ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Fri, 05.06.2026, 14:29
«شبه‌روانشناسی» ابزاری برای فروکوبی دگراندیشی(دو)

یوسف جاویدان

پیش درآمد

منظور از «شبه‌روانشناسی» تشخیص روان‌شناختی از راه دور، آسیب‌شناسی سیاسی، یا استفاده ابزاری از مفاهیم روان‌شناختی است. بکارگیری شبه-روانشناسی چند کاستی اساسی دارد نخست آنکه ‌‌بر اساس شواهد تجربی و ارزیابی مستقیم نیست، دوم آنکه از راه دور و بدون امکان معاینه‌ی سوژه انجام می‌گیرد و سوم آنکه نتیجه‌ی عملی آن آمیختن تحلیل سیاسی با مقوله‌ی آسیب‌شناسی روانی است و در نهایت سیاست طرد و حذف را پیش می‌برد که پذیرفتنی نیست. تلاش در تشخیص از راه دور و تبدیل اختلاف سیاسی به آسیب‌شناسی روانی روشی معتبر نیست.

این سری نوشته در پی واکاوی آن دسته از نوشته‌هایی است که در آن‌ها نویسنده برای پیشبرد دیدگاه‌های اجتماعی خود یا حذف و به حاشیه راندن دگراندیشان، از رتوریک علمی، مفاهیمی چون روان‌کاوی و «شبه‌روانشناسی» و نیز مدل‌ها و نظریه‌های شبه‌علمیِ خودساخته بهره می‌گیرد. کسانی از هر دو اردوگاه جمهوری‌خواه و پادشاهی‌خواه که این روش ناپسند را بکار گرفته‌اند به این نکته توجه نمی‌کنند که این کردار تنش‌برانگیز پیامدهای ناخوشایندی به ارمغان می‌آورد و به آشفتگی دامن می‌زند.

این طرز برخورد نادرست است و بایستی با آن مقابله کرد.

برخوردهای نامناسب که با رتوریک علمی یا بکارگیری روانشناسی بازاری عرضه می‌شوند شایسته‌ی کسانی که در پی ایجاد یک جامعه‌ی مدنی متکی بر رواداری و همزیستی دیدگاه‌های گوناگون هستند نیست. این گونه رفتار بر عکس نمای فریبنده‌ی آن جو اپوزیسیون را آلوده می‌کند. این کار نوعی خنجر به خود زدن است و تیغه‌ی اتهام به راحتی می‌تواند بسوی کسی که دست به چنین برخورد شبه-روانشناسانه‌ای می‌زند برگردد. اگر عارضه‌ی عاطفی و اختلال مغزی «دیگری» را به کنش سیاسی کشانده چه تضمینی هست که همین عامل متهم کننده را به عرصه‌ی کنش اجتماعی نرانده باشد؟ فراتر از آن می‌توان ادعا کرد که چنین فردی آنچه را که در خود دیده دارد به کل تعمیم می‌دهد. این کار در را به روی داد و گرفت‌هایی نظیر این باز می‌کند.

این گونه رفتار می‌تواند شائبه‌ی حمله به شخص (ad hominem) ایجاد کند و این ارمغانی است که آمیختن تحلیل سیاسی با آسیب‌شناسی روانی به بار می‌آورد. مواردی بوده که یک پزشک با زیر پا گذاشتن اخلاق حرفه‌ای پزشکی افراد مشخصی را در شبکه‌های اجتماعی به داشتن اختلال عاطفی و شخصیتی متهم کرده است.

اگر قرار به دست یازیدن به چنین روش‌هایی باشد این کارکرد را به راحتی می‌توان به سوی متهم کننده چرخاند به ویژه به این خاطر که در میان کسانی که در اپوزیسیون دست به چنین برخوردهای شبه-روانشناسانه و شبه-علمی می‌زنند کسانی وجود دارند که سابقه‌ی عضویت در سازمان‌های اقتدارگرایانه‌ی کمونیستی دارند. این روش پسندیده نیست و منتقدان می‌توانند، با بکارگیری همان طرز برخورد، این مسأله را پیش بکشند که این افراد دیروز عضو سازمانی بودند که کار خود را با اسلحه پیش می‌برد و امروز دارند باور خود را زورمدارانه و به ضرب «شبه-علم» با قلم به پیش می‌برند.

