جی. آر. آر. تالکین رانندهای بهشدت بد بود و اغلب خیابانهایِ یکطرفه را در جهتِ مخالف طی میکرد. سرانجام همسرش حاضر نشد دیگر همراه او سوار خودرو شود.
جی. آر. آر. تالکین (J.R. R. Tolkien) فقط «هابیت» (The Hobbit) را ننوشت. در اعماق وجودش، باور داشت که خودش یک هابیت است.او به یکی از میلیونها طرفدارش نوشت: «من در حقیقت، خودم یک هابیت هستم (البته بهجز از نظر اندازه) (۱). باغها، درختان و زمینهای کشاورزیِ بدون ماشینآلات را دوست دارم؛ پیپ میکشم و غذای ساده و خوب (که در یخچال نگهداری نشده باشد) را میپسندم، اما از آشپزی فرانسوی متنفرم. جلیقههای تزئینی را دوست دارم و حتی در این روزگار بیذوق، جرئت پوشیدنشان را دارم. عاشق قارچهای خودرو هستم؛ حس شوخطبعی بسیار سادهای دارم (که حتی منتقدانِ تحسینکنندهام هم آن را خستهکننده میدانند)؛ دیر میخوابم و اگر امکان داشته باشد، دیر از خواب بیدار میشوم. زیاد سفر نمیکنم.»
برای خوانندگان آثار تالکین جای تعجب نیست که او خود را بر اساس شخصیتهای خیالیاش شکل داده بود. در واقع، هابیتها ــ که او در ابتدا آنها را با الهام از سربازان عادیای که در جنگ جهانی اول در کنارشان خدمت کرده بود خلق کرد ــ برایش به همان اندازه واقعی بودند که فرانسویهایی که از آنها خوشش نمیآمد. یکی از دلایلی که تالکین چنین پیروان وفاداری پیدا کرد، این بود که با تمام وجود ــ جسم، ذهن و روح ــ خود را وقف اسطورهشناسیای کرده بود که خودش آفریده بود. حتی ویلیام فاکنر هم گاهی از نوشتن دربارهٔ شهرستان خیالی یوکناپاتافا (Yoknapatawpha) (۲) فاصله میگرفت؛ اما تالکین بیش از سیوپنج سال تقریباً در سرزمین میانه زندگی میکرد و با آن نفس میکشید.
تا امروز، سهگانهٔ ارباب حلقههای تالکین (Lord of the Rings) بیش از صد میلیون نسخه در سراسر جهان فروش داشته است. این اثر، پرفروشترین رمان تاریخ و سومین کتاب پرفروش جهان، پس از کتاب مقدس و نقلقولهای مائو تسهتونگ، به شمار میآید. دستاوردی چشمگیر برای استاد دانشگاه آکسفوردی که با کتهایی از جنس پارچه های پشمی پیچازی (tweed-coat) و پیپ اش شناخته میشد و چهار دههٔ نخست زندگیاش را صرف مطالعهٔ زبانها کرده بود.
مادر تالکین در کودکی به او زبانهای لاتین، فرانسوی و آلمانی را یاد داده بود. او بعدها به ابتکار خود زبانهای یونانی، انگلیسی میانه، انگلیسی کهن، نورس باستان، گوتی، ولزیِ جدید و قرون وسطایی، فنلاندی، اسپانیایی و ایتالیایی را نیز فرا گرفت. همچنین میتوانست تا اندازهای به زبانهای روسی، سوئدی، دانمارکی، نروژی، هلندی و لومباردی (هرچه که باشد!) صحبت کند. هرگاه از زبانهای موجود خسته میشد، خودش زبانهای تازهای اختراع میکرد (۳)؛ در مجموع چهارده زبان، که هر یک الفبای کامل خود را داشتند. حتی خاطرات روزانهاش را با حروف ابداعی خودش مینوشت. همین الفباها بهتدریج به اسطورهشناسیهای کامل انجامیدند و از دل آنها سرزمین میانه (Middle Earth) (۴) متولد شد.
اما تولد این جهان خیالی چندان هم ساده نبود. روزنامهٔ تایمز لندن، «ارباب حلقهها» را اثری توصیف کرده بود که «همهٔ نشانههای یک فاجعه و شکست بزرگ را در نشر دارد.»(۵) خود تالکین نیز بهشدت با تصمیم ناشرش برای انتشار داستان در سه جلد مخالفت میکرد. در اختلافی دیگر، این نویسندهٔ بسیار سختگیر اصرار داشت کتابها با چندین رنگ مختلف جوهر چاپ شوند. او در این نبرد شکست خورد، اما انتشار کتابها تا مدتها به دلیل کشمکش میان دو طرف به تعویق افتاد.
تالکین بعدها اعتراف کرد: «اثر من از کنترل خودم خارج شده است و هیولایی آفریدهام؛ داستانی عاشقانه که فوقالعاده طولانی، پیچیده، تا حدی تلخ و تا اندازهای هراسآور است؛ اثری که اصلاً برای کودکان مناسب نیست (و شاید برای هیچکس مناسب نباشد).»
