ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Mon, 01.06.2026, 10:47
انسان؛ برتر یا هم‌ارز؟

گفت‌وگو با کریستین وب

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

▪️گفتگوی تازه ترین شماره هفته نامه اشپیگل با نخستی‌شناسی که جایگاه ما را به چالش می‌کشد

مقدمه مترجم: کریستین وب (Christine Webb)، پژوهشگر نخستی‌ها در دانشگاه نیویورک، از آن دسته روشنفکرانی است که مرزهای راحت را برمی‌تابد. او که سال‌ها در طبیعت نامیبیا با بابون‌ها زیسته و از نزدیک شاهد هوش اجتماعی و احساسات پیچیده آن‌ها بوده، به این باور رسیده است که «برتری‌طلبی انسان» (Human Exceptionalism)  ریشه‌ اصلی بحران زیست‌محیطی است. در گفتگوی پیشِ رو که هفته‌نامه اشپیگل با او انجام داده، وب از زبانی فروتنانه و تأمل‌برانگیز از ضرورت «تغییر تفکر بنیادین» می‌گوید: نه انسان‌ها موجوداتی برترند و نه سایر جانداران ابژه‌هایی بی‌ارزش. حتی پیشنهاد می‌کند که برای حیوانات از ضمیر «او» به جای «آن» استفاده کنیم.
بی‌تردید بخش درخشان اندیشه وب همان نقد او به خودبزرگ‌بینی انسان‌محوری است. در عصری که ششمین انقراض بزرگ گونه‌ها در جریان است و تغییرات اقلیمی زندگی میلیاردها نفر را تهدید می‌کند، یادآوری این نکته که «ما بخشی از طبیعتیم نه فاتحان آن» ضرورتی انکارناپذیر است. روایت تأثیرگذار او از کودکی‌اش (اجبار به کالبدشکافی قورباغه‌ای که احتمالاً مادر بود) و از دست‌آموختن فروتنی از بابونی به نام «خرس»، از قوی‌ترین لحظات این گفتگوست. وب درست می‌گوید که علم امروز اغلب با فاصله گرفتن از احساسات و ابژه‌سازی جانداران، ما را از درکی عمیق‌تر از جهان بازمی‌دارد.
اما پرسش اینجاست: آیا راه برون‌رفت از بحران زیست‌محیطی، «برابری مطلق» انسان و سگ یا سنجاب است؟ آیا می‌توان از یک جامعه‌شناس یا پزشک انتظار داشت که ارزش زندگی یک موش آزمایشگاهی را با ارزش زندگی یک کودک انسانی یکسان در نظر بگیرد؟ سناریوی معروف وب – نجات سه سگ به جای یک مرد مسن – اگرچه قصد دارد خودبنیادی انسان را به چالش بکشد، اما در عمل اکثر انسان‌ها (و حتی بسیاری از دوستداران حیوانات) آن را ناموجه می‌یابند. به تعبیری، وب در نقد یک افراط (خودبرتربینی بی‌حساب انسان) به افراط دیگر (نفی هرگونه تفاوت ارزشی میان گونه‌ها) می‌غلتد. او همچنین پاسخی روشن به این پرسش نمی‌دهد که چگونه ۸.۳ میلیارد انسان می‌توانند بر اساس اصل «دوجانبه‌گرایی» جوامع بومی (بازپس دادن به طبیعت هر چه از آن می‌گیرند) زندگی کنند، بدون آنکه به سطح معیشت دوران نوسنگی بازگردند.
با اینهمه، ارزش گفتگوی اشپیگل با کریستین وب در همین «برهم زدن میز» است. حتی اگر با همه نتیجه‌گیری‌های او موافق نباشیم، پرسش‌هایی که مطرح می‌کند – درباره رابطه ما با دیگر جانداران، نقد ساختار آزمایش‌های حیوانی، و ضرورت بازاندیشی در زبان و اخلاق زیست‌محیطی – از آن دست پرسش‌هایی هستند که دیگر نمی‌توان از کنارشان گذشت. ترجمه کامل این گفتگو را در ادامه می‌خوانید.

