ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 12.07.2026, 21:01
چه چیزی کوهنوردی را ارزشمند می‌کند؟

سلیمان مولان

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

سلیمان مولان از خود می‌پرسد که چرا مردم به کوهنوردی می‌روند.

  مقدمه مترجم: از دیرباز فیلسوفان این پرسش را مطرح کرده‌اند که چه چیزی به یک فعالیت انسانی ارزش می‌بخشد. آیا ارزش یک عمل در نتیجه‌ای است که به بار می‌آورد، در لذتی است که نصیب انسان می‌کند، یا در تأثیری است که بر شخصیت و منش او می‌گذارد؟ این پرسش، که از فلسفهٔ یونان باستان تا اندیشهٔ اخلاقی معاصر امتداد یافته است، تنها دربارهٔ رفتارهای بزرگ و سرنوشت‌ساز نیست، بلکه حتی فعالیت‌هایی را نیز دربرمی‌گیرد که در نگاه نخست فاقد هرگونه سود عملی به نظر می‌رسند. بسیاری از کارهایی که انسان انجام می‌دهد ــ از آفرینش هنری گرفته تا پژوهش علمی، از سفرهای اکتشافی تا صعود به بلندترین قله‌ها ــ را نمی‌توان صرفاً با معیار سود، لذت یا منفعت مادی توضیح داد.

کوهنوردی یکی از روشن‌ترین نمونه‌های چنین فعالیت‌هایی است. از دیدگاهی صرفاً ابزاری، صعود به قله هیچ چیز به جهان نمی‌افزاید؛ نه ثروتی تولید می‌کند، نه گرهی از مشکلات روزمره می‌گشاید و نه ضرورتی برای ادامهٔ زندگی است. با این همه، انسان‌ها قرن‌هاست که جان، آسایش، زمان و دارایی خود را صرف رسیدن به قله‌هایی می‌کنند که می‌دانند ممکن است هرگز از آنها بازنگردند. این واقعیت نشان می‌دهد که در پسِ کوهنوردی باید ارزشی نهفته باشد که فراتر از محاسبهٔ سود و زیان یا لذت و رنج قرار می‌گیرد.

در فلسفهٔ اخلاق، به‌ویژه در سنت فضیلت‌گرایی، ارزش بسیاری از اعمال نه در پیامد بیرونی آنها، بلکه در نقشی است که در ساختن شخصیت انسان ایفا می‌کنند. برخی فعالیت‌ها، صرف‌نظر از نتیجهٔ نهایی، میدان آزمون و پرورش فضیلت‌اند؛ عرصه‌هایی که در آنها شجاعت، بردباری، فروتنی، خویشتن‌داری، صداقت و حکمت عملی نه در قالب مفاهیم انتزاعی، بلکه در متن تجربهٔ زیسته شکل می‌گیرند. شاید راز ماندگاری کوهنوردی نیز در همین باشد که کوهستان، بیش از آنکه مکانی برای فتح طبیعت باشد، عرصه‌ای برای رویارویی انسان با خویشتن است. در کوه، آنچه بیش از همه به محک آزمون گذاشته می‌شود، نه توان عضلات، بلکه کیفیت منش انسان است.

انتخاب و ترجمهٔ این مقاله، افزون بر علاقهٔ شخصی من به مباحث فلسفهٔ اخلاق و فضیلت، انگیزه‌ای شخصی نیز داشت. همسرم، که سال‌هاست به کوهنوردی می‌پردازد، در میانهٔ دههٔ شصت زندگی خود، دو بار قلهٔ دماوند، یک بار سبلان و قله‌های متعدد دیگری را صعود کرده است. از خلال روایت‌ها و تجربه‌های او دریافتم که برای یک کوهنورد، ارزش صعود تنها در رسیدن به قله خلاصه نمی‌شود؛ بلکه آنچه او را بار دیگر به کوه فرامی‌خواند، تجربه‌ای عمیق‌تر از مبارزه با محدودیت‌های خویش، نظم، بردباری و مسئولیت‌پذیری است. شاید همین تجربهٔ زیسته بود که مرا به این مقاله علاقه‌مند کرد و ترجمهٔ آن را برایم به کاری فراتر از یک فعالیت علمی و صرفاً ترجمه‌ای تبدیل ساخت.