نوشته‌هایی از این دست جای آنکه به ریشه‌ی مشکل‌های اجتماعی که جمهوری اسلامی در ایران آفریده انگشت بگذارند بر مسایل فردی و خشم و حسادت و اختلال‌های مغزی و بر ویژگی‌های روانشناسیِ فردیِ ایرانیانی که در این شرایط زندگی می‌کنند انگشت می‌گذارند و خواسته و ناخواسته تأثیر مخرب سیاست‌های نادرست دولت اسلامی بر وضعیت موجود را کمرنگ می‌کنند. زمان آن رسیده که در برابر اینگونه برخوردهای شبه-روانشناسانه‌ای که اپوزیسیون رابه سوی برخوردهای نابهنجار می‌رانند بطور جدی ایستادگی کنیم.

برای شکافتن این بحث در ابتدا بایستی تعریف کوتاهی از «علم» و «شبه-علم» و مقوله‌هایی مانند راستی آزمایی و «ابطال‌پذیری» [۱] به دست دهیم.

۱.۲ - ضوابط علمی در جهان مدرن

آنچه علم و دانش مدرن نامیده می‌شود بر پایه‌ی بررسی روشمند جهان واقعی و پدیده‌های آن رشد کرده و دانش از این منظر درک و دریافتی است که از راه مشاهده مستقیم و اندازه‌گیری دقیق و آزمایش و گردآوری شواهد به دست می‌آید. نتیجه‌گیری علمی باید همواره بر پایه‌ی آزمایش میدانی سامانمند و داده‌کاوی باشد و بگونه‌ای روشمند و با اسلوب پذیرفته شده در هر رشته انجام گیرد. نظریه‌ی علمی فرضیه‌ای است که بر پایه تجربه و مشاهده عینی و آزمایش شکل می‌گیرد و چنین فرضیه‌ای بایستی، افزون بر تکرارپذیری، توانایی راستی‌آزمایی داشته و ابطال‌پذیر باشد و نتایج خاصی را در آزمایش‌های آینده پیش‌بینی کند و پس از طی کردن مراحل لازم است که عنوان «نظریه علمی» را از آن خود می‌کند.

فیزیک‌دان برجسته استفان هاوکینگ [۲] تئوری علمی را در کتاب «تاریخچه کوتاه زمان» چنین تعریف می‌کند:

«یک تئوری علمی یک مدل ریاضی برای وصف کردن و مشخص نمودن مشاهده‌های ماست. این نظریه فقط در ذهن ما وجود دارد. یک تئوری علمی در صورتی معتبر بشمار می‌آید که دو شرط را برآورده کند: تئوری علمی بایستی گستره‌ی وسیعی از پدیده‌ها را بر پایه‌ی یک مدل با چند فرض روشن توضیح بدهد و باید پیش‌بینی‌های مشخصی دربارهٔ نتایج مشاهده‌ها و آزمایش‌های آینده ارائه کند.»

چنانکه می‌بینیم تئوری علمی ضابطه‌های روشن و مشخصی دارد. هم علوم طبیعی و هم علوم انسانی ضابطه‌های خاص خود را دارند که در مواردی بین آن‌ها همپوشانی وجود دارد. میان کسانی که به خود اجازه‌ی صادر کردن حکم‌های کلی می‌دهند افرادی هستند که از الزام‌های علمی و عملی چنین کاری بی‌خبرند و از پیش‌شرط‌های لازم برای دادن چنین فرضیه‌هایی آگاهی ندارند. ناآگاهی آدمی را در زمینه‌ای که نباید شجاع می‌کند.

