از عصر پهلوی بدین سو، کُردها از منظر بسیاری از دولتها شورشی، تجزیهطلب و حتی مزدور بیگانگان پنداشته شدهاند. چنین آوازهای در هفتههای اخیر با روایت دونالد ترامپ، تازه تر و ملتهبتر شده است. رییسجمهوری آمریکا گفته است که به کُردها اسلحه داده تا به دست معترضان در ایران برسانند؛ ولی به گفته او آنان سلاحها را نزد خود نگه داشتهاند. رسانههایی چون بی بی سی نیز مدعی شده بودند که قرار بوده احزاب کُرد ایرانی پس از جنگی کوتاه، عملیات زمینی خود را آغاز کنند و حمایتهای مالی دریافت کردهاند.
من فرض را بر درستی القائات ترامپ میگذارم؛ اما پرسش بنیادین اینجاست: چگونه میتوان تنها با تکیه بر یک رخداد یا ادعای یک بازیگر خارجی، حکم به تجزیهطلبی، ایجاد آشوب و ناامنسازی برای یک قومی چندین میلیونی صادر کرد؟ واقعیت این است که وقتی حکومتی در ایجاد رفاه و برابری ناتوان میماند، برچسب «تجزیهطلبی» به کارآمدترین ابزار برای توجیه ناتوانی در توسعهیافتگی بدل میشود. در این چارچوب، صورتمسئله از حقوق مدنی به «توطئه بیگانه» تغییر مییابد و این یعنی نادیده انگاری توسعه به بهانه امنیت.
از سوی دیگر، چرا در هیچیک از تحلیلهای رسمی، پاسخی برای «فراوفاداری» کُردهای ایلام، کرمانشاه و لکستان وجود ندارد؟ این مناطق که بخش بزرگی از جمعیت کُرد ایران را تشکیل میدهند، در حساسترین پیچهای تاریخی، از جمله جنگ هشتساله، عملاً دژ دفاعی ایران بودند. مگر همین واقعیت تاریخی به تنهایی برای ابطال نظریه فراگیر تجزیهطلبی کافی نیست؟
بدبینی تاریخی مرکز به کُردها، دچار یک خطای محاسباتی بزرگ است؛ این نگاه، «کُرد ایلامی و کرمانشاهی» را که هویت خود را با مذهب و پیوندهای عمیق ملی گره زده، با «کُرد سیاسیِ مرزنشین» یکسان میبیند. این برخورد غیرانسانی و فلهای، بزرگترین عامل ایجاد شکاف و دلخوری ملی است. شگفت آنکه تاریخ گواهی میدهد حتی کُردی که برچسب تجزیهطلبی خورده، در مواجهه با تهدید خارجی، سرسختترین مرزدار این خاک بوده است.
به گمان من، مسئله کُرد در ایران نه یک مسئله نظامی است و نه صرفاً سیاسی؛ بلکه پیش از هر چیز یک مسئله «حقوقی» و «شناختی» است. تا زمانی که کردستان به عنوان یک «منطقه حائل» یا «گسل امنیتی» دیده شود، این بدبینی استمرار خواهد داشت. کُرد ایرانی باید خود را «صاحبخانه» ببیند و بتواند بدون آنکه متهم به خیانت شود، منتقد ساختار قدرت باشد.
بخشی از بدبینی جامعه غیرکُرد نیز ناشی از «نبود روایت درست» است. وقتی رسانهها تنها تصویر تفنگ، کوهستان و خشونت را از کردستان بازنمایی میکنند، طبیعی است که ترس جایگزین تفاهم شود. تصویر واقعی کردستان در ادبیات، موسیقی، عرفان و زیست مسالمتآمیز مردمش نهفته است که تعمداً در حاشیه نگاه داشته میشود.
در نهایت، شگفتانگیز است که تنها بر اساس روایت یک رییسجمهوری بیگانه، حکمی چنین سنگین علیه یک قوم اصیل صادر شود. این پدیده بیش از آنکه گویای نیت کُردها باشد، نشاندهنده «ضعف پیوند ملی» در ساختار حکمرانی است. کُردها بیش از آنکه در پی ترسیم مرزهای جدید جغرافیایی باشند، در پی «مرززدایی از حقوق شهروندی» هستند.
باید از خود بپرسیم: چنانچه همین فردا همه احزاب کُرد منحل شوند، آیا نگاه امنیتی تهران به سنندج، مهاباد، بوکان و کرمانشاه تغییر خواهد کرد؟ یا ساختار سیاسی همچنان برای حفظ کنترل و توجیه انسداد خود، نیازمندِ بازتولید یک «دشمن داخلی» به نام کُرد است؟ پاسخ به این سوال، کلید درک بحرانی است که بیش از یک قرن بر شانه این سرزمین سنگینی میکند.
#یدالله_کریمی_پور
@karimipour_k