ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Thu, 01.02.2007, 17:45
کتاب سر سفره خانوادهها نيست، نان هم به اندازه کافی نيست

گفتگوی بهنوش عامری با "علی اشرف درويشيان"
پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۵
گفتگويی با "علی اشرف درويشيان" نويسنده ای که کودک کار بود و از کودک کار نوشت
علی اشرف درويشيان، سوم شهريور ۱۳۲۰ در خانواده ای کارگر در کرمانشاه به دنيا آمد. پدرش آهنگری ومادرش گيوه بافی می کردند. درهمان کودکی همراه پدر به آهنگری می رفت و از آهنگری به مکانيکی و سپس به بنايی روی آورد. با نوشتن انشاهايش اولين سنگ بنای نويسندگی را گذاشت. در دانشسرای عالی تهران رشته مشاوره و راهنمايی ودر دانشگاه تهران رشته روانشناسی تربيتی خواند و هر دو را تا فوق ليسانس ادامه داد. مدتی در روستاهای اطراف کرمانشاه، گيلان غرب و شاه آباد تدريس کرد. در سال ۱۳۴۸ اولين مقاله رسمی خود را درباره صمد بهرنگی نوشت.
تعدادی از آثار وی که منتشر شده اند عبارتند از: يادمان صمد بهرنگی، خاطرات صفر خان،از اين ولايت، درشتی، داستان برای کودکان ونوجوانان(۵ جلد)، سالهای ابری، داستاهای محبوب من (۵جلد)، همراه آهنگهای بابام، آبشوران، فرهنگ جامع افسانه های مردم ايران (۱۸ جلد)
سه شنبه ۲۶ دی ماه۱۳۸۵، او با چهره مهربان خود پذيرای ما در نشر چشمه بود، انتشاراتی که اکثر آثار او را به چاپ رسانده است .

آقای درويشيان لطفا راجع به ادبيات امروز کودکان ايران بگوييد. به نظر شما درحال حاضر ادبيات کودکان چه اوضاع و احوالی دارد؟
اگر بخواهيم تعريفی از ادبيات امروز کودکان بدهيم با توجه به آمارهايی که خود مسئولان دولتی می دهند، ادبيات کودکان ما هم دچار بحران است. طبق آمار در حدود ۸۰ درصد از توليدات ادبيات ما ترجمه آثار خارجی است، يعنی ادبيات ما به دليل مساعد نبودن شرايط، توليد و خلق نمی شود . برای کار خلاقانه روی کار کودکان نويسنده بايد آزادانه مطالعه کند، زبان خارجی بداند، از پيشرفته ترين تحولات دنيای ادبيات باخبر باشد، روانشناسی کودک بداند و با کودک سر و کار داشته باشد. به همين خاطر اگر معلمان دست به خلق ادبيات کودک بزنند و ساير شرايط را نيز داشته باشند، بسيار موثرهستند.

نسبت به گذشته علاقه کودکان ما به کتاب و کتاب خوانی و در کل ادبيات چه تغييری کرده است؟
متاسفانه در اين سالها کودکان را از کتاب خوانی دورکرده اند. و علت آن هم خانواده ها هستند که دست از کتاب برداشته اند. قبلا خانواده ها بودند که برای بچه ها کتاب می خواندند. موضوعات انشا و خلاصه کردن کتاب جزء فعاليتهای مهم بچه ها بود. بچه های امروز ما از همان دوران ابتدايی فقط برای کنکور آماده می شوند. فقط کتاب درسی ذهن آنها را مشغول کرده است. به نظر من اولا يک حکومت بايد به کتابخوانی کمک کند بعد از آن که خانواده ها تربيت شدند و نسلی علاقه مند به کتاب به وجود آمد، روی بچه ها و کتاب خوانی آنها تاثير بگذارند. همه چيز در اين امر تاثير گذار است: جهان، حکومت، خانواده، دوست، ديدن يک فيلم خوب، تئاتر، نمايشگاه نقاشی و امثال اين. بايد فرصتهايی برای انسان فراهم شود تا همه جانبه ديد هنری و زيبا شناختی انسان رشد پيدا کند. الآن تيراژ کتاب بسيار پايين است و علاوه براين رقبای سرسختی برای ادبيات از اينترنت، ماهواره و... به وجود آمده است و زمانی برای کتابخوانی نمی گذارد و همچنين آرمان و آرزوی يک خانواده قبولی فرزندش در کنکور است.