۲.۲ - ضابطه‌های علمی در روانشناسی نوین

تا پیش از سده‌ی نوزدهم روانشناسی به عنوان یک رشتهٔ علمیِ مستقل و مبتنی بر روش تجربی هنوز شکل نگرفته بود. ویلهلم وونت [۳] روانشناس و فیزیولوژیست برجسته‌ی آلمانی، بنیان‌گذار روانشناسی آزمایشی و کسی که نخستین بار آزمایشگاه تجربی روانشناسی را در لیپزیگ آلمان در سال ۱۸۷۹ بنیان نهاد، علم روانشناسی را رشته‌ای بر اساس مشاهده‌ی سامانمند، تجربی و آزمایشی تعریف کرد و دانشمندان روانشناس دیگر راه او را ادامه دادند. کارشناسان دیگری مانند بی. اف. سکینر [۴] در نیمه‌ی اول قرن بیستم روان‌شناسی علمی را با مطالعه‌ی تجربی [۵] گره زدند و تلاش و همیاری متخصصان دیگر در طول نسل‌ها باعث شد تا روانشناسی به پایه‌ی امروزی آن برسد.

روانشناسی مطالعه‌ی علمی رفتار انسان‌هاست و اغلب به عنوان قلمروی از علم تعریف می‌شود که تمرکز آن بر مطالعه‌ی رفتار و فرآیندها و پردازش‌های ذهنی است. امروزه روان‌شناسی در برخی کتاب‌های درسی به عنوان مطالعه‌ی دانش‌ورزانه‌یِ رفتار و فرایندهای ذهنی تعریف می‌شود، مطالعه‌ای که بر مشاهده‌ی سامانمند، اندازه‌گیری، پژوهش تجربی و تحلیل روشمند داده‌ها استوار است.

آنچه که از بازخوانی کار این پیشروان روانشناسی علمی که بر روش تجربی و آزمایش میدانی پافشاری می‌کردند می‌آموزیم این است که نمی‌توان بگونه‌ای دلبخواه از مشاهده‌های پراکنده یک حکم کلی در مورد افراد صادر کرد. فردی که در یک رشته‌ی علمی مانند روانشناختی یا عصب شناسی حاذق و آزموده است با احتیاط لازم حکم صادر می‌کند. وگرنه کسی که در رشته‌ای مانند کارکرد مغز تخصص دارد بایستی از معیارهای پذیرفته‌شده‌ی روش علمی و اصول شناخته‌شده‌ی اخلاق حرفه‌ای در زیست‌پزشکی [۶] فاصله گرفته باشد تا دست به صدور حکم‌های کلی بزند و گروهی از افراد را بدون آزمایش‌های لازم علمی دچار این یا آن عارضه‌ معرفی کند.

۳.۲ - «شبه-علم» چیست؟

چنانکه دیدیم علم یا دانش مدرن بر پایه‌ی درک و دریافت روشمند دنیای واقعی از طریق مشاهده تجربی و اندازه‌گیری و آزمایش و شواهد قابل اتکا به دست آمده است. علم دارای ویژگی‌هایی مانند تکرارپذیری آزمایش‌هاست و فرضیه‌ی علمی ابطال‌پذیر است یعنی می‌تواند راستی آزمایی شود.

اگر علم را روشی برای درک واقعیت از طریق مشاهده، اندازه‌گیری، آزمون، شواهد قابل اتکا و توانایی تکرارپذیری و از راه پردازش فرضیه‌های ابطال‌پذیر بدانیم در برابر آن شبه-علم یک سامانه‌ی اعتقادی برساخته از باور یا ادعایی است که اگرچه با نمای علمی ممکن است ارائه شود، اما فاقد شواهد معتبر، آزمون‌پذیریِ روشمند، ابطال‌پذیری، تکرارپذیری، یا آمادگی برای تغییر در صورت رد شدن توسط شواهد است.

