(دانشگاه کنکوردیا)
برگردان: علیمحمد طباطبایی
بخش اول

چکیده
دین باستانی زرتشتی علاقه و دلبستگی قابلتوجهی به روابط میان انسان و حیوانات غیرانسانی (nonhuman animals) دارد. همهی گونههای جانوری در هم پیمانی با یک نبرد کیهانی همیشگی با نیروهای خیر یا شر در یکی از دو دسته جای میگیرند. آنها یا سودمند و نیکخواه هستند، و یا شرور و بدخواه. انسانها باید هر گونهی جانوری را متناسب با این تقسیمبندی مورد رفتار قرار دهند، بهگونهای که از گونههای «نیکخواه» با شور و حرارت حفاظت کنند و گونههای «بدخواه» را بیرحمانه نابود سازند. نگرشهای زرتشتی نسبت به حیوانات غیرانسانی احتمالاً تأثیرات گوناگونی، چه مثبت و چه منفی، بر نگرشهایی در دیگر سنتها، بهویژه یهودیت، مسیحیت و اسلام، گذاشتهاند.
واژگان کلیدی
قربانی حیوانی، گاو، دوگانهانگاری کیهانی، سگها، زرتشتیگری
زرتشتیگری یکی از کهنترین ادیان باقیماندهی جهان است و اغلب از آن بهعنوان نخستین سنت یکتاپرست جهان یاد میشود. هرچند که امروزه پیروان اندکی دارد، اما تأثیر تاریخی آن بر یهودیت، مسیحیت و اسلام چشمگیر است. (1) از اینرو، برای کسانی که به چگونگی نقش ادیان در شکلدهی به نگرشهای انسانی نسبت به حیوانات غیرانسانی علاقهمندند، دین زرتشتی یک مطالعهی موردی جالب فراهم میآورد و آنهم از دو جهت: نخست، برای مقایسه و تمایز با نگرشهایی که در سنتهای همسایهی محل زندگی زرتشتیان یافت میشود، بهویژه اسلام و هندوئیسم؛ و دوم، بهعنوان یکی از سرچشمههای احتمالی برخی از نگرشهایی که در ادیان دیگر که تحتتأثیر زرتشتیگری بودهاند، مشاهده میشود.
تاریخنگار ادیان با چالشهای بسیاری در بازسازی مسیر تحولی هر سنت دینی روبهروست، چه در باب خاستگاهها، چه در تفسیر متون، اطلاعات زیستی دربارهی شخصیتهای بنیادگذار، یا انطباقهای فرهنگی که در طول زمان شکل گرفتهاند. دین زرتشتی در همهی این زمینهها، و شاید حتی بیش از سایر ادیان، چالشبرانگیز است. هیچ اجماعی دربارهی اینکه چهرهی پیامبرانهی بنیانگذار آن، زرتشت که در غرب بیشتر با نام «زرتوستر» شناخته میشود در چه زمانی و مکانی زیسته است، یا حتی اساساً وجود خارجی داشته یا نه، وجود ندارد. (۲)
سرودهایی که به او نسبت داده میشود، موسوم به «گاتاها»، که هستهی اصلی متن مقدس زرتشتی، اوستا، را تشکیل میدهند، به زبانی ایرانی شرقیِ باستانی نوشته شدهاند که حتی برای خود زرتشتیان نیز بیش از دو هزار و پانصد سال است که بهدرستی قابل درک نبوده است. بیشتر متون زرتشتی، بسیار دیرتر پدید آمدهاند، به زبان پهلوی نوشته شدهاند، و به دوران آغازین اسلامی بازمیگردند؛ این متون محتوای زیادی را در بر میگیرند که در گاتاها یافت نمیشود و اغلب تطبیقدادن آنها با یکدیگر دشوار است.
