ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 09.06.2013, 21:20
اندر موانع اتحاد «ما»

اصغر جیلو

در عین حباب آب دریاب / آن آب در این حباب دریاب

در این حقیقت کمتر تردیدی در میان مخالفین نظام حاکم بر کشور وجود دارد، که فرایندهای عمده سیاسی درون کشور، خارج از حوزه تاثیر اپوزیسیون و منتقدین مستقر در خارج از کشور قرار گفته اند. به فعل در آمدن پتانسیل بالقوه شعاری چون “انتخابات ازاد”با هدف تاثیر بر این فرایندها، صرفنظر از چیره گی آن به عنوان یک راهبرد مشترک همگانی در فضای گفتمانی اپوزیسیون، در گرو غلبه بر موانع متعدد دیگر ی بر سر راه اتحاد در حول چنین شعار راه بردی است.

فعالیت متشکل و هدفمند در این مسیر، چیزی جز شرکت در پروسه ای که میتواند به گذر از نظام کنونی منتهی شود، نیست. چنین ایده و نظری از سه جانب مورد نفی قرار گرفته است.

اولین آن از سوی بخشی از نیروهای اپوزیسیون با گرایشات چپ و یا ملی بوده که آن را چلبی سازی از سوی طرفداران جنگ با ایران در غرب معرفی کرده اند.

دومین گروه، به صف منتقدین اصلاح طلب ولی سکولار نظام کنونی تعلق دارد، که چنین استراتژی ای را، مخل مشی اصلاح نظام از درون دانسته و براندازانه معرفی کرده اند.

مخالفت اصلی اما، از سوی ارگانهای تبلیغاتی و امنیتی کشور به نمایندگی از سوی نظام حاکم بوده است، که این راهبرد را، توطئه ای بر اندازانه از سوی دشمنان کشور، بر علیه کشور می شناسند. مسئولین تامین و تضمین امنیت نظام، با اطلاع و شناخت از پتانسیل متحد کننده این راهبرد، نسبت به تداوم ابتکارات موجود در جلب نیرو پیرامون آن، از جمله پتانسیل آن برای ایجاد جاذبه در میان مدافعان ولایت مشروطه در نظام کنونی، شناخت کافی دارند. بر همین اساس، از همان ابتدای طرح آن در کنفرانس اول استهکلم، روش های کلاسیک خرابکاری از طریق عوامل تحت کنترل نهادهایی امنیتی، و تبلیغات دروغین گسترده بر علیه این ایده وحاملین آن به طرق مختلف شروع و ادامه یافت، و باید انتظار داشت در صورت گسترش حمایت و همدلی از این استراتژی، تولید وترویج گفتمانهای حکومتی و یا تقویت نظریه های باب طبع نظام در درون مخالفین آن نیز تشدید شوند.

این نوشته بر مبنای چنین برداشتی، میکوشد جهاتی از اشتراکات نظام حاکم و بخشی از مخالفین را به عنوان یکی از موانع شکل گیری همکاریهای سودمند در در درون آن ها به تصویر کشد. بدیهی است که تعابیر واستنتاجات مطروحه در این نوشته بر تجربیات و در یافتهای شخص نگارنده استوار بوده و به همین جهت نیز اعتبار ، عمومیت و یا دقت آن ها را باید محدود فرض کرد.

چند معنی قرار دادی
-منظور این نوشته از “ما” بطور عمده گرایشات سیاسی موسو م به چپ است که در قالب احزاب، محافل و افراد مستقل موجود مستقردر خارج از کشور فعالیت دارند. بخشی از این “ما” به لحاظ مواضع سیاسی در جایگاه اپوزیسیون نظام به معنای متعارف آن است ولی ، بخشی دیگر در قالب منتقد نظام، بین اپوزیسیون و نظام حاکم در رفت و آمد دایمی است. در در بعضی احزاب چپ، و یا ملی با پیشینه چپ، این دو گرایش شانه به شانه هم به رقابت برای کوبیدن مهر خود بر مشی سیاسی آنها، مشغول فعالیت اند.

-این”ما” متشکل از یک طیف وسیع ناهمگون از گرایشات متفاوت و گاهن متضاد سیاسی است، به همین دلیل تعمیم تعابیر و یا نتیجه گیری های این نوشته بر همه گرایشات این طیف توصیه نمیشود.

- بقیه گرایشات متعلق به اپوزیسیون و منتقدین از هرنوع وجنس آن در درون این “ما” قرار ندارند، گرچه بعضی از تعابیر و برداشتها در این نوشته می توانند در مورد آنها نیز صادق باشند.

نگارنده این مطلب دارای سابقه فعالیت در درون “ما” بوده ، و خود را مبری از گرفتاریهای مبتلابه آن نمیداند.

