۱- این یادداشت را در پاسخ یک کامنت نوشتم. چون مخاطب عمومی هم دارد، آنرا با تغییراتی، بازنشر میکنم.
۲- از نگاه من، زندگی سیاسی رضا پهلوی به دو دوره قبل و بعد از ادعای «رهبری انقلاب ملی» تفکیک میشود. حدس میزنم که این پوست خربزه رهبری انحصاری را جناب آجودان مخصوص و منتظر الوزاره، زیر پایش انداخته باشد . این ادعا که با سفر به اسرائیل، نزدیکی جدی با نتانیاهو و دعوت از مردم به قیام در پناه بمبها، تکمیل شد، ریسک بزرگی بود که نتیجه آن احتمالا به تیر خلاص بر زندگی سیاسی او تبدیل میشود.
۳- مادامکه کسی مثل خمینی و خامنهای خود را «رهبر» بنامد، هر نوع همکاری با او تنها در شکل «بیعت» قابل تصور است. مدعی رهبری انحصاری انقلاب، خودش را در موقعیت دشواری قرار میدهد: دعوت به همکاری میکند که اجبارا با پذیرش رهبری او و تبدیل هر نوع اتحاد به «همه با من» به جای «همه با هم» تبدیل میشود و در نتیجه همکاری را ممتنع میکند. از سوی دیگر، پس گرفتن ادعای رهبری هم طبعا هزینه سنگینی دارد و به آسانی میسر نیست.
خمینی اگر این وزنه را درخواست کرد، زورش را داشت که هر نوع ملاقات در پاریس را مشروط به امضای الغای سلطنت وقبول رهبری خودش کند. این لقمه که برای دستگاههاضمه خمینی هم بزرگ بود، برای دهان آقای پهلوی بیش از اندازه بزرگ است. فرونمی رود!
۴- من برای آقای پهلوی تا فرو ریختن «ائتلاف جرج تاون» و پیش از اعلام رهبری انحصاری انقلاب و زمانی که میان جمهوری و سلطنت سرگردان بود، ظرفیتهای مثبتی قائل بودم. طرحی هم نوشته و منتشر کردم که پروژه یک دولت در سایه به ریاست جمهوری رضا پهلوی شاید بتواند مورد تفاهم قرار بگیرد و در خدمت گشودن گره رهبری گذار، عملکرد مثبتی داشته باشد. سیاست حوزه دوستی و دشمنی ابدی نیست.
۵- رفراندم، اساسا کاری خطرناک است که به راحتی میتواند در خدمت پوپولیسم هم قرار بگیرد. این امر به مقدار زیادی تابع « سوال رفراندم» و پروسه آن هم هست . اگر ما مثلا این سوال را به رفراندم بگذاریم که «سلطنت یا جمهوری»، - کاری که آقای پهلوی مایل به انجامش بود- ما در واقع گاری را جلوی اسب بسته ایم و به قول فوتبالیها، بجای یک بازی دورهای، میخواهیم در مرحله مقدماتی، برنده بجا و «حذفی» بازی کنیم. نتیجه این نوع رفراندم آن خواهد شد که در همان دور مقدماتی، همه گزینهها حذف و فقط یکگزینه میماند و دور مقدماتی تبدیل به فینال میشود! خب روشن است که در این نوع بازی، پول، پوپولیسم، عوام فریبی و ممد بوقیها چه نقش پررنگی در رقم زدن نتیجه بازی بر عهده دارند.
۶- من از «رفراندم قانون اساسی فعلی ج.ا.» پیشنهادی موسوی، دفاع میکنم و نه از هیچ رفراندم دیگری! این رفراندم به سیاست، نگاهی «پروسهای» دارد و نه «پروژهای»
در مرحله مقدماتی، مردم فقط نظرشان را پیرامون قانون اساسی موجود اعلام میکنند. اگر این نظر منفی باشد، نه خانی میآید و نه خانی میرود. دولت بر سر کار به وظایف غیر قدرتی , مدیریت اجرایی و « شهرداری» خود ادامه میدهد ( به آلمانی به این نوع دولت دوره انتقال قدرت، Geschäftsführer میگویند. دولتی که فقط مدیریت اجرایی دارد و کشور را اداره میکند، اما تصمیمات کلان و حکومتی نمیگیرد)
در دوره کارزار برای نوشتن قانون اساسی جدید، در مدتی که نباید کوتاه باشد و در فضای آزادی که بوسیله نهادهای بر آمده از جنبش اداره میشود، بازیهای مقدماتی جریان مییابند. سیاسیون قانون اساسی پیشنهادی خود را به افکار عمومی ارائه میکنند، روند مسابقه برای جلب آرای مردم، همراه با آگاه سازیها تداوم مییابد و در انتخابات مجلس موسسان، وارد دوران یک چهارم نهایی میشویم. پس از تصویب قانون اساسی جدید در مجلس موسسان، با رفراندم دوم بازی فینال برگزار و معلوم میشود که چگونه نظامی باید در کشور مستقر بشود.
اینها اما، هنوز همه بازی نیست، بخش پایهای و زیرساختی بازی در واقع از سالها قبل شروع شده است و از امروز میتواند در اشکالی نظیر کازار برای «قانون» و کنشهای جمعی در سطح ملی برای آشنایی با قانون و تدوین قانون اساسی جدید، ادامه یابد.
امیدوارم روشن شده باشد که تفاوت رفراندم پهلوی (سلطنت یا جمهوری) با رفراندم موسوی در چه بوده است و چرا در حالی که موسوی هرگز ادعای رهبری نکرده، پهلوی از آدمهای مشکوک و ماجراجو بازی خورد، وارد بازار سهام شد و پاکتی از توهم «رضا شاه روحت شاد!»را به قیمتی بالا خرید ! حالا با ریزش بازار و ترکیدن حباب توهمی « بمب بی بی + قیام تودهها» ارزش سهامش، با شتاب از دست میرود و « رهبر انقلاب ملی» پیش از موقع باید به یاد رضا شاه فقید، در مقابل آینه در چشمان خود زل بزند که رضا! دیدی چکار کردی؟
البته شاید او هنوز متوجه همه عواقب سنگین ترکیدن حباب سهام در بازار سیاست ایران نشده باشد. اگر متوجه شده بود، زیر بازی « کنفرانس مونیخ ۲» آجودان مخصوص و دعوت ار شماری از مریدان و توهمیهای سابقا جمهوریخواه، برای بیعت، نمیرفت!
منبع:فیسبوک نویسنده