از سوی دیگر، بسیاری از زرتشتیان امروزی سنتهای متأخرتر را رد میکنند و مدعیاند که ایمان خود را فقط بر گاتاها استوار کردهاند، با آنکه فهم دقیق و قطعی محتوای این متن کهن، کاری بسیار دشوار است (کِلِن، 2000؛ هومباخ، 1991). وقتی همهی این عوامل را در نظر بگیریم، روشن میشود که رسیدن به یک نگرش «هنجاری» (normative) زرتشتی نسبت به حیوانات غیرانسانی، در بهترین حالت، کاری گریزان و دشوار است. با این حال، در طول تاریخ پر دامنهی زرتشتیگری، برخی تمها و موضوعات مهم در باب حیوانات غیرانسانی (nonhuman animals) پدیدار شدهاند که برخی از آنها ظاهراً تأثیراتی مثبت یا منفی بر نگرشهای موجود در دیگر ادیان گذاشتهاند.
حیوانات در گاتاها
گاتاها، مجموعهای از هفده سرود که احتمالاً به دورهای در هزارهی دوم پیش از میلاد بازمیگردند، کهنترین متن زرتشتی و از جمله کهنترین متون دینی موجود بهشمار میروند. زبان و ساختار گاتاها، همچنین مجموعهی ایزدان و نوع جامعهای که توصیف میکنند، شباهت زیادی با ریگودا دارند، چنانکه میتوان این دو متن را تفسیرهایی رقیب از یک جهانبینی مشترک اولیه دانست. هر دو از سنت شفاهی ماقبل تاریخی هند و آریایی سرچشمه میگیرند، زیرگروهی از خانوادهی زبانها و اسطورههای هندواروپایی که زبانها و روایتهای یونانی، لاتین، ژرمنی، و نیز هندی و ایرانی را در بر میگیرد. گاتاها و ریگودا هر دو بازتابدهندهی جامعهای پدرسالار، جنگجو، و کوچرو- دامدار هستند که احتمالاً در حدود هزارهی پنجم پیش از میلاد در استپهای شمال دریای خزر پدید آمده است.
آنچه بیش از همه گاتاها را از ریگودا متمایز میسازد، نگرش آنها به مجموعهی مشترک موجودات فراطبیعی است. در گاتاها، ایزد خرد (مزدا) از میان گروه ایزدان موسوم به اهوراها (معادل سانسکریت آسورا) به مقام خدای یگانه و برتر ارتقا مییابد، و دیگر اهورهها به عنوان یاوران او در راه خیر بهشمار میروند. در مقابل، دئوهها (daevas) معادل (سانسکریت دِوا) (deva) که در وداها ستایش میشوند، در گاتاها به مرتبهی دیوان سقوط میکنند که همدست با ایزد شر، انگره مینیو (اهریمن) هستند. این دو جبهه که در ابتدا نماد نظم در برابر بینظمی بودند، ولی در متون متأخرتر به عنوان حقیقت در برابر دروغ تفسیر شدند درگیر نبردی کیهانی و همیشگی هستند که در آن هر انسان باید یکی از این دو سو را انتخاب کند.
چنانکه از فرهنگی دامدار و کهن انتظار میرود، برجستهترین و محترمترین حیوان در گاتاها بیشک گاو است که به عنوان پرورشدهندهی اصلی بشر شناخته میشود: «ما شما را میستاییم، ای آبها، و شما را، ای گاوهای زایا، و شما را، ای گاوهای ماده، که نباید کشته شوند، زیرا نیازمندان را شیر میدهند و به همهی موجودات، بهترین و زیباترین نوشیدنی را میبخشند.» (یسنا ۳۸.۵؛ ترجمهی هومباخ)
در واقع، گاوها سزاوار پرستش دانسته شدهاند، و به همراه دیگر گونههای جانوری، گفته میشود که دارای رواناند: «اینک روان = uruuān) گاو و آفرینندهی او را میستاییم. و روان خودمان و روان حیوانات اهلی (پَسوکانَم = pasu-kanam) را که به ما پناه آوردهاند میستاییم، چه آنها به ما تعلق داشته باشند و چه ما به آنها. و روان حیوانات وحشی (دَیتیکانَم = daiti-kanam) را که زیانی نمیرسانند نیز میستاییم.» (یسنا ۳۹.۱–۲) در گاتاها بارها از گاوها به عنوان سرچشمهی شادی انسان یاد میشود (یسنا ۴۴.۶، ۴۷.۳، ۵۰.۲).