-منظور از” آن ها”، قدرت حاکم بر ایران است که از بلوکهای مختلف و در عین حال متحد که در راس آنها بیت رهبری به زعامت شخص رهبر قرار دارد، تشکیل شده است. بلوک متعلق به رهبر صرفن یک فراکسیون معمولی شریک در قدرت نیست، سهم شیر در تقسیم منابع قدرت و ثروت کشور، و تعیین سیاستهای خرد وکلان آن در تحلیل نهایی به رهبر و بلوک او تعلق دارند. تصمیمات رهبر گرچه متاثر از کشاکش بلوکهای قدرت در سهم خواهی اند، اما بر مبنای حفظ، تداوم و تقویت برتری بلوک او در پروسه سهم گیری بنا میشوند، و درست به همین دلیل نیز تاکنون سیاست اصلاح طلبان، از نوع حکومتی آن گرفته تا اپوزیسیونی اش که تغییر رفتار رهبر را از طرق عادی، در مرکز سیاست خود قرار داده بودند به نتیجه ای نرسیده است. آنان اگر مصالح شخصی و گروهی خویش را، به جای مصلحت مردم وکشور نه نشانده اند، باید انتظار داشت که از چنین سیاستی فاصله بگیرند.

ناباوری”ما” به شعارهای خود
یکی از مشکلات موجود در “ما” عدم تعهد عملی و اخلاقی به تعقیب برخی از سیاست هایی است که میتواند نقطه مشترکی برای اتصال و همکاری در درون “ما” باشند.

پذیرش تقدم امر دموکراسی بر سوسیالیسم، و قبول شعار انتخابات آزاد به عنوان یک راه برد برای گذر مسالمت آمیز به دموکراسی(و نه یک راه کار در لحظه فعلی) در همین راستا، دو نمونه روشن برای اثبات این ادعاست.

آیا میتوان بدون پذیرش تبعات تقدم دموکراسی بر سوسیالیسم که عبارت است از سمت گیری برای همکاری های ضرور در ایجاد فرایندی که به بر قراری یک دموکراسی پارلمانی منجر شود، مدعی باور به تقدم دموکراسی بر سوسیالیسم بود؟
آیا بدون ورود به گفتگو و همکاری با دیگر مدافعان “شعار انتخابات آزاد” برای تبدیل آن به شعاری فراگیر در میان همه نیروهای مخالف ومنتفد استبداد مستقر در کشور می توان صحبت از پذیرش شعار انتخابات آزاد کرد؟

“ما” اغلب عادت کرده است اهداف و شعارهای خوبی را در کنگره ها و تجمعات خود به تصویب برساند، بدون آنکه واقعن قصدی جدی وبرنامه ای روشن برای عملی کردن بعدی آنها داشته باشد. ظاهرن، یا بعضیها، پیامد های سیاسی-عملی این نوع شعارها را متوجه نیستند، و یا هم صرفن بهره بر داری های تبلیغاتی از آن ها در رقابتهای فین=ما بین مد نظر دارند، تا اگر ضرورت اقتضاء کرد بگویند “ما” هم این را قبول دارد، “ما” هم این را گفته است، “ما” هم به این رسیده است، و “ما” قبل از همه این را گفته است، “ما” تحول پیدا کرده است و...انسان بی اختیار یاد “صمد آقای” دوست داشتنی پرویز صیاد در فیلم “صمد اژدها میشود” می افتد که وقتی قصد کور کردن چشم حریف خود را داشت، مرتب تکرار میکرد “هیچ کی نمی تونه مثل ما انگشت بزنه”.

بحران “آنها”و تفرق “ما”
پرسش این است که چه نوع رابطه ای بین روند تضعیف انسجام و قدرت در “آن ها”، با تداوم ضعف و بحران در “ما” وجو دارد؟ دوستی مرا ترغیب به اندشه در پاسخ به این سوال که طراح آن هم خود او بود کرد. وی تداوم یک رابطه “خونی” قدیمی بین این دو را، فاکتور اصلی در ایجاد چنین وضعی میشمارد، و من هم متقاعد به محق بودن او شده ام.

اینکه عده ای از عاملان “آنها” همیشه به خرابکاری و تشدید تفرقه در میان “ما” مشغولند، نمی تواند توضیح روشنی در توصیف گستره و عمق پراکندگی های “ما” باشد.