شاید این کتاب برای کودکان مناسب نبود، اما گویی برای هالیوود ساخته شده بود؛ همانگونه که بعدها اقتباسهای سینمایی حماسی پیتر جکسون (Peter Jackson) ثابت کردند. با این حال، اگر تصمیم با خود تالکین بود، این فیلمها هرگز ساخته نمیشدند.
او آثارش را غیرقابل اقتباس سینمایی میدانست و با هر تلاشی که روایت خطی و پیچیدهٔ داستانهایش را با برشهای موازی تغییر دهد، بهشدت مخالفت میکرد. همچنین بیم آن داشت که استودیوهای بزرگ هالیوود «سرزمین میانه» را به سبکی کودکانه و سطحی، شبیه آثار دیزنی، به تصویر بکشند. او نوشت: «شاید بهتر باشد آمریکاییها هر کاری را که صلاح میدانند انجام دهند، به شرط آنکه بتوان هر چیزی را که از استودیوهای دیزنی سرچشمه گرفته یا تحت تأثیر آنهاست، وتو کرد؛ زیرا نسبت به همهٔ آثار آنها نفرتی عمیق و صمیمانه دارم.»
خوشبختانه، کنترلِ تالکین بر داراییهایش هرگز به ادایِ احترامِ موسیقایی گسترش نیافت، وگرنه ممکن بود هرگز چنین گوهرهایی از افراطِ غناییِ راکاندْ رول را نشنویم؛ مانند «رمبل آن» (Ramble On) (که نامِ گالوم (Gollum) و «اعماقِ موردور» (depths of Mor-dor) را به میان میکشد) یا «ریوندل» (Rivendell) از گروهِ راش.(۶)
تالکین که هرگز در پی شهرت نبود، تا پایان عمرش در سال ۱۹۷۳ زندگی آرام و سادهٔ یک استاد زبانشناسی تاریخی انگلیسی را ادامه داد؛ استادی که اندکی هم غیرعادی به نظر میرسید. او و همسرش، ادیت (Edith)، در گوری مشترک در نزدیکی آکسفورد محبوبشان در کنار یکدیگر به خاک سپرده شدهاند. نکتهٔ جالب آنکه بر سنگ قبرشان نامهای لوتین و برن(Lúthien and Beren) حک شده است؛ دو عاشق خیالی که تالکین برای یکی از افسانههای سرزمین میانه خلق کرده بود.
هیتلر و هابیت
«هابیت» تا سال ۱۹۴۵ در آلمان ممنوع بود - به دلیلِ ناخرسندیِ نویسندهاش از تعظیم در برابرِ نازیها. وقتی ناشرانِ آلمانی در سال ۱۹۳۷ انتشارِ نسخهای آلمانی از این شاهکارِ خیالانگیز را بررسی میکردند، یکی از مقاماتِ دولتِ رایشِ سوم با تالکین تماس گرفت تا از او بپرسد که آیا از نژادِ آریایی است یا خیر. تالکین پاسخ داد: «تنها میتوانم فرض کنم که میپرسید آیا من یهودی هستم. متأسفم که پاسخ دهم هیچیک از نیاکانِ من در میانِ آن مردمِ بااستعداد نیستند.» این طعنه، او را برایِ همیشه در نظرِ مقاماتِ نازی بد جلوه داد.

سی.اس.: دوستت دارم
تالکین سالها با دوست و همکار نویسندهٔ خود، سی. اس. لوئیس (C. S. Lewis)، رابطهای صمیمانه داشت. در دورانِ آکسفورد، آنها از اعضایِ بنیانگذارِ گروهِ نویسندگیِ معروف به «اینکلینگز» (Inklings) بودند که هفتهای دو بار گرد هم می آمدند، در حالی که پیپ میکشیدند و آبجو مینوشیدند، تازهترین نوشتههای خود را برای یکدیگر با صدای بلند میخواندند. در گذر زمان، لوئیس نیز همچون تالکین به نویسندهای برجسته و مسیحیای مؤمن تبدیل شد. تالکین او را همترازِ خود خود میدانست و دربارهاش گفته بود: «او مردی بود صادق، شجاع، اندیشمند، دانشمند، شاعر، فیلسوف و ــ دستکم پس از سفری طولانی در مسیر ایمان ــ عاشق پروردگارمان.»
با وجودِ این پیوندِ عمیقِ شخصی، این دو مرد چندان از آثارِ یکدیگر خوششان نمیآمد. وقتی تالکین برای لوئیس دربارهٔ شخصیتی که برایِ «اربابِ حلقهها» میساخت تعریف کرد، واکنش لوئیس چندان دلگرمکننده نبود و با ناامیدی فریاد زد: «باز هم یک کوتولهٔ لعنتی!» از سویِ دیگر، تالکین شاهکارِ لوئیس،یعنی «سرگذشتِ نارنیا» (The Chronicles of Narnia) را بهشدت کسلکننده مییافت. او چنین نوشت: «مایهٔ تأسف است که نارنیا و آن بخش از آثار سی. اس. لوئیس هرگز نتوانستند همدلی مرا برانگیزند؛ همانگونه که بخش بزرگی از آثار من نیز خارج از دایرهٔ علاقهٔ او بود.»
