ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Mon, 30.03.2026, 22:12
مقدمه‌ای بر کشتار دگراندیشان در ایران

محمدرضا رضایی

نام کتاب: مقدمه‌ای بر کشتار دگراندیشان در ایران
نویسنده: مسعود نقره کار
ناشر: نشر فروغ، آلمان،‌ ۲۰۱۳

این کتاب، نه تنها یک نوشته‌ی تاریخی، بلکه سفری اندوه‌بار در ژرفای رنج و خاموشی یک سرزمین است؛ سرزمینی که در آن، صدای اندیشه بارها در گلو شکسته و آزادی، بارها در سایه‌ی ترس رنگ باخته است. نویسنده با نگاهی ژرف و کاونده، ما را به درون تار و پود تاریخی می‌برد که در آن، خشونت نه رویدادی گذرا، بلکه رشته‌ای پیوسته و ریشه‌دار است؛ رشته‌ای که از گذشته‌های دور آغاز شده و تا روزگار ما امتداد یافته است. او از همان آغاز، تاریخ ایران را همچون رودخانه‌ای بلند و پیچان می‌نگرد؛ رودخانه‌ای که در هر پیچ آن، نشانی از کشاکش میان فرمانروایی و آزادی، میان باور و زور، دیده می‌شود. از روزگار زرتشت، که اندیشه‌ی نیکی و راستی چون چراغی در دل تاریکی‌ها افروخته شد، تا برآمدن شاهنشاهی هخامنشی، که نخستین سامان‌های بزرگ فرمانروایی را در خود پروراند، نویسنده نشان می‌دهد که چگونه پیوند میان باور و قدرت، از همان آغاز، دو رویه داشته است: از یک‌سو سامان‌بخشی و از سوی دیگر، زمینه‌سازی برای چیرگی و سرکوب.

با گذر به دوران ساسانی و سپس فروپاشی آن به‌دست تازیان، ایران وارد دوره‌ای می‌شود که در آن، دگرگونی نه‌تنها در ساختار فرمانروایی، بلکه در ژرفای فرهنگ و شیوه‌ی زیستن مردمان رخ می‌دهد. این دگرگونی، آرام و نرم نبود، بلکه با تنش، کشاکش و گاه با خشونت همراه بود؛ گویی هویت یک سرزمین، زیر فشار زمانه، ناگزیر از دگرگون شدن است. در ادامه، در روزگار امویان و عباسیان، این کشاکش‌ها شکل تازه‌ای می‌گیرند: گسترش یک آیین در کنار رشد نارضایتی و ایستادگی، و پدید آمدن شکاف‌هایی که در لایه‌های گوناگون جامعه ریشه می‌دوانند. نویسنده سپس ما را به روزگار نو می‌آورد؛ زمانی که آرزوی دگرگونی و خواست آزادی، در جنبش مشروطه سر برمی‌آورد و امیدی تازه در دل‌ها زاده می‌شود. اما این امید، دیری نمی‌پاید که در گردباد رخدادهای سیاسی و کشاکش‌های قدرت، بار دیگر رنگ می‌بازد. سرانجام، دگرگونی سال ۱۳۵۷ فرا می‌رسد؛ رخدادی که در آغاز با نوید رهایی همراه بود، اما به‌زودی به استواری سامانی انجامید که در آن، سختگیری، خاموش‌سازی و هراس، جای آرمان‌های نخستین را گرفتند. در این میان، نویسنده به‌روشنی نشان می‌دهد که چگونه زمینه‌های این سرکوب، از پیش در تاریخ و ساختارهای فکری و سیاسی نهفته بوده است.

در میانه‌ی این روایت بلند، کشتار سال ۱۳۶۷ همچون زخمی باز و سوزان سر برمی‌آورد؛ زخمی که هنوز نیز در جان جامعه التیام نیافته است. نویسنده با دقتی کم‌مانند، این رخداد را نه تنها به‌عنوان یک فاجعه، بلکه به‌عنوان نقطه‌ای اوج‌گونه در روندی دراز از سرکوب بررسی می‌کند. در آن تابستان سنگین، فرمانی پنهان، سرنوشت هزاران زندانی را دگرگون کرد؛ زندانیانی که بسیاری‌شان سال‌ها از زندگی جدا افتاده بودند و بی‌آنکه دادگاهی در کار باشد، به مرگ سپرده شدند. اینجا، مرگ نه نتیجه‌ی داوری، بلکه ابزاری برای خاموشی بود. نویسنده با بردباری و دقت، چهره‌های این رویداد را نیز نمایان می‌کند: از جان‌باختگانی که هر یک داستانی ناتمام داشتند، تا کسانی که در جایگاه اجراکننده، چرخ این سازوکار بی‌رحم را به گردش درآوردند. آنچه در این میان بیش از همه هراس‌انگیز است، نه تنها خود کشتار، بلکه سامان‌مندی و سردی آن است؛ گویی مرگ، به کاری روزمره بدل شده بود. در کنار این، سکوت جهان بیرون نیز چون سایه‌ای سنگین بر این رخداد افتاده است؛ سکوتی که بر تنهایی قربانیان افزوده و این رویداد را به یکی از کم‌گفته‌ترین زخم‌های تاریخ بدل کرده است.