ارتباط با طبیعت: انسان خود را موجودی برتر می‌داند. کریستین وب، نخستی‌شناس آمریکایی، این را نفرین بزرگ عصر ما می‌داند. وب، که اکنون ۴۰ سال سن دارد، در مؤسسه علوم محیط زیست دانشگاه نیویورک کار می‌کند. او با شامپانزه‌ها، بابون‌ها و دیگر نخستی‌ها پژوهش میدانی انجام می‌دهد. او در کتاب جدید خود به نام «در برابر برتری‌طلبی انسان» (Against Human Exceptionalism) خواستار فروتنی بیشتری در مقابل طبیعت شده است.

اشپیگل: خانم وب، سناریوی زیر را تصور کنید: پس از یک طوفان، دو قایق سوراخ شده روی امواج دست و پا می‌زنند. در یکی یک مرد مسن نشسته و در دیگری سه سگ. شما فقط می‌توانید یکی از آنها را نجات دهید. کدام را انتخاب می‌کنید؟

وب: بستگی دارد که آن مرد چه کسی است و آن سگ‌ها چه سگ‌هایی هستند. و به رابطه شخصی من با آن‌ها بستگی دارد. اما آیا مرد را فقط به این دلیل که انسان است نجات می‌دهم؟ پاسخ من این است: نه. اگر آن مرد به رغم انسان بودنش باعث ایجاد رنج بزرگی برای مردم جهان شود چه؟ یا اگر قرار است فردا بر اثر یک بیماری سخت بمیرد؟

اشپیگل: به این ترتیب شما برخلاف اکثر مردم تصمیم می‌گیرید.

وب: به طور دقیق‌تر گفته شود، تصمیم من برخلاف اکثر بزرگسالان است. بر اساس مطالعاتی در آمریکا و اروپا، بیشتر بزرگسالان حتی حاضر هستند یک انسان را به جای۱۰۰ سگ نجات ‌دهند. اما کودکان برعکس تصمیم می‌گیرند. آن‌ها ارزش زندگی انسان و سگ را برابرتر ارزیابی می‌کنند.

اشپیگل: چه نتیجه‌ای از این می‌گیرید؟

وب: اینکه این تصور که انسان موجودی ویژه است، در گهواره به ما داده نشده (یا به عبارتی ذاتی نیست). این یک باور اکتسابی فرهنگی است. چیزی که ما یاد می‌گیریم.

اشپیگل: منظورتان این است که به ما یاد می‌دهند که حیوانات ارزشی ندارند؟

وب: شاید والدین یا معلمانمان صراحتاً نگویند که سگ از انسان کم‌ارزش‌تر است، اما ما با مشاهده جهانی که در آن بزرگ می‌شویم، این را درونی می‌کنیم. به همین دلیل است که من «برتری‌طلبی انسان» [یا برتری انگاری] (human exceptionalism) را قدرتمندترین باور ناگفته دوران ما می‌نامم.

اشپیگل: شما در کتابتان از «نفرین بزرگ زمانه‌مان» می‌نویسید.

وب: این باور که انسان بر بقیه طبیعت برتری دارد، یکی از محرک‌های اصلی بحران زیست‌محیطی است. همه از سوخت‌های فسیلی، از جمعیت بیش از حد و از دست دادن زیست‌گاه‌ها حرف می‌زنند. ما دهه‌هاست که این را می‌دانیم، و با این حال هیچ کاری انجام نمی‌شود. شکافی بین دانستن و عمل کردن وجود دارد. بنابراین باید جهان‌بینی خود را زیر سؤال ببریم. به عبارتی رابطه‌مان با طبیعت را – که زیربنای اعمال ماست.

اشپیگل: خدای کتاب مقدس به انسان‌ها می‌گوید «زمین را مسخر خویش سازید و در آن فرمانروایی کنید!». باور به جایگاه ویژه ریشه عمیقی در فرهنگ ما دارد. به نظر شما این باور چه زمانی و چرا متولد شد؟

وب: بی‌تردید آغاز کشاورزی و دامداری در حدود ۱۲,۰۰۰ سال پیش نقش مهمی ایفا کرده است. این امر با این باور همراه بود که انسان می‌تواند طبیعت را کنترل کند. این نیز به نوبه خود بعدها بر تصور برتری‌طلبی انسان در دوران باستانی و در کتاب مقدس تأثیر گذاشت.