راننده جاده
تالکین به تمامِ وسایلِ رفاهیِ مدرن بیاعتماد بود، از اتومبیلها متنفر و با شروعِ جنگِ جهانیِ دوم از رانندگی دست کشید. این خبرِ خوبی برایِ همسایگانش بود. تالکین که رانندهای بهشدت بیپروا و بیتوجه به سایرِ رانندگان بود، در میانِ اهالیِ محل به خاطرِ تلاش برای راندن خودرویش به سمت خودروهای دیگر در خیابانهای اصلی آکسفورد شهرت داشت. او هنگامِ هجوم به ترافیک فریاد میزد: «به آنها حمله کن! خودشان کنار میروند!» اوضاع چنان بد شد که همسرش دیگر حاضر نبود همراه او سوار خودرو شود.
طعنه به فرانسویها
فرانسهستیزی تالکین حدّ و مرزی نمیشناخت و از اوایلِ زندگیاش آغاز شده بود. در سفری به پاریس در بیستسالگی، از «ابتذال، وراجی، آبدهانانداختن و بیعفتیِ» مردمِ فرانسه به بدی یاد کرد. او نه تنها از غذا و فرهنگِ فرانسوی، بلکه از فتحِ نورمنها نیز بیزار شد. او معتقد بود که تسلطِ ویلیامِ فاتح بر بریتانیا در سال ۱۰۶۶، عصرِ طلاییِ فرهنگِ آنگلوساکسون را خاموش کرده و آن را با تأثیراتِ اروپاییِ مخالف با شکوفاییِ ادبیاتِ انگلیسی جایگزین کرده است.
اشتباهِ دستوری
امروز ما آنها را «مردمانِ کوچک» مینامیم، اما حتی در روزگارِ تالکین، استفادهٔ او از واژهٔ «dwarves» (بهجای dwarfs) جنجال بهپا کرد. پس از انتشارِ «هابیت» در سال ۱۹۳۷، کارشناسان دستورزبان به او حمله کردند که چرا از «dwarfs» استفاده نکرده است؛ شکلی که طبقِ فرهنگِ آکسفورد، جمعِ ترجیحیِ این واژه محسوب میشود. خوشبختانه برایِ تالکین، او دفاعی قانعکننده داشت: او خودش فرهنگِ لغت را ویرایش کرده بود!
من این را «اربابِ همه چیز» مینامم
اگر از نثر زیبای نسخهای از کتاب مقدس که میخوانید لذت میبرید، شاید بخشی از آن را مدیون خالق «سرزمین میانه» باشید. تالکین یکی از مترجمانِ اصلیِ «انجیلِ اورشلیم» بود؛ نسخهای از کتابِ مقدسِ مسیحی که به خاطرِ کیفیتِ ادبیاش بسیار موردِ احترام است. اما کسانی که بهدنبالِ ترجمهای از تالکین برایِ کتابِ «مکاشفه» (Apocalypse) هستند، ناامید خواهند شد. گفته میشود که مشارکتِ او به کتابهایِ یونس و ایوب در عهدِ عتیق محدود شده است.(۷)
آوا (AVA) ... چه کسی؟
تالکین هرگز در پیِ شهرت نبود. او با افتخار میگفت: «افرادِ زیادی در آکسفورد هستند که هرگز نامِ مرا نشنیدهاند.» او این موضوع را در سال ۱۹۶۴ ثابت کرد، زمانی که «رابرت گریوز» (Robert Graves) برایِ ایرادِ سخنرانی از دانشگاه بازدید کرد. در ضیافت، گریوز، تالکین را به زنِ جوانِ زیبا و خوشقوارهای معرفی کرد که گروهی از خبرنگاران و عکاسان او را دنبال میکردند. آن دو چند دقیقهای خوشوبش کردند تا اینکه گریوز متوجه شد تالکین هیچنمیداند که آن زن کیست. وقتی به او گفتند که این ستارهٔ سینما «آوا گاردنر» (Ava Gardner) است، تالکین باز هم چیزی به خاطر نیاورد. این موضوع مهم نبود، چون او هم نمیدانست که تالکین کیست. آنها راهِ خود را رفتند و تاریخِ ادبیات، شانسِ یک عشقِ ناهماهنگِ دیگر را مانندِ آرتور میلر و مریلین مونرو از دست داد.
از رویِ جلدِ کتاب میتوان قضاوت کرد
تالکین از تصویرِروی جلدِ اولین نسخهٔ چاپ جیبی آمریکاییِ «هابیت» در سال ۱۹۶۵ بهشدت خجالتزده شد. این نقاشیِ زننده - که شاملِ یک شیر، دو شترمرغِ استرالیایی و درختی با میوههایِ پیازیشکل بود - بهنظر میرسید که هیچربطی به محتوایِ کتاب نداشته باشد. او به ناشرِ خود نوشت: «فکر میکنم جلد زشت است، اما میدانم که هدفِ اصلی ِتصویر روی جلدجلبِ مشتری برای خرید است و فرض میکنم که شما در آمریکا بهتر از من متخصص در شناختِ چیزهایِ جذاب هستید. بنابراین واردِ بحثِ سلیقه نمیشوم (هرچند که این را نگفتم: رنگهایِ وحشتناک و حروفِ زشت)، اما باید این را در موردِ تصویر بپرسم: این چه ربطی به داستان دارد؟ این مکان کجاست؟ چرا شیر و شترمرغ؟ و آن چیزِ جلویی با غدههایِ صورتی چیست؟ من نمیفهمم که چگونه کسی که داستان را خوانده است (امیدوارم شما یکی از آنها باشید) میتواند فکر کند که چنین تصویری نویسنده را خوشحال میکند.»
