ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Tue, 11.02.2025, 14:06
آیا محمدرضا شاه دیکتاتور بود؟

ب. بی‌نیاز (داریوش)

شاید چنین پرسشی از سوی یک پادشاهی‌خواه برای برخی اندکی شگفت‌انگیز باشد. پیش از آن که به اصل موضوع بپردازم، برای پرهیز از خماری خواننده به پرسش خودم، پاسخ می‌دهم: بله، محمدرضا شاه پهلوی یک دیکتاتور بود.

مفهوم دیکتاتوری مانند سرمایه‌داری یا هر مفهوم دیگر در حوزه اجتماعی، دارای یک درون‌مایه یا محتوای یکسان و همانند نیست. امروز هر دانش‌آموزی می‌داند که پدیده سرمایه‌داری در کشورهای گوناگون، به اشکال گوناگون نیز پدیدار می‌شود و این هم به مجموعه شرایط آن کشور معین بستگی دارد. حتا سرمایه‌داری در آلمان با کشور بغل دستی‌اش یعنی هلند متفاوت است و هلند هم از سوئد یا فنلاند و غیره. مارکس که در دوره انتقالی کارگاه‌های کوچک به کارخانه‌ها زندگی می‌کرد، سرمایه‌داری را نتوانست بشناسد و به همین دلیل، اقتصاد سیاسی او سرشار از خطاهای منطق ریاضی است. و امروز عملاً هیچ ارزشی ندارد.

دیکتاتوری‌ها نیز در جهان – به‌ویژه در سده بیستم و بیست و یکم – همه با هم متفاوت هستند. در این جا تلاش می‌شود تا دیکتاتورهای یک بُرش معین تاریخی را به نمایش بگذاریم: بُرش تاریخی ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۵ میلادی.

ایران: محمدرضاشاه پهلوی
شوروی: برژنف
چین: مائو
کره جنوبی: سرلشگر پارک چونگ – هی (Park Chung – hee)
ترکیه: کودتای نظامی (از سال ۱۹۷۱)
عربستان: فیصل بن عبدالعزیز آل سعود
پاکستان: ذوالفقار علی بوتو و ضیاء الحق

برژنف: او پس از خورشچف سر کار آمد. شوروی توسط حزب کمونیست رهبری می‌شد و در رأس حزب هم رهبر قرار داشت. هیچ حزب دیگری در کشور شوراها اجازه فعالیت سیاسی نداشت. برژنف مردی با مشت آهنین بود و بهار پراگ را در آگوست ۱۹۶۸ به خاک و خون کشاند. پس از سرکوب بهار پراگ، موج بازداشت‌ها در شوروی و سایر کشورهای بلوک سوسیالیستی پس از یک توقف کوتاه در زمان خروشچف به شدت افزایش یافت. پژوهشگران از دست کم ۲۰۰ هزار نفر دستگیری و بازداشت حرف می‌زنند. باری، برژنف هم دیکتاتور بود ولی دیکتاتور نه یک کشور بلکه یک بلوک بزرگ به نام بلوک سوسیالیستی. بخش بزرگی از کمونیست‌های ایران در خدمت این مرد ابرقدرت بودند. بنابراین، وقتی هواداران کمونیسم از «حقوق بشر»، «دموکراسی» و یا «آزادی‌های فردی و اجتماعی» حرف می‌زنند، باید آن را یک شوخی بی‌مزه تلقی کرد.

مائو: مائو یک انقلابی نادان بود. شاید در حوزه سازماندهی و حذف رقبا تبحر خاصی داشت ولی نه اطلاعات وسیع داشت و نه مغز خلاقی. کتاب سرخ مائو که پس از انجیل پرخواننده‌ترین کتاب در تاریخ بشری است، ارزش معنوی‌اش حتا از انجیل هم کمتر است. مائو یک دیکتاتور نادان و دگرآزار بود مانند رفیق‌اش استالین. وقتی کمیسرهای حزبی نزدش شکایت می‌برند که برداشت برنج کاهش یافته، و احتمالاً گنجشک‌ها باعث خرابی مزارع می‌شوند، احمقانه‌ترین فرمان تاریخ بشری را صادر کرد: گنجشک‌ها را بُکشید! طی چند روز چند میلیارد گنجشک در چین توسط مردم کشته شدند. یکی دو روز هم مردم شکم‌شان سیر شد. ولی طولی نکشید که چین با بحران برنج رو برو شد و مزارع سدها بار بدتر از پیش شدند. بگذریم، مردم بی‌چاره چین دچار چنان گرسنگی‌ای شدند که در تاریخ بشری نادر است. بیش از ۳۸ میلیون نفر جان خود را از دست دادند. این رهبر البته دانا بعد فرمان داد که از کشور برادر شوروی گنجشک وارد کنند. زیرا گنجشک‌ها نه تنها آفت نبودند بلکه لازمه اکوسیستم بودند.

