برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: تاریخ را میتوان به مثابهٔ یک رشتهٔ بیپایان از «اگرها» نگریست. اما برخی از این «اگرها» چنان سنگیناند که دیگر صرفاً به یک بازی فکریِ روشنفکرانه شباهت ندارند؛ بلکه همچون آیینهای، تصویرِ تاریکِ احتمالیِ سرشتِ بشر را پیش روی ما قرار میدهند. پرسش «چه میشد اگر آلمان نازی اولین کشوری بود که به بمب اتم دست مییافت؟»، نه فقط یک سؤال تاریخی، که یک تستِ اخلاقیِ تمامعیار است؛ آزمایشی که قدرت، ترس، غرور علمی و مسئولیتِ انسانی را در یک ترازوی فرضی میسنجد.
در فضای مهآلودِ سالهای آغازین جنگ جهانی دوم، دو اردوگاه با شتابی شگفتآور در حال دویدن به سمت «نابودگرِ مطلق» بودند. در یک سوی این میدان، دانشمندانِ پروژهٔ منهتن که بسیاری از آنها از کابوسِ یک اروپای تحت سلطهٔ هیتلر گریخته بودند، با اضطراب و شتابی دیوانهوار کار میکردند. در سوی دیگر، رایش سوم که از نبوغِ علمیِ و صنعتیِ بینظیری برخوردار بود، در «باشگاه اورانیوم» خود، رویای سلطهای مطلق را میپروراند. هر دو طرف میدانستند که اولِ این مسابقه، صرفاً برندهییک جنگ نیست، بلکه تعیینکنندهٔ سرنوشتِ تمامیِ ارزشهای انسانی در قرن بیستم است.
امروز، با فاصلهای چندین دهه از آن روزهای هراس، با خواندن این سناریویِ «تاریخِ بدیل»، با یک پرسشِ بنیادین روبرو میشویم: آیا ما از آن آزمونِ اخلاقی، چیزی آموختهایم؟ آیا انسانِ امروز، که دوباره درگیرِ مسابقهای جدید برای سلاحهای پیشرفتهتر و هوشمصنوعیِ تسلیحاتی شده است، از آن «اگرِ» تاریخی درسِ عبرتی گرفته است، یا هنوز، مانند همان دانشمندانی که برای آزمایشِ «اسباببازیِ گرانقیمتشان» بیصبری میکردند، گرفتارِ تکبرِ علمیزدگی و سادهانگاریِ سیاسی هستیم؟
این مقاله، بیش از آنکه یک گزارشِ تاریخی از یک سناریویِ فرضی باشد، یک هشدارِ انسانی است. ما را به تماشایِ دوراهیِ ابدیِ انسان فرا میخواند: از یک سو، قدرتِ حیرتانگیزِ دانش که میتواند تمدن را به اوج برساند، و از سوی دیگر، ورطهی نابودیای که همین دانش، در دستانِ حریصانِ قدرت، میتواند بگشاید. داستانِ «مسابقهٔ اتمی» به ما میآموزد که نبوغِ علمی، بدونِ پشتوانهی خِردِ اخلاقی، نه فقط یک ابزار، که تبدیل به یک «حکمِ اعدامِ بیصدا» برای تمدن میشود.
با مطالعهٔ این مقاله، نه فقط در جستجوی پاسخِ یک «اگرِ» تاریخی هستیم، بلکه در تلاشیم تا خود را در برابرِ خطایِ بزرگی که ممکن است دوباره تکرار شود، بیمه کنیم؛ خطایی که در آن، «قدرت»، جای «حکمت» را میگیرد و «ترس»، جای «مسئولیت» را.تکبرِ علمی (چنان که هایزنبرگ آمریکاییها را دستکم گرفت) و غفلتِ اخلاقی (چنان که افسرِ ارتش از بمب به عنوان یک اسباببازیِ پرهزینه یاد کرد) بزرگترین تهدیدهای فرارویِ تمدناند. مسئولیتِ اخلاقیِ دانشمندان (که امروز در ساختِ هوشمصنوعی و سلاحهای زیستی نیز کاربرد دارد) بار دیگر به چالش کشیده میشود.درسِ نهایی برای ما امروز این است که آنچه ما را از هیتلر و نازیها جدا میکند، نه صرفاً قدرتِ نظامی، بلکه پایبندیِ ما به شرافتِ انسانیِ مبتنی بر انتخابِ اخلاقی است، حتی زمانی که فناوریِ بینهایتِ قدرتمندی در اختیار داریم.
