ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 23:06
آمریکا واقعاً در ونزوئلا چه می‌کند؟

آن اپلباوم

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: در ژانویهٔ ۲۰۲۶، زمانی که ارتش آمریکا نیکولاس مادورو را از قدرت برکنار کرد، بسیاری در ونزوئلا و جهان گمان کردند که صفحه‌ای تیره در تاریخ این کشور ورق خورده است. اما آنچه پس از آن آمد، نه دموکراسی بود و نه حتی پایان بحران — بلکه شکل تازه‌ای از یک معمای کهن: ائتلافی از دو «دزدسالاری»، به تعبیر ریکاردو هاوسمان، اقتصاددان هاروارد. مقالهٔ پیش‌رو، نوشتهٔ آن اپلبام و با عکس‌های لینزی آداریو، روایتی است دقیق، میدانی و تکان‌دهنده از کشوری که در میان وعده‌های نفتی، فساد الیگارشیک، سرکوب سیاسی و فاجعهٔ انسانی، هنوز در جستجوی راهی به سوی آینده است.

اپلبام خواننده را از همان آغاز به قلب این تناقض می‌برد: از دریاچهٔ ماراکایبو، جایی که ماهیگیران در میان سکوهای نفتی متروک و لکه‌های نفت خام، با بنزین صید خود را می‌شویند تا نفت را بزدایند؛ تا بازارهای کاراکاس که قیمت‌ها و نرخ‌های ارز را روی تخته‌های سفید هر روز می‌نویسند، چون تورم سالانه به ۷۸۳ درصد رسیده است. او نشان می‌دهد که چگونه صنعت نفتی که زمانی سه نسل ثروت و چهار دهه دموکراسی را ساخت، در دوران چاوز و مادورو به ویرانه‌ای زیست‌محیطی و اقتصادی بدل شد — و چگونه اکنون، در دورهٔ پس از مادورو، بخشی از آن ممکن است تحت کنترل دولت آمریکا باشد.

اما پرسش اصلی مقاله این نیست که نفت به کجا می‌رود؛ پرسش این است که پول آن، و قدرت آن، به دست چه کسانی می‌افتد. اپلبام با دقتی مستندگونه نشان می‌دهد که دولت ترامپ، به‌جای تکیه بر اپوزیسیون دموکراتیک — که در انتخابات ۲۰۲۴ با شواهد مستند پیروز شده بود — با چهره‌های رژیم پیشین، از جمله دلسی رودریگز، معاون مادورو، و آلخاندرو بتانکورت، تاجری بدنام که در چند کشور به پولشویی متهم شده، شریک شده است. «بزرگ‌ترین قرارداد نفتی در تاریخ جهان» که ترامپ در اوت ۲۰۲۶ اعلام کرد، به گفتهٔ اپلبام، نه‌تنها مبهم‌تر از ترتیبات پیشین است، بلکه نامحبوب‌تر نیز هست — و شاید هدف اصلی‌اش منحرف کردن افکار از بحران نفتی‌ای باشد که جنگ ترامپ در ایران ایجاد کرده بود.

مقاله در ادامه، سه لایهٔ دیگر از این بحران را می‌کاود. لایهٔ نخست، سرکوب سیاسی است: بیش از ۳۲۰ زندانی سیاسی همچنان در بندند، از جمله پرکینس روچا، محقق حقوق اساسی که با دستبند الکترونیکی در حصر خانگی است. لایهٔ دوم، سرخوردگی اپوزیسیون است: ماریا کورینا ماچادو، برندهٔ واقعی انتخابات ۲۰۲۴ و برندهٔ جایزهٔ نوبل صلح، در خارج گیر افتاده و پروازهایش مسدود شده است. و لایهٔ سوم، فاجعهٔ انسانی است: زمین‌لرزه‌های ژوئن ۲۰۲۶ که دست‌کم ۶٬۵۰۰ کشته و ۱۷٬۰۰۰ بی‌خانمان برجای گذاشت، و رژیمی که در برابر آن «منجمد» شد — اما مردم عادی، همسایه به همسایه، خود به میدان آمدند.

