شاید کمتر کسی باشد که بداند مردم عربستان — خوزستان کنونی — در انقلاب مشروطه (۱۲۸۴-۱۲۸۸ش) که یکی از انقلابهای مهم و تاریخی ایران به شمار میرود، شرکت نداشتند. این جستار برای توضیح چرایی این موضوع است.
تهران، آذربایجان، گیلان، بختیاری، خراسان، کرمان، فارس و کرمانشاه از مناطق مهم آن هنگام بودند که در آن انقلاب شرکت فعال داشتند.
کردها در شهر کرمانشاه در جنبش مشروطه شرکت و نقش برجستهای در حمایت از انقلاب بازی کردند که یارمحمدخان کرمانشاهی از شخصیتهای برجسته آن جنبش در کرمانشاه بود.
کردستان — اما — از جنبش مشروطهخواهی دور ماند و حتی از دستاوردهای عمده بهویژه عدم تمرکز برخاسته از انقلاب مشروطه بینصیب ماند. میدانیم که انجمنهای ایالتی و ولایتی در بازهٔ زمانی (۱۲۸۸-۱۳۰۴) در آذربایجان (تبریز)، عربستان (محمره)، گیلان (رشت)، کرمان، فارس (شیراز) تشکیل شد؛ یعنی ایران یک تجربهٔ کوتاه عدم تمرکز پس از انقلاب مشروطه را شاهد بود که هم بر مبنای اتنیکی و هم جغرافیایی قرار داشت.
محمد کلهر در جستار «مشروطه و بحران سیاسی کردستان»، دلایل مشارکت اندک کردستان را به سه عاملِ هممرز بودن با عثمانی و مواجههٔ دائم با تعرضات مرزی، نوع مذهب و همچنین طی نکردن مرحلهٔ گذار از فئودالیسم به بورژوازی — در قیاس با دیگر مناطق ایران — نسبت میدهد.(۱)
در شهرهای سنندج (اردلان) و مهاباد (ساوجبلاغ مکران) که زیر سیطرهٔ خوانین بودند، با انقلاب مشروطه مخالفت کردند و حتی به سالارالدوله — برادر محمدعلیشاه — که مخالف مشروطه بود، پیوستند.
جنبش مشروطهخواهی در لرستان با پیچیدگیهایی همراه بود و در بروجرد و خرمآباد، شماری از تاجران و روحانیان با انقلاب همراهی کردند. اکثر خوانین لر و لک در کنار مشروطهطلبان قرار گرفتند؛ اما سالارالدوله، حاکم لرستان، توانست برخی از ایلات لک و لر را به طرفداری از محمدعلیشاه علیه انقلاب مشروطه بسیج کند. آنان برای سرکوب مشروطهخواهان به سوی تهران لشکر کشیدند اما شکست خوردند.(۲)
در اینجا میبینیم که جز عربستان، سایر مملکتهای محروسه در جنبش مشروطه شرکت کردند که عمدتاً در حمایت از آن بود. اما طی سه سال و اندی عمر این جنبش (۱۲۸۴-۱۲۸۸ش) شاهد هیچ تحرک مردمی در عربستان (خوزستان کنونی) نبودهایم؛ نه در حمایت از انقلاب مشروطه و نه در مخالفت با آن.
در آن هنگام، در ادبیات سیاسی فارسی از عربستان با عنوان «مملکت» نام میبردند و در ادبیات سیاسی عربی به آن «امارت عربستان» یا «امارت محمره» میگفتند.
بر خلاف شهرها و مناطقی که ذکر شد، در شهرهای مهم آن هنگام عربستان، نه تظاهراتی انجام گرفت و نه اعتصاب و تحصنی.
تاکنون نشانهٔ روشنی در منابع شناختهشده یافت نشده است که در شهرهای مهم عربستان یعنی محمره (خرمشهر)، آبادان، شوشتر، دزفول، حویزه و فلاحیه (شادگان) کسی برای انقلاب مشروطه جنگیده باشد یا برای تظاهرات به خیابان آمده یا در جایی بستنشسته یا اعتصاب کرده باشد.
در آن هنگام، طبقهٔ کارگر نوپایی در صنعت نفت و در پالایشگاه نفت آبادان (تأسیس در ۱۹۰۸) پدید آمد که همراه طبقهٔ کارگر پیشین سنتی — کارگران اسکلههای بنادر و کارگاههای تجاری و صنفی سنتی و چرداقها — طبقهٔ کارگر عربستان را تشکیل میداد.