اشپیگل: خود شما از کودکی حیوانات را دوست داشتید؟

وب: بله، مانند بیشتر کودکان. من زیاد بیرون از فضای بسته خانه بودم، با دیگر اشکال زندگی دوستی می‌کردم. حس می‌کردم همه چیز اطرافم زنده است و با هم مرتبط هستند.

اشپیگل: اما بعد این هماهنگی دچار شکست شد؟

وب: بله. در مدرسه به ما دستور داده می‌شد حشرات را جمع‌آوری و بکشیم. و بعد نوبت به تمرین‌های کالبدشکافی در کلاس ششم رسید. از آن متنفر بودم: آن قورباغه چهار‌میخ شده روی میز، همراه با آن بوی گند. من این را نمی‌خواستم.

اشپیگل: واقعا؟ به اندازه‌ای که می‌ترسیدید بد بود؟

وب: این روش باعث احساس و برداشت احساس اشتباه می شد. قورباغه من ماده بود و تخم‌ها از بدنش بیرون زده بودند. در آن لحظه برایم روشن شد: این حیوان با زندگی در برکه ارتباط دارد. روزی زنده بود، شاید مادر بود.

اشپیگل: آیا حس کنجکاوی هیچ وقت شما را تسخیر نکرد؟

وب: آموزگار فشارش خودش را وارد می کرد: «ادامه بده! طبیعی است که حالت به هم بخورد.» و در واقع، به تدریج حالت تهوع تبدیل به علاقه و شیفتگی شد. به ما یاد داده می‌شد که قورباغه را نه به عنوان یک فرد، بلکه به عنوان یک شیء ببینیم. ما دانش‌آموزان باید یاد می‌گرفتیم: علمی بودن یعنی از موضوع درس فاصله گرفتن و احساسات را کنار زدن.

اشپیگل: بعدها خودتان علم را انتخاب کردید. شما نخستی‌ها را پژوهش می‌کنید، به ویژه بابون‌ها و شامپانزه‌ها. چرا؟

وب: آن‌ها نزدیک‌ترین خویشاوندان ما هستند. هنگام کار با آن‌ها، مرز شفاف و روشن بین انسان و دیگر حیوانات محو می‌شود.


کریستین وب در گفتگو با سردبیران اشپیگل یوهان گرول و کلاوس هکینگ در شهر نیویورک / عکس: Katharina Poblotzki / DER SPIEGEL

اشپیگل: از نخستی‌ها چه آموخته‌اید؟

وب: یک داستان برایتان بگویم. در صحرای نامیب در نامیبیا، برخوردی تعیین‌کننده با یک بابون نر به نام «خرس» (Bear) داشتم. او بسیاریاغی بود. یک بار به همراه دسته‌ای از همنوعانش یکی از همکارانم را محاصره کرد. حیوانات بسیار برآشفته بودند، پارس می‌کردند، به پاهایش می‌زدند. شرایط بسیار ترسناک به نظر می‌رسید.

اشپیگل: و بعد؟

وب: روز بعد، «خرس» مستقیماً به سمت من آمد. من در جای نامناسبی لبه یک صخره تند ایستاده بودم و می‌ترسیدم به من حمله کند. سعی کردم آرام به نظر برسم، اما در درون ترس از مردن داشتم. او نزدیک‌تر و نزدیک‌تر آمد. سپس دستش را میان چکمه‌هایم فرو کرد، به بالا به من نگاه و لب‌هایش را جمع کرد. هرگز دندان‌های بابون را اینقدر نزدیک ندیده بودم – تقریباً به طور غیرواقعی سفید، انگار دندان مصنوعی دارد. به عنوان یک نخستی شناس می‌دانستم: این یک ژست آرامش‌بخش است که بابون‌ها با آن نیت‌های دوستانه نشان می‌دهند. باورم نمی‌شد. تمام آن فصل را جنجال به پا کرده بود و حالا ناگهان این ژست آشتی‌جویانه؟ ظاهراً می‌خواست موضوع روز قبل را یک جوری فیصله دهد.

