ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Thu, 27.04.2017, 7:27
«راه طولانی عبدالله»

محمدجواد روح

یک روز جمعه در اسفندماه سال ۱۳۸۱ در تهران، همزمان دو اتفاق سیاسی رخ داد. آن روز، نهم اسفند بود؛ روز برگزاری دومین دوره انتخابات شوراها... آن روز، انتخابات بود؛ اما نه حکومت و نه مردم کاری به صندوق‌ها نداشتند. در تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ، در خیابان پرنده هم پر نمی‌زد؛ چه رسد به آنکه همچون سه انتخابات قبل (دوم خرداد، شورای اول و مجلس ششم) از زمین، آدم بجوشد و موج به سوی حوزه‌های رای بخروشد.

حکومت هم هیچ تمایلی به این انتخابات نشان نمی‌داد. صداوسیما که در روز هر انتخاباتی، صحنه را کربلایی می‌نمود که باید در آن به مصاف دشمن رفت و کوفی نبود؛ این بار هيجان و تبلیغ و دعوت و گزارش‌های زنده را وداع گفته بود.

فراتر از آن، در گفتارها و رفتارهای رسمی و معیار برای وفاداران حکومت، نخستين بار چنان رفت که گویی «تحریم» انتخابات نه لفظی هم خانواده و هم ریشه «حرام» که مترادف «مباح» و حتی «مستحب» است! این سکون و سکوت توامان جامعه و حکومت درحالی بود که اصلاح‌طلبان (از اعضای دولت موقت بازرگان گرفته تا مردان کابینه‌های‌هاشمی و خاتمی) هریک با لیستی از نامزدها، بر ضرورت «مشارکت برای دموکراسی» و «استفاده از فضای آزادترین انتخابات دوران جمهوری اسلامی» تاکید داشتند.

اما در همان روز سرد زمستان، اتفاقی دیگر در تهران جریان داشت. فعالان دانشجویی که خود را «طیف مدرن دفتر تحکیم وحدت» می‌خواندند، نشستی برگزار کردند و برای تشکیل «جبهه دموکراسی خواهی» فراخوان دادند. فراخوان این طیف از فعالان دانشجویی گرچه دعوت به دموکراسی بود؛ اما در عمل، معنایی جز عبور از اصلاحات و دموكرات‌های برآمده از دوم خرداد نداشت.

فعالان دانشجویی که از سال ۷۹ به بعد، خاتمی و دولت او را منفعل می‌دیدند و مقابله جریان راست با مجلس ششم را به معنای «بن بست اصلاحات» می‌دانستند؛ به جای تداوم مقابله با جریان راست، راه مرزبندی و نقد اصلاح‌طلبان را برگزیدند.

به تدریج، پسوند «حکومتی» به عنوان اصلاح‌طلبان حاضر در دولت و مجلس اضافه شد و در مقابل، منتقدان و فعالان دانشجویی خود را «دموکراسی خواه» خواندند؛ کنایه از اینکه دولتمردان و مجلسیان «قدرت طلب» و «صندلی خواه» هستند. دوران مواجهه فعالان دانشجویی با اصلاح طلبان، از همان نهم اسفند ۱۳۸۱ رسما آغاز شد و در ادامه به تقابل آشکار با شخص خاتمی در 1۱۶ آذر ۱۳۸۳ و نهایتا، تحریم انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ رسید.

عبدالله مومنی یکی از فعالان دانشجویی و دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت در آن دوره بود. از دید من که آن زمان بعنوان روزنامه نگاری از بیرون اخبار را می‌شنیدم، اینطور به نظر می‌رسید که عبدالله مومنی، مهدی امینی زاده و چند تن دیگر آنسان که علی افشاری و ديگران علیه اصلاح‌طلبان جبهه گرفته اند، نیستند.

با این حال، اخبار تصميمات این طیف که نهایی می‌شد؛ تصمیمی جمعی بود و طبعا مورد حمایت همه و از جمله عبدالله. نکته آن بود که اتفاقات بعدی هم، تردیدی در مورد درستی مواضع در دل «دموکراسی خواهان دانشجو» نینداخت.

نه شکست اصلاح‌طلبان در انتخابات شوراهای دوم و برکشیده شدن جمعی ناشناخته از راستگرایان و نهايتا ورود محمود احمدی نژاد به شهرداری تهران باعث شد دانشجویان «عبور از اصلاحات» را وداع گویند و نه ردصلاحیت گسترده نمايندگان مجلس ششم و تحصن آنان، بعنوان نشانه‌ای از همراهی واقعی آنها با «دموکراسی خواهی» تلقی شد.

در انتخابات ریاست جمهوری نهم (۱۳۸۴) طیف گسترده‌ای از اصلاح‌طلبان به حمایت از نامزدی برخاستند که اگر برای توده‌ها چندان آشنا نبود؛ اما فعالان دانشجویی او را نیک می‌شناختند و اگر با انصاف درباره او می‌اندیشیدند، او را همواره همراه با خود می‌یافتند.