***

با داشتن سلاح نهایی، آیا هیتلر اروپا را گروگان میگرفتیا آن را به ویرانه تبدیل میکرد؟ به محض اینکه ارنست رادرفورد در سال ۱۹۱۷یک واکنش هستهای مصنوعی در آزمایشگاه ایجاد کرد، تنها مسئله زمان بود تا این فرآیند به شکافت هستهای تبدیل شود و به یک سلاح جنگی بالقوه تبدیل گردد. متفقین از منابع اطلاعاتی خود آگاه بودند که اگر نازیها بتوانند علم و منابع خود را به درستی هماهنگ کنند، تولیدیک سلاح اتمی نازی بسیار واقعی بود. با جنگیدن متفقین در دو جبهه – تیمی از دانشمندان در آزمایشگاه که بمب را برای غرب توسعه میدادند، و نیروی نظامی که وظیفهاش اطمینان از ناکامی نازیها بود – مسابقه آغاز شده بود. اما اگر متفقین آن مسابقه را میباختند، اوضاع چگونه میتوانست به گونهای دیگر رقم بخورد؟
برای بررسی بیشتر موضوع مصاحبه با تاریخ نگار سام کین (Sam Kean):
چرا دانشمندان پروژه منهتن متقاعد شده بودند که هیتلر به دنبال بمب اتمی است؟
پاسخ: آن دانشمندان به چند دلیل متقاعد شده بودند که آلمان نازی در مسیر ساخت بمب جلوتر از آنها است. اول، شیمیدانان و فیزیکدانان آلمانی در وهله اول شکافت هستهای را کشف کرده بودند و این کشف آنها را به رهبران جهانی در این زمینه تبدیل کرده بود. دوم، رایش سوم پروژه منهتن خود را – باشگاه اورانیوم وحشتناک (thedreaded Uranium Club) – در سال ۱۹۳۹ تأسیس کرد و به آن یکبرتری زمانی سه ساله نسبت به پروژه منهتن داده بود. سوم، آلمان بهترین شرکتهای صنعتی جهان را داشت که برای پردازش حجم عظیم مواد خام مورد نیازیک بمب هستهای، ضروری بودند. هیچ کشور دیگری روی زمین نمیتوانست با نبوغ و قدرت صنعتی آن برابری کند – و آنچه نباید فراموش کرد اشتیاق شیطانیاش برای جنگافروزی بود.
این واقعیت دو اثر داشت. اول، دانشمندان آمریکایی را وادار کرد که به طرز جنونآمیزی روی بمبهای اتمی کار کنند. دوم، متفقین را متقاعد کرد که مجموعهای از مأموریتهای ناامیدانه را برای خرابکاری در پروژه بمب نازیها تأمین مالی کنند، همانطور که در کتاب من، «جوخه یاغی ها» (The BastardBrigade) ، به تفصیل آمده است. جاسوسان، سربازان، فیزیکدانان، سیاستمداران – همه نقشی برای ایفا داشتند. همانطور که یک مورخ گفت: «هرگز، شاید، دانشمندان و دولتمردان برای چیزی با چنین مخاطرات و پیامدهای عظیمی تلاش نکرده بودند، یا حس فوریتِ نفسگیر، مردان را به تلاشهای خارقالعادهتر وادار نکرده است.»

آیا هیتلر میتوانست از بمب کثیف برای نابودی تهاجم متفقین در نرماندی (روز دی) استفاده کند؟
چگونه این بمب به بهترین شکل در خدمت برنامههای هیتلر بود؟نقش آنبیشتر به عنوان یک بازدارنده، برگ برنده مذاکره، یا استفاده واقعی بود؟
پاسخ: هیتلر دقیقاً به صبر و تمایل به بازی طولانیمدت معروف نبود، بنابراین بعید است که فرماندهی عالی نازی خود را مهار کرده و از بمبها صرفاً به عنوان بازدارنده یا برگ برنده مذاکره استفاده میکردند – حداقل نه در طول جنگ. هیتلر همچنین خود را در چارچوبی تاریخی-جهانی میدید، به عنوان ناجی مردم خود، و با توجه به چنین تصورات بزرگمنشانهای، به راحتی میتوان تصور کرد که استفاده از بمبهای اتمی را توجیه میکرد.