پارک چونگن - هی: یک دیکتاتور میهن‌دوست بود ولی دست کشتن کنترل‌ناپذیری داشت. اگرچه این دیکتاتور می‌خواست کره جنوبی را در راه توسعه هدایت کند ولی قایق توسعه را در رودخانه‌ای از خون مخالفان به سوی آینده رهسپار کرد. او در ۱۵ آگوست ۱۹۷۴ ترور شد و جای او را رفیق‌اش «چون دو هوان» گرفت که او نیز ید طولایی در سربه‌نیست کردن مخالفان داشت، ولی او نیز یک توسعه‌گرای دو آتشه‌ی خون‌افشان بود.

ترکیه مرتب درگیر التهابات سیاسی و کودتا بود و اصلاً ثبات سیاسی نداشت. در عربستان سعودی، فیصل بن عبدالعزیز آل سعود پادشاه سنتی بود. او به فروش نفت بسنده می‌کرد و دنبال توسعه جامع اقتصادی نبود. یک دیکتاتور سنتی – دینی بود. او نقش چندانی در منطقه یا سیاست جهانی نداشت. پاکستان هم یک کشور تازه تأسیس بود که در آن به قول معروف سگ صاحب خود را نمی‌شناخت. کشوری شدیداً‌ مذهبی که هر رئیس دولتی که به قدرت می‌رسید نخستین وظیفه‌اش برقراری تعادل سیاسی در جامعه پرتنش بود. حکومت پاکستان عملاً حکومتِ نظامیان بود و هست. این کشور سنت «توسعه ملی» نداشت و ندارد. نظامیان دست باز داشتند و دارند و هزاران نفر از شهروندان را به قتل رساندند.

محمد رضا شاه پهلوی: محمد رضا شاه پهلوی هم یک دیکتاتور بود ولی آیا می‌توان دیکتاتوری او را با افراد ذکر شده در بالا مقایسه کرد؟‌ هزار بار نه! محمدرضا شاه تربیت شده فرهنگ بورژوایی بود و جهان پیشرفته سرمایه‌داری را به خوبی می‌شناخت. او نسبت به همه سیاست‌مداران زمانه‌ خودش،‌ چه در اروپا و چه در مابقی جهان، راز توسعه را کشف کرده بود: فناوری‌ها. محمدرضا شاه یک دیکتاتور توسعه‌گرا بود و تعریف بسیار دقیقی هم از «توسعه» داشت: رشد و پیشرفت فناوری‌ها (تکنولوژی). به عبارت دیگر، محمدرضا شاه به «فناوریسم» اعتقاد داشت و بر این باور درست بود که توسعه هیچ چیز نیست مگر رشد فناوری‌ها.

محمدرضا شاه یک دیکتاتور توسعه‌گرا بود و همیشه احساس می‌کرد که «وقت کم دارد» و می‌خواست راه سد ساله را سه ساله بپیماید. او بر خلاف دیگر دیکتاتورها مانند برژنف، مائو، ضیاء الحق، پارک و هوان یا فیصل دستِ بُکش نداشت. تصورش را بکنید که در ارتش شاهنشاهی بیش از ۶۰۰ افسر توده‌ای کشف می‌شوند. در هر کشور جهان در آن زمان، بدون برو برگرد همه آن‌ها پای سینه دیوار گذاشته می‌شدند و اعدام می‌شدند. شاه فقط ۳۶ نفر آن‌ها را اعدام کرد. و این در حالی است که به دستور برژنف در پراگ فقط در یک روز بیش از چند هزار نفر را اعدام کردند. مائو در انقلاب فرهنگی‌اش نزدیک یک میلیون نفر را به قربانگاه فرستاد. از این رو، مقایسه محمدرضاشاه با برژنف، مائو، چونگ‌هی و یا هوان یا بوتو یا ضیاء الحق توهین بزرگ به تاریخ بشری است.

