ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 24.05.2026, 19:09
قدسی‌سازی تمامیت ارضی؛ راهکاری برای سرکوب!

م. روغنی

تمامیت ارضی (Territorial Integrity) یا یک پارچگی سرزمینی، اصلی در حقوق بین‌الملل است که به دولت‌های مستقل این حق را می‌دهد تا از مرزها و سرزمین‌شان در برابر دولت‌های دیگر پاسداری کنند که در بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد بیان شده و به عنوان حقوق بین‌الملل عرفی نیز شناخته می‌شود.[۱]

براساس این اصل، سازمان ملل در مصوبات مختلف خود پایبندی و حمایت زیادی از تمامیت ارضی کشورها به عمل آورده و به همین دلیل کشورهای ثالثی که قصد کمک به اقلیت‌های خواستار استقلال دارند با دوگانگی مواجه می‌شوند.[۲]

با این حال، در سال‌های ۷۰ میلادی، سازمان ملل متحد کوشش‌های فراوانی در راستای برتری بخشیدن به “حق تعیین سرنوشت” به خرج داد که به عنوان یک اصل در حقوق بین المل شناخته شد. در این رابطه، در اصل مربوط به حق تعین سرنوشت ” اعلامیه اصول حقوق بین‌الملل در خصوص روابط دوستانه و همکاری میان دولت‌ها بر اساس منشور ملل متحد” به روشنی ذکر شده که “همه مردم حق دارند آزادانه و بدون دخالت خارجی وضعیت سیاسی خود را تعیین کرده و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مد نظر خود را دنبال کنند”.[۳] این اعلامیه، از دولت‌ها می‌خواهد که از سازو کارهای خشونت آمیز در جهت محروم کردن گروهی از مردم از حق تعیین سرنوشت خودداری کنند. در غیر این صورت مردم زیر ستم حق دارد در مبارزه علیه چنین دولتی از حمایت بین‌الملل برخوردار شود.

معمولا برای به تحقق رساندن مسالمت‌آمیز “حق تعیین سرنوشت” مردم در یک کشور متکثر، راه کار همه‌پرسی می‌تواند حقوق حقه آن مردم را با در نظر گرفتن حقوق دیگر مردمان تامین کند.

در کشورهای دمکراتیک معمولا روش ذکر شده در دستور کار قرار می‌گیرد. برای نمونه هم اکنون یک حزب جدایی‌خواه در استان آلبرتا و احتمالا در آینده در کبک کانادا خواستار برگذاری رفراندوم و در صورت پیروزی برپایه قانون، با دولت فدرال برای استقلال وارد گفت‌وگو شوند.

با توجه به اینکه در صورت جدایی استان‌های مزبور، کشور کانادا تکه تکه و به مناطق جدا از یکدیگر تقسیم می‌گردد و از جمله حقوق سرزمینی دیگر استان‌ها پایمال می‌گردد، از این‌روی براساس تصمیم دادگاه عالی کاناندا، پارلمان کانادا و پارلمان‌های استان‌های دیگر نیز باید در روند این رویداد درگیر شوند که این مسئله پیچیدگی و چالش جدایی‌خواهی از راه‌های دمکراتیک را نمایان می‌سازد.[۴]

البته نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که اکثریت ساکنان این دو استان با جدایی مخالفند و احزاب جدایی‌خواه در این تاکتیک انتخاباتی و احتمالا ملی‌گرایانه ناکام خواهند شد. به ویژه آنکه در مورد استان کبک، فرانسوی زبانان از جمله حقوق زبانی و هویتی‌شان به‌رسمیت شناخته شده و این استان به عضویت یونسکو در آمده و حتی امور مهاجرتی‌اش را در دست دارد. افزون براین فرانسوی‌زبانان کانادایی از مزایای فدرالیسم و رفاه نسبی زندگی در این کشور نیز برخوردارند و جدایی به جز مشکلات مرزی، اقتصادی و عدم حمایت بین‌المللی دست‌آورد تازه در پی نخواهد داشت.