مهم است به یاد داشته باشیم که هر کسی که با بمبهای اتمی بزرگ شده است، میداند که چقدر ترسناک هستند، اما اکثر افرادی که در آن زمان زنده بودند، آن وحشت غریزی را نداشتند. بمبهای اتمی فقط به نظر میرسیدند که نسخههای بزرگتری از بمبهای معمولی هستند، که استفاده از آنها را توجیهپذیرتر میکرد.
یک احتمال اغلب نادیده گرفته شده برای رایش سوم، استفاده نه از بمبهای اتمی به خودی خود، بلکه از به اصطلاح بمبهای کثیف بود که از مواد رادیواکتیو تولید شده در راکتورها استفاده میکردند. بمبهای اتمی شما را با آزاد کردن انرژییکجا در یک واکنش زنجیرهای میکشند؛ آنها یک ابر قارچی تولید میکنند و شما را تبخیر میکنند. بمبهای کثیف با آزاد کردن اتمهایی که شما را با رادیواکتیویته مرگبار بمباران میکنند، در داخل بدن شما میچرخند و شما را مسموم میکنند،و سپس میکشند. بمبهای کثیف به پیچیدگی بسیار کمتری نیاز دارند و استقرار آنها بسیار آسانتر است: شما به سادگی باید مواد رادیواکتیو کثیف را پخش کنید. میتوانید این کار را با مواد منفجره معمولی انجام دهید. حتی میتوانید مواد رادیواکتیو را با دود یا پودر مخلوط کنید و سپس از سمپاشهای کشاورزی برای پاشیدن آن استفاده کنید.
بمبهای کثیف میتوانستند به ویژه در دوره منتهی به روز دی (D-Day)[پیادهسازی در نرماندی] مؤثر باشند، زیرا بمبهای کثیف برای مقاومت در برابر تهاجم مناسب هستند. حتی چند ساعت قرار گرفتن در معرض عناصر رادیواکتیو، سربازان را میکشد. و از آنجایی که رادیواکتیویته نامرئی است، سربازان ممکن است متوجه نشوند که در حال مسموم شدن هستند تا اینکه خیلی دیر شود.
رایش همچنین نیازی به مسموم کردن کل گستره جغرافیایی مورد نظر را نداشت – فقط برخی مناطق کلیدی مانند بنادر، سواحل، ایستگاههای راهآهن، فرودگاهها، بزرگراهها و مخازن آب برای او کفایت می کردند. با تمرکز بر این زیرساختها، نازیها به راحتی میتوانستند کل عملیات روز دی(D-Day) را با فقط چند اونس ایزوتوپ خنثی کنند.
اگر جنگ جهانی دوم هستهای به وقوع می پیوست سام کینکه نویسنده پرفروش نیویورک تایمزو مولف شش کتاب است، از «جوخه یاغی ها» (The BastardBrigade)، «داستان جراحان مغز و اعصاب دوئلکننده» (The Taleof the DuellingNeurosurgeons)، و «قاشق ناپدیدشونده» (The DisappearingSpoon). کتابهای او جوایز بینالمللی برای نوشتن علمی ادبی کسب کردهاند و در بسیاری از برنامههای رادیوییمعرفی شدهاند.
هیتلر چه زمانی و کجا میتوانست از آن به عنوان نمایش قدرت برتر استفاده کند، همانطور که ایالات متحده در ژاپن انجام داد؟
پاسخ: باز هم، بعید است که هیتلر به طور جدی این گزینه را در نظر میگرفت. چرا به دشمن ضربهای بالقوه مرگبار نزنید؟ (آلمان دقیقاً این کار را هنگام استفاده از جنگ گازی در جنگ جهانی اول انجام داد – بدون هشدار، فقط استقرار.) هیتلر ممکن است از نابود کردن لندن یا پاریس به عنوان شهرهای زیبا خودداریمی کرد، اما احتمالاً در مورد نابودی مسکو تردید چندانی نداشت.

دانشمندان پروژه منهتن برای جبران عقبماندگی کارهای زیادی در پیش داشتند
وقتی متفقین بمب خود را کامل کردند، آیا از آن علیه هیتلر استفاده میکردند،یا اینکه به یک بنبست ختم میشد؟
پاسخ: احتمالاً به بنبست ختم نمیشد. متفقین بدون بمب نیز نازیها را شکست دادند، و اگر بمب قبل از تسلیم نازیها آماده استفاده بود، رایش سوم در مشکل بزرگتری قرار میگرفت.اگر بمب آماده بود، احتمالاً متفقین از آن علیه آلمان نازی استفاده میکردند. بسیاری از دانشمندان پروژه منهتن توسط هیتلر از اروپا رانده شده بودند و میترسیدند که او و نوکرانش به زودی بمب را به دست آورند و جهان را کنترل کنند. آنها به طور صریح و آگاهانه به پروژه منهتن پیوستند تا اول بمب را بسازند و تهدید را خنثی کنند.
