ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 16.05.2010, 6:36
ولايت فقيه...

سيد عطاء الله مهاجرانى/جرس

مدتها پيش، به گمانم چهار ماه پيش گفتگويى كوتاه تلفنى داشتم با نشريه عربى "الوطن العربى"، هنوز هم متن اصلى نشريه را نديده ام. كيهان چاپ لندن ، گزارشى از آن مصاحبه را يك ماه پيش نقل كرد. پس از آن هم مطالب ديگرى در سايت ها در نقد و رد منتشر شد. سخنم اين بود كه رهبران جنبش سبز اعلام كرده اند كه: "هدف ما احيا و اجراى ظرفيت هاى معطل مانده قانون اساسى ست."
خبرنگار پرسيد: ولايت فقيه هم جزو قانون اساسى ست.
گفتم: بله به همين خاطر سخن بر سر اجراى همان اصل هم مطابق قانون اساسى خواهد بود. ولى فقيهى كه در برابر مجلس خبرگان مسئول است و مجلس خبرگانى كه مطابق نص صريح قانون اساسى مى تواند ولى فقيه را عزل كند.
تفاوت وجود دارد مابين ولايت فقيه و ولى فقيه، مابين رييس جمهور فعلى و مقام رياست جمهورى به عنوان يك نهاد در قانون اساسى. گمان نمى كنم مخالفان و منتقدان احمدى نژاد مخالف اصل رياست جمهورى باشند.
در حقيقت ما با روايت هاى مختلفى از ولايت فقيه رويارو هستيم. آيه الله مصباح يزدى باور دارد:" اعتبار قانون اساسى و انتخابات رياست جمهورى و مجلس و دستگاه قضايى همه و همه منوط به نظر و امضاى ولى فقيه است."
در انتخابات نيز دستگاه هاى امنيتى و نظامى و شوراى نگهبان كه نتيجه انتخابات را تغيير دادند، همين باور را دارند.
در آبان ماه سال گذشته در كالج مريلند كه براى دانشجويان و جمع ايرانيان صحبت كردم، همين سخن را گفتم كه ما بار جنبش سبز و مطالبات را آن قدر سنگين نكنيم كه دستيابى به هدف ممكن و ميسر نباشد. يا بسيار در دور دست قرار گيرد.
آقاى خاتمى و موسوى و كروبى مى خواسته اند بر اساس همين قانون اساسى موجود رييس جمهور شوند. اگر مطالبات جنبش سبز در اين مرحله به حذف ولايت فقيه و تغيير نظام و حذف اسلام از حاكميت ارتقا پيدا كند، اين جنبش عملا جبهه مخالف خود را تقويت كرده و از سوى ديگر موجب ريزش بخش هايى از طرفداران جنبش سبز شده است.
ترديدى نيست كه در جنبش سبز برخى گروه ها و حتى طيف هاى متنوعى حضور دارند. از نماد هاى سبز استفاده مى كنند و مى گويند ما سبزيم. اما جهت حركت سياسى اين گروه ها سال هاست، بيش از سه دهه است كه تغيير رژيم ايران بوده و هست.
سخن بر سر اين است كه اين گروه ها جنبش سبز را كه پس از اعمال تقلب در آراء ملت ايران شكل گرفت و اساسا رنگ سبز رنگ انتخاباتى مهندس موسوى بود، فرصت مناسب و مغتنمى شمردند كه بگويند ما هم سبزيم. آنها انتخابات را تحريم كرده بودند و اساسا به دليل مواضع ضد رژيم در هيچ انتخاباتى شركت نكردند.
در واقع مى توان افراد و گروه ها و يا طيف هاى موجود در جنبش سبز را به دو گروه يا جريان اصلاح طلب و راديكال تقسيم كرد. جريان اصلاح طلب معتقد است مى بايست ولايت فقيه در چارچوب همين قانون اساسى تعريف شود. جريان راديكال باور دارد بايست قانون اساسى و نظام را برانداخت. سى سال هم هست كه همين سخن را تكرار كرده اند. در واقع جريان دوم در صدد شكل دادن يك انقلاب ديگر است كه اساسا مى خواهد ساختار و هويت نظام را تغيير دهد.
شايد بتوان رمان تاريخى " در سفر" مهشيد امير شاهى را سند مهم سياسى-اجتماعى در شناخت شيوه انديشه و رفتار راديكال ها با هر رنگ و نشان محسوب كرد.
من چنين رويكرد و مدعايى را با توجه به مجموعه شرايط در ايران ممكن نمى دانم. كسانى كه گمان مى كنند مى توانند به اين هدف برسند، بايست توجه كنند كه تنها سركوب نهضت سبز را تشديد مى كنند و از سوى ديگر با يورش به باورهاى دينى مردم، توده هاى مومن و مذهبى را نسبت به جنبش سبز مساله دار مى نمايند. يعنى ممكن است يك دهه ديگر و يا چند دهه ديگر هم بگذرد و

" و ما دوره مى كنيم، شب را و روز را

هنوز را"


چنان چه جنبش سبز بتواند شرايطى فراهم كند و مطالبات اجتماعى و سياسى به بركنارى احمدى نژاد بينجامد، گام بسيار بلندى در جهت تحقق دموكراسى و انتخابات آزاد و مبارزه با تقلب صورت گرفته است. از سوى ديگر اگر مطالبات به سمت تغيير قانون اساسى و تغيير نظام حكومت كشانده شود، احمدى نژاد سه سال ديگر هم از سوى تمام بخش هاى حكومت پشتيبانى مى شود، بر جاى مى ماند و وعده مى دهد كه دولت بعد از او انقلابى تر خواهد بود، ده بار انقلابى تر. تمام سخن بر سر اين است كه سلسله اقبال ناممكن نجنبانيم و به حاكميت بهانه هاى بيشترى براى سركوب ندهيم.
نظريه حاكميت ايران كه به صراحت مطرح مى شود و يا در نشست هاى توجيهى بيان مى شود، اين است كه:

" احمدى نژاد و انتخابات بهانه فتنه است و سران فتنه مى خواهند رهبرى و ولايت فقيه و اسلام را حذف كنند."

حال اگر كسانى گمان مى كنند ، با فروافتادن در اين دام مى توانند جنبش سبز را به مقصد برسانند، مى بايست دلايل خود را بيان كنند.
به عنوان نمونه سكولار محترمى كه به مبانى دينى مردم حمله مى كند، به پيامبر اسلام يورش مى برد، قرآن مجيد را ياوه معرفى مى كند و ...اگر گمان مى كند كه سخن او به تقويت جنبش سبز مى انجامد، از واقعيت جامعه ايران و ملت ايران بسى دور مانده است و ترسم كه به كعبه نرسى اعرابى!
من نه به چنين ولايت فقيهى كه تجلى آن را در ايران امروز مى بينيم، باور دارم و نه از آن دفاع مى كنم. به تعبير مرحوم آيه الله منتظرى آنچه بر كشور و ملت ما حكومت مى كند، ولايت نظاميان است. روايتى از ولايت فقيه كه در نظر و انديشه آيه الله خمينى مطرح شد و حتى در مجلس خبرگان اول شكل گرفت و شرح وظايفى كه براى خبرگان معين شد، به كلى متفاوت از وضع موجود است.