ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Wed, 24.02.2010, 7:46
حق با آقاى ر. اعتمادى است. باور كنيد!

سيامك رحمانى/اعتماد
چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۸

حق با آقاى اعتمادى است
آقاى اعتمادى شايد براى خيلى از دوستان و هموطنان سمبل نوع خاصى از ادبيات باشد. شايد اغلب هم ندانند كه او چه سابقه يى در روزنامه نگارى پيش از انقلاب دارد. ايشان يك بار كه براى مصاحبه به ملاقاتش رفته بوديم، حرفى زد كه هرچه مى گذرد بيشتر برايم معنا پيدا مى كند. (قابل توجه عزيزان حساس اينكه آن گفت وگو هيچ گاه چاپ نشد، نگران نباشيد،) آن روز از آقاى اعتمادى نظرش را درباره مطبوعات امروز ايران پرسيديم و او پاسخى داد كه جز با ده ها سال تجربه روزنامه نگارى و روزنامه خوانى، نمى شد به آن رسيد. گفت روزنامه ها به زبان مردم حرف نمى زنند، زبان مردم را گم كرده اند، فراموش كرده اند. بعد هم مثال زد. گفت آن سال ها كه ما در روزنامه بوديم غيرممكن بود كه اولين برف در تهران بيايد و ما آن را تيتر يك نكنيم. اولين برف سال، چيزى است كه براى همه مردم مهم است. سياسى و غيرسياسى، اولين چيزى است كه شهروندان به آن فكر مى كنند و راجع به آن حرف مى زنند. روزنامه بايد مساله مردم را بنويسد. بعد از آن هرچه فكر كردم، هرچه با دوستان در اين باره صحبت شد، بيشتر ايمان آوردم كه روزنامه بايد اين جورى باشد. كه اين جورى نيستيم. ما بايد قبل از هر چيز درباره پيش پا افتاده ترين مسائل بنويسيم تا مردم باورمان كنند. كارى كه بلد نيستيم. چيزهايى را كه براى خودمان، خانواده مان و همسايه هايمان مهم است مى گذاريم كنار و همه اش مى خواهيم درباره مسائل عميق و مشكلات بشرى بنويسيم و سطح بالا حرف بزنيم. آن وقت بحران هاى بشرى را كه نمى توانيم درست بيان كنيم و حل كنيم، مسائل خودمان هم همين طور روى زمين مى ماند. صفحات اجتماعى روزنامه ها را ببينيد، همه اش راجع به جلسات شوراى شهر است و اصلاح برنامه جامع وزارت بهداشت و تغيير اساسنامه سازمان تامين اجتماعى و از اين قبيل. كسى دلش نمى خواهد درباره كيفيت نان بربرى حرف بزند، چون اين چيزها چيپ است. روزهاى تعطيل، ساعت ها در ترافيك جاده ها مى مانيم اما فرداى آن حتى يك خط هم درباره اش در روزنامه خبرى نيست. كسى نمى خواهد درباره صف هاى معاينه فنى اتومبيل، نبودن جاپارك، راه بندان هاى خيابان ها يك ماه مانده به عيد، معطلى وحشتناك و ديوانه وار در بانك ها براى پرداخت قبوض، نبودن اسكناس درشت، و مسائل معمولى بنويسد. قيمت پرتقال هر چه بالا و پايين شود ارزش نوشتن ندارد. برنامه هاى تلويزيون هم خيلى بى ارزش تر از آن هستند كه كسى وقت اش را صرف آنها كند. پربيننده ترين برنامه ها ققنوس و ويكتوريا و اينها هستند، اما نوشتن از آنها موجب كسر شأن است. همان هايى كه مدام درباره شان صحبت مى كنيم و اگر نبينيم شان انگار چيزى را از دست داده ايم. انگار نه انگار كه روزنامه و مجله را براى اين مردم، براى خودمان درمى آوريم. انگار خواننده هاى ما آدم هاى ديگرى هستند، قشر ديگرى هستند. ما هم وقت نوشتن تبديل به آدم هاى متفاوتى مى شويم. اصلاً هم بحث روزنامه سياسى يا غيرسياسى