مقالهٔ حاضر با الهام از این سنت فلسفی، این پرسش را بررسی می‌کند که ارزش واقعی کوهنوردی در چیست. نویسنده ابتدا دو تبیین رایج ــ بی‌ارزش بودن کوهنوردی و تفسیر لذت‌گرایانهٔ آن ــ را نقد می‌کند و سپس می‌کوشد نشان دهد که تبیین فضیلت‌محور، بهتر از هر دیدگاه دیگری می‌تواند هم مخاطرات و هزینه‌های این فعالیت و هم احترامی را که جامعه برای کوهنوردان قائل است، توضیح دهد.

جورج مالوری (۱۹۲۴-۱۸۸۶)

جورج مالوری (۱۹۲۴-۱۸۸۶) (George Mallory) که در هنگام صعود به اورست جان باخت، یک بار به شوخی گفت که او این کوه را به این دلیل صعود کرده است که «آن قله آنجا هست» (because it’s there). این جمله به یک افسانه تبدیل شده است؛ اما همچنین دعوتی است برای بررسی اینکه هدف واقعی کوهنوردی چیست. ممکن است کسی فکر کند که این پرسشی نیست که نیاز به پاسخ داشته باشد، زیرا مردم کارهای زیادی را بدون ارزش آشکار انجام می‌دهند. با این حال، کوهنوردی به دلیل خطر و هزینه‌ای که دارد، با بیشتر این نوع فعالیت‌ها تفاوت دارد. این ورزش خطرناک است – هر فصل، افرادی در کوه‌ها جان خود را از دست می‌دهند. حتی بازماندگان نیز بهای سنگینی را به صورت بیماری ارتفاع، پول، زمان و سختی‌های شدید بدنی می‌پردازند.

یکی از دلایلی که ممکن است آنها این کار را انجام دهند، احترام عمومی[برای این ورزش] است. از کوهنوردان تجلیل می‌شود. خود مالوری به عنوان نمادی از اشتیاق و آرزوی انسانی در یادها باقی مانده است. به همین ترتیب، دویدن نیمسدای پورجا (Nimsdai Purja) به مدت هفت ماه بر روی چهارده قلهٔ ۸۰۰۰ متری جهان در سال ۲۰۱۹، باعث برانگیختن و ایجاد شور و شوق ورزش در هزاران نفر شده  است.

با این حال، من می‌خواهم استدلال کنم که ارزشی والاتر برای کوهنوردی وجود دارد. در ادامه، استدلال خواهم کرد که این ارزش، پرورش فضیلت است. اما من با این ایده شروع می‌کنم که یا کوهنوردی هیچ ارزشی ندارد، یا اینکه ارزش آن لذت‌گرایی (hedonism)  و تفریح و خوش گذراندن (pleasure) است. من استدلال خواهم کرد که این مواضع رضایت‌بخش نیستند زیرا نمی‌توانند توضیح دهند که چرا مردم با وجود هزینه و خطر، به کوهنوردی می‌پردازند،یا چرا کوهنوردان مورد احترام عمومی هستند.

دو پاسخ نارضایت‌بخش

یک دیدگاه تند و زننده، که از خوانش تحت‌اللفظی جملهٔ مالوری ناشی می‌شود، این است که کوهنوردی هیچ ارزشی ندارد. انسان از کوه بالا می‌رود بدون هیچ دلیل خاصی جز اینکه  می خواهد این کار را بکند – درست مانند کودکی که بلوک‌های اسباب‌بازی را می‌اندازد. شیء وجود دارد و انسان بر روی آن اثر می‌گذارد، به همین سادگی.

با این حال، این دیدگاه منطقی به نظر نمی‌رسد. اولاً، اگر این کار هیچ ارزشی نداشت، چرا باید توسط جامعه مورد تجلیل قرار گیرد؟ حتی زمانی که گاهی اوقات به نظر می‌رسد کسی به خاطر کاری به ظاهر بی‌دلیل و خطرناک، مانند دویدن در طول آفریقا، مورد تجلیل قرار می‌گیرد،معمولاً به این دلیل است که آنها همچنین برای یک هدف ارزشمند کمک‌های مالی جمع‌آوری کرده‌اند. ثانیاً، یک انسان عاقل، بدون نوعی جبران، هزینه و خطر را متحمل نمی‌شود. اگر دلیلی برای صعود از کوه وجود نداشته باشد، جبرانی برای انجام آن وجود ندارد، بنابراین یک انسان عاقل، هزینه و خطر را تحمل نمی‌کند.

