ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Thu, 15.01.2026, 10:04
این خانه خراب کردن تا کی؟

غزاله حنفی، علی کیافر

غزاله حنفی – شهرساز و پژوهشگر
علی کیافر – معمار، شهرساز، پژوهشگر، استاد دانشگاه

این خانه خراب کردن تا کی؟
این زیر و زبر، شکستگی‌ها تا کی؟

این روزها ایران در تب‌وتاب بزرگ‌ترین تظاهرات مخالف نظام، روز و شب می‌گذراند و مردم، از کودکان ۷-۸ ساله تا انبوه جوانان و نیز بزرگسالان و حتی سالمندان در کف خیابان‌ها هستند. با محافظه‌کارانه‌ترین گزارش‌ها چند صد نفر، و بنا بر گفته‌های تاییدنشده بالای هزار نفر، کشته شده‌اند؛ هنوز پس از دو هفته، شعله‌های آتش خشم و نارضایتی ایرانیان در اکثر شهرها و نقاط مختلف کشور سر به آسمان می‌کشد. در این حالت، شاید توجه به تخریب‌ها و از بین بردن میراث‌های ملی و شهری و معماری چندان در ذهن‌های نگران و فشارهای کمرشکن و خانه‌خراب‌کن پررنگ نباشد. اما، ما نویسندگان این مقاله بر آن باوریم که همه کاستی‌ها، از بین بردن‌ها و کج‌اندیشی‌ها را باید در نظر گرفت و برملا کرد – چه در سطح ملی و تاثیرگذار بر زندگانی و آسایش و رفاه همه مردم، چه در سطح کوچه و خیابان و زیستگاه مردمیان. اگر امروز آنچه را که در زیر به پیشگاه دید و تفکر خوانندگان، صاحبدلان و دلسوزان گذارده می‌شود بیان نکنیم، فردا خیلی دیر خواهد بود. اگر حادثه از ذهن‌ها نرود، بی‌شک کم‌رنگ خواهد شد. پس به آن می‌پردازیم.

یکی از ویژگی‌های ارزشمند معماری تاریخی ما تا حتی همین اواخر، جنبه‌های انسانی آن بوده است. در آن معماری، ساخت و شکل‌گیری محله و در نهایت طراحی شهری، به روابط بین مردمان، بین معماری و مصرف‌کننده (مردم) و به تعامل اجتماعی بسیار اهمیت داده شده است؛ همان‌طور که به دریافت حس و پرداخت به طبیعت – حتی اگر مقابله با آن باشد – احترام به محیط‌زیست و جلوگیری از تخریب آن‌ها – هم طبیعت و هم فضای ساخته شده به دست انسان – پرداخته و با انهدام منابع طبیعی و ارزش‌های گذارده‌شده توسط مردمان مبارزه می‌کند.

شوربختانه در عوض درک و سپس پایبندی به هنر و مفهوم راستین معماری و شهرسازی ایرانی، و احترام گذاشتن به میراث فرهنگی-معماری-شهری و پر و بال دادن به رابطه ملموس بین بنا و مردم، در این روزگاران تیشه به ریشه زندگانی انسان‌ها در فضاهای مأنوس و ارزشمند زده شده و می‌شود. بهینه کردن بافت‌های فرسوده شهری، فضاهای درهم‌تنیده و بناهای ارزشمندی که از سربلندی روزگاران گذشته فرو افتاده‌اند، ولی کماکان می‌توانند پاسخگوی زندگی مردمان باشند، در تفکر اکثریت مدیران شهری، ساختمان‌سازان سودجو و مالکان بی‌خیال از تاریخ و فرهنگ و هویت تاریخی وجود ندارد. احترام گزاردن به معماری و محله‌های باقدمت در این روزگاران یا وجود ندارد یا بسیار کم است و شوربختانه کمتر و کمتر وجود و حضور دارد.