بدون شک – با موازین دموکراسی امروز – محمدرضا شاه یک دیکتاتور بود ولی یک دیکتاتور توسعه‌گرای دل‌نازک. رهبران هیچ کشوری – بویژه کشورهای در بالا نامبرده – مانند محمدرضاشاه دغدغه و دانش محمدرضاشاه در حوزه فناوری‌ها را نداشت. او عاشق فناوری بود و عمیقاً به آن اعتقاد داشت – اعتقادی بسیار درست و علمی – که توسعه اقتصادی در گروه توسعه فناوری است.

آیا محمدرضا شاه اشتباه کرد؟ با صراحت تمام باید بگویم: نه! تاریخ نشان داده است که درک محمدرضاشاه از توسعه درست بوده است. سرعت توسعه‌گرایی محمدرضاشاه آن‌چنان سریع بود که جامعه دین‌خوی [دوستدار] ایران تاب و تحمل این تحولات سریع را نداشت. حداکثر ۲۰ درسد از جامعه می‌توانست او را درک کند. حکومت محمدرضاشاه،‌ حکومت یک اقلیت ۲۰ درسدی بود. ۸۰ درسد مردم ایران هنوز هنوز گرفتار دین و سنت بودند و عملاً همراه او نبودند.

شرایط سیاسی – اجتماعی محمدرضا شاه مانند هم اکنون خامنه‌ای است. شاه فقط ۲۰ درسد را پشت سر خود داشت و مابقی مردم ایران دین‌خو و توسعه‌پرهیز بودند. خامنه‌ای هم فقط ۲۰ درسد حامی دارد ولی حالا ۸۰ در سد مردم ایران خواهان همان چیزی هستند که محمدرضاشاه نیاز داشت یعنی توسعه‌گرایی. اگر امروز محمدرضا شاه زنده بود، نیازی به دیکتاتوری نداشت، چون نسل‌های امروزی مانند او فکر می‌کنند.



نظر خوانندگان:


■ داریوش گرامی، در پاراگراف آخر خودتان جواب متقابل به قضاوت خود را دادید. “آیا محمدرضا شاه اشتباه کرد؟ با صراحت تمام باید بگویم: نه! ” و سپس گفتید: “حکومت محمدرضاشاه،‌ حکومت یک اقلیت ۲۰ درسدی بود..” صراحتا به این معنی که اشتباهاتش عدم اقدام (جدی) در شریک کردن ۸۰% بود. اشتباه نشود، من با روح حاکم بر نوشته شما همراهم. بویژه که قیاس واقعیات را درمفاهیم هم زمان با آن جستجو می‌کنید و تغییرات تاریخی را در نظر دارید. محمد رضا شاه بارها مستقیم و غیر مستقیم گفت که مردم آمادگی پذیرش آزادی دموکراتیک را ندارند (که من تا حدود زیادی با وی موافقم) اما هرگز از برنامه‌اش برای گشایش در این آمادگی نگفت. چرا که به تصورش توسعه اجتماعی سیاسی خود بخود و موازی پیشرفت “فناوری” صورت می‌پذیرد، و تاریخ خلاف آن را ثابت کرد. محمدرضا شاه از وجود فساد در دایره حکومتش آگاه بود، و نسبت به آن نیز خوشنود نبود، اما بهای کمی به آن می‌داد و فساد را “موردی” می‌دید نه سیستماتیک. غافل از آنکه اصرارش بر دیکتاتوری تک نفره جایی برای نظارت جامعه و کنترل فساد باقی نمیگذارد. مخالفین حکومت از همین فضای بسته برای “یک کلاغ چل کلاغ” کردن نقصان ها استفاده کردند (آگاهانه یا نا آگاهانه).
با سپاس، پیروز.