دکتر مصطفى معین وزیر علومی بود که همواره در قامت مدافع آزادی آکادمیک و نیز مدافع تشکل‌های دانشجویی عمل کرده بود؛ از صدور مجوزها و تجمع‌ها تا روزها و شب‌های خشونت بار کوی دانشگاه و خرم‌آباد. آخر هم در اعتراض به مصوب نشدن لايحه راهبردی‌اش برای استقلال و توسعه دانشگاه از سوی شورای نگهبان، استعفا داده بود.

فعالان دانشجویی اما تغییر راهبرد داده بودند. دیگر «اصلاحات» را نمی‌خواستند؛ چه با خاتمی و چه با معین. چنین بود که به حمایت او برنخاستند و در این راه، نه مناظره‌های مکرر مصطفى تاج زاده حاصلی داشت و نه فراخوان نهضت آزادی و ملی-مذهبی‌های محترمی چون مهندس عزت الله سحابی.

محصول آن انتخابات عجیب، محمود احمدی نژاد شد. رادیکال ترهایی چون افشاری کشور را ترک کردند تا شاید راهی از بیرون برای تحقق راهبرد خویش بیایند و علم «رفراندوم 60 میلیون امضاء» برافرازند.

عبدالله اما در ایران ماند. او هم، همچون همه ایرانیان وارونه شدن روزگار و واژگون شدن چرخ توسعه (چه رسد به دموکراسی) را می‌دید.

عبدالله فهميده بود جوانی کرده اند و به بیراهه رفته اند. فهميده بود رویای دموکراسی به کابوس انحطاط رسيده است. فهميده بود اصلاح طلبی راهی پرفراز و نشیب است که با همه نقدهایی که بر تک تک اصلاح‌طلبان می‌توان داشت، باید با هم آن را پیمود و پتانسيل این نیروی اجتماعی را با انشعاب و شعارهای رادیکال نفرسود.

عبدالله چهار سال فرصت اندیشیدن و خود را نقد کردن داشت. انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ که رسید، او تصمیم خود را گرفت. به ستاد شیخ مهدی کروبی رفت و تا آخر، پای پيرمرد و مهندس ایستاد.

بعد از انتخابات، تجربه‌های تازه‌ای در راه بود. نه فقط ملی-مذهبی‌ها و اعضای نهضت آزادی و فعالان مدنی، مطبوعاتی و دانشجویی که نمايندگان مجلس ششم و اعضای احزاب مشارکت، مجاهدین انقلاب، اعتمادملی، کارگزاران و حتی فرزندان‌هاشمی رفسنجانی راهی زندان و مشمول محدوديت و فشار شدند.

عبدالله در زندان آنان را می‌دید. با خود می‌اندیشید برچسب «اصلاح‌طلبان حکومتی» چه ناچسب بوده است. بهزاد نبوی، حسین مرعشی، سیدمصطفی تاج زاده و دهها تن دیگر که به راحتی می‌توانستند در عالی‌ترین مناصب حکومت باقی بمانند؛ اکنون با دانشجویان و معلمانی چون او هم بند و هم سفره بودند.

پس از آزادی از زندان، در یکی از دو باری که در عمرم جلسه‌ای با ‌هاشمی رفسنجانی داشتم و به اتفاق دو سه تن از دوستان به دیدار آن مرحوم رفتم، عبدالله را هم آنجا دیدم.

صحبت‌ها که تمام شد، پیش خود می‌اندیشیدم چرخ بازيگر چه بازيچه‌ها دارد. سخنان آیت الله را بسیار رادیکال تر می‌یافتم تا گفته‌های عبدالله!

عبدالله با احترامی فراوان از‌ هاشمی و خاتمی می‌گفت و اینکه باید همه اصلاح‌طلبان و اهل اعتدال، راهی بیایند برای نجات کشور.

بعد از رخداد ۲۴ خرداد ۹۲ و برآمدن شگفت‌آور حسن روحانی و خیزش دوباره مردم از عبدالله خبری نداشتم؛ جز اینکه او هم با این جنبش همراه است و حامی روحانی. اینک ۱۴ سال پس از انتخابات شورای شهر دوم که عبدالله و تحکیمی‌ها عملا علم «دموکراسی منهای انتخابات» برافراشتند، خبری خوش رسيده که عبدالله نامزد شورا شده و به یمن پیروزی پارلمانی سال گذشته، تاییدصلاحیت هم شده است.

نمی دانم شورایعالی اصلاح‌طلبان عبدالله را در لیست خواهد گذاشت و او به شورا راهی خواهد یافت یا نه؛ اما این را می‌دانم که عبدالله تا همین جا پیروز است.

عبدالله امروز مومن تر از همیشه است به اصلاحات. او این ایمان را نه به نسبت فامیلی یا امید به رانت حکومتی و حتی عضویت تشکیلاتی که به پیمودن راهی به قیمت یک عمر و فرسودن جوانی یافته است.

عبدالله مومنی امروز نه تنها از مومن ترین مومنان به اصلاحات که حجت ایمان بسیاری از جوانان نسل امروز به اصلاحات است. جوانانی که در پست‌های مجازی از تایید او ابراز شعف می‌کنند و به درستی راهی که با رای به روحانی و حمایت و هدایت خاتمی آغاز کرده اند، ایمان آورده اند و از «بازنگشتن از نیمه راه» می‌گویند...