نحوهی رفتار با گاوها معیاری اساسی برای سنجش اخلاق انسانی معرفی شده است: انسانهای بد، گاوها را درست نمیچرانند (۴۹.۱) یا اصلاً آنها را پرورش نمیدهند (۴۹.۴). نگهداری از گاوها به عنوان یکی از نمودهای حقیقت (که به معنای نظم کیهانی، اَشَه (aša)، فهمیده میشود) تصویر شده است: «بگذار بینشی والا، که زایش انسان را نیز پاک میسازد، در مورد گاو بهکار گرفته شود. تو او را برای خوراک ما پرورش میدهی. چرا که گاو برای ما مسکن خوب فراهم میآورد، به ما پایداری و توان میبخشد.» (یسنا ۴۸.۵–۶)
در نقطهی مقابل، کسانی که گاوها را میدزدند یا آزار میدهند (مانند کَرَپان و اوسیج) (Karapan and Usij)، همپیمان دیواناند، چرا که: «آنها گاو را نمیپرورند تا چراگاه را با اشه آباد سازند.» (یسنا ۴۴.۲۰؛ نیز نگاه کنید به ۵۱.۱۴) بنابراین، رمههای گاو باید بهدرستی متعلق به پیروان حقیقت (اَشَوَهان = ašavān) باشد که آنها را افزایش خواهند داد و باید به همان اندازه حق داشته باشند رمههای دروغگویان (دروگوَنت = drugvant) را نیز تصاحب کنند، زیرا آنها شایستهی داشتن آن نیستند (۵۰.۲؛ ۵۱.۵).
بهطور خلاصه، هرچند متون گاتاها از جهات بسیاری دشوارفهماند، اما اهمیت خارقالعادهای که برای گاو قائلاند کاملاً آشکار است. این امر، با توجه به اقتصاد اجتماعی دامدار و کوچروی ایرانیان پیشاتاریخی، که بقای آنها تقریباً بهطور کامل به دامهایشان وابسته بود، طبیعی به نظر میرسد. شاید حتی مهمتر از این، این واقعیت است که در گاتاها حیوانات بهطور کلی دارای روح (soul) توصیف میشوند، و هیچ سلسلهمراتب روشنی که آنها را در مرتبهای پایینتر از انسان قرار دهد وجود ندارد. این نکته، زرتشتیگری را دستکم در شکل اولیهاش به جهانبینی ادیان اولیه نزدیکتر میسازد تا به سنتهای دینی متأخرتر.
حیوانات غیرانسانی (nonhuman animals) در متون متأخر زرتشتی
گاتاها تنها بخش کوچکی از اوستا را تشکیل میدهند (بیشتر بخشهای اصلی اوستا در شکل اولیهی خود از میان رفتهاند) و سایر بخشها، که به گویشی اندکی متفاوت نوشته شدهاند، اغلب به طیفی از ایزدان میپردازند که غیر از اهورامزدا (Ohrmazd) هستند، یعنی خدایی که محور سرودهای زرتشت قرار دارد. افزون بر این، بخشی از اوستا که به نام ویدِوداد (Vidēvdād) به معنای «قوانینی برای دور نگاهداشتن دیوان»، که اغلب به صورت ونديداد (Vendidād) نیز ثبت شده است شناخته میشود و دربردارندهی مطالب بسیاری دربارهی رفتار با حیوانات غیرانسانی است، به شکلی به ما رسیده که احتمالاً دیدگاههای ویراستاران موبد در قرنهایی پس از زرتشت را بازتاب میدهد.(۳)
ازاینرو، میان زمان، مکان و زمینهی اجتماعی کهنترین متون زرتشتی با بخش عمدهای از متونی که در قرنهای بعد گردآوری شدهاند، فاصلهی زیادی وجود دارد. باید با احتیاط از القاء و از این رو از اسقاط معانی برگرفته از متون متأخر به متون اولیه پرهیز کرد؛ کاری که بسیاری از پژوهشگران زرتشتیپژوهی انجام دادهاند.(۴)
در متون متأخر، جرگه ایزدان (pantheon of deities) در کنار اهورامزدا (اورمزد) بسیار پرشمار و بازسازیشده دیده میشود، و تصویر جهان نیز بهطور فزایندهای قطبی میشود: عرصهای از نبرد میان نیروهای خیر و شر. بر پایهی روایتهای آفرینش در متون زرتشتی، همهی گونههای سودمند حیوانات به دست اهورامزدا آفریده شدهاند و همهی گونههای زیانآور را اهریمن خلق کرده است.