در کشور استبدادزده و متکثر ایران، نه تنها حقوق زبانی، هویتی و مذهبی مردمان این سرزمین به رسمیت شناخته نشده بلکه خواسته‌های آنان از راه قدسی‌سازی این موضوع با سرکوب، اعدام و شکنجه روبره شده است.

مفهوم “تمامیت ارضی” از دوره‌ی رضا شاه، با شکل‌گیری دولت مدرن، به یکی از ستون‌های ملی‌گرایی بدل شد. رژیم پهلوی با الگوبرداری از مدل‌های دولت‌ـ‌ملت اروپایی قرن نوزدهم، پروژه‌ای برای حذف تنوع زبانی، فرهنگی و قومی به ‌راه انداخت. در این رویکرد با پیروی از گفتمان تمامیت‌خواهانه “یک ملت، یک کشور و یک زبان” از جمله زبان فارسی نه‌ فقط زبان رسمی، بلکه “زبان ملی” اعلام گردید.

با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، امیدهای بسیاری برای رفع تبعیض‌های تاریخی زنده شد. اما دیری نپایید که جمهوری جهل و جنایت با تکیه بر گفتمان “امت اسلامی” و “وحدت اسلامی”، همان سیاست‌های مرکزگرایانه در قالب گفتمان “یک کشور، یک مذهب و یک زبان” ادامه یافت. از تغییر اسامی جغرافیایی و ممنوعیت زبان‌های غیرفارسی گرفته تا امنیتی‌سازی مناطق اتنیک‌نشین، همه به بهانه پیکار با جدایی‌خواهی و حفظ “تمامیت ارضی” انجام شد.

جمهوری اسلامی با تکیه بر همین گفتمان، توانسته است مطالبات مردمان غیرفارسی‌زبان را از حق آموزش به زبان مادری گرفته تا حق تعیین سرنوشت و بهره‌برداری از منابع محلی به‌ طور سازمان‌یافته سرکوب کند. در واقع، حفظ “تمامیت ارضی” در این روایت به عنوان بهانه‌ای برای سرکوب و به معنای دفاع از تمامیت‌خواهی حاکمیت به شمار می‌آید.

برای جمهوری جهل و جنایت، موضوع “امنیت” نیز در کنار این روایت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. وقتی زنی در کوردستان یا تهران روسری از سر برداشت، تهدیدی علیه امنیت نظام به شمار آمد. هر زمان آموزگاری در اهواز خواست به زبان عربی تدریس کند، “تجزیه‌طلب” نام گرفت. زمانی که کارگری در تبریز یا سنندج و کولبری در کردستان و سوخت‌بری در سیستان بلوچستان خواهان دستمزد عادلانه و یک زندگی شرافتمندانه شد، به باور آنان امنیت کشور در خطر افتاد.

قدسی‌سازی تمامیت ارضی که به راهکاری برای سرکوب تبدیل شده است از آنجا ناشی می‌شود که توهم “جدایی‌خواهی” نه تنها نظام سرکوبگر دینی بلکه اپوزیسیون تمامیت‌خواه را نیز به هراس انداخته است. هر دو گرایش ایدئولوژیک، تکثرگرایی را مانع حفظ وضع موجود از یک سو و یا بازگشت به دوران رضا شاهی از سوی دیگر به شمار می‌آورند.

در این میان عاملیت مردمان غیرفارسی‌زبان به حاشیه رانده شده است. پرسش این است که آیا این مردمان خواستار جدایی‌اند؟ هرچند هیچ نظرخواهی در این مورد انجام نشده است اما به باور کرین بروک (Kreyenbroek) برخلاف کشورهای دیگر که دارای جمعیت کُرد هستند، (مانند ترکیه، عراق و سوریه) جدایی‌خواهی آن‌دسته از احزاب کُرد در ایران، معمولاً با استقبال بسیار کمی میان کُردها روبرو شده است زیرا پیوندهای مستحکم قومی و زبانی میان کُردها و سایر اقوام ایرانی وجود دارد.[۵]

افزون براین رهبران کارکشته احزاب کرد همچون آقای مهتدی به‌خوبی می‌دانند که با توجه به شرایط ژئوپلتیک ایران در منطقه و همسایه‌ای همچون ترکیه، کشور مستقل کردهای ایران امکان‌پذیر نیست همانگونه که تلاش کردهای عراقی در این مورد ناکام ماند.