وقتی مقبولیت و نفوذ”آنها”در میان لایه های اجتماعی و گرایشات سیاسی هوادار شان در ابعاد میلیونی از دست میرود، رشد همدلی و همگرایی در مناسبات درونی “ما” قابل انتظار است، اما ، فعلن نشانه ای امید آفرین از چنین پدیده ای دیده نمیشود.
وقتی اصلاح طلبان در قدرت بودند، تلاشهای نهضت آزادی و ملی مذهبی ها را، برای همکاری ونزدیکی با خود بی پاسخ می گذاشته و یا رد می کردند. رانده شدن آنها از حکومت، باعث تجدید نظر در این سیاست نشد. آنها هنوز هم از نزدیکی و همکاری جدی با جریانات مذکور امتناع می کنند. در سوی دیگر هم، نهضت آزادی و جریان ملی-مذهبی که خود به چنین روشی معترض بوده اند، تمایل دارند همان رفتار را با دیگران غیر هم جنس خود بکنند. ما چنین پدیده ای را در مناسبات فیما بین بقیه در درون”ما” نیز به کرات شاهد بوده ایم؟ یک مثال در این مورد کفایت می کند. چندی پیش عده ای به صرافت ابتکاری به نام “اتحاد برای دموکراسی” افتادند. بلافاصله ، تفرق “ما” تبدیل به همدلی ویرانگر بر علیه آن گردید. جریاناتی چند برای تنبیه این خیره سری فرمان بسیج و حمله عمومی صادر کردند. هدف مقدم، اقناع بقیه”ما” برحرامزادگی و ... موجود نورسیده بود، تلاشی که عینن از سوی “آنها” هم به ظهور رسید.

دیروز “ما”، امروز “آنها”
نگاهی گذرا به پدیده های مرتبط با احساسات و عواطف “ما” و “آنها”، همسانی ها، و همسویی های تامل بر انگیزی را آشکار میکند.

“آنها” هم چنان پرچم هدایت بشریت را به سوی آرمانهای آسمانی خویش در دستان خود دارند، و بخشی از ما نیز، هنوز مفتخر به رسالتی مشابه، زیر پرچم دگمهای “رهایی” بخش مکاتب دیگری به “پیش میتازیم”.

گویا مخالفت با استبداد،بذر و نهال آزادگی را در ذات “ما” خود بخود نهادینه کرده است. این عقیده خرافی تا همین گذشته نزدیک، چنان در تار و پود ما ریشه کرده بود(حتی در سطحی هم اکنون)، که پذیرش برخی “آیات” زمینی در “ما”، مشابه حکم معجزه آسای گفتن اشهد در”آنها”، نه تنها اولین شرط خلوص اخلاقی، بلکه گامی برای جلوس بر کرسی دانایی و اشراف بر همه امور عالم و آدم بود. شکاکین و مرددین البته باطل، و در آستانه نابودی توصیف می شدند، و منکرین و کافرین به اشد مجازاتها از جمله ترور شخصیت محکوم میگشتند.

یادم آمد که، همین اخیرن، کسی از اعماق دوباره ندا در داد که آمریکا ی جهان خوار در آستانه نابودی است. این صدای”آشنا” از حنجره رئیس کل بسیج “آنها” در آمده بود.

بخش بزرگی از اعمال و آمال کسانی مثل این دایناسور ، خمیره ای خام از خواسته ها و ایده آلهای دیروزین ماست. کسانی از “ما” هنوز هم با “آن ها” ضمیر مشترکی را تقسیم می کنیم. این فقط “آنها” نیستند که فسیلها را تداعی میکنند، برخی از “ما” هم، دلبسته آن دیروز، در گذشه خود منجمد شده ایم. کسانی از ما در این میان ، چنان در دنیای هپروت خویش غرقند، که دیگر فرصتی برای زمینی شدن نخواهند داشت.

برای بخشی از “ما” “آنها” یا فرعند و یا اصلن و جود خارجی ندارند، و اینان در کنار”آنها”، “نبردهای” سر نوشت سازی را برای شکست غرب جهانخوار در چشم انداز قابل دید پیش گویی می کنند.

دشمنان “آن ها”، دشمنان “ما”
هنوز هم تشابهاتی بنیادی در این زمینه موجود اند. شیطان بزرگ و “اذناب آن” در منطقه خصوصن اسراییل، هنوز هم به عنوان دشمنان بزرگ هر دو باقی مانده اند . برای کسانی هم، امپریالیسم جهانخوار با کمی تعدیل به “اجنبی و خارجی” تغییر ماهیت داده ، که البته همچون گذشته، مرتب برای از بین بردن استقلال ما، کمین های هولناک پهن میکند. سرمایه داری در “غرب”، مولود فقر و بیکاری و مصیبت است و آمریکا هم مسئول درجه اول آن، اما این شر در خشن ترین اشکال بروز آن درشرق، از ایران گرفته تا، هند و چین و روسیه، بنا بر ملاحضات و مصالح “ما”نباید در کانون توجه گما” قرار گیرد.