«شبه-علم» نگره‌ای است که ادعای علمی بودن دارد و ممکن است با نمایی حرفه‌ای و فریبنده ارائه شود و یا با زبانی بلاغی و آراسته عرضه شود اما نمی‌تواند شواهد محکم و قابل اتکا برای اثبات خود به دست دهد و بیشتر شهودی و بر اساس درک و دریافت محدودِ مدعی می‌باشد و به همین خاطر فاقد وزن علمی است.

یک ادعای شبه‌علمی ممکن است به پژوهش‌ها، آمارها یا نقل‌قول‌های واقعی نیز استناد کند، اما این استنادها معمولاً گزینشی، ناقص یا خارج از بافت اصلی هستند و نمی‌توانند جایگزین یک چارچوب پژوهشی منسجم و شواهد قابل اتکا شوند.

۴.۲ - تعریف شبه-علم در «فرهنگ فلسفه استانفورد»

فرهنگ جامع فلسفی دانشگاه استانفورد شبه-علم را اینگونه تعریف می‌کند:

«شبه‌علم مجموعه‌ای از باورها، نظریه‌ها یا شیوه‌هایی است که خود را علمی جلوه می‌دهند، اما فاقد روش‌شناسی دقیق، شواهد تجربی، و آزمون‌پذیریِ لازم برای پیروی از روش علمی هستند. شبه‌علم با تقلید از زبان و ظواهر علم می‌کوشد معتبر به نظر برسد، اما در بنیاد با علم ناسازگار است.»

همین منبع نشانه‌های اصلی شبه‌علم را اینگونه بر می‌شمارد:

«ادعاهای ابطال‌ناپذیر: نظریه‌ها اغلب به گونه‌ای ساخته می‌شوند که نتوان نادرستی آن‌ها را نشان داد. اگر ادعایی قابل آزمون یا قابل رد نباشد، در قلمرو علم قرار نمی‌گیرد.»

«سوگیری تأییدی: طرفداران یک ادعا به‌طور فعال به دنبال شواهدی می‌گردند که باورهایشان را تأیید کند، در حالی که داده‌های ناسازگار را نادیده می‌گیرند، گزینشی انتخاب می‌کنند یا کنار می‌گذارند.»

«نبود داوری همتایان [سایر کارشناسان]: ادعاهای شبه‌علمی معمولاً به‌جای آنکه برای ارزیابی دقیق و بی‌طرفانه به متخصصان علمی ارائه شوند، مستقیماً برای عموم مردم تبلیغ و عرضه می‌شوند.»

«مقاومت در برابر تغییر: علم واقعی پیوسته در پرتو شواهد جدید اصلاح، بازبینی یا حتی کنار گذاشته می‌شود؛ اما باورهای شبه‌علمی معمولاً ثابت می‌مانند و در برابر تغییر مقاومت می‌کنند.»

«توسل به احساسات: به‌جای استدلال منطقی یا ریاضی، مدافعان شبه‌علم اغلب از روایت‌های شخصی، حکایت‌ها، شهادت‌های فردی، یا بی‌اعتمادی به نهادهای علمیِ پذیرفته‌شده برای متقاعد کردن دیگران استفاده می‌کنند.»

چنانکه می‌بینیم مرز علم و شبه-علم قابل تشخیص است و با مقداری دقت در نوشته‌ها می‌توان از ظاهر آراسته‌ی یک نوشته گذشت و با ارزیابی محتوای آن معین کرد که آیا بنمایه‌ی علمی دارد یا نه.

۵.۲ - راستی آزمایی و ابطال‌پذیری

کارل پوپر [۷] برای تشخیص «علم» از «شبه-علم» معیار نوینی بدست داد و آن ابطال‌پذیری یک فرضیه‌ی علمی است. یک راه سنجش و محک زدن به فرضیه‌های پراکنده‌ای که در نوشته‌ها مطرح می‌شوند توان راستی‌آزمایی آن‌هاست و باید دید که فرضیه مطرح شده ابطال‌پذیر است یا نه.