اگر در دوران پسا جمهوری اسلامی، خواهان جامعه دمکراتیک و سکولار هستیم باید تکثر جامعه ایرانی را به رسمیت شناسیم، حملات مکرر موشکی و پهبادی سپاه به پایگاه‌های احزاب کرد در کردستان عراق را محکوم کنید و با آنان همدردی نشان دهیم، با نمایندگان مردمان گوناگون بدون پیش داوری گفت‌وگو کنیم، راه‌های رفع تبعیض و امکان مشارکت برابر در امور کشور را بررسی و با توجه به تجربه کشورهای دمکرایک به راه حل مطلوب دست یابیم.

قدسی‌سازی تمامیت ارضی راه به‌جایی نخواهد برد و تنش میان مردمان و تبعیض‌های موجود را نهادینه خواهد کرد.

اردیبهشت ۱۴۰۴
mrowghani.com
———————
[۱] - United Nations, United Nations Charter, Chapter I: Purposes and Principles,
[۲] - علی متهدی، حق تعیین سرنوشت در قوانین بین‌الملل، سازمان حقوق بشر ایران، سپتامبر ۲۰۱۵،
[۳] - همان
[۴] - Darren Major, Can a province just decide to leave Canada; Here’s what the law says, CBC, May 23, 2026
[۵] - Kreyenbroek, Philip G., The Kurds: a contemporary overview, https://archive.org/details/kurds00pkre



نظر خوانندگان:


■ جناب روغنی نکته گرهی بحث جای دیگری است. مسئله این نیست که مرزهای کشورها و تمامیت ارضی اصلی مقدس است یا نه. نکته اینجاست که آیا یک گروه اتنیک (در هر کدام از ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل)، بدون توافق با دولت مرکزی از کشور فعلی عضو سازمان ملل جدا شود یا حتی رفراندوم با این سوال برگزار کند؟ اگر چنین حقی وجود دارد کدامیک از ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل محصول کاربست این اصل است؟
علی‌رضا اردبیلی


■ با درود به هم‌میهنان و آقای م. روغنی، که به احتمال خیلی زیاد نامشان نسبت و یا تشابهی با نام “مسعود روغنی زنجانی” ندارد، به نادرستی نوشته‌اند: “قدسی‌سازی تمامیت ارضی راه به‌جایی نخواهد برد و تنش میان مردمان و تبعیض‌های موجود را نهادینه خواهد کرد.” توجه بفرمایید که:
۱. وجب به وجب خاک و جغرافیای ایران مهمترین و پایدار ترین و کهن ترین آثار و فرهنگ ایرانیان را از بیش از ده هزار سال قبل بشکل موزه کشف نشده در خود ذخیره کرده که متعلق به هیچ قوم و مردمی خاص نبوده و نخواهد بود. نسلها و مردمان ساکن این سرزمین ها فقط مستاجران و یا میهمانان موقتی هستند که بواسطه کوچ و سکونت و مهاجرت والدینشان در این سرزمین ها متولد میشوند و بزرگ میشوند و از آن استفاده میبرند و خود خانواده دار میشوند و پیر میشوند و بعد هم از دنیا میروند. همه ساکنین موقتی اند. ساکنین میایند و میروند ولی زمین و جغرافیاست که میماند و ابدی است و بس. برخلاف نظر نویسنده، این زمین و جغرافیاست که برای خود مختاری خواهان و فدرال طلبان و جدایی خواهان و تجزیه طلبان مقدس است نه کسانی که مخالف آن هستند.
۲. تمامیت ارضی همچون خاک و جغرافیای ایران ثابت است و نباید با سیاست آلوده شود. زمین، کشور و جغرافیا مقدس نیستند. حیات ما هستند. روسیه با سرزمین روسیه و چین با سزمین چین و ایران با سرزمین ایران تعریف میشوند.
۳. اگر شرط تمامیت ارضی در قانون اساسی دموکراسی ایران بعد از ج.ا. بدرستی تعریف و تعیین نشود، همان مشکل کانادا را تا ابد خواهیم داشت، که هر چند یکبار با هزینه ای سرسام آور دچار برگذاری رفراندم بشویم. تمامیت ارضی باید مستقل از رفراندم های سیاسی باشد. معادن و ذخایر زیر خاک و آب، هردو، و یا روی خاک و آب هر کشوری متعلق به کل کشور است، نه فقط مردمان ساکن آن مناطق. ذخائر نفت در آلبرتا متعلق به کشور کانادا ست نه مردم امروز و یا فردا و یا آینده آلبرتا.
۴. لطفا به کامنتهای من در مقاله آقای دها برای دلایل و توضیحات بیشتر مراجعه کنید.
۵. از بقیه دوستان کامنت گذار و صاحب نظران این سایت دعوت میکنم که نظرات خودرا در باره این معضل بزرگ دموکراسی دوران مدرن بنویسند و با کلیه علاقمندان به این موضوع به بحث و تبادل نظر بپردازند. امیدوارم سرانجام تفاهمی ثمر بخش حاصل شود.
با تقدیم احترام. آرمان امیدوار