■ مرسی پیروز گرامی، منظور من از محمد رضا شاه اشتباه نکرد، در سیاست کلان و راهبردی بود ولی اعتراف می کنم که جمله ام را با زبان الکن بیان کردم. طبعاً هر کسی بویژه در چنین موقعیت هایی اشتباهات کوچک و بزرگ می کند. مرسی از یاد آوری.
شاد و تندرست باشید / داریوش


■ با معذرت از آقایان باز من خودم‌رو انداختم وسط. شاید به دلیل سن بالای ۶۰ سالم باشد. آقای بی‌نیاز شما در پایان نوشته دو‌ نتیجه می‌گیرید. یکی این که شاه عاشق فناوری بود و به آن اعتقاد داشت و دوم هم مردم ایران «دین خو » بوده اند (و حتمن به خاطر همین علاقه شاه به پیشرفت رو درک نکرده‌اند). اگر هم شاه عاشق تکنولوژی و فناوری بوده باشه این چه توجیهی برای دیکتاتوری او که خود شما هم به آن باور دارید میشه. خاطرات ثریا را بخوانید. این آقا علاقه زیادی داشته که فیلم کسانی که تیربارانشان کرده بوده یا به دارشان زده بوده تماشا بکنه.
همونجور که اشاره می کنید حرفهای شما در مورد دین‌خویی ایرانی‌ها تکیه به حرفهای آرامش دوستدار دارد. من کتاب او‌ را سالها پیش خوانده‌ام. چیز زیادی یادم نیست اما چیزی که می‌دانم اینه که اصل تئوری نادرست بود. به نظرم خیلی‌ها هم به او انتقاد کردند. یک نفر چطوری می‌تواند ثابت بکند که مردمان یک جامعه دین‌خو‌ هستند؟ از روی کتابهای دینی آن جامعه؟ از روی مسجدها یا عبادتگاهاش؟ یا از روی چه چیز دیگر؟ در اروپا و امریکای شمالی هم خیلی کلیسا هست. هزاران خیابان نامشان مقدسین (سنت) مسیحی هست. و روی بسیاری از پرچم ها نقش صلیب هست. بسیاری از مردم یکشنبه ها به کلیسا میروند. بسیاری مثل همه جوامع دیگه عمیقا به خرافات اعتقاد دارند. در بسیاری شهرهای امریکا صدها فالگیر و رمال ( سایکیک) با پروانه مشغول کار هستند. آیا از این شواهد می‌توان نتیجه گرفت که جوامع غربی هم دین خو هستند؟ مارکس ‌وبر یک تحلیل جامعه‌شناسانه در مورد مذاهب اروپایی داشت که در آن پیشرفت و پسرفت کشورهای اروپایی را با تکیه به آنها ارزیابی می‌کرد. البته او که یکی از بزرگان جامعه‌شناسی هم هست با عدد و آمار این کار را می‌کرد ولی باز هم فاکتورهای دیگری هستند که محاسبه کردنشان خیلی سخته. مثل نوع حکومت یا تاثیر آب و هوا که ابن خلدون به آن اشاره می‌کند. حالا شما و آقای دوستدار چه جوری فهمیده اید ایرانی ها دینخو هستند! در مورد کشورهایی هم که شما حکومت شاه را با آنها مقایسه کردید باید بگم درسته، حکومت های شوروی و چین خیلی بسته تر از حکومت شاه بوده اند، اما نتیجه گیری شما از مقایسه حکومت شاه با کشورهای فقیر ترکیه و پاکستان درست نیست. آنها با اینکه گرفتار حکومت های ارتشی می شده اند همیشه نوعی دمکراسی و انتخابات داشته‌اند. علاوه بر اینکه شاه میلیاردها دلار پول نفت داشت که خرج ساختن «صنعت» بکنه آنها هیچ چیز نداشتند.
یک نکته هم در مورد گفته آقای پیروز بگم. شما می‌فرمایید تا حدود زیادی نظر شاه را قبول دارید که مردم ایران آمادگی پذیرش «آزادی دمکراتیک» را ندارند. شما این حرف را بر پایه چه دلیلی میزنید؟ مردم ایران بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ در آزادترین انتخابات تاریخ این کشور با صلح و آرامش به پای صندوقهای رای رفتند و از میان ده‌ها کاندیدا یکی را که فکر می‌کردند از همه شایسته تره انتخاب کردند (بنی‌صدر). اینکه این آقا نتوانست از حق مردم دفاع بکنه تقصیر مردم چیه؟ پس از آنهم بارها هر وقت فرصت پیدا کردند از راه انتخابات دروغین خود رژیم تا جایی که توانستند خواست‌های کوچک شان را به آن تحمیل کردند. این نشون نمیده مردم بر خلاف عقیده شاه و شما آمادگی دمکراسی را داشته‌اند؟
در آخر می‌خوام بپرسم، گیریم مردم ایران در زمان انقلاب بی‌سواد بودند، گیریم قدر شاه متمدن را نمی‌دانستند، آیا این مردم حق داشتند انقلاب کنند یا نه؟ آیا انقلاب خودش یک انتخاب نیست؟ اگر حق داشتند پس این همه نق نق زدن برای چیه؟ اگر ما دمکرات شده ایم اگر ما آدم های آزادی خواهی شده ایم چرا به حق انتخاب مردم در آن زمان احترام نمی گذاریم؟ چرا هی میخواهیم آن مردم را نادان و احمق نشون بدیم؟ با عرض معذرت من از نگاه یک زن فکر می کنم که اینهمه پافشاری برای نادرست پنداشتن حق انتخاب یک جامعه و نادان خواندن مردم آن ریشه در روحیه مردسالارانه داره.
بهجت ب