نيست. حرف اين جناح و آن جناح هم نيست. براى چند ثانيه هم كه شده جهان بينى تان و آرمان هايتان را فراموش كنيد و از موضعگيرى در مورد گوينده موضوع دست برداريد. خواهيد ديد كه اين فراموش كردن زبان مردم و به دنبال آن بى اعتمادى مخاطب، چطور مطبوعات ما را از نفس انداخته. چطور رابطه ما را با توده ها قطع كرده. همان بلايى كه به شكل حادتر بر سر رسانه فراگير هم آمده است. اينجا كه وضع بدتر هم هست. رسانه يى كه با زندگى جارى مردم كارى ندارد و مى خواهد نگاه خود و جمعى خاص را به عنوان نظر عمومى مطرح كند و انتظار دارد همه هم باورش كنيم و تماشايش كنيم. به گمانم جناب ضرغامى هم اگر كمى در حرف آقاى اعتمادى تامل كند، مى فهمد كه چرا خلايق اينقدر از راديو تلويزيون خودمان روگردان شده اند و به تاييد خود ايشان شبكه يى مثل فارسى وان با اقبال مواجه شده (حتى اگر بعدش به شوخى بگويند كه سيما ماهواره ها را شكست داده است، كه اگر داده بود...) آن وقت مجبور نمى شوند آن پيشى گرفتن و اقبال را به «نمايش برخى مسائل» مربوط كنند كه صدا و سيماى ما قادر به نشان دادن اش نيست. كه تازه اگر اين ادعا درست باشد عذر بدتر از گناه است؛ اينكه با وجود چند دهه حضور تلويزيون در خانه ها و درس هاى اخلاقى اش يك شبكه نوپا از راه مى رسد و با نمايش برخى مسائل اين گونه بيننده جذب مى كند. از خودمان شروع كردم، با خودمان هم تمام كنم. روزنامه هايمان تيراژ نمى گيرند چون همان را كه بايد نمى گوييم. ما بايد هر روز همان چيزهايى را بنويسيم كه فكر مى كنيم براى خودمان و ديگران مهم است. بايد بنويسيم كه جى ميل را قطع نكنيد چون داريم با آن كار مى كنيم. مطالب روزنامه را مى فرستيم و مى گيريم و زندگى مى كنيم. اما ظاهراً قطع شدن جى ميل براى كسى مهم نيست. قطع شدن اينترنت و اس ام اس مهم نيست. اينكه در روزهاى اخير براى تماس گرفتن با خطوط تلفن همراه پدرمان درمى آيد مهم نيست. اينكه همه فروشگاه هاى لباس حراج كرده اند اما اجناس شان چنان گران است كه هيچ چيز نمى شود خريد مهم نيست. اينكه ملت مى گويند پول نداريم اما معلوم نيست چرا همه براى خريد توى خيابان هستند مهم نيست. اينكه تا دو دقيقه باران مى آيد همه خيابان هاى تهران قفل مى شود مهم نيست. اينكه پارازيت ها سر ما و نسلى كه به دنيا نيامده اند چه بلايى مى آورند مهم نيست. اينكه سينماهايمان همه اش فيلم هاى درپيت نشان مى دهند اهميتى ندارد. اينكه اينقدر فيلم با كيفيت در دنيا توليد مى شود و ما محكوميم از جيب مان خرج كنيم (از بودجه هاى اختصاص يافته دولتى كه مال ما مردم است بگيريد تا پول بليت) تا سالانه كلى فيلم الكى توليد شود، مهم نيست. اينكه تلويزيون بودجه اش را (كه مال بيت المال است و خيلى ها راضى نيستند) خرج عطينا مى كند و برنامه هايى مى سازد كه بخش بزرگى از ملت نگاه نمى كنند و نمى پسندند، محلى از اعراب ندارد. اينكه هر روز دزد به كوچه روبه روى روزنامه مى زند و مدام شيشه ماشين ها را خرد مى كند و پخش خودرو را يا زاپاس را مى برد مهم نيست. ما آدم هاى مهمى هستيم و بايد حرف هاى خيلى مهم ديگرى بزنيم. اين حرف ها را نه، مسائل خيلى خيلى مهم را. حق با آقاى ر. اعتمادى است. باور كنيد.