اشپیگل: این تفسیر شماست. آیا رفتارش نمی‌توانسته معنای دیگری هم داشته باشد؟

وب: مسلماً، تفسیرهای دیگری هم وجود دارد. اما با توجه به پیشینه و شرایط و موقعیت، این برایم محتمل‌ترین توضیح در میان همه احتمالات است: «خرس» می‌دانست که من از وقایع روز قبل چه می‌دانم، و احساس می‌کرد که من چه حسی دارم. به نظر می‌رسید او چیزی را دارد که ما «نظریه ذهن» (Theory of Mind) می‌نامیم – یعنی توانایی درک دیگران به عنوان موجوداتی دارای افکار. در حال حاضر مطالعاتی وجود دارد که نشان می‌دهد سایر حیوانات نیز از این توانایی برخوردارند.

اشپیگل: شما انکار می‌کنید که هومو ساپینس بر همه گونه‌های دیگر برتری دارد. اما مثلاً اگر یک سفینه فضایی با بیگانگان روی زمین فرود بیاید، توجه خود را به چه کسی معطوف می‌کنند؟ احتمالاً به ما انسان‌ها.

وب: آیا از این مطمئن هستید؟ شما با این فرض خود این امر را کاملا مسلم پنداشته اید که آن بیگانگان شبیه ما انسان ها هستند. شاید اصلاً ما را از سایر اشکال زندگی تشخیص نمی‌دهند. ما حدود ۷۰ درصد ژن‌هایمان را با گورخرماهی (Zebrafischen) و تقریباً ۹۹ درصد را با شامپانزه‌ها مشترک داریم. شاید بیگانگان ما را همراه با پرندگان، قورباغه‌ها، حشرات و میکروب‌هایک چیز واحد در نظر بگیرند.

اشپیگل: حتی این را هم نمی‌خواهید بپذیرید که انسان از همه باهوش‌تر است؟

وب: بستگی دارد شما هوش را چگونه تعریف کنید. وقتی از دانشجویانم می‌پرسم: «کی باهوش‌تر است – دالایی لاما، آن حکیم تبتی، یا استیون هاوکینگ، فیزیکدان نابغه؟»، فقط با نگاهی ابلهانه به من خیره می‌شوند. منظورتان هوش ریاضی است؟ تفکر فضایی؟ هوش هیجانی یا معنوی؟ خلاقیت؟ توانایی برای نوآوری؟

اشپیگل: بیایید از آن استعدادی حرف بزنیم که بیش از هر چیز دیگری انسان را برجسته می‌کند: که در این مورد منظورم زبان.

وب: هر گونه‌ای جایگاه شناختی (kognitive Nische) خاص خود را اشغال می‌کند. و ممکن است که جایگاه انسان همان نوع خاص ما از زبان باشد. اما نباید فراموش کنیم که شکل های بسیار دیگری از زبان و ارتباط نیز وجود دارد. من یک دختر ۱۹ ماهه دارم که تازه دارد کلمات را یاد می‌گیرد. با او تجربه می‌کنم: درک و ارتباط بدون کلمات می‌تواند حتی اصیل‌تر و عمیق‌تر باشد. زبان ما، ما را از سایر گونه‌ها بهتر نمی‌کند و به طور خودکار به ما درک عمیق‌تری از جهان نمی‌دهد.

اشپیگل: شما یک دانشمند هستید. باور به جایگاه ویژه انسان تا چه اندازه در برداشت علم از ماهیت و رسالت خود ریشه دارد؟

وب: بسیار عمیق. در رشته من این گونه است: محققان پرسش‌های خود را طرح می‌کنند و آزمایش‌های حیوانی را تدوین می‌کنند – سپس طرح آن آزمایشات توسط یک کمیته اخلاق مورد تأیید قرار می گیرد. در واقع باید برعکس باشد: ابتدا بپرسیم چه رابطه اخلاقی باید با حیوانات دیگر داشته باشیم – و بر اساس آن، پرسش و روش‌مان را توسعه دهیم. بسیاری از چیزها در نظام پژوهش اصلاً اتفاق نمی‌افتاد.