خانه تاریخی امین لشکر درحال تخریب است

آنان که پایبند به نگهداری و تعالی ریشه‌ها، فرهنگ و سنت‌های مطلوب معماری و شهرسازی ایران‌اند، با از بین بردن هر بافت باقدمتی به‌شدت مخالف‌اند. آنان که ما نیز در آن زمره‌ایم، باور دارند باید در جهت بهبودسازی شرایط کنونی حرکت کرد و بافت قدیم را با شرایط فعلی همراه ساخت. آنان آنچه را که در بافت‌های قدیمی در نقاط مختلف شهر تهران و دیگر شهرهای ایران اتفاق افتاده است، دردناک و برای تاریخ فاجعه‌آمیز می‌دانند. آن‌ها مخالف بهتر شدن شرایط نیستند، اما اعتقاد دارند که می‌شود در همین بافت‌های قدیمیِ فرسوده امروز، حرکت‌های مناسب و اقداماتی انجام داد که شرایط کالبدی بهبود پیدا کنند، زندگی به آن‌ها رخ نماید و حتی مردمی که در آن ساکن بوده‌اند نیز مجدداً تشویق به بازگشت به محله قدیمی‌شان شوند؛ نه آنکه تکه‌تکه یا در مقیاس وسیع، پاره‌های تن مفلوک‌شده بافت‌های ارزشمند قدیمی و بناهای شاخص آن را از جا بکنند.

نمونه این متلاشی کردن که در این سال‌ها کم نبوده‌اند، محله عودلاجان است؛ محله‌ای تاریخی واقع در مرکز شهر تهران که پیشینه‌ی آن به ژرفای تاریخ تهران بازمی‌گردد. بافتی که میراث شهری تهران و ماست؛ محله‌ای که نقش بسزایی در شکل‌گیری هویت تهران داشته است و در تار و پود خود، قصه‌هایی از تاریخ را روایت می‌کند. عودلاجانی که در روز ۲۴ اسفند سال ۱۳۸۴ در فهرست آثار ملی به ثبت رسید؛ محله‌ای با معماری‌های زیبا و دارای بناهای ارزشمند تاریخی. اما بناهایش فرو می‌ریزند، آن‌ها را به زیر می‌کشانند و خودِ آن را مثله می‌کنند.

روندی که نزدیک به نیم قرن درازا داشته، در بیست و پنج سال گذشته رو به شدت نهاده است. در این زمان محله‌ی عودلاجان تهران، ویرانی چندین هکتار از خانه‌های قدیمی و گاه ارزشمند تاریخی خود را شاهد بوده است؛ زخمی ژرف بر پیکره‌ی بافت تاریخی این محدوده که زمینه‌ی رفت‌وآمد و حضور آسیب‌دیدگان اجتماعی را بیش از پیش فراهم آورد. رخدادی که بیشترین آسیب را متوجه خانه‌های تاریخی پیرامون در این محله نموده است.

یکی از بناهای پرتاریخ و پرمعنای عودلاجان که از این آسیب در امان نماند، خانه‌ی تاریخی امین‌لشکر است؛ خانه‌ای که نمود هنر و معماری باهویت ایران‌زمین و یادگاری باشکوهی است که از گذشتگان به باشندگان امروز رسیده است. بنایی که سه تن از معماران برجسته صد سال گذشته ایران، میرزا مهدی‌خان شقاقی، نیکلای مارکف و حسین لرزاده آن را طراحی کردند و ساختند: خانه‌ی امین‌لشکر. بنایی قدراست کرده در محله‌ای با ارزش‌ها و خاطرات پربار گوناگون، متعلق به میرزا قهرمان قمشه‌ای اصفهانی ملقب به امین‌لشکر، از درباریان قاجار بوده است. خانه‌ای با ارزش‌های تاریخی و معماری کم‌بدیل که امین‌لشکر برای گشودن درِ این خانه رو به میدان توپخانه، مبلغی به ناصرالدین‌شاه پرداخت کرد. لیکن بر پایه‌ی روایت‌ها، امین‌لشکر در سال‌های پایانی کارگزاری خود، با بدهی بسیاری روبه‌رو شد و با انباشته شدن بدهی‌های مالی صاحب آن، سرنوشت خانه نیز دگرگون شد. روایت شده است که خانه‌ی امین‌لشکر ناگزیر در پی فزونی گرفتن بدهی‌ها و برای جبران آن‌ها به ناصرالدین‌شاه واگذار شد. بهای این بنا در آن زمان رقم بالای پانزده هزار تومان بوده است؛ رقمی که در روایت‌ها به‌روشنی آمده و جایگاه اقتصادی خانه را نشان می‌دهد.

