ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 24.10.2021, 11:59
چرا نه شرقی نه غربی؟

محمود نکوروح

اخیرا در یکی تلویزیون‌های خارجی گفتمانی معترضانه در برابر شعار “نه شرقی نه غربی” مطرح و به بحث گذارده شد، امری ‏که پاسخ تاریخی را از حتی یک قرن قبل تا امروز با آمدن چند نسل می‌طلبد. حتی قبل از انقلاب مشروطه که کشور ما بین ‏روسیه و انگلیس به عنوان منطقه نفوذ تقسیم شده بود و چون تامل کنیم بعد از مشروطه و... هم ادامه داشت، زیرا که بعد هم با ‏کودتای “سیدضیا- رضاخان” که علنا از سفارت انگلستان و فراتر سرهنگ “آیرون ساید” برنامه و کمک گرفته شد.

دیکتاتوری ‏که همه یاران خود را چون داور، تیمورتاش و روشنفکرانی چون عشقی، فرخی و فراتر “مجلس را طویله می‌نامید” و در مسااله ‏نفت پرونده را به خاطر بی‌سوادی در بخاری انداخت و تبعات بعدی که نرخ نفت بیش از چند شلینگ نرفت تا جاییکه خود ‏اظهار داشت سی سال بعد به من نفرین میکنند، در حالی که در قرارداد قبلی تمام تاسیسات شرکت انگلیسی “بریتیش پترولیوم” ‏متعلق به ایران میشد”(۱)، تا آغاز جنگ جهانی دوم و بردن رضاشاه درنیمه‌های شب با رفتن برق، و حتی سران نظامی اش ‏و... از بیم انتقام‌جویی بخش‌هایی از جامعه که “باغ و زمین‌هاشان غضب شده بود” گریزی همراه با اعتراض علی دشتی ‏نماینده مجلس “که آن مرتیکه را بگیرید که اموال مردم را برد” و مسئول قبلی سانسور روزنامه‌ها که شدید بود و تیتر اول ‏روزنامه اطلاعات و کیهان مربوط به دربار از زمان رضا شاه و بعد پسرش محمدرضا شاه.

سپس همراه اشغال ایران در جنگ دوم جهانی وورود نیروهای متفقین در ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ “روسیه انگلیس-آمریکا” و فراتر ‏حضور روسای جمهور هر سه کشور و بعد از چند سالی هم ترک ایران توسط نیروهای انگلیس و آمریکا و عدم خروج نیروهای ‏روسیه استالینی و گسترش حزب توده و تظاهرات در کنار رژه نیروهای روسیه و بعد “هم جدایی آذربایجان و واکنش انورخامه‌ای و خلیل ملکی که هرکدام گروهی تشکیل دادند ...– و برای چند سال متاسفانه” جنگ برای ما آزادی آورد؟!!

در چنین شرایطی بعد از دیکتاتوری رضا شاه فضا باز شد و احزاب سیاسی از ملی تا وابسته – کمونیست تا فاشیست – تا ‏مذهبی را در تاریخ‌مان تجربه کردیم و فراتر “جنبش گرسنگان” از توده‌های انبوه در جلوی مجلس که تعدادی کشته و زخمی ‏شدند تا معرفی ولیعهد برای سلطنت و گرفتن رای اعتماد از مجلس سیزدهم توسط فروغی که مورد اعتراض دانشگاهیان و بازار ‏و... قرار گرفت و او استعفا داد.