«تمام کبوترها یکدست سفید هستند» نمونه‌ی یک فرضیه ابطال پذیر است. این فرضیه ابطال‌پذیر است چون به محض مشاهده‌ی یک کبوتر طوقی یا چاهی این فرضیه باطل می‌شود. فرضیه ابطال‌ناپذیر فرضیه‌ای است که برای نمونه بگوید یک نیروی نامرئی و غیرقابل مکاشفه و آزمون همه چیز را کنترل می‌کند. این فرضیه آزمایش‌پذیر نیست و از نظر علمی فاقد ارزش است.

به همان ترتیب نظری شبیه این که رفتار خاصی در افرادی در اپوزیسیون بخاطر اختلال در بخش پیشانی یا پس کله‌ی آنان است، در اغلب موارد به شکل دقیق و آزمون‌پذیر صورت‌بندی نمی‌شود و از لحاظ علمی، دشوار بتوان از آن دفاع کرد. چنین فرضیه‌هایی دلبخواه و بی‌ضابطه هستند و شایسته نیست که نویسنده با ذکر لقب پژوهشگر و محقق علمی تظاهر به علمی بودن آنها بکند. چنین تلاشی برای اثبات نظر از طریق شبه‌علم معتبر نیست و خواننده‌ی آگاه به این مسئله واقف است و شبه‌علم را به آسانی و بدون موشکافی و دقیق شدن در ادعاهای مطرح‌شده نمی‌پذیرد.

۶.۲ - سنجش‌پذیری، شرط لازم فرضیه‌ی علمی

سال‌های مدید پیش از این «انجمن روان‌پزشکان آمریکا»، بالاترین مرجع این رشته در ایالات متحده، اعلام کرد از راه دور و بدون ارتباط مستقیم با سوژه‌ها نظریه‌پردازی روانشناسانه ممکن نیست و این کار به زیر پا گذاشتن ضوابط حرفه‌ای راه می‌برد. از آن زمان این سنجه یک ضابطه‌ی شناخته شده در عرصه‌ی روانشناختی حرفه‌ای در آمریکا بشمار می‌آید.

حتا اگر ضابطه‌های اخلاق حرفه‌ای را کنار بگذاریم چالش معتبر بودن ادعا از لحاظ فنی کماکان بر جای خود باقی است. کنش‌گری که مشتاق است تا اثبات کند که یک رفتار خاص در یک فرد یا طیفی از افراد که باورمند به یک خط اجتماعی خاص هستند نشانگر یک عارضه‌ی مشخص پزشکی یا روان‌شناختی است بایستی در ابتدا بطور جدی به چند پرسش کلیدی پاسخ دهد از جمله:

(۱) آیا تشخیص چنین عارضه‌ای از لحاظ علمی و از راه دور امکانپذیرست؟
(۲) این مدعا را با چه نوع آزمایش میدانی می‌توان اثبات کرد؟
(۳) آیا این آزمایش ابطال‌پذیر و تکرار پذیر است؟

به زبان دیگر اگر هدف دست یازیدن به یک پژوهش علمی و مطرح کردن یک ادعا بر اساس علم است باید پیش از هر کار دیگری در مورد امکان‌پذیر بودن چنین طرح پژوهشی تحقیق کرد.

این اصول در هر ادعای مبتنی بر نسبت دادن ویژگی روانی، عصبی یا شخصیتی به گروه‌های انسانی نیز صادق است. حتا فردی که فاقد تخصص در رشته‌ی روانشناسی است اما در این زمینه مقداری مطالعه دارد می‌داند که برای سنجیدن و اثبات اینکه گروهی از مردمِ باورمند به یک سامانه یا خط سیاسی خاص — چه چپ‌گرا و چه میانه و چه راستگرا، چه جمهوری‌خواه و چه پادشاهی‌خواه — دچار فلان عارضه‌ی عاطفی یا مغزی هستند باید دست به تحقیق و پژوهش میدانی زد و بر اساس ضوابط علمی با تعداد زیادی از افراد مورد آزمایش مصاحبه و گفتگو کرد و از تست‌های روانشناختی و آزمایش‌های لازم یاری گرفت. به همان ترتیب اگر کسی ادعا می‌کند که باورهای طیفی از مردم نتیجه‌ی یک عارضه‌ی فیزیولوژیکی است و اختلالی مربوط به عصب‌شناسی یا یک ناهنجاری مغزی است، به فرض اینکه چنین تحقیقی از لحاظ علمی امکانپذیر باشد، بایستی آزمایش‌های میدانی مانند پرتونگاری و اِم آر آی — یا هر آنچه متخصصان رشته‌ی مربوطه تجویز می‌کنند — را بکار بگیرد و پس از گردآوری شواهد قابل اتکا با سنجشِ روشمندِ نتیجه‌های به دست آمده به یک حکم کلی در مورد آن گروه برسد.