و در همین‌جاست که مقاله به نقطهٔ اوج خود می‌رسد: در میان همهٔ این تاریکی، نشانه‌هایی از امید نیز هست. اپلبام از «تغییر انسان‌شناختی» می‌گوید که کارزار انتخاباتی۲۰۲۴ در جامعهٔ ونزوئلا پدید آورد — پیوندهایی میان مردمانی از بخش‌های مختلف جامعه، و میلی به اصلاح کشور از پایین به بالا. و از زنی جوان نقل می‌کند که پس از زمین‌لرزه‌ها گفت: «دولت نجاتمان نمی‌دهد؛ آمریکایی‌ها نجاتمان نمی‌دهند؛ باید با هم کار کنیم. ما به خودمان تکیه‌ایم.»

این مقاله دعوتی است به خواندن ونزوئلا نه از دریچهٔ کلیشه‌ها و شعارها، بلکه از دریچهٔ تجربهٔ زیستهٔ مردمی که در میان نفت، فساد، سرکوب و فاجعه، هنوز ایستاده‌اند. و پرسشی که در برابر خواننده می‌گذارد، پرسشی است که ونزوئلا خود با آن روبروست: آیا کشوری که ثروت خود را بر نفت بنا کرده، می‌تواند بدون دموکراسی، بدون مشروعیت و بدون عدالت، آینده‌ای بسازد؟ و اگر نه، چه کسی باید آن آینده را بسازد — دولت‌ها، شرکت‌ها، یا خودِ مردم؟


بازماندهٔ یک مجتمع مسکونی دولتی در لاگوایرا، ونزوئلا، در سپتامبر، بیش از دو ماه پس از آنکه دو زمین‌لرزه همین شهر و کاراکاس را که در نزدیکی واقع بود ویران کرد

1️⃣
از کنار سکوهای حفاری متروک می‌گذشتیم؛ بازمانده‌های شبح‌وار ووهم‌انگیز‌ روزهای بهتر گذشته. باکلان‌ها (Cormorants) بر میله‌های فلزی دکل‌های نفتی شکسته نشسته بودند و بال‌هایشان را در آفتاب خشک می‌کردند. وقتی به لکهٔ نفتی چرخان و قهوه‌ای مایل به سبز رسیدیم، کارلوس موتور قایق را کند کرد. نفت خام می‌توانست به موتور آسیب بزند، و همان روز یک بار مجبور شده بودیم برای تعویض قایق به ساحل برگردیم. کمی شناور ماندیم. کارلوس که در دریاچهٔ ماراکایبو (Maracaibo) با ماهیگیری امرار معاش می‌کند، به حباب‌هایی روی سطح آب اشاره کرد؛ نشانهٔ لوله‌ای نشتی در زیر آب. بوی شدید گاز می‌آمد. با این حال سیگاری روشن کرد و خندید.

آن صبح، کارلوس و تیمش حدود ۳۰ پوند ماهی در دریاچه گرفته بودند؛ مصب رودخانه ای باآب های لب شورش که بیش از یک قرن پیش در آن نفت کشف شد. رونق پس از آن، شهرهای کاراکاس (Caracas) و ماراکایبو (Maracaibo)، سه نسل ثروت و چهار دهه دموکراسی را ساخت. یک قرن بعد، ده‌ها میلیارد بشکه ذخیره باقی‌مانده همچنان زیر آب است. بخشی از آن‌ها ممکن است اکنون تحت کنترل دولت آمریکا باشد.

استخراجشان البته آسان نخواهد بود. پس از رونق، رکود آمد؛ نخست به‌آرامی و سپس بسیار سریع. هوگو چاوز که از ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۳ به‌عنوان خودکامه‌ای چپ‌گرا بر کشور فرمان راند، و سپس نیکولاس مادورو، خودکامه‌ای که جانشین چاوز شد و کشور را تا اوایل امسال که با یک عملیات نظامی آمریکایی برکنار شد اداره کرد، صنعت را تضعیف کردند، مهندسان را فراری دادند و کارگران را فقیر ساختند. همان‌طور که می‌گفتند در حال ساختن «سوسیالیسم بولیواری» هستند، مزایا را حذف کردند، دستمزدها را پایین آوردند و رژیمی خودکامه و سرکوبگر پدید آوردند. میلیون‌ها نفر کشور را ترک کردند.