■ با دورد فراوان به آقایان اردبیلی و امیدوار،
در پاسخ شما آقای اردبیلی باید بگویم که حداقل سه عضو سازمان ملل یعنی کوزوو، سودان جنوبی و اسلواکی در یک روند جدایی خواهانه به کشورهای مستقل تبدیل و به استثنای کوزو به عضویت سازمان ملل درآمده‌اند. علت عدم عضویت کوزو در سازمان ملل مخالفت روسیه و چین در شورای امنیت با این عضویت است اما ۱۰۴ کشور کوزو را به رسمیت شناخته اند. استقلال سودان جنوبی و کوزو به نسل کشی خاتمه داد.
آقای امیدوار با کمال احترام به مواضع ایران گرایی تان ازاینکه هموطنان را به گفتگو در این مورد دعوت کرده اید خرسندم. این درخواست رویکردی دمکراتیک است که امیدوارم مورد توجه نحله های گوناگون اپوزیسیون برای رسیدن به یک اتحاد حداقلی علیه نظام فاشَیستی اسلامی نیز قرار گیرد.
و اما پرسش این جاست که آیا سرزمین ها بدون مردمان دربرگیرنده با توجه به ویژگی های تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آنان قابل تعریف است. اگر فقط آب و خاک مورد توجه قرار گیرد و مردمان ساکن به عنوان میهمان موقتی بشمار آیند آیا بین آمریکا و ایران و یا روسیه چین تفاوتی قایل می شوید؟ اینجاست که اتفاقا تقدس از تمامیت ارضی زاده می شود. زیرا نقش مردمان هر سرزمین در شکل گرفتن کشورها نا دیده گرفته می شود. فقط کافی است که مرزها همانطور که هستند باقی بمانند. دراین راهبرد و یا رویکرد پی آمدهای بی توجهی به تکثر فرهنگی و هویتی که معمولا به ” طلاق” سیاسی می انجامد نادیده گرفته شده و بطور مکرر به تعداد اعضای سازمان ملل افزوده خواهد شد.
در ضمن دولت های کانادا از راه روش های دمکراتیک توانسته اند کنفدراسیون کانادا را از سال ۱۸۶۷ تا کنون از تکه پاره شدن مصون دارند. رویکردهای دمکراتیک برخلاف گونه استبدادی و تمامیت خواهانه انسانی و والاتر است. تنها با احترام به موازین جهانی حقوق بشر و رسیدگی به خواسته های مردمان متکثر هر سرزمین می توان از خرد شدن کشورها پیشگیری کرد.
شاد باشید، روغنی


