ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Fri, 08.08.2008, 17:09
اظهارات خواندنی چهار جوان محکوم به اعدام به اتهام

محمد مصطفایی / دفاع از بی دفاع
می توان به راحتی و در مدت کوتاهی شخصی را نابود کرد. چطور؟ بخوانید...



در پست قبلی اعلام کردم که در بسیاری از پرونده هایی که موکلینم به اعدام محکوم شده بودند ایرادات و اشکالاتی در پرونده هایشان وجود داشته و دارد که اجرای حکم را با مشکل جدی مواجه می کند و همچنین ایرادی به حکم اعدام یعقوب میرنهاد گرفتم حال برای اثباتآنچه گفته ام تنها به یک نمونه اشاره می نمایم البته صرفا اظهارت موکلانم را که در مقابل حکم صادره بسیار جالب توجه است را در ذیل آورده ام که با پرونده کاملا مطابقت دارد:

قضات شعبه دوم دادگاه كيفري استان آذربايجان شرقي چهار نفر به نامهاي حميد طاقی، ابراهيم حمیدی، مهدي پوران و محمد رضایی را به اتهام لواط به استناد علم قاضي در خرداد ماه سال هشتاد و هفت به اعدام محكوم نمودند و در حال حاضر آنها در زندان تبریز می باشند در ملاقاتي كه روز شنبه مورخ 12/5/1387 در زندان مركزي تبريز با موكلينم داشته و وكالت آنها را پذيرفتم.

حميد طاقی در رابطه با چگونكي تشكيل پرونده و نحوه صدور راي، اظهار داشته است كه: من و ابراهيم با هم در كوچه گفتگومي كرديم كه تصميم گرفتيم براي گردش به صحرا برویم. به سمت سد برازين تبريز كه جاهاي خوبي براي گردشگران مي باشد رفتیم. در بين راه از كنار زمين كشاورزي پدر ابراهيم رد مي شديم كه ديديم چهار نفر در زمين كشاورزي مشغول تخريب زمين هستند. ما به آنجا رفتيم. در اين حين مهدي و محمد هم پيش ما آمدند. ابراهيم به آن چهار نفر گفت: چرا زمين را خراب مي كنيد؟
حجت يكي از آنها به ابراهيم گفت: مگر اينجا مال شماست؟
ابراهيم گفت: پس مال پدرت هست كه خراب مي كني؟
ابراهيم به او يك سيلي زد و من نگذاشتم كه ديگر او را بزند. دعوا پس از زد و خرد و مشاجراتي تمام شد. پس از اينكه گردش كرديم با موتور به خانه رفتيم كه بعد از دو ساعت كه گذشت پليس همراه ابراهيم و حجت مرا در خانه دستگير و به كلانتري بردند. وقتي رفتيم به كلانتري آنجا يكي از مامورين كلانتري ما را زير شكنجه قرار داد.
به ما گفت: اگر واقعآ عمل لواط انجام داده ايد بايد به من راستش را بگوييد.
ما هم چون هيچ گونه عمل لواطي انجام نداده بوديم اعتراف نكرديم. ما حدود سه روز در بازداشتگاه هريس مانديم و در آن سه روز ما حتي يك ساعت هم آرامش نداشتيم كه روز سوم مآمور كلانتري به سراغ ما آمد. او گفت اگر يك نفر از شما اين كار را گردن بگيرد يك نفر شما به زندان خواهد رفت و بقيه شما آزاد می شوید و به عنوان شاهد كه بگويد ابراهيم آن كار را انجام داده به دادگاه بروید. به ما گفت مي روم و بعد از نيم ساعت ديگر برمي گردم. خوب فكر كنيد و به من بگوييد.
او آمد و به ابراهيم گفت كه بيا خودت بنويس كه من اين را انجام داده ام.
ابراهيم هم گفت: من كاري نكردم كه اعتراف بكنم.
او باز هم ابراهيم را زير شكنجه قرار داد. پاهاي ابراهيم را به طرف بالا كشيد و همراه 4 نفر از سربازان ابراهيم را كتك زدند و ابراهيم هم به علت اينكه كتك نخورد كاغذ را نوشت. در آن كاغذ نوشته بود هيچگونه عمل لواط انجام نداده ام. در حين دعوا شلوارش به اندازه 20 سانتي از زير كمر پايين بود. پس از نوشتن آن به ابراهيم گفت كه انگشت بزن! ابراهيم از زدن انگشت خودداري مي كرد كه مآمور كلانتري با باتون به ابراهيم زد. ابراهيم دستش را كشيد و باتون به روميزي افتاده كه روميزي از شيشه بود كه شكست. حتي پول شيشه را از ابراهيم گرفت و ما هم بابت دادن پول شيشه فاكتور گرفتيم. روز چهارم ما را به دادگاه كيفري استان تبريز آوردند. مآمور بدرغه دستبند مرا باز كرد و مرا به طبقه همكف برد. قاضي از من پرسيد: چقدر در بازداشتگاه هريس مانده ايد؟
من گفتم حدود سه روز در بازداشتگاه بودم. او هم به يك جايي تلفن كرد و روي كاغذ چيزي نوشت. بعد گفت: برويد.
در حين راه از آقاي مآمور پرسيديم چه شد؟
گفت تمام شد. مي رويم به هريس. حتي در حياط دادگستري دستبند مرا زد كه شاكي خوشحال شود. پس از سوار شدن به ماشين دستبند همه ما را باز كرد. به هريس رسيديم. وقتي به كلانتري رفتيم مآمور بدرقه گفت قاضي كشيك نوشته كه مي توانيد با گذاشتن شناسنامه يا كارت ملي آزاد شويد. مآموري كه ما را شكنجه كرده بود ممانعت كرد. گفت من تا اينها را به زندان ندهم دست بر نمي دارم.
من گفتم چرا ما را آزاد نمي كنيد؟
او به من ناسزا گفت. بعد كتك زد و به بازداشتگاه انداخت.
آن روز مـآمور به هر جا كه توانست زنگ زد و دوباره صبح ما را به كلانتري 17 تبريز بردند و ما يك روز هم آنجا مانديم. بعد ما را به دادگاه آوردند. ما هم ماجرا را گفتيم ولي قاضي با صدور قرار 10 ميليون توماني به عنوان وثيقه ما را به زندان انداخت. ما بعد از 28 روز ماندن در زندان با سپردن وثيقه آزاد شديم و حدود 55 روز بيرون مانديم كه در تاريخ 20/3/87 دادگاه ما تشكيل شد. در دادگاه هر چه قبلآ گفته بوديم عنوان كرديم.
معاون دادستان در جلسه گفت: تقاضاي حكم اعدام را دارم.
نمي دانيم چه شد كه دوباره به زندان انداختند و بعد یک جلسه دیگر تشکیل شد. در این جلسه شاکی سه نفر را به عنوان شاهد آورد و آنها شهادت کذب دادند. در صورتیکه از اول ماجرا تا آن روز شاکی گفته بود که شاهدی ندارد و کسی ارتکاب جرم را ندیده است. پس از آن حكم اعدام هر چهار نفر ما را به وكيلمان ابلاغ كردند.

