در قاموس سیاست، استراتژی تنها یک غایت دارد: پیروزی. ولی پیروزی نه به معنای صرف برتری نظامی، بلکه به معنای دستیابی به وضعیتی بهتر از زمان شروع جنگ است. هر زمامداری میداند که جنگ بدون افق سیاسی، تنها مسیری به سوی ویرانی مطلق است. این پرسشی حیاتی است: وقتی توازن قوا نشان میدهد که حذف فیزیکی رقبای بزرگ جهانی با ابزارهای فعلی ناممکن است، پافشاری بر استمرار تنش چه معنایی دارد؟
تا همین جای کار، کارنامه این تقابل برای ایران سنگین بوده است:
- کوچک شدن ۸ تا ۱۲ درصدی اقتصاد و تخریب زیرساختهایی که بازسازی آنها دههها زمان میبرد.
- تورم افسارگسیخته مواد غذایی که امنیت روانی جامعه را هدف گرفته است.
- زوال امید به آینده که بزرگترین محرک توسعه هر کشوری است.
در این میان، برنده استراتژیک نه در میدان نبرد، که در حاشیه آن ایستاده است؛ روسیه با بهرهبرداری همهجانبه از اشتغالِ رقبای خود در این منطقه، منافع ملی خود را به قیمت فرسایش منابع ایران تضمین میکند.
در چنین فضایی، حتی اگر فرض را بر پیروزی بگذاریم، با پرسشهایی سهمگین روبرو هستیم:
چه کسی یا کسانی قرار است هزینههای بازسازی را به ایرانیان بدهند؟ در دنیای امروز، هیچ قدرت بزرگی غرامت جنگهای فرسایشی را تقبل نمیکند.
پیروزی با چه بهایی؟ اگر هدف نهایی محقق شود،ولی به قیمت زیرساختهای نابود شده، محیطزیست ویران و مردمی ناامید، آیا این «پیروزی» با «شکست» تفاوتی دارد؟
زیست بوم سوخته: با منابع مالی تحلیلرفته و محیطزیستی که در میانه بحرانها فراموش شده، چه فضایی برای زندگی نسلهای بعد باقی میماند؟
ختم کلام
پایان کار کجاست؟ اگر استراتژی را در خدمت بقا و رفاه ملی تعریف نکنیم، به زودی با واقعیتی روبرو خواهیم شد که در آن پیروز و بازنده، هر دو در زیر آوارهای یک رویا دفن شدهاند. استمرار جنگ در شرایطی که فرسایش درونی از فشار بیرونی پیشی گرفته، نه یک کنش مقتدرانه، بلکه یک بنبست استراتژیک است. نقطه پایان باید جایی باشد که «منافع ملی» بر «تخیلات ایدئولوژیک» پیشی بگیرد؛ پیش از آنکه زمینی برای حکمرانی باقی نماند.
می دانم که سخنم در سراب شما گم می شود. ولی با صراحت می گویم: همین امروز، با پذیرفتن آتش بس، به میز دیپلماسی برگردید.
“یدالله کریمی پور: استاد پایه ۵۳ دانشگاه و مدرس ژئوپلیتیک و ژئواستراتژی. با ۴۴ ماه پیشینه حضور در جبهه با درصد بالای جانبازی.”
@karimipour_k