زرتشتیگری کلاسیک (یعنی متعلق به دورهی ساسانی، ۲۲۴–۷۵۱ میلادی) بدین ترتیب حیوانات غیرانسانی را به گونههای «نیک» و «پلید» تقسیم میکند. گونههای نیک باید به هر قیمتی از سوی انسانها محافظت شوند و کسانی که به آنان آسیب میزنند، با مجازاتهای بسیار شدید روبهرو میشوند. در مقابل، وظیفهی مقدس مؤمنان است که در هر فرصتی گونههای «پلید» که بهطور کلی خرفستران (khrafstar) خوانده میشوند را نابود کنند، چرا که با این کار، شمار سربازان اهریمن در کارزار شر کاهش مییابد.(۵)
این نگرش دوگانه نسبت به مجموعهی گونههای حیوانی، دیدگاههای جدیدی را که زرتشتیگری را «نخستین دین محیطزیستی» میدانند، با چالش مواجه میکند (فولتز و سعدینژاد، ۲۰۰۷).
در اسطورهی آفرینش زرتشتی در بندهشن (Bundahišnhas)، گاو بهعنوان حیوان نخستین شناخته میشود و همهی گونههای سودمند از آن منشأ میگیرند (بندهشن، فصل ۱۰).(۶) اما در متون متأخر زرتشتی، سگ بیشتر از گاو برجسته میشود و پس از انسان، در جایگاه والایی در آفرینش نیک قرار میگیرد.
در حقیقت، بر اساس سنت متأخر، اگر برای انجام آیینی مذهبی که به دو انسان نیاز دارد، تنها یک نفر حاضر باشد، سگ میتواند جایگزین شخص دوم شود! (بویس، ۱۹۷۷، ص. ۱۴۲). (۷) برخی آیینها حتی بهگونهای صریح به حضور سگ نیاز دارند. برای نمونه، هنگامی که یک زرتشتی میمیرد، باید سگی را بر بالین جسد آورد تا مرگ وی تأیید شود. این آیین سگ دید (sag-dīd) نام دارد، یعنی «سگبینی». (باور بر این است که سگها توان دیدن دنیای دیگر را دارند. تفسیر امروزیتر این است که در نبود پزشک متخصص، سگ بهتر از انسان میتواند مرگ قطعی را تشخیص دهد). همچنین، سگ باید در آیین تشییع جنازه همراه با موبد حضور داشته باشد. افزون بر این، برای سگها نیز آیین تدفین مانند انسان برگزار میشود.
در سنت آمده است که هر خانهی [خانواده] زرتشتی پیش از آنکه انسانها غذا بخورند، باید دستکم روزی یکبار به سگی غذا دهد. این رسم دربارهی آیینهایی که در آنها غذا وجود دارد نیز صدق میکرد. این سهم که در فارسی زرتشتی چمِشَوا (chom-e shwa) (به معنای «غذای سگ») و در زبان گجراتی کُترانو بوک (kutrā-no būk) («سهم سگ») نامیده میشود، بهعنوان بهرهای برای ارواح درگذشتگان در نظر گرفته میشد. به عبارت دیگر، سگ میانجیای میان این جهان و جهان دیگر شمرده میشود (بویس، ۱۹۷۷، صص. ۱۴۴–۱۴۵).