پاسخ طبیعی این است که در کوهنوردی (یا دویدن در طول آفریقا) نوعی رضایت یا شادی وجود دارد و این جبران آن همه خطر و تلاش است. این ما را به نوعی لذت‌گرایی به عنوان دلیل کوهنوردی می‌رساند. به بیان ساده، کوهنوردان این کار را می‌کنند زیرا از آن لذت می‌برند. کوهنوردی صرفاً وسیله‌ای است که از طریق آن به خوشبختی (happiness) می‌رسند.

تبیین لذت‌گرایانه (hedonist explanation)، ادعای قوی برای توضیح خطرات و هزینه‌ها دارد، زیرا مردم اغلب به خاطر لذت، خطر را می‌پذیرند. مثال کوکائین را در نظر بگیرید. اکثر افرادی که از آن استفاده می‌کنند از خطرات آن آگاه هستند، با این حال اعتماد به نفسی را که می‌تواند برایشان به ارمغان بیاورد، بیشتر از خطر آن ارزش می‌دهند. به نظر می‌رسد با لذت کافی، ما مایل به پذیرش سطوح نسبتاً بالایی از خطرات و هزینه‌ها هستیم.

با این حال، من فکر می‌کنم این قیاس گمراه‌کننده است. یک سرخوشی ناشی از مواد مخدر، اثرات شدیدی را فوراً و بدون هیچ تلاشی ایجاد می‌کند. در مقابل، لذت‌های کوهنوردی به ندرت فوری هستند. بیشتر مسیر صعود، یک تلاش طولانی و سخت است – انگشتان بی‌حس، چکمه‌های پوشیده ازیخ، ریه‌های محروم از اکسیژن. آیا شادی رسیدن به قله، با ساعات طولانی ناراحتی تعادل دارد؟ به نظر می‌رسد که استدلال بر این که این لذت به تنهایی خطرات و هزینه‌های بالا را توجیه می‌کند، دشوار است.

یک پاسخ لذت‌گرایانهٔ احتمالی این است که مشاهده کنیم کوهنوردی اغلب توسط خود کوهنوردان به عنوان «تفریح نوع دوم» توصیف می‌شود. تفریح نوع دوم، تفریحی است که فقط در نگاه گذشته لذت‌بخش است – برخلاف تفریح نوع اول که در زمان وقوع، لذت‌بخش است. بینشی که زیربنای این مشاهده است این است که لذت کوهنوردی از انجام آن نمی‌آید، بلکه از این که آن را انجام‌داده‌ی آن می‌آید؛ به عبارت دیگر، از خاطره و غرور ناشی از آن.

با این حال، این موضوع به دو دلیل دشوار است. اولاً، کوهنوردی اغلب با شکست همراه است، با این حال مردم همچنان به کوه‌ها بازمی‌گردند، حتی اگر خاطره‌ای از موفقیت نداشته باشند. ثانیاً، اگر لذت به دست آمده منوط به رسیدن به قله باشد، هرگز کسی برای انجام صعودهای سخت تلاشی به خرج نمی داد، زیرا احتمال موفقیت آنها کم است. بنابراین، این پیشنهاد که لذت کوهنوردی عمدتاً از خاطره و غرور ناشی از آن حاصل می‌شود،غیرقابل‌قبول است، زیرا شکست‌های زیادی وجود دارد و خاطرهٔ شکست، معمولاً چیزی نیست که برای مردم لذت به ارمغان بیاورد.

یک پاسخ متفاوت که یک لذت‌گرای (hedonist) سرسخت می‌تواند بدهد، این است که هر دو ایراد را بپذیرد و به سادگی استدلال کند که برای آنها، لذت، چه از قله باشد و چه صرفاً از خاطرهٔ صعود، برای توجیه خطرات کافی است. آنها ممکن است بیشتر استدلال کنند که این واقعیت صرف که مردم با هزینهٔ شخصی زیاد، بارها و بارها به آن می‌پردازند، فقط می‌تواند به این معنی باشد که باید لذت کافی برای آنها فراهم کند. اما از این نقطه به بعد، ما انگار که فقط داریم هر کدام به زبان دیگری صحبت می کنیم و با هم به تفاهم نمی رسیم: من متقاعد شده‌ام که لذت توضیحی ناکافی است، او نیز برعکس آن متقاعد شده است.