هنگام در نظر گرفتن سوالاتی مانند این،یک لحظه مفید برای فکر کردن به آن وجود دارد. ساموئل گوداسمیت(Samuel Goudsmit) – یک دانشمند هستهای که به هدایت مأموریت آلسوس (Alsos mission)، واحد جاسوسی اتمی سرکش ارتش در طول جنگ، کمک کرد – خبر تسلیم نازیها را شنید و به یک افسر نظامی که با او کار میکرد روی آورد و گفت که این خبر فوقالعاده است: اکنون آنها مجبور نخواهند بود بمب اتمی را مستقر کنند. افسر فقط به او نگاه کرد: «میدانی، سام، که اگر چنین سلاحی داشته باشیم، از آن استفاده خواهیم کرد.» این اساساً همان طرز فکری بود که منجر به بمباران هیروشیما و ناکازاکی شد. ارتش هزینه زیادی برای اسباببازی جدید و گرانقیمت خود پرداخته بود (نزدیک به ۲ میلیارد دلار در دهه ۱۹۴۰) و مصمم بود آن را آزمایش کند.
بمبهای اتمیاز ترس سرچشمه گرفته بودند، به عنوان سلاحهای تدافعی برای مقابله با تهدیدیک رایش هستهای. اما با کاهش تهدید آلمان، مفهوم صرفاً دفاعی بودن نیز کاهش یافت. به طور غیرمحسوس اما اجتنابناپذیر، بمب به چیز دیگری تبدیل شده بود – تهاجمیترین سلاح تاریخ.

انیشتین از اشتباه خود در محاسبه توانایی نازیها ابراز پشیمانی کرد
در صورت مواجهه با این تهدید، چه چالشهایی برای اتحاد در میان متفقین ممکن بود ایجاد شود؟
پاسخ: در میان بریتانیاییها این حس وجود داشت که آمریکاییها کمی بیش از حد در مورد همه چیز اتمی هیجانزده هستند. تا حدی به دلایل اقتصادی و مادی، بریتانیا سهم بسیار کمتری نسبت به آمریکاییها در پروژه منهتن داشت. بریتانیاییها همچنین از مأموریت آلسوس، گروهی از افسران ارتش و دانشمندان آمریکایی که مأمور جستجوی اروپا برای اسرار اتمی بودند، آزرده شدند. و قبل از عملیات روز D، زمانی که پروژه منهتن به فرماندهان متفقین در مورد خطرات احتمالی رادیواکتیویته و بمبهای کثیف هشدار داد، بریتانیاییها با اکراه چشم غره رفتند. وینستون چرچیل به ویژهبیاعتنا به نظر میرسید و اظهار داشت: «همه اینها بسیار غیرعادی به نظر میرسد.» (در مقابل، آیزنهاور تا حدودی ترسیده بود و به زودی عملیات نعناع (Operation Peppermint) را در سال ۱۹۴۴ آغاز کرد، اولین تلاش تاریخ برای مقابله با جنگ رادیواکتیو.)
همه اینها به این معناست که بریتانیا ممکن است به خوبی با تمایل آمریکاییها برای استفاده از بمب اتمی در اروپا مخالفت میکرد، به ویژه پس از اینکه مشخص شد نازیها جنگ را خواهند باخت. اما آنها ممکن بود نتوانند ارتش مصمم آمریکا را از انجام این کار بازدارند.
نتیجه جنگ و پیامدهای آن توسط هیتلری که بمب را به دست آورده بود، چه شکل ممکن بود به خود بگیرد؟
پاسخ: باز هم، هیتلر دقیقاً صبر یا خویشتنداری زیادی نشان نمیداد. اما با یک بمب اتمی – یا حتی احتمالاً چند بمب کثیف – این امکان وجود داشت که او بتواند پیشروی متفقین را متوقف کند و حتی آنها را به بنبست بکشاند. و در آن مرحله، یک بمب اتمی قدرت چانهزنی زیادی به او میداد.