تالکین پاسخی به شکایتِ خود دریافت نکرد. در تماسی تلفنی بعدی، او دوباره اعتراض خود به هنرمند تصویر روی جلد را تکرار کرد که باعث شد نمایندهٔ ناشر پاسخ دهد: «اما آن مرد وقتِ خواندنِ کتاب را نداشته!»
پلیسِ زبان
همانطور که انتظار دارید، تالکین که یک زبانشناسِ حرفهای بود در موردِ زبان نظراتِ بسیار خاصی داشت. او یک بار گفت که واژههای «cellar door» (دربِ زیرزمین) زیباترین ترکیب واژگانی در زبان انگلیسی است. او همچنین میدانست که از چه چیزی خوشش نمیآید. او یک بار دربارهٔ انگلیسیِ آمریکایی گفت: «اساساً همان زبان انگلیسی است که با یک اسفنجِ کثیف پاک شده است.»
این یکی را مالیات بگیرید!
تالکین به خساست شهرت داشت.او برای کوچکترین هزینههایش، حتی پول تمبر و تیغ اصلاح، حسابوکتاب دقیقی نگه میداشت.بهویژه وقتی پای مالیات در میان بود، بسیار صرفهجو بود. زمانی که دولت بریتانیا تصمیم گرفت با بودجهٔ عمومی هزینهٔ ساخت هواپیمای مافوق صوت کنکورد را تأمین کند، تالکین بهشدت خشمگین شد. روی اظهارنامهٔ مالیاتی خود با خط درشت نوشت:«حتی یک پنی هم برای کنکورد نمیدهم!»

جی. آر. آر. تالکین رانندهای بهشدت بد بود و اغلب خیابانهایِ یکطرفه را در جهتِ مخالف طی میکرد. سرانجام همسرش حاضر نشد دیگر همراه او سوار خودرو شود.
——-
توضیحات تکمیلی مترجم:
۱: این پاراگراف آغازین، یک معرفیِ هوشمندانه و طنزآمیز از شخصیتِ «جی. آر. آر. تالکین» (نویسندهٔ اربابِ حلقهها) است که با بازی با مفهوم «هابیت»، او را به خواننده نزدیکتر میکند. منظور از جملهٔ کلیدی متن «من در واقع یک هابیت هستم (البته بهجز در اندازه)» چیست؟ تالکین در نامهای به یکی از طرفدارانش، این جملهٔ معروف را نوشته است. هابیتها در دنیایِ تالکین موجوداتی کوچکجثه، با پاهایِ پشمالو، شکمگرد، و شخصیتی آرام، خونگرم، اهلِ خانه و باغچه هستند. آنها از ماجراجویی بیزارند، اما وقتی مجبور شوند، شجاعتِ باورنکردنی از خود نشان میدهند. تالکین با این جمله، میخواهد بگوید که درونِ خود را شبیه به هابیتها میبیند؛ یعنی اهلِ طبیعت (باغها، درختان، مزارعِ بدونِ ماشینآلات). انسان ساده ای است (غذایِ ساده، نه فرانسویِ مجلل). اهلِ تنبلیِ دلپذیر (دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن). علاقمند به شوخطبعیِ خشک است (که حتی منتقدانِ دوستدارش هم گاهی از آن خسته میشوند). اما چرا تالکین خود را «هابیت» معرفی میکند؟ این جمله، یک بیانیهٔ هویتیِ شخصی است، نه فقط یک شوخی. تالکین در طولِ زندگیاش از «دنیایِ مدرن» (صنعتیشدن، ماشینآلات، جنگ، و زندگیِ شهری) بیزار بود. او بهعنوانِ یک استادِ زبانشناسیِ دانشگاهِ آکسفورد، درگیرِ دنیایِ آکادمیک و مدرن بود، اما روحیهای گذشتهگرا، روستایی و ضدصنعتی داشت. هابیتها در داستانهایِ او، نمادِ همین «زندگیِ ساده و طبیعی» هستند. پس وقتی میگوید «من یک هابیت هستم»، یعنی: «من به دنیایِ صنعتیِ مدرن تعلق ندارم؛ من به دنیایِ باغها، پیپها و شامهایِ ساده تعلق دارم.» تالکین با این جمله، یک مانیفستِ شخصی صادر میکند: « من یک هابیت هستم؛ یعنی موجودی که از ماجراجویی بیزار است، اما وقتی لازم شود، برایِ نجاتِ دنیا (یا نوشتنِ یک رمانِ بزرگ) از خانهاش بیرون میآید.»