بیشتر شرکت‌های آمریکایی و اروپایی نیز رفتند. شرکت‌های روسی و چینی که برای جانشینی آنان آمدند، سرمایه‌گذاری بسیار کمی کردند. دریاچهٔ ماراکایبو، بزرگ‌ترین پهنهٔ آبی آمریکای جنوبی، به یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های زیست‌محیطی آمریکای جنوبی نیز بدل شد. دو دهه بی‌توجهی، نشتی‌ها، نفت‌ریزی‌ها، آب آلوده و سکوهای حفاریشبح‌وار را پدید آورد که از قایق ماهیگیری دیدم. ماهیگیران گاهی خرچنگ‌ها و میگوهایشان را با بنزین می‌شویند تا نفت خام را بزدایند. همهٔ تورهایشان قهوه‌ای می‌شود.

برای پاک‌سازی این محوطه و استخراج نفت بیشتر، میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری لازم است. در این میان، مردمی که پیرامون دریاچه زندگی می‌کنند، همچون میلیون‌ها ونزوئلایی دیگر، سخت کار می‌کنند و بسیار کم درآمد دارند. ماهی‌هایشان باید بی‌درنگ فروخته شوند، چون برق نامطمئن است و در نتیجه فریزرها قابل‌اعتماد نیستند. تورم سریع — ۲۰ درصد در ژوئیه، با نرخ سالانهٔ ۷۸۳ درصد — همه‌چیز را غیرقابل‌تحمل کرده است. در بازاری در کاراکاس، قیمت‌ها و نرخ‌های ارز را روی تخته‌های سفید نوشته بودند، چون هر روز تغییر می‌کنند.


یک برج انتقال فشار قوی فروریخته در دریاچهٔ ماراکایبو، در میان سایر زیرساخت‌های نفتی و برقی فرسوده


ماهیگیران و خانواده‌هایشان در کنار سواحل آلودهٔ دریاچه زندگی می‌کنند؛ بزرگ‌ترین پهنهٔ آبی آمریکای جنوبی — و یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های زیست‌محیطی این قاره

دولت غایب است، یا بی‌تفاوت. کارلوس به زخمی روی پایش اشاره کرد و گفت جای گلوله‌ای قدیمی است، یادگار حملهٔ یکی از دزدان دریایی که بر دریاچه سلطه دارند: «اگر به آن‌ها پول ندهی، تو را می‌کشند و قایقت را می‌برند.» به گفتهٔ او، گارد ساحلی قرار است در دریاچه گشت بزند، اما به‌ندرت آنجاست.

صنعت نفت شغل‌های پردرآمد کمی عرضه می‌کند. در شهرکی کنار دریاچه که سواحلش از نفت سیاه شده بود، فرانسیسکو (Francisco)، مکانیک سابق قایق در شرکت نفتی دولتی — پترولئوس د ونزوئلا (Petróleos de Venezuela)، یاPDVSA — به من گفت که از کارش دست کشیده چون از نداشتن ابزار و قطعات یدکی درست خسته شده بود. یکی از همسایگان فرانسیسکو، ایلیانا (Iliana)، به من گفت که شوهرش نیز از PDVSA بیرون آمده، پس از آنکه حقوقش از ۵۰ دلار در روز به فقط چند سنت در روز سقوط کرد. او اکنون برای شرکتی روسی کار می‌کند که حدود ۳۵ دلار در روز می‌دهد، اما باید بیشتر شب‌ها را روی سکوی حفاری بخوابد.