بدیهی است که آلمان به شرق و غرب تقسیم نمیشد، و کمونیسم تقریباً به طور قطع هرگز در آنجا ریشه نمیزد و ممکن است در اروپای شرقی به طور کلیبوجود نمی آمد. حتی ممکن است یک دولت نازی باقیمانده امروز نیز وجود می داشت – فکریالبته وحشتناک.

هیتلر در استفاده از بمب اتمی تردید نمیکرد و روسیه استالین میتوانست توسط یک دولت هستهای نازی نابود شود
اگر حملات متفقین برای نابودی برنامههای آنها ناموفق می بود، نازیها چقدر به تکمیل بمب نزدیک شده بودند؟
پاسخ: خوشبختانه، ما مجبور نیستیم با هیچ یک از احتمالات وحشتناک ذکر شده در اینجا دست و پنجه نرم کنیم، زیرا در واقعیت، نازیها هرگز به ساخت بمب اتمی نزدیک نشدند. این قطعاً به دلیل کمبود توانایی فکری نبود. آلمان در آن زمان بزرگترین دانشمندان جهان را داشت. و هیچ «فرمول مخفی» برای ساخت بمب اتمی وجود نداشت. علم پایه در اوایل سال ۱۹۳۹، قبل از شروع جنگ، شناخته شده بود. «راز» واقعی ساخت بمبها صرفاً نیروی انسانی است: ساخت کارخانههای عظیم و ریختن پول فراوان. تا پایان جنگ، اقتصاد آلمان در هم ریخته بود و این امر را غیرممکن میکرد، اما اگر آنها به طور جدی در سال ۱۹۳۹ شروع کرده بودند، تاریخ میتوانست بسیار متفاوت رقم بخورد.
بنابراین،پرسش واقعاً جالب این است که چرا نازیها هرگز آن را نساختند. ورنر هایزنبرگ (Werner Heisenberg)، فیزیکدان معروف، روی باشگاه اورانیوم تحت رایش سوم کار کرد و پس از پایان جنگ، او و دیگران سوگند یاد کردند که عمداً به آرامی کار کردهاند و رهبران نازی را از پیگیری بمب اتمیمنصرف کردهاند.اما این احتمالاً ادعایی جهت تبرئه خود آنها است. پاسخ واقعی احتمالاً تکبر و غرور است. هایزنبرگ و دیگران متوجه شدند که ساخت یک بمب اتمی با توجه به ظرفیت عظیم صنعتی مورد نیاز، چقدر دلهرهآور خواهد بود. و آنها استدلال کردند که اگر آلمان قدرتمند برای انجام آن مشکل خواهد داشت، پس آمریکاییها که دیگر هرگز نمیتوانند. اشتباه آنها این بود که دانشمندان آمریکایی را همتراز خود نمیدانستند.
——————————
اطلاعات بیشتر در باره موضوع مقاله:
🔹قطع منبع
با حمله نازیها به نروژ در سال ۱۹۴۰ رایش به تولید آب سخت عنصری حیاتی در ایجاد انرژی هسته ای و به گمان متفقین تولید بمب اتمی علاقه مند شد. نیروگاه آب سخت و مورک در ریوکان به عنوان یک هدف شناسایی شد پس از یک حمله هوایی ناموفق تیمی متشکل از ۱۲ نروژی آموزش دیده ویژه با چتر نجات در یک ماموریت خرابکاری فرود آمدند. آنها به نیروگاه رسیدند و حملاتی را انجام دادند. تأسيسات و مقادیر زیادی آب سنگین نابود شد و همه اعضای تیم فرار کردند نازیها که ناامید نشده بودند نیروگاه را بازسازی کردند اما در اثر یک حمله هوایی نابود شد با غرق شدن کشتی هیدرو» و محموله آب سخت آن در سال ۱۹۴۴، منبع نازیها و استفاده بالقوه از آن از بین رفت.
🔹اولین نفر
در اوت ۱۹۳۹، آلبرت انیشتین نامه ای به رئیس جمهور فرانکلین دی روزولت نوشت و در آن اظهار داشت که از نظر او نازیها قادر به تولید بمب اتمی هستند. این نامه مورد توجه رئیس جمهور قرار گرفت و تا سال ۱۹۴۰ بودجه ی کمی برای شروع تحقیقات اختصاص داده شد بریتانیا تحقیقات خود را آغاز کرده بود و تا سال ۱۹۴۳ ، سیاست همکاری با بریتانیا و کانادا برقرار شد و دانشمندان آنها برای کار بر روی پروژه منهتن به ایالات متحده نقل مکان کردند تا سال ۱۹۴۵ بودجه از ۶۰۰۰ دلار به ۲ میلیارد دلار افزایش یافت و اورانیوم کافی برای توليد بمب وجود داشت. در ژوئیه ۱۹۴۵، اولین آزمایش بمب «ترینیتی در نیومکزیکو انجام شد. ماه بعد بمب ها بر روی هیروشیما و ناگازاکی انداخته شدند.