این باور همچنین در ویدِوداد (Vidēvdād) نیز منعکس شده است؛ جایی که آمده، هنگامی که روح از پل چینوَت عبور میکند و وارد دنیای پس از مرگ میشود، با تجلیای از نفس معنوی خویش یا دئنا (daēna) روبهرو میشود که در همراهی با دو سگ است (ویدِوداد ۱۳.۲.۹ و ۱۹.۵.۳۰).(۸) مری بویس بر این باور است که احترام ژرف و دیرینهی ایرانیان باستان به گاو و سگ، خاستگاهی اقتصادی داشته است: «در روزگاران دور، نیاکان دوردست ایرانیان که در دشتهای آسیای میانه بهسان کوچنشینان میزیستند، شراکتی نزدیک با سگها داشتهاند؛ چرا که رسم اسبسواری هنوز شناخته نشده بود و آنان برای رمهداری از راه پیاده اقدام میکردند و بنابراین برای گرداندن و نگهبانی از دامها، سخت به سگها وابسته بودند. این دو حیوان یعنی گاو و سگ احتمالاً مهمترین گونههایی بودند که ایرانیان نخستین بیشترین تماس را با آنها داشتند؛ و نهفقط در زندگی روزمره، بلکه در باورها و آیینهای دینی نیز نقشی یافتند، باورها و آیینهایی که در گذر زمان، بخشی از میراث زرتشتیگری شدند.» (بویس، ۱۹۷۷، ص. ۱۳۹)
همین مسئله ممکن است در مورد نگرشهای منفی نسبت به گونههایی که بهعنوان «پلید» در نظر گرفته شدند نیز صادق باشد؛ گونههایی که مهناز معظمی آنها را اینگونه توصیف میکند: «در اوستای نو و متون فارسی میانه، اصطلاح خرفستار (xrafstar) بهطور خاص برای خزندگان و دوزیستانی مانند قورباغهها، عقربها، مارمولکها و مارها و نیز حشراتی مانند مورچهها، سوسکها و ملخها به کار میرود. بهطور کلی، هر حیوانی که میخزید، میلولید، مینیش میزد، میگزید، یا ظاهر وحشتناک و نفرتانگیزی برای انسان داشت، خرفستار شمرده میشد. درندههایی مانند گربهسانان و گرگها نیز موجوداتی از روح پلیدی بودند، اما در همان متون از آنها با واژهی ددان (dadān)، یعنی «جانوران وحشی، درندگان» یاد شده است.» (معظمی، ۲۰۰۵، ص. ۳۰۲)
بخش متأخر اوستا با عنوان ویدیوداد (Vidēvdād,)، که ظاهراً نوعی کتاب راهنمای روحانی برای مبارزه با نیروهای اهریمنی بوده است، فهرستی منظم از این جانوران پلید بهدست میدهد و لزوم کشتن آنها را در هر فرصتی گوشزد میکند (و. ۱۴.۵–۶).
نخستین اشاره به کشتار منظم گونههای حیوانی نامطلوب توسط ایرانیان را هرودوت در قرن پنجم پیش از میلاد در کتاب (تواریخ۱:۱۴۰) ثبت کرده است. یک هزاره یا بیشتر بعد، متون فارسی میانهای چون «شایست ناشایست» (Shāyestnē-shāyest) این عمل را وظیفهای دینی توصیف میکنند (ش.ن.ش. ۲۰.۴). بندهشن تصریح میکند که هر زرتشتی باید ابزاری برای کشتن مارها در اختیار داشته باشد (ب. ۲۸.۲۲). دشمنی زرتشتی با مار، یادآور روایت کتاب پیدایش (Book of Genesis) در عهد عتیق است و نشانی از فاصلهگیری با اسطورههای پیشین دارد که در آنها مار نقش مثبتی ایفا میکرد. جالب اینکه در دورانهای متأخر، برخی ایرانیان برای پیشگویی از اثری به نام مارنامه (Book of Snakes) استفاده میکردند (مودی، ۱۹۱۲).