از فاصلهٔ بسیار دور — مثلاً واشنگتن یا مار-آ-لاگو (Mar-a-Lago)— ونزوئلا گاهی به‌عنوان گنجی برای آمریکا توصیف می‌شود، خزانه‌ای از ثروت. در سوم ژانویه، روزی که ارتش آمریکا مادورو را دستگیر کرد، دونالد ترامپ وعده داد که چنین خواهد بود. او همان روز در یک کنفرانس خبری گفت: «ما آن را درست اداره خواهیم کرد؛ ما آن را حرفه‌ای اداره خواهیم کرد. بزرگ‌ترین شرکت‌های نفتی جهان را خواهیم آورد و میلیاردها و میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری خواهیم کرد، و پول بیرون خواهیم کشید، آن پول را در ونزوئلا به کار خواهیم برد، و بزرگ‌ترین بهره‌مند مردم ونزوئلا خواهند بود.» اما در همان کنفرانس خبری، او همچنین اعلام کرد که با رئیس‌جمهور جدیدی کار خواهد کرد: دلسی رودریگز (Delcy Rodríguez)، معاون مادورو و عضو برجستهٔ رژیمی که در وهلهٔ اول این ویرانی را باعث شده بود. او رهبر اپوزیسیون کشور، ماریا کورینا ماچادو (María Corina Machado)— که برندهٔ واقعی انتخابات ریاست‌جمهوری۲۰۲۴ ونزوئلا بود — را به‌عنوان «زنی خوب» که «در کشور احترام ندارد» کنار گذاشت.

در ونزوئلا، این زبان ناهماهنگ به گوش می‌رسید. از آن زمان، حتی گیج‌کننده‌تر شده است، چون با واقعیت چنان در تضاد است. هنگامی که از مردمی که درست در کنار برخی از بزرگ‌ترین میدان‌های نفتی ونزوئلا زندگی می‌کنند پرسیدم آیا رودریگز تغییری در صنعت یا کشور ایجاد کرده است، خندیدند یا پوزخند زدند. ایلیانا به من گفت: «مردم فکر می‌کردند اوضاع تغییر می‌کند، اما در واقعیت هیچ چیز تغییر نکرد.» خوزه، ماهیگیر دیگری که پیش‌تر برای پی‌دی‌وی‌اس‌ای کار می‌کرد، دیدگاه تیره‌تری داشت: «گرینگوها [آمریکایی‌ها] آمدند تا همه‌چیز را غارت کنند — نفت، مواد معدنی. ما در همه‌چیز ثروتمندیم، اما اینجا هیچ چیزنداریم.» بعدها یک مهندس نفتی محلی به من گفت که هیچ‌یک از توافق‌های آمریکا اهمیتی ندارد، چون دولت ونزوئلا نامشروع است و بنابراین «هیچ چیز قانونی نیست.»

این عقاید به‌طور گسترده‌ای مشترک‌اند. شاید شگفت‌آور باشد، با توجه به جهان‌های متفاوتی که در آن زندگی می‌کنند، اما دیدگاه ماهیگیران ماراکایبو (Maracaibo) چندان از دیدگاهریکاردو هاوسمان (Ricardo Hausmann) دور نیست؛ اقتصاددان دانشگاه هاروارد که دهه‌ها پیش در دولتی بسیار متفاوت در ونزوئلا خدمت کرد، دولتی که منابع طبیعی کشور را از طریق فرایندی شفاف به روی سرمایه‌گذاری خارجی گشود. در دههٔ ۱۹۹۰، شرکت پترولئوس د ونزوئلا (PDVSA)، یا به قانون‌گذاران، شرکت‌های خارجی و عموم توضیح می‌داد که چه می‌کند. قراردادها علنی می‌شدند. پول حاصل از سرمایه‌گذاری‌های نفتی مدت‌ها برنامه‌های اجتماعی را تأمین مالی می‌کرد، از جمله بورس‌های تحصیلی برای تحصیل در دانشگاه‌های آمریکایی. این‌ها احساسات گرمی نسبت به آمریکا در میان ونزوئلایی‌های تحصیل‌کرده پدید آورد که سال‌ها تبلیغات ضدآمریکایی چاویستی را دوام آورد.