مفرد این واژه، «چرداق» است که به معنای مراکز تفکیک و بستهبندی خرما در آن منطقه است.
اگر این وضع را با کنش و واکنش مردمان این خطه با تحولات سهمگین سیاسی نظیر جنبش ملی کردن نفت در دههٔ سی شمسی و انقلاب بهمن ۵۷ش مقایسه کنیم، میبینیم که تغییراتی بنیادی ایجاد شده است. در جنبش ملی کردن نفت، شهرهای استان و بهویژه آبادان از کانونهای اصلی این جنبش بودهاند.
در انقلاب بهمن ۵۷، مردمان استان — از آن میان تودههای عرب — در تظاهرات، اعتصابات و تحصنهای گوناگون شرکت کردند و صدها تن از آنان در برخورد با نیروهای سرکوبگر رژیم شاه کشته شدند. کارگران شرکت نفت در آبادان و اهواز با بستن شیرهای نفت در بهمن ۱۳۵۷ش در واقع تیر خلاص را به پیکر آن رژیم وارد کردند.
اما برای کنکاش دربارهٔ دلایل و اسباب عدم شرکت مردم مملکت عربستان در انقلاب مشروطه، باید قدری به تاریخ نوین ایران نگاهی بیفکنیم.
عربستان: عملاً مستقل، اسماً تابع قاجار
از سال ۱۴۳۶م که محمد بن فلاح، امیرنشین مشعشعیان را تأسیس کرد و سپس در دورهٔ شاهطهماسب صفوی، نام فارسی عربستان را بر آن گذاشتند تا سال ۱۹۲۵ (۱۳۰۴ش)، این منطقه گاه مستقل و گاه در چهارچوب نظام اداری-سیاسی ممالک محروسه (مملکتهای همپیمان) جای میگرفت. پهلوی اول در آن سال، این سیستم را لغو و نظام ایالات و سپس استانها را جایگزین آنها کرد.
نجمالملک اصفهانی در سفرنامهٔ عربستان خود مینویسد:
«روز دوشنبه دهم ربیعالأول از خرمآباد بیرون رفتیم و چون از آنجا تا دزفول هیچ آبادی نیست تمام مایحتاج سفر را، حتی کاه و جو، از خرمآباد حمل نمودیم. راه الوار و بختیاری هر دو خرابست، نه آبادی دارد و نه مسکونیت ثابت، و نه از مایحتاج زندگانی و سفر چیزی بدست میآید و نه جاده درستی دارد، همه جا خراب و غیر مسکون و مادام که این دو راه ساخته و آبادی نشده باشد عربستان را نمیتوان جزو ایران شمرد، ملکی است جدا و اسماً متعلق بایران.»(۳)
حاج عبدالغفار نجمالملک اصفهانی در سال ۱۲۹۹ هجری قمری (۱۸۸۱م) به دستور ناصرالدینشاه به مملکت عربستان رفت و گزارش سفری نوشت و به شاه تقدیم کرد.
او میافزاید:
«۲۲ عراده توپ در عربستان است: یکی در حویزه و چهار یا پنج در محمره و مابقی در شوشتر ولی همه زنگزده و شکسته و مغشوش و قورخانه ندارد، خاصه توپ فلاحیه و حویزه که جز بدنامی چیزی ندارد. در چنان سرحدات اولی آن که همیشه چند عراده توپ معتبر، خاصه فشنگی، حاضر و پاک و پاکیزه موجود باشد. توپ به آن حالت، توپچی به ظاهر گدا و مندرس و ژولیده؛ اما باطناً با مایه و پولدار و تنزیلده و خود نوکر شیوخ و ولاة عرب. در چنین ملک عربستان که به دو سد عظیم وحوش لرستان و بختیاری از ایران جدا شده و در مقابل استعدادات بحریه و نظامیه انگلیس و عثمانی واقع، اولی آن است که اهمیت آن محل منظور شود.»(۴)
متأسفانه نجمالملک از موضع فرادستی حاکمان تهران به مردمان لرستان و بختیاری اهانت روا میدارد و آنان را وحوش خطاب میکند.
