ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Mon, 06.07.2026, 14:04
نقدی بر مقاله «فرصت ایران»

اسفندیار طبری

مقاله‌ای از سوی دوستان گرامی دامون گلریز و امیر حسین گنج‌بخش در ایران امروز منتشر شده، که اهمیت موضوع مرا به نگارش این نقد مختصر واداشت.

اول: دوستان نویسنده، تاریخ ایران را به عنوان یک داستان موفقیت تقریباً بی‌وقفه ارائه می‌دهند: ایران از تهاجمات جان سالم به در برده، بر امپراتوری‌های دیگر غلبه کرده و الهام‌بخش جهان بوده است. انتخاب گزینشی حقایق تاریخی مشکل‌ساز است. جنبه‌های پر از درگیری تاریخ ایران ـــ مانند مبارزات داخلی بر سر قدرت، نابرابری‌های اجتماعی یا دوره‌های افول ـــ به ندرت مورد توجه قرار می‌گیرند.

به ویژه این ادعا که پدران بنیانگذار ایالات متحده آمریکا از مدل ایرانی برای دموکراسی آمریکایی الهام گرفته‌اند، جای سوال دارد. از نظر تاریخی، چنین تأثیر مستقیمی را تنها می‌توان تا حد بسیار محدودی اثبات کرد. قانون اساسی آمریکا در درجه اول از سنت‌های روشنگری اروپایی، پارلمانتاریسم انگلیسی و ایده‌های جمهوری‌خواهانه دوران باستان سرچشمه گرفته است. در اینجا، مقاله از مرز بین تفسیر تاریخی و اسطوره ملی عبور می‌کند.

دوم: ایده محوری دیگر در مقاله این است که قدرت واقعی امروز دیگر قدرت نظامی نیست، بلکه شکل‌دهی به نظم‌های جهانی است. این ایده اساساً قابل قبول و یادآور نظریه‌های مدرن قدرت نرم و قدرت ساختاری است. با این حال، نویسندگان به این نتیجه‌ی دور از دسترس می‌رسند که ایران در حال تبدیل شدن به یک قدرت میانجی‌گر و شکل‌دهنده‌ی نظم جهانی است. مبنای تجربی این امر همچنان ضعیف است.

متن در درجه اول به نفوذ ایران در خطوط کشتیرانی و درگیری‌های منطقه‌ای اشاره دارد. با این حال، این به طور خودکار به معنای توانایی ایجاد یک نظم بین‌المللی پایدار نیست. یک قدرت میانجی نه تنها به موقعیت ژئوپلیتیکی مطلوب، بلکه به جذابیت اقتصادی، ثبات نهادی، اعتماد دیپلماتیک و مشروعیت بین‌المللی نیز نیاز دارد. همین عوامل در مورد ایران مورد مناقشه هستند.

سوم: جالب اینجاست که نویسندگان آشکارا به بحران مشروعیت جمهوری اسلامی می‌پردازند و به سرکوب، اعدام، تورم و از دست رفتن اعتماد در میان بسیاری از جوانان ایرانی اشاره می‌کند. با این کار، مقاله به یک مشکل سیاسی واقعی اذعان می‌کند. با این حال، همزمان ادعا می‌شود که این سیستم بسیار ضعیف می‌تواند وسیله‌ای برای پیشرفت تاریخی باشد، مشروط بر اینکه خود را با «ایران واقعی» آشتی دهد. از نظر فلسفی، این امر تنشی بین آرمان و واقعیت ایجاد می‌کند.

مقاله از رژیم انتقاد می‌کند اما همزمان آن را به عنوان ابزاری برای رسالت ملی می‌طلبد. این سوال که چگونه یک سیستم اقتدارگرا می‌تواند به طور قابل اعتمادی به یک قدرت میانجی باز و مشروع تبدیل شود، همچنان بی‌پاسخ مانده است.

چهارم: این مقاله به طور کلی در چارچوب هگلی-تاریخی عمل می‌کند. تاریخ به عنوان فرآیندی ظاهر می‌شود که در آن مردمان یا تمدن‌ها مأموریت خاصی را انجام می‌دهند. ایران به عنوان حامل یک معنای تاریخی به تصویر کشیده می‌شود که در نهایت غالب خواهد شد. چنین ایده‌هایی سنت طولانی دارند اما خطراتی را نیز در خود جای داده‌اند. آن‌ها می‌توانند تحولات سیاسی را سرنوشت‌ساز و اجتناب‌ناپذیر جلوه دهند و در نتیجه جایگزین تحلیل انتقادی شوند. وقتی «سرنوشت» یا «ماموریت تاریخی» ایران مورد بحث قرار می‌گیرد، احتمال سیاسی ـــ یعنی امکان تحولات دیگر ـــ دست کم گرفته می‌شود.

پنجم: چندین جمله خاص در متن نیز بسیار اغراق‌آمیز هستند:

- ایران بر کشتیرانی جهانی تسلط دارد.
- ایالات متحده در حال حاضر اولویت خود را از برنامه هسته‌ای خود به تضمین برتری دریایی تغییر داده است.
- تهران به طور فزاینده‌ای در حال تعیین شرایط نظم منطقه‌ای است.

در حالی که این ادعاها حاوی هسته‌ای از حقیقت هستند ـــ مانند اهمیت استراتژیک تنگه هرمز ـــ آنها میزان واقعی قدرت ایران را بیش از حد بیان می‌کنند. ایران نفوذ منطقه‌ای قابل توجهی دارد، اما از نظر اقتصادی و نظامی نه با ایالات متحده و نه با چین قابل مقایسه نیست.

ششم: این مقاله بیش از آنکه تحلیلی بی‌طرفانه باشد، روایتی سیاسی درباره تجدید حیات ملی است. این مقاله عناصری از هگل، ماکیاولی و اندیشه ژئوپلیتیک مدرن را در تصویری از «ایران بزرگ» آینده، ترکیب می‌کند. این دقیقاً همان جایی است که قدرت بلاغی آن نهفته است ـــ اما بزرگترین ضعف تحلیلی آن نیز همین است: آرزوی عظمت تاریخی اغلب جایگزین بررسی دقیق شرایط واقعی سیاسی و اجتماعی می‌شود.