۷.۲ - نظریه‌ی علمی ابدی نیست

وقتی که مقاله‌ای که ادعای پژوهشگری علمی در یک رشته‌ی تخصصی دارد در دسترس عموم قرار می‌گیرد متدولوژی و طریقه‌ی دستیابی به نتایج و شمه‌ای از آمار و ارقام و آزمون‌ها بایستی عرضه شوند وگرنه نمی‌توان آن را جدی گرفت.

تئوری وزین علمی بر اساس تجربه‌های عملی و آزمایش میدانی به دست می‌آید و نه فقط مدل‌سازی و فرضیه پردازی. تا فرضیه‌ای راستی‌آزمایی نشود و آزمایش‌های علمی قابل اتکا را از سر نگذراند «نظریه‌ی علمی» به حساب نمی‌آید. این مساله مهم است چون تنها با ربط دادن چند نکته پراکنده از دو مقاله یا کتاب با هم نمی‌توان ادعای علمی بودن یک تئوری را داشت و هر فرضیه‌ای باید آزمایش تجربی و میدانی را از سر بگذراند تا پذیرفته شود.

تئوری علمی با بروز شواهد جدید ممکن است بازبینی و ترمیم گردد یا حتی کنار گذاشته شود. حتا نظریه‌ای که با آزمایش تجربی بطور مرحله‌ای اثبات شود و عنوان «نظریه» یا «تئوری علمی» را از آن خود کند باید در طول زمان پایداری نشان دهد و اگر مورد یا شواهدی پیدا شدند که خلاف آن تئوری را نشان دادند آن فرضیه نسخ می‌گردد و فاقد اعتبار اعلام می‌شود.

فرضیه‌پردازی‌هایی که بی‌ضابطه و بدون سنجه و مبنای لازم مطرح می‌شوند در حد حکم و نظر شخصی می‌مانند و فاقد ارزش و اعتبار علمی هستند. یک مقاله‌نویس باید قوه‌ی تخیل بی‌پروایی داشته باشد اگر تصور کند که پدیده‌هایی مانند «سکتاریسم» را می‌تواند با رجوع به یکی دو مقاله یا کتاب پزشکی که در مورد غشا بخشی از مغز و اختلال‌های مربوط به آن نوشته شده توضیح دهد.

۸.۲ - مرحله‌های تکوین یک نظریه‌ی علمی

رویه‌یِ علمیِ پژوهش و بررسی کردن یک ادعا از چندین مرحله می‌گذرد تا تبدیل به یک نظریه‌ی قابل اعتنا شود؛ این مراحل عبارتند از:

(۱) مشاهده‌ی میدانی گسترده و یادداشت‌برداری
(۲) طرح پرسمان
(۳) تدوین تئوری ابتدایی
(۴) طرح چند پیش‌بینی قابل آزمایش و اندازه‌گیری
(۵) آزمودن پیش‌بینی‌ها و همسنجی نتایج
(۶) نتیجه‌گیری و گسترش «نظریه»

فرضیه‌ای که با انجام آزمایش‌های نخستین تأیید شده باشد گاه «نظریه» نامیده می‌شود. به زبان دیگر نظریه یک فرضیه‌ی علمی متکی بر آزمایش میدانی ملموس یا آمار و ارقام قابل اتکاست.