ابراهيم حیدری نيز با تآييد صحبتهاي حميد مي گويد: ما از قبل با شاكي و خا نواده اش اختلاف داشتيم. آنها از ما شكايت كرده بودند و حال تهمت زده اند. ما را در كلانتري فقط كتك زدند كه بايد اعتراف بدهيد. ما هم اعتراف نداديم. وقتي من را مي زدند شيشه روي ميز شكست و شيشه را خودم انداختم و فاكتور هم دارم. مآمور كلانتري خودش صورتجلسه اي نوشت و به ما گفت امضاء و اثر انگشت بزنيد و ما هم انگشت زديم و بعد ما را بازداشت كردند.
او به من گفت: تو بگو من اين كار را كردم من مشكل را حل مي كنم.
من قبول نكردم و دوباره كتك زد. من براي اينكه ديگر كتك نخورم هر چه او گفت نوشتم و اثر انگشت زدم ما بي گناهيم و مرتكب جرم لواط نشديم.

مهدي پوران كه 17 سال بيشتر نداشته و او نيز محكوم به اعدام شده است مي گويد: من با محمد داشتيم در محلي كه پدر ابراهيم زمين داشت مي رفتيم كه ديديم چهارنفر زمين آنها را خراب مي كنند. ما با آنها درگير شديم. آنها با ابراهيم حرفشان شد. وقتي دعوا تمام شد من با محمد آمدم و بعد حميد و ابراهيم با موتور رفتند. ما از جلوي كلانتري مي رفتيم كه ما را گرفتند و بعد ابراهيم و حميد را آوردند و كتك زدند و به زور وادار كردند كه بگوييم اين كار را انجام داده ايم.
مآمور مي گفت: من هر چه مي گويم آن را بنويس!

محمد هم همه حرفهاي ديگر متهمين را تكرار مي كند و مي گويد: وقتي حكم اعدام را شنيديم شوكه شديم و الان خواب و خوراك نداريم. هر آن احساس مي كنيم كه مي خواهند طناب دار را به گردنمان بياندازند در حاليكه واقعآ ما بي گناهيم و به ما تهمت زده و پرونده سازي كرده اند.

شعبه دوم دادگاه كيفري استان آذربايجان شرقي پس از گذشت سه ماه از تشكيل پرونده با استناد به علم قاضي در تاریخ 30/4/1387حكم به اعدام اين چهار نفر داده اند. اينجانب اخيرآ وكالت آنها را پذيرفته ام و با ديدن راي صادره و مطالعه پرونده بسيار ناراحت و نگران شدم. لذا براي نجات جان اين چهار نفر جوان بيگناه، اعتراض خود را در موعد مقرر به دادگاه خواهم داد تا قضات ديوانعالي كشور تصميم عادلانه اي مبني بر نقض دادنامه صادره بگيرند چرا كه در اين پرونده هيچگونه دليل محكمه پسندي بر گناهكاري و انتساب حد لواط به موكلينم وجود نداشته و با استناد به علم قاضي در مواقعي كه شك و شبهه در پرونده وجود دارد نمي توان كسي را به مرگ محكوم نمود. به عنوان مثال شاکی در تمام مراحل دادرسی اعلام کرده است که شاهدی برا اثبات ادعای خود ندارم که وقوع جرم را دیده باشند ولی در آخرین جلسه دادگاه سه نفر از اقوام خود را به عنوان شاهد معرفی و آنها نیز شهادت کذب به زیان موکل می دهند.

حال ملاحظه می فرمایید که چطور با ادعای یک نفر و پیگیری وی و مظلوم نمایی می توان زندگی چهار نفر را نابود کرد. جزئیات پرونده را متعاقبا درج خواهم کرد.