البته به فروغی پیشنهاد تشکیل جمهوری از سوی انگلیس‌ها شد، زیرا که او از فراماسون‌ها ‏و شناخته شده بود که او رد کرد. برای اولین بار ما شاهد اعتراض مصدق در جلوی مجلس چهاردهم که “آن جا دزدگاه ‏است” و شوک به جامعه خفته که همیشه از بیم مستبدان در کشوری مرده بود شدیم، که از بازار و دانشگاه و دبیرستان‌ها ‏جمعیت به‌یکباره برآشفته به میدان بهارستان گسیل شد، زیرا که همه وکلا غالبا از باند سیدضیا “انگلوفیل” که از لبنان ‏بازگشته بود و روسوفیل از حزب توده تا حکومت ائتلافی که در دوره‌ای اگر “دکتر طاهری از باند سید ضیا عطسه می‌کرد همه رای مثبت به لایحه‌ای می‌دادند و اگر سرفه می‌کرد رای منفی – در برابر اینها و در شرایط اشغال ایران دولت قوام ‏السلطنه را داریم که بعد از ترک همه نیروهای اشغالگر منهای روسیه – که در برابرحزب توده حزب دموکرات را تاسیس ‏نمود، و بسیاری دانشجویان و فراتر دانش‌آموزان دبیرستان‌ها را وارد حزب و متشکل نمود، و هر روز رژه اینها در برابر رژه ‏حزب توده تا رفتن به مسکو و قرارومدارهایی برای نفت شمال با استالین گذاشت که در بازگشت با طرح دکتر مصدق در مجلس ‏مبنی بر “ممنوعیت هر قراردادی درباره فروش نفت” که روند حوادث را دیگر کرد.

من دراین زمان دانش‌آموز دالفنون ‏و سردبیر روزنامه “جوانان ایران” بودم. و بعد‌ها دانش آموخته “مرکز پژوهشهای عالی علوم اجتماعی”(EHESS) پاریس – ‏در مرکزی که غیر از علوم اجتماعی – تاریخ تا علوم سیاسی و فلسفه و تکنیک مورد پژوهش بود.

جنبش جوانان – برای اولین بار در سکوت قبرستانی به‌یک‌باره ابتدا از دانشگاه در جلوی مجلس حسین راضی از حزب مردم ‏ایران “نهضت خداپرستان سوسیالیست - که قرارداد نفت را پاره کرد، و به همچنین در ۲۷ تیر که دکتر مصدق را که از منظر ‏قانونی “مقام مسول” بود در برابر شاه مقام غیرمسئول – در برابر کشتارهای افراد حزب توده توسط لشگر گارد و ارتش وادار ‏به استعفا نمود، و قوام السلطنه را جایگزین اوکرد، به ناگهان پس از چند روز سکوت بعداز استعفای معترضانه، به ناگهان ‏جوانان با جنبشی غافلگیر کننده مصدق را به قدرت شاهانه تحمیل و حتی فرماندهی نیروهای نظامی باز گرداندند، زیرا که ‏بارها تظاهرات خونین افراد حزب توده با برخورد خونین با نیروهای نظامی ولشگر گارد و کشته و زخمی شدن حتی گاهی ‏از هر دو طرف در ۲۳ تیر در نیروهای نظامی، البته به فرماندهی شاه فرمانده کل قوا و مقام غیرمسئول طبق قانون اساسی - ‏چون همه‌ی مستبدان در تاریخ ما – البته او درسال ۱۳۲۷ با انجام انتخاباتی اختیارانحلال مجلس را به خود گرفته، که همان ‏زمان “قوام‌السلطنه بدو گفت “تو بلاخره کشور را به انقلاب خواهی رساند و رساند”.

تا باالاخره در انتخابات مجلس شانزدهم ‏دکتر مصدق با شراکت بیست روزنامه‌نگار و وکیل مجلس برای آزادی انتخابات از گروه‌های انگلیسی و روسی به دربار به ‏کاخ مرمر رفته و به نسبتی موفق شده، و فراتر با تشکیلاتی از هفت نفر از این کنشگران “جبهه ملی” را تاسیس نمود. بعد از ‏مدتی که شاهد قتل سپهبد رزم آرا در مسجدشاه (مسجد امام امروز) در ختم یکی از مراجع شدیم، دکتر مصدق در مجلس شانزدهم به ‏هنگام پیشنهاد تجدید قرارداد نفت با پیشنهاد جمال امامی از رجال انگلوفیل با کمی مسخرگی و لودگی و....که “خودت نخست‌‏وزیری را قبول کن!!– با هشیاری خاص خود آن را “مشروط و همراه با ملی شدن نفت” پذیرفت و به سرعت تصویب شد‏، زیرا که انبوه جمعیت در برابر جلسات مجلس بویژه دانش‌آموزان و دانشجویان حتی گاهی بازار در چنین شرایطی که فورا ‏جلوی مجلس گرد می‌آمدند، فضارا آماده می‌کردند.