■ ممنون از پاسخ‌تان جناب روغنی.
پاسخ شما در واقع تأیید همان نکته‌ای بود که من مطرح کردم. سؤال من کاملاً روشن بود: «آیا یک گروه اتنیک، در هر یک از ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل، می‌تواند بدون توافق دولت مرکزی از کشور موجود جدا شود یا حتی رفراندومی با چنین پرسشی برگزار کند؟»
نمونه‌هایی که شما اشاره کردید نیز دقیقاً همین را نشان می‌دهد. اسلواکی با موافقت دولت مرکزی پراگ جدا شد، نه با استناد به یک اصل حقوقی موهوم به نام «حق تعیین سرنوشت» به معنای جدایی‌طلبی.
کوزوو پس از فروپاشی یوگسلاوی و سرکوب شدید آلبانی‌تبارها، تنها با مداخله نظامی ناتو در ۱۹۹۹ از کنترل بلگراد خارج شد و در ۲۰۰۸ یک‌جانبه اعلام استقلال کرد؛ جنگ ۱۹۹۸–۱۹۹۹ حدود ۱۳ هزار کشته و میلیاردها یورو خسارت برجای گذاشت.
سودان جنوبی نیز پس از دهه‌ها جنگ داخلی میان شمال و جنوب، با توافق صلح ۲۰۰۵ و سپس همه‌پرسی ۲۰۱۱ جدا شد؛ دو جنگ داخلی سودان مجموعاً حدود ۲ میلیون کشته و میلیون‌ها آواره به‌جا گذاشت.
در کنار این دو نمونه خونین، ده‌ها تجربه دیگر از جنبش‌های جدایی‌طلب در خاورمیانه و سایر نقاط جهان وجود دارد که تاریخ‌شان سرشار از خشونت، سرکوب و تلفات انسانی است.
بنابراین روشن است: هیچ بند سحرآمیزی در حقوق بین‌الملل وجود ندارد که به یک گروه اتنیک اجازه دهد بدون توافق دولت مرکزی — چه دموکراتیک، چه دیکتاتوری و چه هیبریدی — از کشور موجود جدا شود. «حق تعیین سرنوشت» در حقوق بین‌الملل، برخلاف روایت‌های رمانتیک، مجوز جدایی‌طلبی نیست.
من علاوه بر مطالعه‌ی تاریخی این مفهوم — از جمله ظهور آن در ادبیات بلشویکی روسیه — چند دهه مباحثات تند میان جمهوری‌های سابق شوروی را نیز در این زمینه دنبال کرده‌ام. نتیجه همان است که شاعر گفت: «که من گشتم این وادی، نه بهرام است نه گورش»
اینکه تبعیض اتنیکی، زبانی، فرهنگی و توسعه‌نیافتگی در ایران و سراسر خاورمیانه وجود دارد، تردیدی نیست. اما راه‌حل، فرستادن مردم تحت تبعیض به دنبال بند موهومِ حق تعیین سرنوشتِ جدایی‌طلبانه نیست.
با احترام و سپاس علی‌رضا اردببلی


■ با درود به جناب اردبیلی. صرفنظر از آ‌نکه حق تعیین سرنوشت مجوزی برای جدایی‌خواهی است یا نه، اما راهکار شما برای جدایی خواهی از جمله توافق با دولت مرکزی “چه دموکراتیک، چه دیکتاتوری و چه هیبردی” اعلان شده که بحث برانگیز است. این روش در دولت‌های دمکراتیک مانند کانادا از راه رفراندوم اجرا شده و نتایج ملموسی داشته است و تا کنون هیچ جدایی از این کشور پهناور صورت نگرفته است. اما شگفتی آور آنجاست که شما آن را در مورد دولت فاشیستی اسلامی حاکم در ایران هم قابل اجرا می‌دانید. حتما اطلاع دارید که حزب دمکرات کردستان تلاش کرد در مقاطعی خواسته‌های برحق مردم کردستان را از راه مذاکراه با نظام ولایی حل و فصل کند. با این هدف دکتر قاسملو دبیر کل این حزب در نشستی در وین اتریش شرکت کرد اما وی و دو تن از اعضای حزب در زمان مذاکره با نمایندگان رژیم ترور شدند. دکتر صادق شرفکندی جانشین او و شماری از همراهانش نیز در سال ۱۹۹۲ در حال گفتگو با برخی از احزاب اپوزیسیون بدست عوامل رژیم در برلین ترور شدند. افزون براین بر پایه گزارش و تحقیقات بنیاد برومند تنها در کردستان عراق ۳۲۹ تن در دهه ۱۹۹۰ به قتل رسیدند! بنابرین جدایی خواهی برچسبی است که دولت اقتدارگرای جهل و جنایت و حتی اپوزیسیون تمامیت خواه بر بسیاری از مردمان غیر فارس زبان زده‌اند که امروزه به موشک و پهبادباران خانه‌های مسکونی کردها در اقلیم کردستان عراق منجر شده است. مشکل گفتمان حق تعیین سرنوشت و برداشت‌های گوناگون از آن نیست بلکه راهکار قدسی سازی ایدئولوژیک تمامیت ارضی است که رفع تبعیض‌های گوناگون علیه مردمان ایران را ناممکن ساخته است.
شاد باشید م- روغنی