تا قرن نوزدهم، زرتشتیان ایران در آیینی سالانه در جشن اختصاصیافته به ایزد بانوی زمین، سپَنتَ آرمَیتی (SpentaArmaiti)، بهصورت آیینی به کشتار «خرفستران» میپرداختند؛ چراکه، به گفتهی مری بویس: «او حافظ زمین است و این زمین است که بیشترین آسیب را از تاختوتاز خرفستران میبیند» (بویس، ۱۹۷۵، ص. ۲۹۹). اما در زمانهای معاصر، زرتشتیان ایران رویکردی مسالمتآمیزتر اتخاذ کردهاند. بویس در گزارشی از تحقیقات میدانی در دههی ۱۹۶۰ در روستای شریفآباد یزد مینویسد:« سگی زنده، پاکترین موجود پس از انسان پارسا به شمار میرفت و حشرات کوچک با بیتفاوتی نگریسته میشدند. در غیر این صورت، زندگی در روستای ایرانی ناممکن میبود. مگسها در تابستان حتی بر غذای مقدس مینشستند و کاری برای جلوگیری از آن نمیشد انجام داد... اما اگر مگسی مرده در غذا میافتاد، غذا را نجس میکرد.» (بویس، ۱۹۷۷، ص. ۱۰۹)
بویس اشاره میکند: «حشرات بزرگتر، مانند سوسکهای درشت، رتیلها یا زنبورهای غولپیکر بومی، ذاتاً ناپاک تلقی میشدند و کشتن آنها فضیلتی بود، چون از سلاح مرگِ خود اهریمن برای کاهش لشکریانش استفاده میشد» (بویس، ۱۹۷۷، ص. ۱۱۰). با این حال، او میافزاید که زرتشتیان شریفآباد، برخلاف همسایگان مسلمان خود، از کشتن مورچههای دزد غله خودداری میکردند و میگفتند میتوان اندکی غذا را برای این موجودات «زحمتکش» کنار گذاشت (بویس، ۱۹۷۷، ص. ۲۶۶).
نگرش زرتشتیان به گربههای اهلی سنتاً منفی بوده است، شاید به این دلیل که در دورهی اوستایی، ایرانیان هنوز این گونه را اهلی نکرده بودند (ماکوخ، ۲۰۰۳، ص. ۱۶۷، پاورقی ۴). این نگرش سنتی در تضاد مستقیم با دیدگاه اسلامی است، جایی که گربهها محبوباند (بسیاری از احادیث پیامبر اسلام را دوستدار گربهها نشان میدهند) و سگها نجس تلقی میشوند. در پی گسترش اسلام در ایران، مسلمانان ایرانی اغلب زرتشتیان همسایهی خود را با شکنجهی سگها مورد تمسخر قرار میدادند؛ رسمی که متأسفانه تا امروز نیز ادامه یافته است.(۹)
ادامه دارد ...
——————-
یادداشتها
۱. برای مروری کلی بر این موارد، نگاه کنید به: Hultgard, 2008.
۲. تاریخهای مطرحشده بین حدود ۱۷۰۰ پیش از میلاد تا قرن ششم پیش از میلاد متغیرند، و مکانهای پیشنهادی نیز از آذربایجان ایرانی تا افغانستان کنونی متفاوتاند. با تکیه بر شواهد زبانی و باستانشناختی، تاریخی در حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد و مکانی در آسیای مرکزی جنوبی بهنظر معقول میرسد.
۳. «ویدِوَدات» (Vidēvdād) شکل بسیار حقوقمحور از آیین زرتشتی را توصیف میکند که در دورهی ساسانی برجسته شد و احتمالاً بر فرقهی یهودی فریسیها (شاید «فارسگرایان»؟ (Persianizers)) و نیز رویکردهای فقهی بعدی در تلمود و اسلام تأثیر گذاشت.
۴. مری بویس نمونهی شناختهشدهای از کسانی است که آیین زرتشتی را سنتی پیوسته و همگون میدانند؛ همانگونه که خود زرتشتیان نیز چنین باوری دارند. اما افرادی چون هلموت هومباخ، ژان کلن، مایکل اشتاوسبرگ و دیگران این دیدگاه را نقد کردهاند.
۵. واژهی اوستایی کهنتر khrafstra (در یسنا ۲۸.۵ و ۳۴.۵) به نظر میرسد به حیواناتی اشاره دارد که باید از مکانهای پرستش دور نگه داشته شوند (هومباخ، ۱۹۹۱، جلد ۱، صفحات ۱۱۸ و ۱۴۰). معنای اصلی این واژه احتمالاً «جانوران خزندهی پرنده» بوده است.