۲: یوکناپاتافا (Yoknapatawpha) چیست و چه ربطی به تالکین دارد؟ این پاراگراف، یکی از نکتههای کلیدی دربارهٔ «تالکین» و «شیوهٔ نویسندگیِ» او را به تصویر میکشد: تعهدِ تماموقتِ او به دنیایِ خیالیاش، در مقایسه با نویسندگانِ دیگری که گاهی از دنیایِ خود فاصله میگرفتند. یوکناپاتافا یک شهرستانِ خیالی در ایالتِ میسی سیپیِ آمریکا است که توسطِ ویلیام فاکنر (William Faulkner)، نویسندهٔ بزرگِ آمریکایی و برندهٔ نوبلِ ادبیات، خلق شده است. فاکنر بیشترِ رمانها و داستانهایِ کوتاهِ خود را در این شهرستانِ خیالی مینوشت؛ از جمله «خشم و هیاهو» (The Sound and the Fury)، «گوربهگور» (As I Lay Dying)، و «داستانِ ابشالوم» (Absalom, Absalom!). یوکناپاتافا، مانند «سرزمینِ میانه» (Middle Earth) برایِ تالکین، یک جهانِ ادبیِ منسجم بود با جغرافیا، تاریخ، خانوادهها، نژادها و اسطورههایِ خاصِ خود. اما فاکنر هر چند سال یکبار، از نوشتن دربارهٔ یوکناپاتافا فاصله میگرفت و داستانهایی در مکانهایِ دیگریا با شخصیتهایِ دیگر مینوشت.
۳: این پاراگراف، یکی از باورنکردنیترین جنبههای زندگی تالکین را روایت میکند: تبحر زبانیِ افسانهای و خلاقیتِ بینظیرِ او در ساخت زبانهای جدید. این ادعا کاملاً درست است و بخشی از هویت تالکین بهعنوان یک زبانشناسِ حرفهای و اسطورهپردازِ خلّاق محسوب میشود. تالکین از کودکی تحت تأثیرِ مادرش (مِیبِل تالکین) با زبانهایِ کلاسیک آشنا شد. زبانهایِ اولیه: لاتین، فرانسوی، آلمانی. زبانهایِ خودآموخته: یونانی، انگلیسیِ میانه، انگلیسیِ باستان، نورسِ باستان، گوتیک، ولزیِ مدرن و قرونوسطایی، فنلاندی، اسپانیایی، ایتالیایی. زبانهایِ تکمیلی: روسی، سوئدی، دانمارکی، نروژی، هلندی، و حتی لومباردی (زبانِ قومِ لومباردها در شمالِ ایتالیا که امروزه منقرض شده است). اما آیا تالکین ۱۴ زبانِ کامل اختراع کرده بود؟ ظاهرا جواب مثبت است. تالکین دستکم ۱۴ زبانِ مصنوعی (constructed languages) خلق کرد که معروفترین آنها عبارتند از: کوئنیا (Quenya): زبانِ عالیِ الفها (برگرفته از فنلاندی). سیندارین (Sindarin): زبانِ الفهایِ خاکستری (برگرفته از ولزی). آدونایک (Adûnaic): زبانِ نومِنوریها. خوزدول (Khuzdul): زبانِ دورفها (که عمدتاً مخفی نگه داشته میشد). انتها (Entish): زبانِ درختان (که بسیار کند و پیچیده است). زبانِ سیاه (Black Speech): زبانِ موردور و سائورون (که تالکین آن را عمداً زشت و خشن ساخت). اما نکتهٔ کلیدی این جاست که تالکین اول زبان را اختراع میکرد، بعد داستان را مینوشت. به عبارتِ دیگر، سرزمینِ میانه (Middle Earth) برایِ او بستری برایِ زبانهایش بود، نه برعکس. او در نامهای نوشته است: «من زبانها را برایِ شنیدنِ خودم ساختم، و بعد از آن، داستانها برایِ توضیحِ این زبانها به وجود آمدند.» تالکین نه فقط زبان، بلکه دستکم ۴ الفبایِ اختصاصی برایِ زبانهایش ساخت: تنگوار (Tengwar): خطِ زیبایِ الفها (که در فیلمهایِ «اربابِ حلقهها» روی حلقهٔ یکتا دیده میشود). کرتاس (Cirth): خطِ دورفها (که در فیلمها روی درِ موریا دیده میشود). الفبایِ ساراتی (Sarati): خطِ باستانیِ الفها که پیشتر از تنگوار بود. او حتی دفترِ خاطراتِ شخصیِ خود را با خطِ تنگوار مینوشت تا هیچکس نتواند آن را بخواند! این کار، نشاندهندهٔ عشقِ عمیقِ او به زبان و خط و همچنین روحیهٔ بازیگوشانهاش است.
