این نوشتار آمیزهایست از واقعیت و خیال
علیرضا سپاهی، معترض ۲۵ سالهای که با چهار حکم اعدام روبرو بود، در صبح دوشنبه، ساعاتی پس از مراسم ازدواج، به دار آویخته شد. وی در جریان اعتراضات «دی ماه خونین» بازداشت و در پرونده موسوم به «میدان علیخانی» محکوم شده بود؛ پروندهای که در آن بیش از دوازده مرد جوان به دست داشتن در مرگ نیروهای امنیتی در اصفهان متهم شده بودند.
مهشاد، فعال دانشجویی ۲۲ ساله تنها فرزند خانواده قبلا نیز چند بار به دلیل فعالیتهای سیاسی بازداشت شده بود. نخستین بار در تیر ماه ۱۴۰۲ همراه ۲۲ دانشجو و فعال مدنی دیگر بازداشت شد.
آن روزها مهشاد مدام با خود زمزمه میکرد:
«چرا توقف کنم، چرا؟
چه میتواند باشد مرداب؟
چه میتواند باشد جز جای تخمریزی حشرات فاسد،
افکار سردخانه را جنازههای بادکرده رقم میزنند.
نهایت تمام نیروها پیوستن است، پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور.
صدا، صدا، صدا، تنها صدا
صدای انعقاد نطفه معنی
و بسط ذهن مشترک عشق،
صدا، صدا، صدا، تنها صداست که میماند.
مرا به زوزه دراز توحش
در عضو جنسی حیوان چکار؟
مرا به حرکت حقیر کرم در خلأ گوشتی چکار؟
مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است،
تبار خونی گلها میدانید؟»
از بازداشت سال ۱۴۰۲ و آزادیاش به قید وثیقه تا دی ماه ۱۴۰۴، مهشاد به تجربه دریافته بود که؛
در زمانهای که «نامرد در سیاهی / فقدان مردیش را پنهان کرده است» تنها خواستن توانستن نیست و:
«همکاری حروف سربی بیهودهست.
همکاری حروف سربی
اندیشههای حقیر را نجات نخواهد داد.»
باید رهتوشه برداشت و قدم در راه بیبرگشت گذاشت.
مهشاد در بازاندیشی خویشتن خویش بار دیگر با خود گفت:
«من از سلاله درختانم،
تنفس هوای مانده ملولم میکند.
در سرزمین قدکوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند.»
اینگونه بود که مهشاد در دی ماهی که گذشت، به سیل خروشانی پیوست که در میدانها و خیابانها برای دستیابی به یک جو آزادیِ به سرقت رفته بهراه افتاده بود. اما او هم بازداشت و به اتهاماتی از جمله «تبلیغ علیه نظام»، «اخلال در نظم عمومی» و «تحریک مردم به قتل» به پنج سال زندان محکوم شد.
مهشاد قبل از بازداشت با علیرضا سپاهی آشنا شده و عشق همدیگر را با عشق به آزادی در جانشان در آمیخته بودند.

در هشتم بهمن جرثقیلهای غولپیکر در میدان علیخانی، نه برای ساختن و آبادانی، بلکه برای اعدام متهمان در ملأ عام برپاشده بودند. آن روز پسرعموی علیرضا، ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری، متهم دیگر در برابر دیدگان جمعیت به دار آویخته شدند. علیرضا اندکی پیش از اعدام، دچار حمله قلبی شد و به بیمارستان انتقال یافت و چند روز در حالت بیهوشی به سر برد. چند روز بعدعلیرضا به هوش آمد و به زندان منتقل شد.
مهشاد که به تجربه دریافته بود «نشستن بر در ارباب بیمروت» حاکم امید عبثیست، علیرغم سایرین فکر نمیکرد که در صورت ازدواج، علیرضا از اعدام خواهد رهید، بنابراین فرصت را از دست نداد و با امیر سالار داوودی ، وکیل و فعال حقوق بشر تماس گرفت و از او برای ازدواج کمک خواست.
مهشاد و علیرضا در دو سلول جدا از هم در ۱۲ مهر ماه ازدواج کردند و روز بعد علیرضا اعدام شد.
مهریهشان یک شاخه نبات زعفرانی، یک شاخه گل رز و یک جلد «کلامالله مجید» بود.
قبل از اجرای حکم توسط مردان نقابدار، مفتیها آیاتی را از «کلامالله مجید» مبنی بر وجوب قتل معترضین به خلافت اسلامی، به عنوان «مفسدین فیالارض» تلاوت کرده بودند.
عاطفه و عشق
انسانهای اولیه به دلیل ناتوانی در برابر حیوانات درنده به کمک پیوندهای عاطفی و اجتماعی میتوانستند در قبیلهها بمانند، از یکدیگر حمایت کنند و زنده بمانند. عاطفه در حقیقت یک واکنش زیستی و برنامهریزیشده برای حفظ پیوند با گروه یا فرد بیرون از خود بود.