رابطهٔ سیاسی و تجاری‌ای که اکنون میان آمریکا و ونزوئلا در حال شکل‌گیری است، کاملاً متفاوت است. آشکارا رابطهٔ دو کشور یا نیروی برابر نیست. اما دقیقاً اشغال هم نیست. برخی آن را با قرارداد نفتی انگلیس و ایران (Anglo-Persian oil deal) در اوایل سدهٔ بیستم یا پیمان۱۹۰۵ که کنترل گمرک جمهوری دومینیکن (Dominican Republic) را به دولت آمریکا داد مقایسه کرده‌اند، اما هیچ‌یک از این قیاس‌ها چندان مناسب نیست. در جستجوی مدل یا نقطهٔ مرجع، از هاوسمان پرسیدم او آن را چگونه توصیف می‌کند. او گفت: «ائتلاف دو سیستم مبتنی بر دزدسالاری.»


کلاومار آگیار (Clauimar Aguiar) در کنار یک میدان نفتی در کابیما، ونزوئلا، زندگی می‌کند؛ جایی که ذخایر عظیم نفت در کنار فقر و زیرساخت‌های فرسوده وجود دارد

2️⃣
چه بر سر نفت ونزوئلا می‌آید وقتی از زمین بیرون کشیده می‌شود؟ پولش بعد از آن کجا می‌رود؟ و این پس از اعلام ترامپ در ۲۸ اوت دربارهٔ «بزرگ‌ترین قرارداد نفتی در تاریخ جهان» چگونه تغییر کرد؟ هیچ‌یک از این پرسش‌ها پاسخ ساده‌ای ندارد. در طول چند روز در کاراکاس و مادرید (جایی که بخش بزرگی از اپوزیسیون ونزوئلا اکنون اقامت دارد)، و در تماس‌های تلفنی با بوستون و هیوستون، از شش نفر — دو نفر پیش‌تر در صنعت نفت، دو نفر هنوز در صنعت، و دو نفر در دانشگاه — خواستم جزئیات را توضیح دهند. همهٔ آنان برای این کار تقلا کردند. یکی از آنان، مدیر صنعتی در کاراکاس که تنها به‌صورت غیررسمی سخن می‌گفت، چهار صفحه از دفترم را با نمودارها و طرح‌ها پر کرد و بیش از یک ساعت و نیم وقت گذاشت تا توضیح دهد نظام حقوقی پیشین چگونه کار می‌کرد، قانون هیدروکربن چگونه بازنویسی شد، قراردادهای جدید چگونه در حال شکل‌گیری‌اند و قراردادهای قدیمی چگونه بازنگری می‌شوند.

شاید پیچیدگی همان نکته اصلی در اینجا باشد: شاید اوضاع دشوار است چون نه رژیم رودریگز و نه دولت ترامپ واقعاً نمی‌خواهند کسیاز قضیه سر در بیاورد. هاوسمان به من گفت قانون اساسی ونزوئلا می‌گوید «هر چیزی که منافع ملی باشد باید توسط پارلمان، توسط مجلس ملی، تصویب شود. آن‌ها این کار را نکرده‌اند، و بنابراین در حال حاضر خود را از طریق ایجاد ابهام محافظت می‌کنند.»

با وجود این ابهام‌افکنی، بخشی از آنچه ترامپ می‌گوید درست است: ایالات متحده واقعاً در حال کنترل فروش «میلیون‌ها و میلیون‌ها بشکه نفت» در ونزوئلا است، و همچنین فروش طلا و مواد معدنی دیگر. به‌عنوان شرط لغو تحریم‌های اقتصادی که آمریکا پیش‌تر بر این کشور وضع کرده بود، همهٔ حق‌الامتیازها و مالیات‌های شرکت‌های دارای مجوز در حساب ویژه‌ای واریز می‌شود که نخست در قطر افتتاح شد و بعدها به سیتی‌بانک منتقل شد. تحلیلگران صنعت باور دارند که از ژانویه بیش از ۱۳ میلیارد دلار نفت فروخته شده، اما این رقم بر فرض و گمان استوار است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، در جلسهٔ کنگره در ۱۵ سپتامبر از تأیید آن خودداری کرد. درخواست‌های مکرر دموکرات‌های کنگره برای اطلاعات بیشتر نیز پاسخ‌های ناکافی دریافت کرده است.