از آنجایی که خطر و هزینه‌ها ظاهراً با هر دو موضع سازگار است، به خاطر بحث، می‌توانیم نکته را به لذت‌گرا واگذار کنیم. با این وجود، لذت‌گرایی نمی‌تواند احترام عمومی را توضیح دهد. لذت‌گرایان اساساً به دنبال لذت شخصی خود هستند و نه به خیر جامعه اهمیت می‌دهند و نه به هیچ استاندارد اخلاقی عینی. بنابراین، ما معمولاً لذت‌جویان صرف را به عنوان نمونه‌های اخلاقی مورد احترام قرار نمی‌دهیم. بنابراین، احترام عمومی برای کوهنوردان را نمی‌توان با لذت‌گرایی توضیح داد. بنابراین ما باید لذت را به عنوان توضیحی نارضایت‌بخش برای ارزش کوهنوردی رد کنیم.

مسیر درست

اگر ارزش کوهنوردی به خاطر لذت رسیدن به قله نباشد، شاید در چیزی باشد که برای رسیدن به آن پرورش می‌دهید – برای مثال، مهارت‌ها یا فضایل خاص.

دو راه عمده برای بسط این فکر وجود دارد. اولین راه این است که پیشنهاد کنیم ارزش کوهنوردی در رشد مهارت‌های خاص کوهنوردی نهفته است. دومین راه این است که پیشنهاد کنیم ارزش در پرورش مهارت‌ها یا فضایل عمومی‌تر یا حتی جهانی‌تر است که کوهنوردی بستری برای تمرین آنها فراهم می‌کند.

مهارت‌های کوهنوردی، مهارت‌های عملی هستند؛ برای مثال، ارزیابی خطرات ناشی از ریزش سنگ، بهمن و باد، یا کوبیدن میخ در شکاف‌ها، طناب‌بافی، شناسایی بهترین مسیر. این مهارت‌ها باید آموخته شوند اما از طریق تمرین پرورش می‌یابند.

با این حال، این پاسخ مناسبی برای سؤال ما نیست. در اصل، این مهارت‌ها برای این ارزشمند هستند که شما را در کوهنوردی بهتر می‌کنند و نه چیز دیگر. از آنجا که ارزش کوهنوردی را نمی‌توان با ابزارهایی که به کار می‌گیرد توضیح داد، پرورش مهارت‌های کوهنوردی نمی‌تواند ارزش کوهنوردی را تشکیل دهد.

آنچه برای ما باقی می‌ماند این است که ارزش کوهنوردی به دلیل پرورش برخی فضایل عمومی یا جهانی باید باشد. این فضایل بنا به تعریف، مختص کوهنوردی نیستند. آنها ممکن است شامل ویژگی‌های شخصیتی مانند توان تحمل سختی ها (resilience) باشند. هنگامی که یک صعود آغاز شد، راه آسانی برای کناره‌گیری وجود ندارد – هلیکوپترهایی که به دره بازمی‌گردند، مختص مناطق مرفه مانند آلپ هستند و با قیمت سنگینی همراهند. در واقع، هم رفتن به قله و هم بازگشت، گزینه‌های طاقت‌فرسا و سختی هستند: هیچ راه راحت یا ساده‌ای برای دست کشیدن وجود ندارد. بنابراین، پس از نقطه‌ای مشخص در صعود، توان تحمل سختی ها به جای یک گزینه، به یک ضرورت تبدیل می‌شود. بدون راه آسان برای خروج، فرد باید مستقیماً بر چالش‌های ذهنی و درد جسمی خود غلبه کند، یا بمیرد. با این حال، توان تحمل سختی ها نه تنها در مواجهه با قله‌های چالش‌برانگیز مفید است، بلکه به جنبه‌های دیگر زندگی نیز تعمیم می‌یابد. به طور کلی، با پرورش توانایی تحمل درد و غلبه بر چالش‌ها، فرد به احتمال بیشتری به اهداف دیگر خود، با وجود چالش‌ها، دست می‌یابد.

فضایل کمتر آشکاری نیز در کوهنوردی پرورش می‌یابند، مانند صداقت. اشتباهات، نه تنها در ارزیابی ریسک، بلکه در تصمیم‌گیری‌های مربوط به ریسک، پرهزینه هستند، بنابراین فرد باید ارزیابی صادقانه‌ای از شرایط و نیز ارزیابی صادقانه‌ای از خود داشته باشد: آیا من ظرفیت ادامه دادن را دارم، یا خطر تمام شدن نیرو و سرگردان ماندن بین اردوگاه‌ها بیش از حد بزرگ است؟ به این دلایل، یعنی به خاطر صیانت از خود (self-preservation)، فرد باید در ارزیابی شرایط، خطرات و توانایی‌های خود کاملاً صادق باشد. فرد هیچ انگیزه‌ای برای تکبر و خودخواهی ندارد: هرگونه کمبود صداقت، شانس مرگ را برای خود یا همراهانش افزایش می‌دهد. بنابراین، ریسک ذاتی و خوداتکایی کوهنوردی، مستلزم پرورش صداقت است.

