برگردان: نسرین آزاد
پروجکت سندیکت
۱۷ مارس ۲۰۱۶
البته این نخستین بار نیست که آمریکا مداخلهای ناموفق و برنامه ریزی نشده در دنیا را انجام داده است. یکی از مهم ترین آنها، با توجه به شرایط فعلی، سرنگونی نخست وزیر منتخب مردمی ایران، محمد مصدق، در سال ۱۹۵۳ توسط سازمان سیا بود، که پس از ملی شدن صنعت نفت ایران که بریتانیا آنرا تصاحب کرده بود، میباشد. گرچه اغراق است که تصور کنیم، برکناری مصدق باعث انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ شد، اما تردیدی نیست که دخالت بیشرمانه سازمان سیا، در شکل دادن دیدگاه بسیاری از ایرانیان نسبت به سلطنت مطلقهای که آمریکا به جای مصدق برقرار کرده بود، تاثیر داشت.
به همین دلیل بخشهای بسیاری از جمعیت ایران – از جمله کمونیستها، محافظهکاران و لیبرالها – در ابتدا از سرنگونی شاه حمایت کردند. متأسفانه، آیتالله روحالله خمینی اصلا رهبری نبود که معتقد به ایجاد وفاق ملی باشد، او به سرعت علیه متحدان سابق خود رو برگرداند و رژیمی با ایدیولوژی مذهبی و بسیار سرکوبگر برقرار کرد که هنوز هم در قدرت باقی مانده است.
حاصل این مداخلات آمریکا، معمولا پیامدهایی بود که قبلا در طرح ریزیها، توجهی زیادی نشده بود. انجام آن طرحهای ناقص نه تنها خشم و دلخوری ماندگاری ایجاد کرد، اما در عین حال، سبب شکل دادن قدرتهای نرم (قدرت اقناع و جذب) هم شد. آمریکا همیشه برای حفظ شبکه اتحادهای جهانی خود و متقاعد کردن دیگران به بیضرر بودن هژمونیش، از این قدرتهای نرم استفاده میکرد و این قدرتها ی نرم به ثبات وپیش بینی پذیری بین المللی سیاست امریکا کمک مینمود.
استفاده ازاین قدرتهای نرم برای امریکا مهم بود، چون،غالبا، مردم به طور طبیعی وقتی نیروی مسلط (هژمون) مثل یک قلدر رفتار کند، اعتراض خواهند کرد. نمایشهای مکرر و بیدلیل قدرت سخت، به ویژه زمانی که مداخله توجیه منسجمی ندارد، قدرت نرم را هم تضعیف میکند. در دوران جنگ سرد، آمریکا بطور مشخص، هدف کلی جلوگیری از گسترش کمونیسم را داشت که آن یک تهدید واقعی حساب میشد.
بدترین دشمن قدرت نرم یک کشور، کمپینی است که برنامه ریزی نشده باشد و کاملا به جان آسیب دیدگان بیتوجهی باشد. این همان چیزی است که اکنون در خاورمیانه شاهدش هستیم. جنگهای ترامپ که بر پایه انگیزههای ناگهانی و بدون تفکر او شروع میشود، قطعا موثر بودن قدرت نرم آمریکا را به پایین ترین حد خود خواهد رساند و متاسفانه، دولت او هیچ اهمیتی به بازسازی آنچه از دست رفته است را هم نمیدهد. این کاخ سفید به جای ارزش گذاری قدرت نرم، تهدیدها و معاملات دوجانبه را جایگزینی جلب دل و ذهن رهبران و مردم خارجی میداند.
درست است که رژیم ایران به طور منحصر رژیمی بیرحم و سرکوبگر بوده است. اکثر ایرانیان علاقهای به رهبر جدید معظم، مجتبی خامنهای (پسر رهبر پیشین)، یا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ندارند. اما این به معنای فروپاشی رژیم ایران نیست، چه برسد به اینکه آنها خواهان مداخله آمریکا برای ایجاد صلح و ثبات در منطقه باشند.
شگفت انگیزترین نکته درباره این جنگ این است که چقدر ضعیف برنامه ریزی شده بود – حتی در مقایسه با برخی از فاجعه بارترین مداخلات سیا در دوران جنگ سرد. ارتشهای آمریکا و اسرائیل اهداف دقیق و بمبهای دقیقی داشتند اما هیچ استراتژی خروج آشکاری نداشتند و ندارند.