هنگامی که ستار بهشتی را در شکنجه گاه میکشند، ناگهان کسانی مبارزه با عملیات”بهپادهای آمریکایی” را در افغانستان و پاکستان را به “ما” یاد آوری میکنند . برای چنین کسانی، استفاده از فشارهای مجامع بین المللی و خارجی برای توقف اقدامات رژیم ترور و سرکوب بر علیه مردم وروشنفکران کشور ، تحت عنوانهایی چون تکیه به فاکتور خارجی، برای برهم زدن تعادل نیرو در درون کشور تقبیح شده، و بنا براین نباید به کار گرفته شوند. البته از نظر آنان، تلاش حاکمین کشور برای جلب حمایت محافلی درغرب، و خصوصن دولتهای چین وروسیه در شرق، برای پیشبرد مقاصد خود ویزه آنها، و تداوم حیات نظام سرکوب و پی گرد در درون کشور، استفاده از عامل خارجی برای حفظ موازنه نیروها در داخل محسوب نمیشود.

مشابهت شعارهای بخشی از”ما” با “آنها” حیرت انگیز است. کلیت “ما” بطور مرتب با شعارهای تب آلود کسانی از سخنگویان خویش بمباران میشود؛ “اتفاقی بزرگ در پیش است”، رهایی از سرمایه داری در آستانه است و...” جنبش میلیاردی بر علیه سرمایه...” ” سوسیالیسم در آمریکای لاتین...”،”ضرورت سمت گیری سوسیالیستی در حکومت ایران فردا...” ...نمونه های بارز آنند.

ودر طرف مقابل، عده ای از”آنها” ، یکریز و یک نواخت، دروغ های بزرگی را، با محتوی “ظهور نزدیک است” ، هر صبح و روز و شب، در گوشهای خسته هر شهر روستا، با نعره های بهیمی تکرار میکنند.

اما تغییراتی در صف شیاطین شرقی رخ داده است. شوروی سوسیالستی سابق از بخش بزرگی از “ما” فاصله گرفته و به دوست نزدیک”آنها” بدل گشته است. چین هم نه تنها امین “آنها” و برخی از “ما” برای نگهداری دهها میلیارد دلار از ثروت کشور به ودیعه در نزد خویش تبدیل شده، بلکه در حال غلبه کامل بربازارهای ایران هم بر آمده است. حمایت فعال هر یک از این دو کشور از نظام “آنها”، البته با سکوت قابل پیش بینی بخشی های بزرگی از “ما” مواجه شده است. نجواهایی نیز گرچه هنوز ضعیف، نزدیکی با اتحادیه”شیاطین” ه گانه ؛بریکس را فرصتی نوین برای رهایی ما اعلام میکنند..

سخنگویانی از “آنها” و”ما” به کرات بر وجود اشتراک در درک از استقلال سیاسی، امنیت ملی، مسئله اتمی و منافع منطقه ای تاکید کرده اند.

ولی فقیه، تمام قد، در مرکر مقوله امنیت ملی جا خوش کرده است. هر نوع اتتقاد از او، مخل امنیت ملی تلقی شده و پیامدهای سنگینی را در پی می آورد. در اوایل شروع جنبش سبز، مسئولین سرکوب و کنترل مردم، در پیامهایی ترسناک به مخالفین در خارج از کشور، هر نوع انتقاد از رهبر را مستوجب عقوبت های سخت دانستند، هنوز زمانی سپری نشده بود، که کسانی از نامداران “ما” گفتند و نوشتند که، تضعیف رهبر تضعیف امنیت ملی، زمینه چینی برای فروپاشی و افزایش خطر تجزیه کشور است.

برای عده ای از “ما” حفظ نفوذ ایران در “سوریه” و در لبنان به هر ترتیب، به معنای دفاع از عمق استراتژیک ایران، و دفاع از امنیت منطقه ای ماست، و نیز برای کسانی از اولتراهای”ما” جبهه پایداری در مقابل اسراییل نباید به هیچ قیمتی شکسته شود، مخالفت با اسد مخالفت با جبهه پایداری و پذیرش تسلط بلامنازع اسراییل و بعد هم آمریکا بر منطقه خواهد بود، وبعدهم که نوبت سوری شدن ایران خواهد رسید. سخنگویان “آنها” نیز به کرات چنین نظریاتی را تکرارکرده اند، خبر اختصاص اعتبار 7 میلیارد دلاری دولت ایران از خزانه کشور به سوریه، نمیتواند رضایت خاطر مدافعین نظریات فوق در “ما” را فراهم نساخته باشد. بعضی از آنها در این مورد، چنان گوش به زنگ دریافت این قبیل “خبرهای خوشند” که برای انحراف توجه دیگران، با هیاهو وجنجال انگشت اتهام و ابستگی مالی عده ای را به دشمنان فرضی نشانه میروند.

ادامه دارد

اصغر جیلو
19 خرداد 1392
09/06/2013