۴: سرزمین میانه دقیقاً چیست؟ «سرزمین میانه» (Middle-earth) نامِ قارهای خیالی در جهانِ تالکین است که داستانهایِ «هابیت»، «اربابِ حلقهها» و بخشی از «سیلماریلیون» در آن رخ میدهد. این نام، ترجمهای است از واژهی باستانیِ «میدانگارد» (Midgard) در اساطیرِ ژرمنی و نورس که به «جهانِ میانی» (جهانِ انسانها) اشاره دارد. در اسطورهشناسیِ تالکین، سرزمین میانه در مرکزِ جهان قرار دارد؛ در شرقِ آن «سرزمینهایِ بینام» (خاور دور) و در غربِ آن «والینور» (سرزمینِ خدایان و الفها) قرار دارد. به عبارتِ سادهتر، سرزمین میانه یک «کشور» یا «قاره» است، نه یک «کتاب». آثارِ اصلیِ تالکین که در سرزمین میانه رخ میدهند عبارتند از: هابیت (The Hobbit) ماجرایِ بیلبو بگینز در جستجویِ گنج. اربابِ حلقهها (The Lord of the Rings) دنبالهٔ هابیت؛ ماجرایِ نابودیِ حلقهٔ یکتا. سیلماریلیون (The Silmarillion) تاریخچهٔ اسطورهایِ آفرینشِ جهان و سرزمین میانه (که پس از مرگِ تالکین منتشر شد). هیچکدام از این کتابها «سرزمین میانه» نام ندارند. بلکه همهٔ آنها در سرزمین میانه اتفاق میافتند. تالکین «سرزمین میانه» را نه فقط یک مکان، بلکه یک اکوسیستمِ زنده و مقدس میدانست که با جزئیاتِ زبانی، تاریخی و جغرافیاییِ بینظیر ساخته شده بود. او به شدت نگران بود که هالیوود، برای سادهسازی و تجاریسازی، آن را به یک «کارتونِ کودکانه» (مثلِ آثار دیزنی) تبدیل کند. پس در مجموع «سرزمین میانه» فقط یک مکانِ داستانی نیست. تالکین سرزمین میانه را در طولِ بیش از ۳۵ سال (از حدود ۱۹۱۴ تا ۱۹۷۳) ساخت. این جهان شامل: جغرافیای کامل (نقشههایِ دقیق از کوهها، رودها، جنگلها و شهرها). تاریخچهی اسطورهای (از آفرینش جهان تا سقوطِ نومِنور و جنگِ حلقه). زبانهای متعدد (با دستورِ زبان، واژگان و خطِ اختصاصی). شجرهنامههای مفصل (برایِ خانوادههایِ الفها، انسانها و دورفها). فرهنگ، شعر، ترانه و حتی تقویم برایِ اقوامِ مختلف. او این جهان را بهعنوانِ یک «اسطوره برایِ انگلستان» خلق کرد؛ یعنی یک حماسهٔ ملی که برایِ سرزمینِ خودش فاقدِ آن بود. بنابراین، هرگونه تغییرِ سطحی در آن، برایِ او یک «توهین» به حساب میآمد.
۵: بدبینی روزنامه تایمز به «ارباب حلقهها» ریشه در یک تضاد عمیق داشت: ناشران کتاب را یک سهگانه میدیدند که ریسک شکست تجاری دارد، اما خود تالکین آن را اثرییگانه و جداییناپذیر میدانست که برای چاپِ درست، به ظرافتهای خاصی نیاز دارد. ین دیدگاه تایمز، چندان هم بیربط نبود. در آن سالها، دنبالهنویسی برای کتابی کودکانه مثل «هابیت» با چنین مقیاسی،یک ریسک بزرگ محسوب میشد. خود ناشر (آلن و آنوین) نیزبه دلیل هزینههای بالای چاپ، برخلاف میل تالکین، اثر را به سه جلد تقسیم کرد. این تصمیمات،«ارباب حلقهها» را به یک پروژهی پرهزینه و دشوار برای انتشار تبدیل کرده بود. علاوه بر این، بدبینی تایمز احتمالاً تحت تأثیر شهرت تالکین به عنوان نویسندهای بسیار سختگیر و موشکاف شکل گرفته بود. درگیری او با ناشر بر سر چاپ کتاب با چندین جوهر رنگی مختلف، نمونهای از همین دقتنظری بود. این اختلافها، هرچند او در نهایت در آن نبرد شکست خورد، انتشار کتاب را با تأخیر مواجه کرد و تصویریک پروژهی پرحاشیه و غیرقابل پیشبینی را در اذهان تقویت میکرد. البته، نکتهی جالب این است که تایمز همیشه با تالکین دشمن نبود. پیش از این، روزنامه تایمز در سال ۱۹۳۷ نقدی بسیار مثبت بر «هابیت» نوشته بود که در واقع توسط دوست صمیمی تالکین، سی. اس. لوئیس، نگاشته شده بود. بنابراین، بدبینی به «ارباب حلقهها» میتوانسته ناشی از تغییر نگاه منتقدان نسبت به اثری باشد که از یک داستان کودکانه، به حماسی چندجلدی و بسیار جدیتر تبدیل شده بود. به طور خلاصه، بدبینی تایمز را باید حاصل یک برخورد سهوجهی دانست: ریسک تجاری انتشار یک سهگانهی پرهزینه، حساسیتهای بالا و درگیریهای تالکین با ناشر، و شک و تردید نسبت به اثری که بسیار جدیتر از نسخهی اولیهاش (هابیت) شده بود.