فرضیه‌ای که لایق عنوان «نظریه‌ی علمی» باشد به سادگی به دست نمی‌آید و هر کدام از مرحله‌های فوق الزام‌های ویژه‌ی خود را دارد. برای نمونه در مرحله‌ی سوم یا تدوین فرضیه باید یک راه حل جامع و یک پاسخ احتمالی برای پرسمانی که مطرح شده به دست داد. یا در مرحله‌ی پنجم در هنگام آزمودن پیش‌بینی‌ها باید دست به تکرار آزمایش زد و نتیجه‌ی هر کدام را جداگانه یادداشت کرد و تمام نتایج حاصل از آزمایش‌های مکرر را با هم سنجید.

«مدل‌سازی» مهم است اما یک گام ابتدایی و ناکافی در یک زنجیره‌ی متمادی پژوهش و آزمایش است. مدل باید آزمون‌پذیر و ابطال‌پذیر باشد وگرنه هر کس می‌تواند با پیوند زدن دو سه مقوله‌ی مربوط و نامربوط مدلی ارائه دهد.

۹.۲ - ناهمانندی‌های اساسی «علم» و «شبه-علم»

برای تشخیص بهتر علم از شبه-علم بد نیست که ویژگی‌های اساسی هر کدام را با هم بسنجیم.

◾️علم ابتدا در محفل‌های علمی و نشریه‌های تخصصی مورد بحث و مداقه قرار می‌گیرد و شبه-علم از همان ابتدا از رسانه‌های همگانی و شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های اپوزیسیون سر در می‌آورد و گاهی ویژگی تهییجی و هیجان‌انگیز دارد.
◾️در علم و دانش مدرن کوچکترین شواهد و یافته‌ها را باید منظور کرد حال آنکه شبه-علم دست به میوه‌چینی می‌زند و گزینشی عمل می‌کند و یافته‌هایی که با آن ادعا همگون نیستند را نادیده می‌گیرد.
◾️علم و دانش امروزین منتقدان را با آغوش باز می‌پذیرد اما شبه-علم منتقدان را توطئه‌گر و مغرض معرفی می‌کند.
◾️علم بر پایه‌ی آزمایش‌های تکرار پذیر است، شبه-علم بیشتر بر اساس نظر و شهادت افراد است یا به نقل قول‌هایی از نویسندگان فرنگی تکیه می‌کند.
◾️ادعای سودمندی علم محدود است شبه-علم اما با عرضه‌ی یک حکم جهان‌شمول ادعای سودمندی گسترده دارد. کسی که تصور می‌کند با یک مقاله عارضه‌ی مغزی تعداد قابل اعتنایی از افراد را در اپوزیسیون کشف کرده بطور طبیعی بر این باورست که با این «کشف» برای ده‌ها میلیون ایرانی سودمند واقع شده است.
◾️دانش امروزین چیزی را بطور قطعی و نهایی «ثابت» نمی‌کند (و به همین خاطر علم به جای واژه‌ی ثابت واژه‌ی «اثبات» را که قطعیت کمتری دارد بکار می‌برد) اما شبه-علم ادعای ثابت کردن و اعتبار قطعی و خدشه‌ناپذیر دارد.
◾️علم دست به بررسی‌های همه‌جانبه و گسترده می‌زند در حالی که شبه-علم بدون بررسی دقیق حکم صادر می‌کند. در عرصه‌ی دانش مدرن اندازه‌گیری‌ها دقیق است در شبه-علم اگر اندازه‌گیری وجود داشته باشد تقریبی و غیر قابل اتکاست.
◾️نظر علم همیشه ابطال‌پذیر است و شبه-علم اغلب چنین نیست و نمی‌توان آن را راستی‌آزمایی کرد.
◾️علم در پی شواهد تازه است و به تغییر علاقه نشان می‌دهد شبه-علم در برگیرنده‌ی عقاید ثابت و بدون تغییر است و به جزمیت گرایش دارد.