شما خودتان کودک کار بوده ايد و شرايط کودکان کار راکاملا لمس کرده ايد، در بسياری از کتاب هايتان از آنها گفته ايد، ديدگاهتان در مورد آنها چيست؟
به نظر من حمايت از کودکان کاربايد به صورت غير دولتی صورت گيرد و سياست خاصی چه چپ چه راست به آنها اعمال نشود. درست است که کودکان از ۳ يا ۴ سالگی همه چيز در دنيا را درک می کنند ولی ما نبايد افکار خاصی را به آنها تحميل کنيم. ما بايد بگذاريم کودکان کودکی خود را طی کنند. برای کودکان کار هم از آنجا که زحمت کش هستند بايد نهادهای مستقل برای آنها ايجاد کنيم. مکتبهای خاص را نبايد به اين بچه ها آموزش داد البته طبق گفته صمد بهرنگی بچه بايد بداند در خانه چه درد و رنجهايی وجود دارد و بايد در ادبيات آنها هم اين مسائل بيايد ولی نه به صورت خشن. چون زندگی به اندازه کافی برای آنها خشن است. از صبح تا عصر حق آنها پايمال می شود پس بايد ادبياتی برای آنها داشته باشيم که ناراحتی و خستگيشان کم شود و در عين حال حس همدردی نسبت به انسانهای ديگررا نيز به آنها ياد دهيم.

جايگاه کودکان کار در آثار ادبی ما چگونه است؟ آيا نويسنده هايی در حال حاضر وجود دارند که روی اين مقوله خاص کار کرده باشند؟
به نظر من هيچ کس روی ادبيات خاص کودکان کار، فعاليتی انجام نداده است. کسی که دنيای آنها را بشناسد و درباره آنها بنويسد وجود ندارد. حداقل من کسی را نمی شناسم.

شما در يکی از مصاحبه های خود گفته بوديد که انشا نوشتن در مدرسه از اولين عواملی بود که شما را به نويسندگی تشويق کرد. در مورد اهميت انشا نوشتن و فعاليتهای مدرسه برايمان بگوييد و اينکه چگونه می توان از اين طريق کودکان را به ادبيات علاقه مند کرد؟
اگر معلمهای دلسوزی که تخصصشان ادبيات است سر کار بيايند می توانيم کودکان را علاقه مند به نوشتن کنيم و کتاب خواندن هم به دنبال آن خواهد آمد. وقتی تعداد اين معلمها کم است و خود معلمها هم محدوديت دارند اميد چندانی نيست. ما بايد معلمان را آزاد بگذاريم که کتاب برای بچه ها انتخاب کنند.