بخشی از این وجوه به دولت ونزوئلا بازگردانده شده است. در یک جلسه استماع دیگر در کنگره، یکی از مقامات وزارت امور خارجه به قانون‌گذاران گفت که این بودجه، در کنار موارد دیگر، برای پرداخت «حقوق کارکنان دولت در ونزوئلا» اختصاص یافته است. همچنین ارز خارجی در اختیار بانک‌های ونزوئلا قرار می‌گیرد.

بخشی از این وجوه به دولت ونزوئلا بازگشته است. مقامی از وزارت امور خارجه در جلسهٔ دیگری در کنگره به قانون‌گذاران گفت که پول برای پرداخت «حقوق کارکنان دولتی در ونزوئلا» و از این قبیل فراهم می‌شود. همچنین ارز خارجی در اختیار بانک‌های ونزوئلا قرار می‌گیرد. اما گرچه هیچ مدرکی وجود ندارد که پول دزدیده می‌شود یا برای پرداخت پروژه‌های دیگر دولت ترامپ منحرف می‌شود، هیچ مدرکی هم وجود ندارد که دزدیده نمی‌شودیا منحرف نمی‌شود. ظاهراً شرکت حسابرسی «کی‌پی‌ام‌جی» (KPMG) در حال بررسی و حسابرسی این فرآیند است، اما با وجود درخواست‌های دموکرات‌های کنگره، تا مهلت ۸ اکتبر حسابرسی منتشر نشد. نیز در حضور خود در کنگره، اشاره‌ای نکرد که آیا این گزارش منتشر خواهد شد یا چه زمانی ممکن است منتشر شود.

اما ابهام پیامدهای خودش را دارد. تا حدی به لطف همین نظام، سرمایه‌گذاری‌های بزرگ تازه‌ای که برای بازیابی واقعی لازم است، به‌کندی انجامیده‌اند. میدان‌های نفتی قدیمی‌ای که نزدیک ماراکایبو دیدم، و همچنین ذخایر دست‌نخوردهٔ کمربند رودخانهٔ اورینوکو، برای توسعه یا بازتوسعه به میلیاردها دلار و افق‌های زمانی بسیار طولانی نیاز دارند. هر شرکتی که چنین پروژه‌ای را برنامه‌ریزی می‌کند باید باور داشته باشد که قراردادهایش، و ثبات سیاسی و اجتماعی لازم برای حفظ آن‌ها، یک دهه یا بیشتر دوام خواهند آورد. فرانسیسکو مونالدی (Francisco Monaldi)، تحلیلگر صنعت نفت در دانشگاه رایس، به من گفت هرچند قانون جدید هیدروکربن که در ۲۹ ژانویه تحت فشار آمریکا تصویب شد به سهم خود یک بهبود به حساب می آید، اما هنوز برای وزارت نفت ونزوئلا این امکان را ایجاد می کند تا «بهترین قرارداد آمریکای لاتین را به تو بدهد، یا بدترین را» — و بعد اگر بخواهد شرایط آن قرارداد را بعداً تغییر دهد. تعجبی نیست که وضعیت کنونی — یک رئیس‌جمهور نامحبوب و نامشروع ونزوئلا که توسط رئیس‌جمهوری غیرقابل‌پیش‌بینی و محدود به دو دورهٔ آمریکا حمایت می‌شود — شرکت‌های بزرگ را عصبی می‌کند.

اگر شرکت‌های نفتی رئیس‌جمهوری منتخب ونزوئلا و نظام سیاسی باثبات را ترجیح می‌دهند، این مسئلهٔ اصل خیرخواهانه و والا نیست. به گفتهٔ مونالدی، مدیران نفتی «در کار خیریه نیستند؛ این‌ها راهبه نیستند. اما این افراد می‌دانند چه زمانی کارها به‌گونه‌ای انجام می‌شودکه در نهایت برایشان دردسر ایجاد خواهد کرد.» به استثنای شورون (Chevron) که در تمام دوران چاوز-مادورو در ونزوئلا ماند و هنوز درآمدهای خود را در کشور دوباره سرمایه‌گذاری می‌کند (هرچند نه بیشتر)، بیشتر شرکت‌های بزرگ فقط فرستادگانی به کاراکاس فرستاده‌اند، یادداشت تفاهم امضا کرده‌اند و به خانه بازگشته‌اند. به گزارش نیویورک تایمز، پالایشگران طلا نیز به همان اندازه دربارهٔ فرآوری شمش‌های طلای ونزوئلا که شرکتی نزدیک به ترامپ از کشور بیرون برد، مردد هستند، چون طلا احتمالاً توسط سازمان‌های جنایی استخراج شده و صنعت قواعد سختگیرانه‌ای دربارهٔ اثبات منشأ دارد.