امری که شاه – سید ضیا که در دربار کاندیدای نخست‌وزیری بود و فراتر ‏سفیر انگلیس را مات نمود، شاهی که در هر کوچکترین اعتراضی عازم سوییس و کشور را ترک میکرد در ۲۸ مرداد ۳۲. ‏وبعد هم معترضانه به سوییس کشوررا ترک می‌نمود ودراین مرحله شااهد کودتای ننگین آمریکا وانگلیس شدیم و در غیبت ‏او رفراندوم مصدق هوشیارانه به رفراندوم از مردم برای ادامه کار خود رجوع نمود که با اکثریت باور نکردنی پیروز شد؛ ‏امری که واکنش سفیر آمریکا لویی هندرسون را بی‌شرمانه برانگیخت، و با اعتراض به خدمت مصدق رسیده که ‏چرا رفراندوم می‌کنی؟!! پاسخ شنید به خاطر آنکه شما از طریق سفارت به هر بیست نفر از مخالفان من در مجلس صد میلیون ‏تومان رشوه داده‌اید. و من در نبود شاه به “مردم” با رفراندوم تکلیف دولت را معین می‌کنم که صاحب اصلی کشور هستند‏، می‌بینیم که شاه اگر پدرش با حمایت انگلیسی‌ها آمد او با حمایت آمریکایی‌ها و.. که با کودتایی چون پدرش بازگشت و البته ‏با اعدام‌های فراوان با “اداره ساواک” که معروف با جنایات فراوان توسط پرویز ثابتی و البته باکمک اسراییلی‌ها گفته شد ‏تاسیس شد، و با تشکیل کنسرسیومی از امریکا با ۵۰ درصد سهام و انگلیس ۴۰ درصد و حتی فرانسه سهمی اندک تا...از این نفت ‏بردند. اگر قدری بیندیشیم سالها غارت شدیم زیرا که نرخ این فروش را اعلام نکردند. و به قول پیر سالینجر روزنامه‌نگار ‏و مشاور رییس جمهورانی در آمریکا “از قبل این برنامه‌ها درباره نفت توسط شرکت‌های بزرگ گرفته شده بود”.

‏ازاین ببعد شاه خود و خانواده‌اش “شاهپورها” که در معاملات هرکدام سهمی داشتند، و مهمتر که در این قرارداد نفت ۵۰ میلیون ‏دلار به اصطلاح کمک به ایران بود ولی بعدا معلوم شد که سرلشگر زاهدی نخست‌وزیر، دکتر امینی وزیر نفت و شاه هرکدام ‏بخشی از آن را برده‌اند که وقتی رییس جمهوری آمریکا “آیزنهاور” بعد از روزولت در سفری به هند در تهران چند ساعتی ‏توقف کرد و خیابان کاخ را برای حضور او گلباران نمودند دربازگشت در کنگره گفت، “من از دیدگان مردمی که جلوی ‏مجلس سنای آن روز گردآمدده بودند فهمیدم این کمک ما به این مردم نرسیده است” – زیرا حضور او در مجلس با یک سخنرانی ‏به هنگام ترک آن جا پلیس به شدت مردم تماشاچی را همانند گذشته سرکوب نمود، امری که نشان از وحشت قدرت خشن ‏حکومت با مردم ایران حتی با حضور میهمان بود که شب همه اینها در بعضی روزنامه‌ها این حمله خشن به مردم ‏با اماواگرها البته منتشرشد.

ناگفته نماند که بعدها خانم آلبرایت وزیر خارجه کلینتون به خاطر همکاری آمریکا در این کودتا ‏معذرت خواست و بعدا کلینتون، رییس جمهور به‌همچنین ، ولی انگلستان هرگز دراین باره سخنی اظهار نداشت!! و مهمتر ‏آنکه دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی – کمونیستی!! طلاهای امانتی ایران را در جنگ دوم جهانی درآن کشور در ‏حدود ” ۱۲- ۱۴ تن” به دولت کودتایی داد و به دولت ملی مصدق که تحریم بود و مشکلات مالی داشت و ... نداد؟! آیا جاافتادن ‏شعار “نه غربی نه شرقی” موجه و منطقی نبود؟

پانوشت:
۱- از کتاب “نفت و قدرت و اصول”، مصطفی علم