سمت راست، معتمدالدوله فاتح محمره و سمت چپ، نجم الملک اصفهانی
لرد کرزن به آنچه اشغال محمره (خرمشهر کنونی) — مرکز عربستان — نام دارد اشاره میکند و مینویسد:
«در نوامبر ۱۸۴۱ لشکر ایران به فرماندهی معتمدالدوله نابکار که لیارد، وصف حالش را با سبک بیباک خود برای ابد باقی گذاشته است، آنجا را اشغال کردند. وی سپس بر ضد عربهای طایفه بنیکعب حوالی کارون لشکر کشید، اما وقتی که جنگ تمام شد ترکها مالکیت آنجا را ادعا و استدلال کردند که این شهر بر کرانه اصلی کارون واقع نشده، بلکه در ساحل کانالی است که در کرانه شطالعرب حفر کرده بودند.»(۵)
همانگونه که دولتمردان ایرانی عهد قاجار نظیر نجمالملک اصفهانی و محمدتقی انصاری کاشانی بارها از تصرف محمره و جدایی عربستان از ایران سخن گفته بودند، لرد کرزن (۱۸۵۹-۱۹۲۵) نایبالسلطنهٔ هندوستان و وزیر خارجهٔ بریتانیا به چیزی شدیدتر از «تصرف» اشاره میکند: اشغال «محمره».
میرزا محمدتقیخان انصاری کاشانی در اواخر قرن سیزدهم هجری قمری به دستور مسعود میرزا ظلالسلطان، فرزند ناصرالدینشاه و حاکم اصفهان به عربستان سفر کرد و گزارش خود را در سفرنامهای با عنوان «گنج شایگان - عربستان» نگاشت. نسخهٔ خطی این سفرنامه در کتابخانهٔ فرهنگ اصفهان موجود است. در این سفرنامه اطلاعات گرانبهایی دربارهٔ حدود و ثغور عربستان و شهرها و روستاهای آن ذکر شده که متأسفانه تاکنون منتشر نشده است.(۶)
احمد کسروی معتقد است که بنیکعب تا زمان فتحعلیشاه مستقل بودند. در سال ۱۸۴۷ با انعقاد عهدنامهٔ ارزروم میان ایران و عثمانی، اشغال محمره شکل قانونی به خود گرفت و محمره و کل عربستان تابع ایران شد. کسروی در اهمیت این عهدنامه مینویسد:
«پس از اسلام این نخستین بار بود که سرحد غربی ایران شناخته شد و از این پس دستاویزی برای والیان بغداد در زمینه دستاندازی به خاک ایران و فتنهانگیزی در میان عشایر خوزستان باز نماند.»(۷)
مفاد سخن کسروی این است که تا سال ۱۸۴۷، مملکت عربستان در هیچ عهدنامهای نه جزو امپراتوریهای حاکم بر ایران به شمار میرفته است و نه امپراتوری عثمانی.
به باور برخی پژوهشگران، عهدنامهٔ ارزروم، پایانبخش دورهٔ استقلال کامل عربستان و آغاز مرحلهای از وابستگی سیاسی آن به دولت قاجار بود.
از این سال به بعد مملکت عربستان به ممالک محروسه بازگشت و جزو شش مملکت همپیمان تابع دولت قاجار شد. عربستان از حالت مستقل وارد فاز نیمهمستقل شد؛ همان توصیفی که دولتمردان ایرانی اعزامی به عربستان به کار بردهاند: «عملاً مستقل، اسماً تابع ایران.»
این وضع حقوقی - سیاسی تا انقلاب مشروطه، بلکه تا سقوط شیخ خزعل در سال ۱۳۰۴ش ادامه یافت.
در دورهٔ شیخ خزعل افزون بر حالت سیاسی نیمهمستقل عربستان، اقتصاد نیز چنین حالتی داشت. معاملات اقتصادی با مناطق مرکزی ایران در حد صفر بود؛ اما عمدهٔ دادوستدهای تجاری و واردات و صادرات با هند، بریتانیا، عثمانی و کشورهای عربی همسایه بود.
این را نیز باید گفت که بهرغم عدم مشارکت تودههای مردم عربستان در جنبش مشروطهخواهی و انقلاب مشروطیت، تنها شیخ خزعل به عنوان حاکم بلامنازع این خطه بود که در این عرصه حضور داشت.