■ البته متغیرهای زیادی در ایجاد یک انقلاب و تغییر یک حکومت مستقر نقش دارند ولی کتمان حقیقت کمکی به روشن شدن اصل حقیقت نمی‌کند، اینکه از زمان جرالد فورد سیا و دولت سایه سرمایه‌داری (دیپ استیت) برای خنثی کردن شعارها و نفوذ چپ در ایران مذهب را وارد سیاست و مبارزه می‌کردند و دستگاه‌های امنیتی نظام آشکار و عملا متولی این جابجایی و تغییر بودند، اینکه کوچکترین نرمش و انعطافی در برابر چپ نداشتند و فقط با مشت و درفش برخورد می‌کردند و تمام خرافات و جعلیات و شانتاژ دروغین شریعتی و دیگران برساخته جریان‌های وابسته به سرمایه‌داری جهانی در جامعه تبلیغ و تکثیر می‌شد و از لج چپ گلسرخی و دیگران را به جامعه حقنه کردند تا الگوی ملا علی و ملا حسین عرب باشد!! و چندین بار این شعار بی‌مزه و مسخره را حکومت پخش کند تا دستمایه تبلیغ و نماد مبارزه با حکومت شود!! باید منصفانه و بدون تعصب به آن پرداخت. اگرنه به‌جز اقلیتی گول و گیج همه می‌دانند که زندان شاه به زندگی آزادانه در جمهوری اسلامی ترجیح دارد... مذهب را نظام قبلی به قدرت رساند از سال ۵۶ تا آمدن بختیار سیستم به خودش سور میزد و بر علیه خودش بود تنها حسرت ایراد تاریخی که به روشنفکران غیر از چپ بودن و حکومت ستیز بودن، می‌توان گرفت این است که با کور ذهنی بختیار را به خمینی ترجیح دادند... این ننگ تا به ابد شنیده خواهد شد.
ارادتمند؛ علی روحی


■ با درود. جناب آقای بی‌نیاز: پس اینطور که من فهمیدم ما دیکتاتور خوب و صالح داریم و دیکتاتور بد! مانند این است که بگوییم دزد خوب داریم و دزد بد! آیا وجود دیکتاتور به بد بودن آن دیکتاتور بسنده نمی‌کند؟ بد و خوب بودن آن دیگر چه صیقه‌ای ست؟  مثلا چونکه تنها ۳۰ نفر از اعضای حزب توده را اعدام کرد دیکتاتور خوبی بوده؟ اگر حمام خون براه انداخته بود بد بوده؟ واقعا این شد استدلال؟ توسعه شاه آمرانه، دستوری و از بالا به پایین بود، نه تنها مردم راکه به قول جنابعالی اکثریت آنها بی‌سواد بودند را در توسعه کشور مشارکت نداد، بلکه طرح‌ها و پیشنهادات وزرا و یاران کار بلد خود را هم رد می‌کرد. «وزیر اقتصاد، وزیر کشاورزی، مرحوم امینی، خاطرات علم.»
اولا قرار نبود او حکومت کند دومأ مانند سوپر من افسانه‌ای در همه کارها و امورات دخالت می‌کرد و خود را قدر قدرت تام می‌دانست. فرمودید اکثریت مردم بیسواد بودند! جناب بی‌نیاز گرامی: وقتی کتابهای درسی مدارس را بهشتی، باهنر و مطهری می‌نوشتند انتظار دارید انشتین و فیثاغورث از درون آن مدارس تربیت شود؟ چرا زبان انگلیسی، فرانسوی، علوم انسانی، دستاوردهای علمی و حقوق بشرانه غرب از اهمیت کمتری در مدارس نسبت به علوم دینی برخور داربود؟ خود شخص شاه در کشاندن مسیر اجتماعی کشور تا بهمن ۵۷ نقش به سزائی داشت.
با احترام بیژن مرادی