■ با درود به هم میهنان و دوستان شرکت کننده در بحث. در پاسخ به سوال نویسنده محترم که “اگر همه ما فقط میهمان و مستأجر جغرافیای وطنمان انگاشته شویم، بدون در نظر گرفتن نقش مردم، آیا دیگر فرقی بین چین و روسیه و آمریکا وجود دارد؟”
پاسخ روشن است. حتما فرق دارند و آن همان “تاریخ”های متفاوت این “جغرافیا”های متفاوت است. تاریخ و جغرافیای چین بسیار متفاوت تر از تاریخ و جغرافیای آمریکاست. بخصوص شرایط محیطی و اقلیمی و زیست محیطی و آب و هوا و رودها و دریاها و کوهها و دشت‌ها و منابع و مخازن و زمین و زمین‌شناسی، که در حیطه علم جغرافیای هر یک از این سرزمین هاست، بسیار متفاوت می‌باشند. میهمانان و مهاجران و حتی مهاجمان اولیه این سرزمین‌ها، که در پیدایش و سیر و رشد و تولید تاریخ این سرزمین‌ها نقش بسزایی داشتند، هم بسیار متفاوت از یکدیگرند.
تمامیت ارضی به همین دلیل بخاطر در بر گرفتن دو گنجینه مکمل تاریخ، یعنی مردم، و جغرافیا، یعنی محیط زیست آنان، حائز اهمیتی منحصر بفرد برای تک تک این سرزمین‌ها می‌شود. تمامیت ارضی کل کره زمین از همه این مرزبندی‌های مصنوعی ایجاد شده بشر در طول هزاران سال گذشته مهمتر است. هرچه مرزبندی‌ها بیشتر شود، یعنی نیاز به تقسیمات کشوری بیشتری است، متناسبا تناقضات و ضدیت‌ها و منازعات و جنگ بین اقوام و کشورها هم بیشتر می‌شود. همچنین، سازمان ملل بزرگتر و پیچیده تر و پر هزینه تر و بی‌اثر تری بوجود می‌آید.
اگر قومی و یا کشوری با ایجاد سدی در بالادست رودخانه‌ای طویل بتواند موجب بی‌آبی قوم و کشوری پایین دست این رودخانه شود، خوب واضح است که این وضع باعث یک شرایط بالقوه جنگی است. شما قبلا با یک کشور هندوستان طرف بودید، ولی الان با سه کشور تقسیم شده دایم در جنگ‌های مرزی، که دوتا اتمی شده‌اند و مدام اخطار اتمی هم به یکدیگر می‌دهند، روبرو هستید. تمدن ایده اًل یعنی از بین بردن این مرزهای مصنوعی، نه برعکس.
کاملا با نویسنده محترم، در مورد استفاده نادرست و برچسب زدن دروغین رژیم ج.ا. به بهانه “تمامیت ارضی” جهت تبعیض و سرکوب و کشتار مبارزین و مخالفین کرد و کرد زبان، موافقم. مطمئن باشید، اگر این بهانه را نداشت، از بهانه دیگری استفاده می‌کرد. رژیمی دیکتاتور که اول قصد کشت و کشتار و اعدام را می‌ریزد و بعد بدنبال بهانه می‌گردد. بهانه فرع است. اصل قتل و غارت و کشتار و سرکوب و نابود کردن مردم است. در تهران به بهانه توهین به مقدسات، تشویش اذهان عمومی، محاربه، در رشت به جرم جاسوسی برای امریکا و اسراییل و در سنندج برای تجزیه‌طلبی....
ایران عزیز فقط تشنه و گرسنه دموکراسی است و بس. تنها با آوردن و رشد دموکراسی، مردم حق انتخاب خواهند داشت، و این اراده عمومی است که مملکت، استان و شهر و روستا را توسط خود مردم همان نواحی میتواند به بهترین نحو، با حفظ زبان و فرهنگ، اداره کند.
با احترام. آرمان امیدوار