اما نگاه نویسنده تنها به این یک رخداد محدود نمی‌ماند. او رشته‌ی خشونت را در پهنه‌ی گسترده‌تری دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه آزار دگراندیشان، چه در گذشته و چه در زمانه‌ی ما، در شکل‌های گوناگون ادامه یافته است. از فشار بر باورهای دیگرگونه تا خاموش کردن صداهای ناهمسو، این روند همچنان پابرجاست. در این میان، او به شیوه‌های هولناک این خشونت‌ها نیز می‌پردازد؛ نه برای برانگیختن هراس، بلکه برای نشان دادن ژرفای آنچه رخ داده است. این بازگویی‌ها، خواننده را با این پرسش روبه‌رو می‌کند که چگونه انسان می‌تواند به چنین کنش‌هایی دست بزند. در همین‌جا، نویسنده گامی فراتر می‌نهد و به ژرفای روانی و اجتماعی این رخدادها می‌پردازد. او نشان می‌دهد که خشونت تنها در لحظه‌ی انجام آن پایان نمی‌یابد، بلکه همچون زخمی پنهان، در جان جامعه باقی می‌ماند و نسل‌ها را زیر تأثیر خود می‌گیرد. ترس، بی‌اعتمادی و خاموشی، به‌آرامی در بافت زندگی روزمره رخنه می‌کنند و شیوه‌ی اندیشیدن و رفتار کردن مردمان را دگرگون می‌سازند.

یکی از نکته‌های برجسته در این اثر، تکیه بر بررسی‌های دقیق و داده‌های استوار است. نویسنده نشان می‌دهد که این رخدادها، تنها کار گروهی اندک نبوده، بلکه کسانی از لایه‌های گوناگون جامعه در آن درگیر بوده‌اند؛ از کارگزاران ساده تا کسانی با آموزش و جایگاه بالا. همین نکته، پرسشی بنیادین را پیش می‌کشد: نقش هر فرد در برابر چنین رویدادهایی چیست؟ آیا سکوت، خود گونه‌ای همراهی نیست؟ از این رو، نویسنده بر بیداری همگانی و آگاهی‌بخشی پای می‌فشارد. او بر این باور است که برای جلوگیری از تکرار چنین رخدادهایی، باید به ریشه‌ها نگریست؛ به آن پیوند پیچیده‌ی میان سیاست، باور و ساختارهای اجتماعی که می‌تواند زمینه‌ساز خشونت شود. آموزش، گفت‌وگو و نگاه نقادانه به گذشته، از دید او، راه‌هایی هستند برای گشودن این گره‌ها.

تأملی در گفت‌وگو با دکتر مسعود نقره‌کار
برای درک عمیق‌تر اندیشه‌ی پشت این کتاب، شاید هیچ چیز به اندازه‌ی گفت‌وگویی که دکتر نقره‌کار در سال ۲۰۰۸ با «ایرانیَن دات کام» انجام داد، روشنگر نباشد. این گفت‌وگو که با عنوان «دگراندیشان در برابر سرکوب» منتشر شد، در حقیقت مکملِ نظری کتاب اوست و پرسش‌های بنیادینی را که در «مقدمه‌ای بر کشتار دگراندیشان در ایران» مطرح شده، با زبانی دقیق‌تر واکاوی می‌کند.

در این مصاحبه، محمد تهوری، روزنامه‌نگار، پرسش را از بنیادی‌ترین نقطه آغاز می‌کند: «منظور شما از دگراندیش کیست؟ به نظر می‌رسد در نوشته‌هایتان، این واژه طیف گسترده‌ای از فعالان مذهبی و غیرمذهبی را دربر می‌گیرد. برای نمونه، شما بهائیان را نیز در شمار دگراندیشان می‌آورید.»

نقره‌کار در پاسخ، پیش از هر چیز به بازتعریف خود «اندیشه» می‌پردازد. او می‌گوید: «اندیشه، بازتاب واقعیت‌های عینی و شناختی است. دگراندیشی یعنی داشتن دیدگاه‌هایی متفاوت و حتی متضاد در عرصه‌های سیاسی، مذهبی، ملی، قومی و... در ایران، دگراندیشی عمدتاً سیاسی تعریف شده، اما این تنها بخشی از ماجراست. باورهای اقلیت‌های دینی نیز به همان اندازه در مرزهای دگراندیشی جای می‌گیرند.»