آیا شیخ خزعل قصد استقلال کامل عربستان را داشت؟
شیخ خزعل، گرچه قبل از برآمدن رضاخان، به نوعی تحتالحمایهٔ انگلیس بود اما هیچگاه به طور آشکار خواهان استقلال از ایران نشد. او توسط امین ریحانی — اندیشمند لبنانی همروزگارش — به عنوان یکی از ملوک عرب قلمداد میشد و روش و منش و رفتار یک سلطان را داشت.
فردی از یکی از خاندانهای کهن محمره (خرمشهر) برای من تعریف کرد که شیخ خزعل در اوج قدرت خود پیشنهادی دربارهٔ استقلال عربستان از انگلیسیها دریافت میکند. او این پیشنهاد را با شیخ عبدالمحسن خاقانی — امامجمعهٔ محمره — در میان میگذارد که با واکنش سخت او روبهرو میشود. شیخ عبدالمحسن به شیخ خزعل میگوید که اگر چنین کاری انجام گیرد، او صبح روز دیگر عمامهاش را از سر برخواهد داشت و با سر برهنه در خیابانهای شهر محمره خواهد گشت و فریاد خواهد زد که شیخ خزعل میخواهد ما را از مرکز تشیع قاجارها در تهران به کفار انگلیس منتقل کند.
روایت یادشده را شیخ محمدکاظم شبیر خاقانی، فرزند ارشد شیخ محمدطاهر شبیر خاقانی نیز در اوایل انقلاب در یکی از نشستهای مسجد پدرش در محمره (خرمشهر) بازگو کرده است. شیخ عبدالمحسن، برادرِ جدِ پدریِ شیخ محمدطاهر شبیر خاقانی — رهبر معنوی خلق عرب — در مبارزه علیه شاه و در انقلاب بهمن ۵۷ بود.
مورد دیگر، فرمان شیخ خزعل برای مشارکت مردم شهرهای مختلف عربستان در انتخابات دورهٔ چهارم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۳۷ هجری قمری (سال ۱۹۱۹م = ۱۲۹۸ش) است. در آن انتخابات، شیخ عبدالحمید فرزند شیخ خزعل به عنوان نمایندهٔ محمره (خرمشهر کنونی) انتخاب شد.(۸)
نیز نگارندهٔ این سطور در کتاب «ممالک محروسه» به سندی اشاره کردهام که تاریخ ۱۸ ذیحجه ۱۳۳۷ هجری قمری (۲۲ شهریور ۱۲۹۸ش) را یدک میکشد و از تشکیل هیئت نظارت بر انتخاب یک نماینده برای منطقهٔ «بنیطرف و حویزه و بسیتین» سخن میگوید.(۹)
میدانیم که انتخابات دورهٔ چهارم به علت وقوع جنگ جهانی اول به تأخیر افتاد تا اینکه در سال ۱۳۰۰ شمسی انجام گرفت اما تدارک آن — از جمله تشکیل هیئتهای نظارت — از سال ۱۲۹۸ آغاز شد.
با توجه به آنچه میان شیخ عبدالمحسن خاقانی — شخصیت مذهبی متنفذ آن روزگار — و شیخ خزعل گذشت و نیز با توجه به اهتمام او برای برگزاری انتخابات مجلس شورای ملی، میتوان گفت که پیشرفت کار مشروطهخواهان — قبل از پیدایش رضاخان — او را بیش از پیش به ماندن در چارچوب یک نظام مشروطه و غیرمتمرکز در ایران امیدوار ساخت.
حمایت شیخ خزعل از مشروطهخواهان
در دورهٔ استبداد صغیر، هنگامی که تبریز در محاصرهٔ نیروهای محمدعلیشاه بود، شیخ خزعل به انقلابیون این شهر کمک میکرد. احمد کسروی در این زمینه مینویسد:
«انجمن سعادت کوششهای خود را دنبال میکرد و باز اعانه میرسانید و یکی از کسانی که ‘اعانه’ با دست انجمن فرستاد شیخ خزعل خان بود که در خوزستان خودسرانه فرمان میراند. این تنها کسی بود که از درون ایران ‘اعانه’ به تبریز میفرستاد.»(۱۰)
شیخ خزعل کمکهای مالی خود را از طریق بانکهای عثمانی و به شکل برات به استانبول میفرستاد تا در آنجا به دست آذربایجانیهای مقیم آن شهر برسد و سپس نقد شود و به تبریز برسد تا در اختیار انقلابیونی همانند ستارخان و باقرخان قرار گیرد.(۱۱)
همانگونه که احمد کسروی میگوید، شیخ خزعل تنها کسی بود که از درون ایران به انقلابیون محاصرهشده در تبریز کمک مالی میفرستاد.
