پاسخی به بنبست فضیلتگرایی در اندیشه مکاینتایر
در برابر کشتارهای ایرانیان بی دفاع به دست جمهوری اسلامی، دنیا سکوت کرده است و این امضای کور جامعهی جهانی بر کارنامهی یک جنایت مداوم است. ولی آنچه بیش از هر چیز استخوانسوز و هولناک است، سکوت دنیای آزاد است که مرا نیز چون دیگران در بهتی عمیق فرو برد. تقلیل دادن این سکوت به بازیهای دیپلماتیک، پیشفرضهای سیاسی تاریخی و یا نفوذ جریانهای چپ حاکم اگر چه خشم مشروع ما را تسکین میدهد، ولی توضیح کامل واقعیت نیست، چرا که این سکوت کرکننده، آشکارترین و هولناکترین نشانه از بحران اخلاقی در دنیای آزاد و دمکراتیک است.
الاسدیر مکاینتایر در کتاب «after virtue» (پس از فضیلت) بحران اصلی جهان مدرن را فروپاشی بنیانهای مشترک اخلاق میداند. از نظر او انسان مدرن هنوز از مفاهیمی چون عدالت، وظیفه، آزادی و نیکی سخن میگوید، ولی دیگر بر سر معنای واقعی این مفاهیم توافقی وجود ندارد. زبان اخلاق باقی مانده، ولی آن جهانبینی غایتشناختی که به این زبان معنا و انسجام میداد از میان رفته است و در نتیجه اخلاق مدرن به عاطفهگرایی (اموتیویسم) و الویتهای شخصی، کشمکش ارادهها و نسبیگرایی بدل شده است.(موضع او در این کتاب بیشتر ارسطویی است و در آثار بعدی، با تاکید بر سنت تومیستی و اندیشه آکویناس، بر ضرورت احیای یک چارچوب غایتشناختی تاکید میکند).
مکاینتایر ریشه این بحران را در حذف غایتمندی از جهان میبیند. در سنتهای کلاسیک، انسان دارای طبیعت و آرمان بود و فضیلت به معنای حرکت هماهنگ به سوی آن آرمان والا فهمیده میشد. ولی مدرنیته به ویژه بدنبال دوران روشنگری، این ساختار را کنار گذاشت و تلاش کرد اخلاق را بدون متافیزیک، بدون طبیعت انسانی و بدون نظم درونی جهان حفظ کند. از همینجا شکاف میان راستی، اخلاق، خرد و زندگی پدیدار شد.
در اینجا مفهوم «اشه» در فلسفه ایران باستان پاسخی ژرف و جدی به بحران تشخیصدادهشده توسط مکاینتایر است. اشه فقط یک آموزه اخلاقی یا دینی نیست، بلکه فهم بنیادین از واقعیت است، فهمی که در آن راستی، نظم جهان، خرد و کردار انسانی به یکدیگر پیوند خوردهاند. اشه را میتوان همزمان به معنای راستی، نظم کیهانی، هماهنگی وجودی و قانون درونی هستی فهمید. در این نگاه، جهان مجموعهای تصادفی از ماده و نیرو نیست، بلکه دارای ساختاری معنادار و خردمندانه است. حقیقت فقط یک گزاره ذهنی یا قرارداد اجتماعی نیست، بلکه امری ریشهدار در خود هستی است. انسان نیز موجودی منزوی و خودبنیاد نیست که ارزشها را تنها از اراده شخصی بیافریند، بلکه بخشی از نظمی بزرگتر است و مسئولیت او در هماهنگکردن خویش با آن نظم تعریف میشود.
همین نکته، اشه را به بدیل اخلاق مدرن تبدیل میکند. در اخلاق مدرن، فرد خودمختار مرکز تولید ارزش تلقی میشود، انگار ارزشها از انتخاب انسان پدید میآیند! ولی در منطق و فلسفه اشه، انسان خالق حقیقت نیست، بلکه کاشف و هماهنگشونده با حقیقت است. نیکی و فضیلت زمانی معنا دارند که با ساختار واقعی جهان پیوند داشته باشند. بنابراین اخلاق دیگر فقط مسئله سلیقه یا قانون و قرارداد نیست، بلکه بخشی از نظم وجودی جهان است.
از این رو دیدگاه من این است که اشه شباهت جالبی با پروژه مکاینتایر دارد. مکاینتایر تلاش میکند دوباره میان فضیلت، سنت، خرد و فرجام انسانی پیوند برقرار کند. اشه نیز دقیقن بر همین وحدت تاکید میکند، اگر مکاینتایر به احیای تِلوس ارسطویی ( هدف و غایت نهایی و ذاتی) میاندیشد، اشه همان جهانبینی غایتمند است که در آن نظم هستی و اخلاق انسانی از یکدیگر جدا نیستند.
مفهوم اشه، به هر دلیلی، در فرهنگ و فلسفه دنیای جدید فراموش و حتا نادیده و حذف شده است. برای همین، بر عهده اندیشمندان ایرانی و نسل جدید است که اشه را در جهان کنونی به جایگاه یک پاسخ فلسفی واقعی برسانند تا دیگر فقط به یک نوستالژی فرهنگی یا ستایش ایران باستان فروکاسته نباشد. ارزش واقعی آن زمانی آشکار میشود که بتواند به زبان فلسفی امروز بازخوانی شود و با مسائل مدرن در زمینههای گوناگون وارد گفتوگو گردد، از بحران معنا، فروپاشی سنت، انواع سلطهگری، آلودگی محیط زیست، بی ارزشی زندگی، فردگرایی افراطی ... تا امر بس مهم جدایی میان دانش و حکمت.
اهمیت اشه در این است که میکوشد وحدتی را بازگرداند که جهان مدرن از دست داده است. وحدت میان حقیقت و اخلاق، خرد و فضیلت، انسان و کیهان. شاید دقیقن همین وحدت همان چیزی باشد که مکاینتایر در جستوجوی آن است، جهانی که در آن زندگی انسانی دوباره در افقی معنادار، غایتمند و اخلاقی فهمیده و زندگی شود.
بازخوانی و بازیابی مدرن اشه باید نشان دهد که چگونه میتوان هم علم و عقلانیت مدرن را حفظ کرد و هم از سقوط به نسبیگرایی و پوچی جلوگیری نمود. همچنین باید روشن کند که راستی چیست، انسان چه نسبتی با جهان دارد، فضیلت چگونه ممکن است و جامعه خوب بر چه بنیانی شکل میگیرد. بدون این بازسازی فلسفی، اشه همچنان یک نماد فرهنگی ناشناخته میماند. اگر این پژوهشها انجام شود، میتواند به یکی از مهمترین پاسخهای غیر غربی به بحران متافیزیکی و اخلاقی مدرنیته تبدیل شود.
اَشَه رابطه انسان با طبیعت، جامعه و جهان را یک کل به همپیوسته میبیند. آسیب به محیط زیست یا بیعدالتی اجتماعی، نه تخلف از قانون، قرارداد اجتماعی و حساب سود و زیان اقتصادی، بلکه آسیب به نظم هستی است. مطابق اشه، اخلاق بخشی از نظم راستین هستی است. از آنجا که مکاینتایر برای عبور از بحران اخلاق مدرن روی سنت و روایت برای معنادار شدن اخلاق تاکید دارد، اَشه هم به عنوان یک کلانروایت و سنت زنده فلسفی اخلاقی، همان حلقه گمشدهای است که در غرب به دنبالش میگردند.