🔹باشگاه اورانیوم
در پی پیشرفتهای اخیر در شکافت هسته ای پاول هارتک ،شیمیدان به اریش شومان رئیس تحقیقات تسلیحات در برلین نامه مینویسد. او با اشاره به توانایی ساخت ماده منفجره ای بسیار قدرتمندتر از سلاحهای متعارف میگوید «کشوری که اولین بار از آن استفاده کند نسبت به دیگران برتری غیر قابل رقابتی دارد. مؤسسات تحقیقاتی جداگانه ای راکتورهای هسته ای جداسازی ایزوتوپها و آب سخت را بررسی کردند در میان فیزیکدانان آلمانی این دیدگاه وجود داشت که توسعه یک بمب میتواند سالها طول بکشد و مسائل بسیار مهمتری در زمینه فناوری و ارتش وجود داشت که نیاز به توجه آنها داشت
🔹از آن استفاده کن یا آن را از دست بده
با اضافه شدن یک بمب اتمی به زرادخانه گزینه هایش هیتلر از فرصت استفاده میکرد تا برنامه هایش را تسریع بخشد به جای استفاده از تمام منابع نظامی سنتی ارزشمند خود - که بدون شک بعداً برای اشغال سرزمینهای جدید به آن نیاز داشت - یک بمب میتوانست کار هزاران سرباز و زره پوش را انجام دهد. این همچنین یک نمایش سریع و قاطع قدرت است. در جبهه شرقی در حالی که هم با ارتش مقاوم روسیه و هم با آب و هوای نامساعد می جنگید یک بمب پرتاب شده بر مسکو میتوانست. قلب مقاومت شوروی را از جا بکند و هیتلر به سرعت با تلفات کم نازیها به پیروزی برسد
🔹بازی کثیف
هیتلر وقتی به دنبال مزیت بود میتوانست از علم برای بررسی سلاحهای دیگری استفاده کند که در دراز مدت به اندازه بمب اتمی ویرانگر باشند. بمبهای موسوم به بمبهای کثیف» همچنان از مواد رادیواکتیو استفاده میکردند اما از انفجارهای بسیار کوچکتر در منطقه ای محدودتر مثلاً در میدان جنگ یا یک شهر پخش میشدند. با این حال عواقب بعدی میتوانست به همان اندازه برای مردم ویرانگر باشد - بیماری تشعشع که میتوانست یک نسل کامل را از بین ببرد اما اگر مانند هیتلر در کار تهاجم و سلطه هستید دست نخورده گذاشتن ساختمانها، جاده ها و پلها قطعاً یک مزیت خواهد بود.
🔹وحشت همچنان ادامه دارد
احتمالاً هیتلر اگر بمب اتمی داشت، تقریباً قطعاً از آن استفاده میکرد اما در سناریویی که او تصمیم میگرفت از آن برای مذاکره و رسیدن به توافق با متفقین استفاده کند نقشه ژئوپلیتیک اروپا ممکن بود بسیار متفاوت باشد. با توجه به اینکه متفقین پس از هیتلر بمب اتمی خود را توسعه داده بودند چشم انداز درگیری هسته ای در اروپا بسیار واقعی میبود جایگزین میتوانست یک توافق مذاکره شده باشد که در آن نوعی از دولت نازی تحت رهبری هیتلر تا مدتها پس از پایان جنگ به حیات خود ادامه میداد با گذشت ،زمان نازی ها اقتصاد و بر ساختهای خود را بازسازی میکردند تا به بازیگر اصلی در سیاست اروپا و جهان تبدیل شوند
سام کین نویسنده پرفروش نیویورک تایمزو مولف شش کتاب است، از جمله «جوخه یاغی ها» (The BastardBrigade)، «داستان جراحان مغز و اعصاب دوئلکننده» (The Taleof the DuellingNeurosurgeons)، و «قاشق ناپدیدشونده» (The DisappearingSpoon). کتابهای او جوایز بینالمللی برای نوشتن آثار علمی ادبی کسب کردهاند و در بسیاری از برنامههای رادیویی معرفی شدهاند.