همو بود که به همراه سردار اسعد بختیاری و دیگر سران ایل بختیاری و والی پشتکوه لرستان، کمیتهٔ قیام سعادت (یا به قول کسروی انجمن سعادت) را پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ تشکیل دادند تا از مشروطیت و عدم تمرکز، در برابر اقتدارگرایی حکومت نظامی سردار سپه بایستند. منطقهٔ بختیاری و مملکت لرستان — همانند مملکت عربستان — نیمهمستقل بودند.
شیخ خزعل، کمکهای مالی در اختیار نیروهای مشروطهخواه قرار میداد، بهویژه نیروهای بختیاری به فرماندهی علیقلیخان سردار اسعد بختیاری که پس از فتح تهران در تیر ماه سال ۱۲۸۸ش نقش مهمی در پیروزی مشروطهخواهان ایفا کردند.(۱۲)
بر پایهٔ یکی از روایتها، شیخ خزعل پس از سقوط تهران به دست مشروطهخواهان، کمک مالی به مبلغ پنج هزار لیرهٔ عثمانی برای سردار اسعد بختیاری ارسال کرد.(۱۳)
شیخ خزعل از نمایندگان طرفدار مشروطهٔ دورهٔ چهارم (۱۳۰۰ – ۱۳۰۲ش) و دورهٔ پنجم مجلس شورای ملی (۱۳۰۲ – ۱۳۰۴) حمایت میکرد. این پشتیبانی — بهویژه — شامل سید حسن مدرس میشد که در دورهٔ چهارم رهبر اکثریت و نایبرئیس و در دورهٔ پنجم مجلس، رهبری اقلیت را بر عهده داشت و از مخالفان سرسخت رضاخان و انقراض سلسلهٔ قاجاریه بود. حسین مکی از مورخان معاصر از کمکهای مالی شیخ خزعل به سید حسن مدرس سخن میگوید.(۱۴)
صفحاتی از گنج شایگان:
———————
۱- https://ensani.ir/fa/article/11488
۲- روزنامه دنیای اقتصاد، ‘پیمان سرنوشت ساز بازرگانان’، ۳۱ اوت ۲۰۱۴؛ و پایگاه خبری یافته ، ‘مشروطه طلبی در خرم آباد’، ۱۹ ژوئن ۲۰۱۸؛ وپرتال جامع علوم انسانی، ‘تاثیرات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نهضت مشروطه در لرستان’، صص ۶۸-۸۷
۳- نجم الملک، حاج عبدالغفار؛ به کوشش محمد دبیر سیاقی، سفرنامه خوزستان (عربستان)، تهران، موسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۴۱، ص۱۸
۴- همان صص ۲۵-۲۶
۵- کرزن، جرج،ن، ترجمه ع.وحید مازندرانی؛ ایران و قضیه ایران-جلد دوم، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ص۲۱۱
۶- عزیزی بنی طرف، یوسف؛ ممالک محروسه-مملکت عربستان وفرجام دولت-ملت در ایران، استکهلم سوئد، کافه ۶۰، ۲۰۲۳ صص ۱۱۴-۱۱۹
۷- کسروی، احمد؛ تاریخ پانصد ساله خوزستان، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۸۹،صص۲۰۱-۲۰۲
۸- https://www.iran-archive.com/fa/bakhsh-tozih/1272
آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران، مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره چهارم تقنینیه
۹- عزیزی بنیطرف، یوسف؛ ممالک محروسه، مملکت عربستان وفرجام دولت-ملت در ایران؛ استکهلم - سوئد، کافه ۶۰، ۲۰۲۳ صص۱۸۱-۱۸۲
۱۰- کسروی، احمد؛ تاریخ مشروطه ایران، جلد اول، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۳
۱۱- همان
۱۲- Alhewar.org
۱۳- همان
۱۴- مکی، حسین؛ تاریخ بیست ساله ، تهران، انتشارات علمی