از گذشته خودتان و فعاليتهای کودکيتان کمی برايمان بگوييد.
زمانی که من کودک بودم کرمانشاه شايد از الآن ۵۰ سال جلوتر بود! توی محله های فقير نشين زندگی می کرديم ولی توی همان محله ها هم که بوديم پدرم با نيمه سوادی که داشت شبها برايمان کتابهای داستان می خواند. مادرم سواد نداشت ولی برايمان افسانه می گفت. دور مادر بزرگم جمع می شديم او هم برايمان افسانه می گفت. نشرياتی پيدا می کرديم و می خوانديم. خانواده مان به کاتب علاقه داشت. در محله ای که ۷ يا ۸ همسايه بوديم، مجله ها را دست به دست می چرخانديم، عکسهايش را می ديديم و کم وبيش می خوانديم. شبها که زير کرسی جمع می شديم، يکی که کلاس چهارم يا پنجم دبستان بود و سوادش از همه بيشتر بود برای همه کتاب می خواند. با اين روش يواش يواش رشد کرديم. عموهايم و دايی هايم همه کارگر بودند ولی به کتاب علاقه داشتند. کتابها را کرايه می کرديم. صبحها کار می کرديم عصرها مقداری از پول خود را به مجله و کتاب اختصاص می داديم. شعر می خوانديم، شعرهای حافظ، سعدی، فردوسی و شاعران جديد بعد از نيما. روزنامه ديواری درست می کرديم. مدير مدرسه بعضی وقتها مخالفت می کرد ولی ما مبارزه می کرديم. مثلا ۵ گروه ۵ روزنامه ديواری درست می کرديم و رقابتی بين ما شکل می گرفت. سعی می کرديم مطالب جديد پيدا کنيم که روزنامه مان روی دست روزنامه ديگر بزند. نقاشی های قشنگ خودمان را در روزنامه می کشيديم و شعر می گفتيم و مقاله می نوشتيم. جلسات ادبی داشتيم. مثلا مديرمان اجازه می داد عصرها هيات تحريريه روزنامه ها جمع بشويم توی يک کلاس، ۴ تا گروه شويم ونشريه درست کنيم. تمام اينها باعث می شد علاقه به نوشتن و کتاب روز به روز در ما بيشتر شود. در نشريه امان کتاب جديدی را که خوانده بوديم معرفی می کرديم. خلاصه کتاب را در نشريه می نوشتيم که ديگران علاقه مند شوند. سر کلاس انشا می نوشتيم. معلم يا موضوع می داد يا می گفت اختياری بنويسيد که اين ايده آل من بود چون هميشه از انشای تحميلی که راجع به فلان موضوع بنويسيد بدم می آمد. آن زمان ما شور وهيجان داشتيم و زنگ ادبيات زنگ وقت گذرانی نبود زنگی بود که همه چيز ياد می گرفتيم. معلمان از شاعران و نويسندگان کشورمان حرف می زدند و همه اينها علاقه به سرزمينمان را در ما ايجاد می کرد.

چه انتظاری می توان از نشريه يک انجمن مرتبط با کودکان داشت؟ يک نشريه چگونه می تواند در جهت آشنا کردن کودکان با ادبيات موثر باشد؟
ما هيچ وقت نبايد اميدمان را از دست بدهيم، ولی خوب وقتی تيراژ روزنامه های ما در حدود ۲۰۰ هزار است در حاليکه در کشوری مثل ترکيه تيراژروزنامه الصبا ۷ ميليون است، وقتی راديو و تلويزيون ما تبليغ کتاب نکنند و حرفی از شاعران ما نزنند با اين تيراژ کم به جايی نمی رسيم. حرف من اين است که از اساس چيزی می لنگد که در همه موارد اثر می گذارد. کتاب سر سفره خانواده نيست، ميوه هم به اندازه کافی نيست، نان و پنير و تخم مرغ هم به اندازه کافی نيست. اينها همه دست به دست هم داده اند تا ملت ماعادت به شفاهی ارتباط برقرار کردن کرده، عادت به فيلم و تصوير کرده ، عادت به خواندن و انس گرفتن به خطوط را ياد نگرفته است.

در کدام يک از کارهايتان از کودکان کار نوشته ايد؟
در تمام کارهايم مانند فصل نان در کتاب آبشوران و کتاب همراه آهنگهای بابام، کودکان کار تصوير شده اند. اگر دوباره هم فرصتی پيش بيايد راجع بهشان می نويسم.

کداميک از کارهايتان را پيشنهاد می کنيد برای اينکه ما در اولين شماره از نشريه چرخ دستی ، برای کودکان چاپ کنيم؟
از کارهايم، "حمام" در کتاب آبشوران را پيشنهاد می کنم، از کارهای خنده داريست که بابام ما را با کتک کاری به حمام می برد.
(استاد درويشيان در آخر مصاحبه می خندد، خنده ای که گويای يادآوری خاطرات شيرين کودکی برای اوست!)

منبع: سایت انجمن حمایت از حقوق کودک
http://irsprc.org/archives/044404.php