به این ترتیب، کوهنوردی ارزشی در الزام افراد به پرورش فضایل دارد. بنابراین، اگر کوهنوردی پرورش کافی از فضیلت را فراهم کند، کوهنوردان ممکن است خطرات و هزینه‌ها را بپذیرند.

ممکن است کسی اعتراض کند که همین فضایل را می‌توان با فعالیت‌هایی که خطر یا هزینه کمتری دارند پرورش داد. دویدن ماراتن، توان تحمل سختی ها را پرورش می‌دهد؛ تمرین موسیقی، انضباط را توسعه می‌دهد؛ تعمق و مراقبه (مدیتیشن)، صبر را می‌پرورد. اگر این فعالیت‌ها بتوانند همان فضایل را با خطر و هزینه کمتری پرورش دهند، پس چرا مردم باید به کوهنوردی بروند؟

با این حال، این اعتراض مردود است زیرا کوهنوردی صرفاً این فضایل را پرورش نمی‌دهد؛ بلکه این کار را بهتر از بسیاری از فعالیت‌های جایگزین انجام می‌دهد. روش‌های رایج و کم‌خطر پرورش فضایل، در زندگی روزمره ادغام شده و غیرانحصاری هستند: فرد می‌تواند در حین تمرین آنها، همچنان زندگی عادی خود را داشته باشد. در مقابل، یک سفر کوهنوردی، تمامی توان و انرژی انسان را می طلبد. ماه‌ها تمرین نیاز دارد و در طول یک سفر کوه‌نوردی (اکسپدیشن)، تمرکز کامل را می‌طلبد. علاوه بر این،یک کوهنورد پول، زمان و آسایش خود را سرمایه‌گذاری کرده است و نمی‌خواهد این فداکاری هدر رود. من معتقدم که این استدلال منصفانه‌ای است که فعالیتی که توجه و تمرکز فرد را بیشتر به خود جلب می‌کند، منجر به پرورش بیشتر فضایل مرتبط نیز می‌شود – درست همانطور که ممکن است یک ماه طول بکشد تا زبان فرانسوی را در حالی که در فرانسه زندگی می‌کنید یاد بگیرید، اما در مقابل سال‌ها طول می کشد در کلاس‌های هفتگی همان زبان را بیاموزید. علاوه بر این، خطرات بالای کوهنوردی همچنین به این معناست که، برخلاف فعالیت‌های کم‌خطر، انگیزه قوی برای سرمایه‌گذاری بر روی فضایل لازم برای موفقیت وجود دارد. اگر کسی کیلومتر آخر ماراتن را به جای دویدن راه برود یاشخصی تمرین موسیقی را رها کند، مجازات کمی دارد؛ اما کمی تکبر یا سهل‌انگاری در کوهستان می‌تواند به مرگ منجر شود. هنگامی که با خطر مرگ روبرو می‌شود، یک انسان عاقل به شدت روی چیزی که او را حفظ می‌کند و خطر را به حداقل می‌رساند سرمایه‌گذاری می‌کند – که این به معنای بروز فضایلی مانند صداقت است. بنابراین، به دلیل خطر بالا، نرخ پرورش فضیلت در کوهنوردی احتمالاً بسیار بیشتر از فعالیت‌های کم‌خطر است.

می‌توانیم ببینیم که پرورش فضایل (virtues) می‌تواند خطرات و هزینه‌ها را توضیح دهد. اما آیا احترام عمومی ما به کوهنوردان را توضیح می‌دهد؟ من معتقدم که این کار را می‌کند. هم به عنوان افراد و هم به عنوان یک فرهنگ، ما اساساً فضیلت را ارج می‌نهیم و آرزوی زندگی با فضیلت داریم. بنابراین، فعالیتی که فضیلت را پرورش می‌دهد، احتمالاً مورد احترام است. به دلایلی که چرا برخی کوهنوردان مورد ستایش قرار می‌گیرند، نگاه کنید. نیمسدای پورجا (Nimsdai Purja) انعطاف‌پذیری فوق‌العاده‌ای از خود نشان داد و چهارده قله را با این نگرش به پایان رساند که «تسلیم شدن در خون من نیست، آقا. در خون من نیست.» چیزی که مردم ارج می‌نهند، مهارت فنی او نیست، بلکه جسارت و انعطاف‌پذیری اوست. به همین ترتیب، مالوری نمی‌توانست «خود را در حال بازگشت شکست‌خورده تصور کند». او نه فقط به عنوان عضوی از اولین هیئت های اعزامی به اورست، بلکه به عنوان یک کوهنورد جسور و با پشتکار به یاد می‌آید. به نظر می‌رسد که پرورش فضایل با خطرات و هزینه‌های کوهنوردی و احترام عمومی به آن، سازگار است.