■ کاری که رضا شاه کرد کمتر از یک معجره نبود. اگر حوصله خواندن ارقام و اسناد را ندارید یک نگاه ساده به عکس‌های دوران اوایل حکومت پهلوی اوایل انقلاب و اکنون کافی است تا ارزش کارهای این مردان بزرگ را درک کرد. اوایل انقلاب نه تنها روحانیت بلکه احزاب دیگر هم فهمی از آزادی و حقوق بشر نداشتند و اگر آنها هم به قدرت می‌رسیدند جنایات این رژیم را تکرار می کردند.
از زمان صفویان تاکنون تنها حکومتی که در جنگ با بیگانگان شکست نخورد و این همه ساختارهای بهداشتی آموزشی و اجتماعی را به پیش راند حکومت پهلوی بود. به نظر میاد که هنوز عده‌ای سعی نفی حکومت پهلوی دارند و آن هم به این دلیل است که نمیخواهند قبول کنند که انقلاب ۵۷ یک اشتباه بود. بنا را بر این بگذاریم که واقعا حکومت پهلوی یک حکومت مستبد و دیکتاتوری بوده لطفا یک حکومت را نام ببرید که در سیصد سال گذشته تا این حد به ایران خدمت کرده باشد.
آرش کمانگیر


■ عجب روزگاری است!! استبداد دینی سبب شده است که شوربختانه عده‌ای از جمله نگارنده این مقاله تلاش کنند استبداد سلطنتی را به عنوان دیکتاتوری خوب تزیین کنند و برای این کار از توسعه‌گرایی شاه دفاع می‌کنند. دوست عزیز مفهوم دیکتاتوری این است که حاکم دیکتاتور زبان منتقدان را می‌بندد. احزاب مخالف را غیر قانونی اعلان و سران آنها را به زندان می‌اندازد. با پیدا کردن یک کتاب کمونیستی که به مذاق دیکتاتور نمی‌سازد سال‌ها به دارنده آن زندان می‌دهد. از ساواک چنان ترسی در دل ملت ایجاد می‌کند که زن و شوهر در خانه نیز از مخالفت با دیکتاتوری بپرهیزند. لطفا برای دفاع از ایدئولوژی خود مفاهیم را تغییر ندهید.
با درود. شهرام


■ با سلام و احترام. دیکتاتوری محمدرضا شاه پهلوی با استبداد، سانسور و نقض حقوق بشر مشخص بود، اما شدت و دامنه آن با مائو، برژنف و پارک چونگ هی متفاوت است. در حالی که رژیم شاه از پلیس مخفی، شکنجه و اعدام برای سرکوب مخالفان استفاده می‌کرد، تخمین زندانیان سیاسی اعدام شده در دوران حکومت او از کمتر از ۱۰۰ تا ۳۰۰ متفاوت است. در مقابل، رژیم مائو مسئول ده‌ها میلیون مرگ بود، رژیم بریا (نه برژنف) با سرکوب و اعدام‌های گسترده مشخص شد، و رژیم پارک چونگ هی با نقض شدید حقوق بشر و سرکوب مشخص شد.
رژیم شاه همچنین درجاتی از بررسی و انتقاد بین‌المللی به ویژه از سوی سازمان‌های حقوق بشری مانند عفو بین الملل  داشت. با این حال، به دلیل اهمیت استراتژیک شاه به عنوان یک متحد منطقه‌ای غرب، سوابق حقوق بشر رژیم اغلب توسط دولت‌های غربی کم‌اهمیت یا نادیده گرفته می‌شد. ضروری است که اذعان کنیم که هر دیکتاتوری ویژگی‌های منحصر به فرد خود را دارد و مقایسه مستقیم می‌تواند چالش برانگیز باشد. با این وجود، در حالی که رژیم محمدرضا شاه پهلوی بدون شک سرکوبگر بود، مقیاس و وحشیگری آن به طور قابل توجهی با دیگر دیکتاتورهای ذکر شده متفاوت است.
رودین