باید واضح میبود که رژیم ایران فورا سقوط نخواهد کرد، حتی اگر رهبران ارشد آن ازبین بروند. کاملا قابل پیش بینی بود که واکنش ایران با هدف بیثبات کردن منطقه و افزایش قیمت نفت خواهد بود، همه همیشه میدانستند که تنگه هرمز برگ برنده رژیم است. با این حال، به نظر میرسد دولت ترامپ این ملاحظات را نادیده گرفته است، حداقل با توجه به اظهارات اخیر مقامات ارشد او.
در نتیجه، ممکن است رژیم ایران باور کرده باشد که دست قوی تری را در دست دارد. دولت جمهوری اسلامی میداند که آمریکاییها تمایلی به جنگ طولانی ندارند و آماده است محاصره فعلی را تحمل کند و جمعیت را تا هر زمانی که لازم باشد سرکوب کند تا بقای جمهوری اسلامی تضمین شود. نگرانی روزافزون بازارهای جهانی بازتاب این موضوع است.
در زمانی که اقتصاد از قبل شکننده به نظر میرسید – که در صحبتهای گسترده درباره حباب هوش مصنوعی منعکس شده بود – آشفتگی بازار انرژی و تشدید عدم قطعیت جهانی میتواند مشکلاتی به همراه داشته باشد. افزایش شدید قیمت نفت باعث کند شدن رشد سرمایه گذاری و اقتصاد و همچنین افزایش قیمتها خواهد شد. افزایش بیکاری و تورم حاصل، برای دولتهای فعلی، از جمله آنهایی که در اروپا با چالشهایی از سوی افراد پوپولیست راست گرا در کشور خود مواجهاند، هزینه زیادی خواهد داشت (هرچند اکثر رهبران اروپایی با جنگ مخالفند و به طور قاطع درخواست ترامپ برای اعزام کشتیهای جنگی جهت کمک به آمریکا در بازگشایی تنگه را رد میکنند).
در داخل کشور، منطقی است که ترامپ باید بهای سیاسی سنگینی برای جنگ خود در انتخابات میان دورهای نوامبر بپردازد. اما ترامپ رهبر ادعایی ضد ساختار است و اگر هواداران سرسخت او، به جای دولت ترامپ، نظام حکومتی امریکا را مقصر اقتصاد رو به زوال بدانند، این میتواند کشور را بیشتر دو قطبی و نهادهای دموکراتیک آن را تضعیف نماید.
خود ترامپ احتمالا با تلاش برای دوقطبی کردن جمهوری خواهان و دموکراتها – و شاید با پیگیری اقدامات داخلی هر چه شدیدتر، این آتش را بیشتر مشتعل خواهد کرد. به هر حال، نهادهای آمریکایی، در حال حاضر، هم ضعیف شدهاند و بسیاری از هنجارها و کنترلهایی که قرار بود قدرت ریاست جمهوری را محدود کنند، از کار افتادهاند. این به نفع برنامه ترامپ است و او هر فرصتی را برای تضعیف بیشتر نهادها غنیمت خواهد شمرد.
هنوز مشخص نیست دموکراسی و قدرت نرم آمریکا تا چه اندازه بیشتر به خاطر این ماجراجویی خارجی ناپخته آسیب خواهد دید. اما یک چیز محتمل به نظر میرسد: این آمریکاییها هستند که هزینه را خواهند پرداخت و این هزینه بیشتر از آن چیزی است که بتوانیم در حال حاضر آنرا بطور کاملا درک کنیم. تهدید برای دموکراسی، ثبات اجتماعی و تاب آوری اقتصادی آمریکا اکنون بیش از هر زمان دیگری در حافظه زنده است.
—————————-
دارون عجم اوغلو، برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۲۰۲۴ و استاد مؤسسه اقتصاد در MIT، نویسنده مشترک کتاب «چرا ملتها شکست میخورند: ریشههای قدرت، رفاه و فقر » (پروفایل، ۲۰۱۹) و نویسنده مشترک (با سایمون جانسون) کتاب «قدرت و پیشرفت: مبارزه هزار ساله ما بر سر فناوری و رفاه» (PublicAffairs، ۲۰۲۳) است.