■ خرسندم که باورهایمان در موضوع هموطنان کرد بهم نزدیک است. همانطور که نوشته اید رژیم اسلامی و شوربختانه بخشی از اپوزیسیون با نگاهی افراطی به تمامیت ارضی و متهم کردن کردها و احزاب آنها به جدایی خواهی تبعض های گوناگون علیه آنها را نهادینه، راهبرد سرکوب را پیشه و یا با سکوت در برابر آن آب به آسیاب نیروهای امنیتی ریخته و می ریزند. پی آمد این رویکرد راندن بخش کوچکی از این مردم به سوی جدایی خواهی بوده است غافل از آنکه جدایی خواهی در منطقه خاورمیانه بویژه از جانب کردها اگر غیر ممکن نباشد بسیار دشوار است.
شما راه حل را در برقراری دمکراسی سکولار می بینید که با گفتگو و میدان دادن به مردمان غیر فارس زبان، و امکان مشارکت همگان در سرنوشت خویش و کشور ایران تحقق پذیر است. لازمه آن بردباری و پذیرش دیگران برای ایجاد کشوری آزاد است که فرد فرد مرمانش در آن احساس تعلق کنند.
لازمه تحقق این آرزو، همکاری و مشارکت نیروهای اپوزیسیون و پذیرش بردباری و هم گرایی بجای واگرایی و انحصار طلبی است. چنین رویکردی می تواند از رژیم جمهوریت ستیز عبور و فردای بهتری را برای آیندگان نوید دهد.
با سپاس، م- روغنی


■ ممنون جناب روغنی، من با دادن آدرس غلط به مردم مخالفم. امروز ۱۹۳ کشور جهان اغلب محصول جدایی از واحدهای بزرگ‌ترند و حتی بدون استناد به «حق تعیین سرنوشت» نیز جدایی‌های بسیاری رخ داده است. بحث بر سر این نیست.
مسئله این است که آیا یک گروه اتنیک می‌تواند صرفاً با تکیه بر چیزی به نام «حق تعیین سرنوشت» از یک کشور عضو سازمان ملل جدا شود؟ آن هم در یک روند حقوقیِ یک‌جانبه، بدون توافق دولت مرکزی و بدون جنگ و خونریزی.
نمونه‌هایی که شما آوردید روشن‌اند: چک و اسلواکی با توافق دولت مرکزی از هم جدا شدند؛ دو مورد دیگر نیز تنها با دریایی از خون به استقلال رسیدند. در مقابل، گروه‌هایی مانند تامیل‌های سریلانکا با وجود خون‌دادن فراوان، موفق نشدند. یعنی حتی راه مسلحانه نیز تضمینی برای موفقیت ندارد.
با بیان این واقعیت‌های روشن، ما به مردمِ به‌حق ناراضی از تبعیض، راهی بی‌سرانجام و آغشته به خشونت را وعده نمی‌دهیم. باور کنید بسیاری هنوز مانند حکایت شعر سعدی در سازمان ملل می‌پندارند نهادی وجود دارد که بر اساس «حق تعیین سرنوشت ملت‌ها» می‌توان بدون توافق دولت مرکزی و بدون ریختن دریایی از خون، یک‌جانبه مستقل شد.
در کشوری مانند ایران، گفتن این حقیقت کمک بزرگی به تبعیض‌دیدگان است تا خوشبختی خود را در کشتن و کشته‌شدن یا مرحمت قدرت‌های خارجی جست‌وجو نکنند.
با تشکر فراوان علی‌رضا اردبیلی