عاطفه در میان آنان بیش از آنکه یک حس آگاهانه باشد، به مثابه نیروی محرکه غریزی، ابزاری تکاملی و مکانیزم بقا برای امنیت، تولید مثل و زندگی گروهی بود.
عشق اما یک حس عمیق، پایدار و پیچیده است که بر پایه محبت، احترام، اعتماد و تعهد بنا میشود. بنابراین عشق و عاطفه دو مفهوم عمیق روانی و اجتماعی هستند که در عین ارتباط نزدیک به هم، تفاوتهای ساختاری با یکدیگر دارند.
عشق به باور صوفیها یا مجازی (استعاری) ست بر شالوده محبت و دلبستگی به زیباییهای ظاهری جهان، آفریدگان یا مرشد کامل؛ این عشق همچون پلی است که سالک را برای رسیدن به عشق واقعی آماده میکند، و یا عشق حقیقی (الهی) ست؛ دلدادگی راستین به خداوند و حقیقت هستی که در آن عاشق هیچ پاداشی جز وصال محبوب نمیطلبد.
عارفان عشق را از نگاه هستیشناسی، مشتق از واژه عشقه، پیچکی که به درختان میپیچد و آنها را خشک میکند، میدانند. از نگاه آنان عشق مبنا و سرچشمه هستی بشری و انگیزهای برای زندگی در خانواده یا غیر در اجتماع نیست، بلکه عشق فنا و خودسوزیست؛ عاشق در این راه از «منِ» خویش میگذرد و در معشوق فانی میشود:
سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر / دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟ / فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟ (مولوی)
هدف نهایی عشق از نظر سقراط ـ به روایت افلاتون ـ زایش و آفرینش در ساحت زیبایی است؛ چه از طریق تولید مثل جسمانی و چه از طریق خلق آثار هنری، فضایل اخلاقی و اندیشههای والا که به انسان نوعی جاودانگی میبخشد.
افلاطون عشق را میلی متعالی و روحانی برای گذر از ظاهر به سوی زیبایی مطلق و عالم مثالها میدانست.
اما ارسطو عشق را زمینی، عقلگرایانه و مبتنی بر روابط واقعی میان انسانها میدانست. او در کتاب «اخلاق نیکوماخوس»، عشق را به معنای دوستی، محبت و خیرخواهی متقابل تعریف میکند و آن را یکی از ارکان اصلی سعادت و زندگی خوب میداند.
عشق از نظر فیلسوفان معاصر تنها یک احساس عاطفی یا رومانتیک نیست، بلکه نیروی بنیادینی است که با هستی، شناخت، اخلاق و معنای زندگی انسان پیوند دارد. از نگاه آنان عشق صرفاً یک نیروی الهی یا ایدهآلِ برآمده از دنیای مثالها نیست، بلکه عشق را باید از زوایای وجودی، روانشناختی، پوچگرایانه و ساختارشکنی بررسی کرد.
اریش فروم در کتاب «هنر عشق ورزیدن» (که تلفیقیست از روانشناسی و فلسفه انسانی) عشق را نه یک «احساسِ اتفاقی»، بلکه یک «هنر» و یک کنشِ فعال تعریف میکند. از نظر او، عشق واقعی حاصلِ بلوغ روانی است.
آلبر کامو عشق را جشنی در برابر جهانِ بیمعنا و «پوچ» میدانست. از نظر این فیلسوف نیهیلیست، در دنیایی که در آن هیچ هدف غایی و از پیش تعیینشدهای وجود ندارد، عشق (و شورِ زیستن با دیگران) یکی از معدود راههایی است که انسان میتواند با تکیه بر آن، معنایی انسانی و اینجهانی خلق کند.
سقراط در دیالوگهای خود با مردم در میدانهای آتن پرسشهایی مثل آدم شجاع, عادل یا فاضل را به دلیل میرا و فناپذیر بودنشان طرح نمیکرد؛ او مفاهیمی متعال، غیر جسمانی و نامیرا چون شجاعت، عدالت و فضیلت را به میان میکشید.
باری، مهشاد در دوازدهم مهر از سوگ مرگی که در کمین بود گذر کرد و غزل جاودانه «عشق» را سرود نه تراژدی عاشق یا معشوق را.
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب میکشم.
چراغهای رابطه خاموشند
چراغهای رابطه خاموشند.
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد،
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد.
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست.
فروغ فرخزاد
———————-
منابع:
ــ گزارش تایمز لندن،
ــ دیوان فروغ فرخزاد، (برداشت گزینشی)
ــ اینترنت، (برداشت آزاد).
۱۴ اکتبر ۲۰۲۶ / ۲۲ مهر ۱۴۰۵