در یک کلام علم فروتن است و شبه-علم ادعاهای گزاف و اثبات‌ناپذیر دارد. یک تئوری علمی معتبر حاصل یک عمر تلاش و فداکاری دانش‌ورزانه است و با رنج بسیار به دست می‌آید.

۱۰.۲ - نتیجه‌گیری

تلاش در بهره‌گیری از نگره‌های روانشناختی برای پیشبرد کنش‌گری سیاسی دشواری‌آفرین است. همین که در نوشته‌هایی پیاپی از مفاهیمی مانند حسادت، خشم یا نارسیسم درباره کنش‌گران سیاسی استفاده شود و این نسبت‌ها بدون چارچوب روشن یا شواهد قابل اتکا تکرار شوند، نشان می‌دهد که مرز میان تحلیل علمی و برداشت شخصی به‌درستی رعایت نشده است و این می‌تواند با ضوابط حرفه‌ای روان‌پزشکی و روان‌شناسی ناسازگار باشد. این مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که چنین رویکردی از یک یادداشت پراکنده فراتر رود و به یک الگوی تکرارشونده در نوشتار تبدیل شود.


بخش نخست مقاله:
«شبه‌روانشناسی» ابزاری برای فروکوبی دگراندیشی (یک)

—————-
[۱] Falsifiability or “falsifiability criterion” in philosophy of science
[۲] استفان هاوکینگ (۲۰۱۸-۱۹۴۲) فیزیک‌دان برجسته و استاد دانشگاه کمبریج که راهگشای عرصه‌ی نوینی در پژوهش سیاهچاله‌ها شد و پدیده‌ای را در پیوند با سیاهچاله‌ها کشف کرد که «پرتوافشانی هاوکینگ» نامگذاری شده است. هاوکینگ با کتاب‌هایی چون تاریخچه کوتاه زمان نقش مهمی در آوردن فیزیک جدید به عرصه‌ی همگانی داشت./Stephan Hawking
[۳] ویلهلم وونت (۱۹۲۰-۱۸۳۲) فیزیولوژیست و روانشناس برجسته‌ای آلمانی و «پدر روانشناختی آزمایشی» و تجربی. او نخستین بار بطور روشمند آزمایش‌های کنترل شده‌ای برای مطالعه‌ی پردازش‌های ذهنی آدمی انجام داد./Wilhelm Wundt
[۴] بی. اف. سکینر (۱۹۹۰-۱۹۰۴) روانشناس آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد که با تاکید بر آزمایش تجربی باعث جهش بزرگی در پژوهش روانشناختی تجربی شد و بر نحوه‌ی پیشبرد و آموزش این رشته تأثیر فراوان گذاشت./Burrhus Frederic (B.F.) Skinner
[۵] Empirical
[۶] BioEthics
[۷] نظریه ابطال‌پذیری کارل پوپر (۱۹۹۴-۱۹۰۲) می‌گوید برای آنکه یک نظریه، فرضیه یا گزاره‌‌ی پیشنهادی علمی شمرده شود باید بطور ذاتی ابطال‌پذیر باشد. لازمه‌ی چنین فرضیه یا گزاره‌ای آن است که آزمون‌پذیر باشد و بتوان اشتباه بودن آن را با یک آزمایش تجربی نشان داد. فرضیه‌ی آزمون‌ناپذیر در چارچوب علم تجربی قرار نمی‌گیرد./Karl Popper

یوسف جاویدان، تاریخ‌دان هنر و استاد پیشین دانشگاه در رشته‌ی هنرهای زیبا هست. افزون بر رشته آرشیتکت و هنرهای تجسمی، تا آنجا که به پژوهش مربوط می‌شود، نویسنده در رشته‌ی تاریخ هنر آموزش دیده و در علومی مانند روانشناسی و فیزیک تخصص ندارد. این سری نوشته نتیجه‌ی پژوهش مستقل است.