***

جورج مالوری (George Mallory) یک کوهنورد بریتانیایی بود که به خاطر تلاش های پیشگامانه‌اش برای صعود به قله اورست در دهه ۱۹۲۰ میلادی و جمله معروفش «به خاطر اینکه آنجاست» (Because it’s there) در تاریخ ماندگار شد.

جورج هربرت لی مالوری (George Herbert Leigh Mallory) تولد ۱۸ ژوئن ۱۸۸۶ در چشایر، انگلستان و مرگ  ۸یا۹ ژوئن ۱۹۲۴ (در سن ۳۷ سالگی) در اورست . پیشه اصلی او معلم مدرسه و کوهنوردی بود. مالوری در سه سفر هیئت اعزامی اولیه بریتانیا برای فتح اورست شرکت کرد:  اکسپدیشن ۱۹۲۱: این سفر برای شناسایی و نقشه‌برداری از مسیرهای احتمالی بود و مالوری نقش کلیدی در یافتن مسیر شمالی (از سمت تبت) ایفا کرد.

  اکسپدیشن ۱۹۲۲: در این تلاش، تیم موفق شد با استفاده از اکسیژن مکمل به ارتفاع ۲۷,۳۰۰ فوتی (۸,۳۲۱ متری) برسد و رکورد جدیدی ثبت کند. اما این سفر با فاجعه‌ای همراه بود؛ مالوری رهبری گروهی از باربران را بر عهده داشت که در یک بهمن گرفتار شدند و هفت نفر از آنها جان باختند. و در نهایت  اکسپدیشن ۱۹۲۴ و ناپدید شدن: این آخرین و مشهورترین سفر مالوری بود. در ۸ ژوئن ۱۹۲۴، او و هم تیمی جوانش، اندرو «سندی» اروین (Andrew Irvine)، تلاش نهایی خود را برای فتح قله آغاز کردند. آخرین بار که آنها را زنده دیدند، تنها حدود ۲۴۰ متر (۸۰۰ فوت) با قله فاصله داشتند. سپس ابرها آنها را پنهان کردند و هرگز دیده نشدند. اما معمای بزرگ که همواره مطرح است: آیا آنها به قله رسیدند؟ ناپدید شدن مالوری و اروین یکی از بزرگترین معماهای تاریخ کوهنوردی است و این پرسش همچنان بی‌پاسخ مانده است: آیا آنها پیش از مرگشان به قله اورست رسیده بودند؟ این معما تا حد زیادی حل نشده باقی ماند تا اینکه در سال ۱۹۹۹، جسد مالوری در ارتفاع ۸,۱۵۵ متری (۲۶,۷۶۰ فوت) در سمت شمالی قله کشف شد. اگرچه دوربین او (که می‌توانست راز را فاش کند) پیدا نشد، یافته‌های دیگری مثل عینک برفگیری در جیبش (نشان می‌دهد هنگام شب سقوط کرده)، مدارکی برای حدس‌وزن فراهم کرد که شاید آنها پس از غروب آفتاب از قله بازمی‌گشتند. هنوز مشخص نیست که آیا مالوری و اروین به قله رسیدندیا خیر. اما داستان آنها، که با جسارت، اشتیاق و مرگ در آستانه فتح بزرگترین کوه جهان همراه است، همچنان یکی از الهام‌بخش‌ترین و بحث‌برانگیزترین روایت‌های تاریخ اکتشاف به شمار می‌رود.


(تصویر رنگی ابتدای مقاله ساخت هوش مصنوعی برای همین ترجمه است)

What’s the Value of Mountaineering?
Suleyman Moollan wonders why people climb mountains.
Philosophy Now Issue 174 June/July 2026


هایده زیادلو همسر مترجم در قله دماوند


همسر مترجم هایده زیادلو در قله دماوند و شاهوار