آزمون‌های بزرگ تاریخی جان سالم به در برده‌اند، چگونه می‌توانند شرایط لازم برای نوزایی تمدنی را فراهم کنند؟

این پرسش، مستقیماً به فصل بعدی راه می‌برد.

زیرا پیش از آنکه نهادها بازطراحی شوند، پیش از آنکه اقتصاد دگرگون شود و پیش از آنکه جوامع مسئولیت بیشتری بر عهده بگیرند، یک شرط اساسی باید وجود داشته باشد.

یک ملت باید به خود اعتماد داشته باشد.

و همین اعتماد، به بنیان حقیقی مشروعیت سیاسی تبدیل می‌شود.

———-
منابع:
▪️هانتینگتون، ساموئل پی. نظم سیاسی در جوامع در حال تغییر. انتشارات دانشگاه ییل، ۱۹۶۸
▪️کندی، پاول. ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ. انتشارات رندوم هاوس، ۱۹۸۷.

ادامه دارد

بخش‌های قبلی:
▪️یک: هدف تمدن سیاسی / مقدمه


▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.