۶. شمار گونههای حیوانات «نیک» ۲۸۲ عدد ذکر شده است؛ این عدد در بندهشن ۱۴.۱۴–۲۷ و نیز در فصل ۹ از گزیدههای زادسپرم بهتفصیل آمده است.
۷. در مناسک آیینی، سگ باید با بندی مقدس به نام کُستی (kustī) به مچ برگزارکنندهی آیین بسته شود تا پیوندی آیینی (پَیوَند)( payvand) برقرار گردد.
۸. این دَئِنا (daēnais) در اسطورههای زرتشتی یا به شکل دوشیزهای زیبا (اگر فرد نیک باشد) یا جادوگر پیری بدبو (اگر بد باشد) مجسم میشود. این واژه در اصل به معنای «معنویت درونی فرد» بوده، اما بعدها در اسلام به معنای «دین» بازتفسیر شده است.
۹. دربارهی نگرش مسلمانان نسبت به سگ، نگاه کنید به : Foltz, 2006، صفحات ۱۲۹ تا ۱۴۳.
منابع:
· اوستا. متون مختلف اوستایی و پهلوی از جمله آنها که در این مقاله آمدهاند، به زبان انگلیسی (با کیفیتهای متفاوت) در وبسایت http://www.avesta.orgدر دسترساند. ارجاعات، مگر آنکه خلافش ذکر شده باشد، از این سایت است.
· Boyce, M. (1975). A History of Zoroastrianism, Vol. 1. Leiden: Brill.
· (1977). A Persian Stronghold of Zoroastrianism. Oxford: Oxford University Press.
· Curtis, V. S. (1993). Persian Myths. Austin: University of Texas Press.
· De Jong, A. (2002). “Animal Sacrifice in Ancient Zoroastrianism: A Ritual and Its Interpretations.” In A. I. Baumgarten (Ed.), Sacrifice in Religious Experience (Studies in the History of Religions 93), pp. 127–148. Leiden: Brill.
· Foltz, R. C. (2006). Animals in Islamic Tradition and Muslim Cultures. Oxford: Oneworld.
· Foltz, R., &Saadi-nejad, M. (2007). “Is Zoroastrianism an Ecological Religion?” Journal for the Study of Religion, Nature, and Culture, 1(4), 413–430.
· Herodotus, Histories. ترجمهی کامل انگلیسی جرج راولینسون در دسترس آنلاین: http://classics.mit.edu/Herodotus/history.html
· Hultgard, A. (2008). “Zoroastrian Influences on Judaism, Christianity and Islam.” In M. Stausberg (Ed.), Zarathustra and Zoroastrianism, pp. 101–112. London: Equinox.
· Humbach, H. (1991). The Gathas of Zarathushtra and the Other Old Avestan Texts (2 vols.). Heidelberg: Carl Winter.
· Kellens, J. (2000). Essays on Zarathustra and Zoroastrianism. Costa Mesa: Mazda Publishers.
· Macuch, M. (2003). “On the Treatment of Animals in Zoroastrian Law.” In A. Van Tangerloo (Ed.), Iranica Selecta. Studies in Honour of Professor WojtiechSkalimowski on the Occasion of His Seventieth Birthday, pp. 167–190. Silk Road Studies. Turnhout: Brepols.
· Moazami, M. (2005). “Evil Animals in the Zoroastrian Religion.” History of Religions, 44(4), 30–317.
· Modi, J. J. (1912). “The Persian Marnameh, or the Book for Taking Omens from Snakes.” In Anthropological Papers, Vol. 1, pp. 34–42. Bombay.
· Strabo, Geography. ترجمهی کامل انگلیسی اثر اچ. ال. جونز در دسترس آنلاین: http://classics.mit.edu/Strabo/strab.6.html
· Vahman, F. (1986). ArdāWirāzNāmag: The Iranian ‘Divina Commedia’. London: Curzon.