این خانه درست دو سال پیش در بهمن ۱۴۰۲ در فهرست آثار ملی ثبت شد و در پناهِ حفاظت قرار گرفت. اما در دی سال ۱۴۰۴ (تنها چند روز پیش) این خانه‌ی تاریخی، در روز روشن و با خیالی آسوده، توسط شهرداری منطقه ۱۲ تهران ویران گردید. بی‌شک آنچه بر آن واقع شد، حفاظت نبود؛ تخریب بود! خانه امین‌لشکر که نیمی از آن داراییِ شهرداری و نیمی دیگر در اختیار یک شخص حقیقی بود، به‌سبب عدم رسیدگی (عمدی یا سهوی)، به‌تدریج دچار ویرانی شد؛ به عبارت دیگر ویرانی‌هایی آگاهانه یا ناآگاهانه، و آشکارا و پنهانی بر آن تحمیل گردید. افزون بر حضور آسیب‌دیدگان اجتماعی در خانه‌ی امین‌لشکر در سال‌های گذشته، یادگاری‌نویسی بر دیوارها و افروختن آتش برای گریز از سرمای زمستان، زخم‌های تازه‌ای بر تن این بنای تاریخی نشاند؛ زخم‌هایی که آرام‌آرام آن را به سوی ویرانی کامل سوق داد.

داستان خانه‌ی امین‌لشکر، قصه‌ای است که بارها گفته شده و هنوز ناتمام مانده است؛ از دل ویرانه‌هایش، هنوز آوای ایران به گوش می‌رسد؛ آوای تاریخ و فرهنگ بربادرفته، آوای پردرد میراث معماری و شهری ما که یتیم و بی‌‌پناه مانده است. نمادی که در سایه‌ی قدرت و سیاست و عدم وجود نگرش و برنامه‌ای درخور، چالش‌هایش به بحران و بحران‌هایش به فاجعه بدل شد.

این واقعیت که تنها در عودلاجان رخ نداده و نمی‌دهد، یک پرسش حیاتی در زمینه عرفی، قانونی و انسانی را مطرح می‌کند؛ حرمت شهر و مردمان شهر را چه کسانی و چه سازمان‌ها و نیروهایی باید پاسداری کنند؟ نگهداری از فضاهای خصوصی و همگانی ارزشمند تاریخی و حتی ارتقای ضروری کمی و کیفی آن‌ها در یک شهر، وظیفه کیست؟ جلوگیری از تصرف و ویرانی ثروت و مالکیت و تاریخ یک شهر چه؟ آیا این‌ها همه و دیگر وجوه ارزش‌گذاری و حرمت نگهداشتن از منابع و ویژگی‌های یک شهر، از مسئولیت‌های شهرداری و در رأس آن در نظامی که ادعای داشتن پایه‌های مردمی دارد، از اساسی‌ترین وظایف قانونی و انسانی شهردار شهر، شورای شهر و انجمن‌های مردمی انتخابی شهر نیستند؟

بر مردمان علاقه‌مند به تاریخ، به فرهنگ، به هویت و به ثروت ملی، به‌ویژه حرفه‌مندان تاریخ‌شناس شهری، معماران و شهرسازان است که با تلاش‌های درخور و اقدامات ژرف‌اندیشانه، نگذاریم عودلاجان به نماد شکست شهر در برابر کشورداریِ اهریمنان بدل شود. اجازه ندهیم باز هم مکان‌هایی چون حریم امام هشتم شیعیان در مشهد، اطراف امامزاده‌هایی چون شاه‌چراغ شیراز، و امامزاده یحیی تهران، درون و بیرون بوستان‌هایی چون قیطریه و چیتگر و دیگران تخریب شوند، به هر دلیل و بهانه‌ای که می‌خواهد باشد.

نباید گذارد عودلاجان به نماد شکست یک محله و یک شهر در برابر نظامی ناتوان و یک کشورداریِ بی‌خرد و بی‌حسِ مسئولیت بدل شود. باید برای حتی یک‌بار هم که شده بافت‌های قدیمی را حفاظت کرد، معماری ارزشمند را هرچند تکیده و زخم‌خورده حراست نمود و بهینه ساخت، کیفیت زندگی هرچند فروریخته را افزایش داد، تا شاید در امتداد آن شرایط برای زندگی معنادار مردمان فراهم شود. این خواسته زیادی نیست؛ در برابر ارزش‌های به‌سرعت و به‌شدت در حال از بین رفتنِ معماری و شهرسازی گران‌سنگ تاریخی میهن ما، این خواسته و آرزوی سنگینی نیست.