۶: این پاراگراف در واقع یک نکتهی طنزآمیز و حقوقی- تاریخی دربارهی کنترل تالکین بر آثارش و آزادی هنرمندان در استفاده از اسمها و شخصیتهای او است. منظور از «کنترل تالکین بر داراییهایش» چیست؟ تالکین در طولِ زندگیاش، بهشدت بر روی حقوقِ نشر و اقتباسِ آثارش کنترل داشت. او اجازهی ترجمه به زبانهایِ دیگر را با دقتِ بالا صادر میکرد. هرگونه اقتباسِ سینمایی، رادیویی یا تئاتری را وتو میکرد (مگر اینکه کاملاً مطابقِ نظرِ او باشد). حتی بر روی جلدِ کتابها و تصویرگریها نیز نظارت داشت. امایک حوزهی مهم از کنترلِ او خارج بود: اشارههایِ موسیقایی (ترانهها و آهنگهایی که از شخصیتها یا مکانهایِ سرزمین میانه نام میبردند). چون قوانینِ کپیرایت در آن زمان، بهاندازهی امروز برایِ «اشارههایِ فرهنگی» (cultural references) سختگیرانه نبود. «لِد زپلین» (Led Zeppelin) و «رامبل آن» (Ramble On) چه بودند؟ لد زپلینیکی از بزرگترین گروههایِ راکِ تاریخ است. آهنگِ «رامبل آن» (Ramble On) از آلبومِ «لد زپلین ۲» (۱۹۶۹)، شاملِ این شعر است: «T’was in the darkest depths of Mordor / I met a girl so fair / But Gollum, and the evil one / Crept up and slipped away with her.» یعنی: «در تاریکترین اعماقِ موردور، دختری زیبا را دیدم اما گالوم و آن موجودِ شریر، دزدکی آمدند و او را با خود بردند.» این آهنگ، یکی از معروفترین «اشارههایِ تالکینی» در موسیقیِ راک است. خوانندهٔ لد زپلین (رابرت پلنت) بارها گفت که او عاشقِ کتابهایِ تالکین بوده و این شعر را تحتِ تأثیرِ «اربابِ حلقهها» نوشته است. در باره «راش» (Rush) و «ریوندل» (Rivendell) چه می دانیم؟ راش یک گروهِ پراگرسیو راکِ کانادایی است. آهنگِ «ریوندل» (Rivendell) از آلبومِ «فلای بای نایت» (۱۹۷۵)، یک تصنیفِ آرام و شاعرانه است که به توصیفِ آرامشِ «ریوندل» (خانهٔ الفها در سرزمین میانه) میپردازد: «In the valley of Rivendell, where the moon is shining bright / The elves are singing songs of old, and the stars are shining bright.» یعنی: «در درهی ریوندل، جایی که ماه میدرخشد / الفها آوازهایِ کهن میخوانند، و ستارگان میدرخشند.» در موسیقیِ راک، گاهی اشعار بسیار شاعرانه، عجیب،یا حتی غیرمنطقی میشوند (مثلِ اشاره به «گالوم» و «موردور» در یک آهنگِ عاشقانه!). این عبارت، یک طعنهٔ دوستانه به افراطگریِ شاعرانِ راک است که هر چیزی را (حتی اسطورههایِ تالکین) به شعرهایِ خود راه میدهند. «اگر تالکین کنترل داشت، هرگز این آهنگها را نمیشنیدیم». تالکین بهشدت از «تجاریسازیِ» آثارش بیزار بود. او حتی از اقتباسِ سینماییِ جدی هم میترسید، چهرسد به یک آهنگِ راک که نامِ «گالوم» را با «عشق» قاطی میکند! اگر تالکین زنده بود و میتوانست جلویِ این «اشارههایِ موسیقایی» را بگیرد، احتمالاً این آهنگها را وتو میکرد (چون آنها را «سطحی»یا «بیاحترامی» به اسطورههایش میدانست). اما از آنجا که او چنین کنترلی نداشت، امروز ما این آهنگهایِ کلاسیک را در اختیار داریم که خودشان به بخشی از فرهنگِ عامه تبدیل شدهاند.