اما چه عواملی باعث می‌شود که یک حکومت یا جامعه به جای گفت‌وگو، به سرکوب روی آورد؟ نقره‌کار در این گفت‌وگو ریشه‌ی این نابردباری را در دو عامل خلاصه می‌کند: نخست، «عوامل زیست‌شناختی و شناختی درونی انسان» و دوم، «عوامل محیطی که دین و به طور کلی باورهای ایدئولوژیک مهم‌ترین نقش را در آن ایفا می‌کنند.» . او با صراحت از دوران پس از انقلاب یاد می‌کند و می‌گوید که «تجربه‌ی سی سال گذشته نشان داد که حکومت اسلامی از همه‌ی دوران‌های تاریخ ملی ما در زمینه‌ی اعدام دگراندیشان، رکورددار است. این حکومتی است که در آن نه خبری از تفکیک دین از دولت است و نه تفکیک قوا.»

در بخش دیگری از این گفت‌وگو، موضوع کشتار سال ۱۳۶۷، که محور اصلی کتاب اوست، با دقت بیشتری بررسی می‌شود. تهوری اشاره می‌کند که هرچند در دهه‌های بعدی آمار اعدام‌ها نسبت به سال‌های نخست انقلاب کاهش یافته، اما نقره‌کار تأکید می‌کند که این کاهش به معنای تغییر در ماهیت رژیم نیست. او با اشاره به آمار می‌گوید: «کشتارهای سال ۱۳۶۷ (دوره‌ی موسوم به دوران تازه) حدود پنج هزار نام را در بر می‌گیرد. اگر اعدام‌های سال‌های ۱۳۵۸ و ۱۳۶۰، قتل‌های زنجیره‌ای، ترورهای فرامرزی و جنایت‌ها علیه اقلیت‌های مذهبی، قومی و جنسی را به این آمار بیفزاییم، این شمار به شکل سرسام‌آوری افزایش می‌یابد.»

نکته‌ی مهمی که در این مصاحبه به آن پرداخته شده، نگاه نقره‌کار به مقوله‌ی «نابردباری» در میان خود مخالفان نیز هست. او هشدار می‌دهد که «نابردباری و دگراندیشی نباید تنها در نسبت با قدرت سیاسی، مذهبی یا قومی تعریف شود. بسیاری از کسانی که دیدگاه‌های گوناگون دارند و در گروه‌های خارج از حیطه‌ی قدرت هستند، می‌توانند نسبت به اندیشه‌های دیگران نابردبار باشند. اکثر گروه‌ها، سازمان‌ها و احزاب مخالف رژیم شاه و خمینی، نابردباری آشکاری نسبت به دیدگاه‌های متفاوت از خود نشان داده‌اند.» . این بخش از گفت‌وگو، درست همان پرسشی را پیش می‌کشد که در کتاب نیز به دنبال آن است: نقش هر فرد، حتی در جایگاه مخالف یا ستمدیده، در برابر دیگری چیست؟

در پایان، این کتاب نه تنها بازگویی گذشته، بلکه نگاهی به آینده نیز هست. نویسنده آن را همچون سندی می‌بیند که می‌تواند در روزی دیگر، در جستجوی داد و پاسخ‌گویی، به کار آید. اما فراتر از آن، این نوشته بخشی از یاد جمعی است؛ تلاشی برای آنکه آنچه رخ داده، در تاریکی فراموشی فرو نرود. این اثر، هشداری است آرام اما ژرف، درباره‌ی آنچه می‌تواند رخ دهد، اگر قدرت بی‌مهار بماند و انسان، از یاد ببرد که دیگری نیز انسانی همانند اوست. با همه‌ی این‌ها، باید پذیرفت که خواندن چنین نوشته‌ای آسان نیست. روشنی و بی‌پرده‌گویی در بازنمایی رنج و خشونت، می‌تواند سنگین و جان‌فرسا باشد. اما شاید درست در همین سنگینی است که ارزش آن نهفته است؛ چرا که ما را وامی‌دارد چشم بر حقیقت نبندیم. در نهایت، این کتاب فراتر از یک پژوهش تاریخی است. این نوشته، فراخوانی است برای به یاد آوردن، برای دیدن، و برای ایستادن در برابر فراموشی؛ تلاشی برای پاسداری از آنچه انسان را انسان می‌کند: کرامت، همدلی و توانایی گفتن «نه» به خشونت.