اشپیگل: منظورتان چیست؟

وب: برای مثال، اینکه حیوانات آزمایشگاهی در قفس‌های بسیار کوچکی زندگی گیاهی می‌کنند (vegetieren)، رنج می‌برند و اغلب فوق‌العاده دچار استرس هستند. همه این‌ها شرایط خوبی برای چیزی یاد گرفتن درباره آن‌ها نیست.

اشپیگل: آیا شما طرفدار ممنوعیت کامل آزمایش‌های حیوانی هستید؟

وب: ما باید به سمت آن کار کنیم. وقتی تحقیقات علمی خود را در دانشگاه کلمبیا شروع کردم، می‌خواستیم بررسی کنیم که نخستی‌ها چگونه جهان را درک می‌کنند. من از بوی و منظره آزمایشگاه متنفر بودم. بعداً به پژوهش میدانی روی آوردم. تجربه کردم که رفتار و شناخت بابون‌ها چقدر توسط محیط‌شان، فصل‌ها، آب و هوا، جهت باد، سایر اعضای گروه شکل می‌گیرد. آن موقع برایم روشن شد که نگهداری میمون‌ها به صورت تکی در قفس‌های آزمایشگاهی چقدر پوچ است. چگونه می‌خواهیم بفهمیم این حیوانات چگونه فکر می‌کنند، اگر آن‌ها را در محیطی کاملا آزمایشگاهی و انسان‌ساخته بررسی کنیم؟

اشپیگل: شما می‌گویید برتری‌طلبی انسان در بحران جهانی زیست‌محیطی سهیم است. تغییرات اقلیمی، انقراض گونه‌ها، میکروپلاستیک: آیا واقعاً باور دارید که هیچ یک از این‌ها رخ نمی‌داد اگر انسان‌ها حیوانات را هم‌ارز خود می‌دانستند؟

وب: دست‌کم می‌توانیم به جوامع بومی نگاه کنیم و می‌بینیم که طبیعت در آن‌جا وضعیت بهتری دارد. بسیاری از این جوامع هیچ سلسله‌مراتبی را که انسان را فراتر از طبیعت قرار دهد، نمی‌شناسند. سایر اشکال زندگی به عنوان کنشگر تلقی می‌شوند و دوجانبه‌گرایی یا بازپس‌دهندگی (Gegenseitigkeit) محوری است. هر کس از طبیعت می‌گیرد، باید پس هم بدهد.

اشپیگل: در حال حاضر ۸.۳ میلیارد نفر روی زمین زندگی می‌کنند. آیا همه آن‌ها می‌توانند بر اساس این اصل دوجانبه‌گرایی زنده بمانند؟

وب: واقعیت این است: اگر گونه‌های بیشتری منقرض شوند و اگر تغییرات اقلیمی تشدید شود، دیگر نمی‌توانیم میلیاردها نفر را تغذیه کنیم. ما به یک تغییر تفکر بنیادین نیاز داریم.

اشپیگل: خودتان برای این کار چه می‌کنید؟

وب: من در تدریس و پژوهش خود طبیعت را هم‌ارز انسان در نظر می‌گیرم و کتابی در این باره نوشته‌ام. گیاه‌خوار مطلق (وگان) زندگی می‌کنم و زبان خود را تغییر داده‌ام. مثلاً به جای «آن» (ضمیر غیرجاندار)، وقتی جنسیت حیوانی را می‌دانم از ضمیر «او» (مذکر یا مؤنث) استفاده می‌کنم. با طبیعت اطرافم ارتباط برقرار می‌کنم. و سعی می‌کنم دخترم را با این آگاهی بزرگ کنم – اگرچه من بیشتر از او یاد می‌گیرم تا او از من.

Unsere Sprache macht uns nicht besser als andere Spezies
Ein Interview von Johann Grolle und Claus Hecking, New York City
DER SPIEGEL 23 | 2026