۷: «اربابِ همه چیز» در سنتِ مسیحی، یکی از القابِ «خدا»ست. بنابراین نویسنده با این عنوان، دارد تالکین را بهشوخی به «خدا» یا «منجی» تشبیه میکند، چون او در ترجمهٔ «کتابِ مقدس» (کلامِ خدا) نقش داشته است. نکتهٔ تاریخی آن که تالکین یکی از مترجمانِ «کتابِ مقدسِ اورشلیم» (Jerusalem Bible) بود، پس بهنوعی در «کلامِ خدا» دست برده است. عنوانِ «اربابِ همه چیز» به این نقشِ الهی-ادبی اشاره دارد. عبارتِ «کتابِ نیک» (Good Book) در فرهنگِ انگلیسیزبان،یک اصطلاحِ رایج برای «کتابِ مقدس» (انجیل) است. نویسنده میگوید: «اگر شما از شیوهٔ نگارشِ کتابِ مقدسِ خود لذت میبرید (یعنی اگر آن را خوشخوان و ادبی مییابید)، بدانید که بخشی از این زیبایی، مدیونِ تالکین است.» این جمله، یک ستایشِ غیرمستقیم از تالکین است؛ چون «کتابِ مقدسِ اورشلیم» بهخاطرِ نثرِ ادبیِ غنی و وفاداریِ دقیق به متنِ اصلی مشهور است و تالکین بهعنوانِ یک زبانشناسِ برجسته، نقشِ مهمی در این کیفیت داشته است. «تالکین یکی از مترجمانِ اصلیِ کتابِ مقدسِ اورشلیم بود». کتابِ مقدسِ اورشلیم (Jerusalem Bible) یک ترجمهٔ مدرن از کتابِ مقدس به زبانِ انگلیسی است که در دههٔ ۱۹۶۰ منتشر شد. این ترجمه بهخاطرِ: نثرِ شاعرانه و ادبی، وفاداری به متونِ عبری و یونانی، و توجه به زیباییِ زبانی بسیار موردِ تحسین قرار گرفت. تالکین، بهعنوانِ یک استادِ زبانشناسیِ دانشگاهِ آکسفورد و یک کاتولیکِ متعهد، برایِ ترجمهٔ بخشهایی از عهدِ عتیق (بهویژه «کتابِ ایوب» و «کتابِ یونس») دعوت شد. «آخرالزمان» (Apocalypse) به «کتابِ مکاشفهٔ یوحنا» (Book of Revelation) در عهدِ جدید اشاره دارد که پر از نمادهایِ آخرالزمانی، هیولاها، نبردهایِ کیهانی و پیشگوییهایِ آخرالزمان است. تالکین در داستانهایش، بهویژه در «سیلماریلیون» و «اربابِ حلقهها»، نبردهایِ کیهانی و پایانِ جهان را بهتصویر کشیده است. بنابراین، خواننده ممکن است تصور کند که او برایِ ترجمهٔ «مکاشفه» نیز انتخابِ مناسبی بوده است. اما نویسنده کتاب با گفتنِ «ناامید خواهند شد»، به این نکته اشاره دارد که سهمِ تالکین محدود به عهدِ عتیق (یونس و ایوب) بود و او هیچنقشی در ترجمهٔ عهدِ جدید یا مکاشفه نداشت. چرا تالکین برایِ ترجمهٔ «کتابِ ایوب» و «یونس» انتخاب شد؟ کتابِ ایوب: داستانی است دربارهٔ رنج، صبر و رابطهٔ انسان با خدا. این کتاب، یکی از شاهکارهایِ ادبیاتِ عبری است و نثرِ بسیار شاعرانهای دارد. تالکین که خود با مسئلهٔ «رنج» (بهویژه پس از جنگِ جهانیِ اول) آشنا بود، انتخابِ مناسبی برایِ ترجمهٔ آن بود. کتابِ یونس: داستانِ پیامبری است که از فرمانِ خدا فرار میکند و بهتوسطِ یک نهنگ بلعیده میشود. این کتاب، ترکیبی از طنز، درام و آموزههایِ اخلاقی است و تالکین با روحیهٔ شوخطبعِ خود، توانست آن را بهخوبی ترجمه کند. اما ارتباطِ این پاراگراف با بقیهٔ مقاله چیست؟ نویسنده در این پاراگراف، به یکی از جنبههایِ کمترشناختهشدهٔ زندگیِ تالکین اشاره میکند که در تضاد با شهرتِ او بهعنوانِ یک نویسندهٔ فانتزی است: تضادِ اول: تالکین که بهخاطرِ داستانهایِ خیالیِ خود (الفها، دورفها و جادوگران) مشهور است، در ترجمهٔ «کلامِ خدا» (کتابِ مقدس) نیز نقش داشته است. تضادِ دوم: او که در داستانهایش جهانهایِ خیالی میساخت، در ترجمهٔ کتابِ مقدس، بهشدت به متنِ اصلی متعهد بود و هیچگونه خلاقیتِ داستانی به کار نبرد. نکتهٔ نهایی: این پاراگراف، یک یادآوریِ دوستانه است که تالکین فقط یک «نویسندهٔ فانتزی» نبود، بلکه یک زبانشناسِ برجسته، استادِ دانشگاه و مترجمِ متونِ مقدس نیز بود. و عنوانِ «اربابِ همه چیز» یک شوخیِ محترمانه است با این واقعیت که او در «کلامِ خدا» نیز دستی داشته است.
قسمتهای قبلی:
اونوره دو بالزاک
ویلیام شکسپیر
لرد بایرون
ادگار آلن پو
چارلز دیکنز
خواهران برونته
هنری دیوید ثورو
والت ویتمن
لئو تولستوی
امیلی دیکینسون
لوییس کارول
لوئیزا می الکات
مارک توِین
اسکار وایلد
آرتور کانن دویل
ویلیام باتلر ییتس
اچ .جی. ولز
گرترود استاین
جک لندن
ویرجینیا وولف
جیمز جویس
فرانتس کافکا
تی. اِس. الیوت
آگاتا کریستی