به نظر می‌رسد «بزرگ‌ترین قرارداد نفتی در تاریخ جهان» ترامپ برای تشویق شرکت‌های آمریکایی برای حفاری سریع‌تر طراحی شده بود و مهم‌تر از آن برای او، برای منحرف کردن افکار از بحران نفتی‌ای که جنگش در ایران ایجاد کرده بود. اما این اعلام ممکن است اثر معکوس داشته باشد، چون این قرارداد، دست‌کم به شکلی که در ملأعام توصیف شده، حتی مبهم‌تر از ترتیبات موجود و حتی نامحبوب‌تر است. پس از این اعلام، هزاران نفر پیام‌های خشمگینی در صفحه‌های رسانه‌های اجتماعی سفارت آمریکا گذاشتند که هم خشم و هم شگفتی را بازمی‌تاباند. و تعجبی هم ندارد: شریک تجاری اصلی دولت آمریکا شرکتی به نام «نورث امریکن بلو انرژی پارتنرز» (North American Blue Energy Partners)یا به طور اختصاری NABEPاست که مدیرعامل بدنامش، آلخاندرو بتانکورت (Alejandro Betancourt)، در ونزوئلا نامی آشناست. بتانکورت در چندین کشور از جمله آمریکا، سوئیس و اسپانیا به اتهام پولشویی تحت تحقیق بوده است. (او پیش‌تر اتهامات را رد کرده و هرگز به جرمی متهم نشده است.) پس از آنکه در نوامبر ۲۰۲۵ با حکم سوئیس در ایستگاه چرینگ کراس لندن بازداشت شد، بیش از شش ماه در انگلیس ماند تا پروندهٔ استرداد پیش برود. پلیس اسپانیا به‌تازگی در ۲۸ اوت املاک او در حومهٔ مادرید را بازرسی کرد. واشنگتن پست گزارش داد که دولت ترامپ به مقامات سوئیسی فشار آورد تا تحقیقی را متوقف و درخواست استرداد را لغو کنند، ظاهراً برای اینکه بتانکورت بتواند به آمریکا و ونزوئلا سفر کند و قرارداد را ببندد.


ونزوئلایی‌ها در جریان قطعی برق دوره‌ای در ماراکایبو با نور چراغ‌قوه شطرنج بازی می‌کنند. با وجود آنکه این منطقه بر روی برخی از بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز کشور قرار دارد، بسیاری از ساکنان بخش زیادی از روز را بدون برق می‌گذرانند.

بتانکورت در داخل کشور به خاطر خراب کردن ارتقای شبکهٔ برق، دریافت هزینهٔ گزاف برای تجهیزات دست‌دوم و بی‌کیفیت و ثروتمند شدن در این میان بدنام است. مردم آشکارا او را مسئول قطعی‌های برق می‌دانند که تا امروز ادامه دارد. یکی از رهبران اپوزیسیون به من گفت که از نوجوانی نام بتانکورت را به‌عنوان نمونهٔ فساد رژیم می‌شنیده است. ماهیگیران دریاچهٔ ماراکایبو دقیقاً می‌دانستند او کیست، و هر کس دیگری که دیدم نیز همین‌طور. تحلیل‌گری در مادرید به من گفت که هر آنچه فکر می‌کرد دربارهٔ نیات آمریکا در ونزوئلا می‌داند،حالا با قرارداد با بتانکورت زیر و رو شده است.

همچون نظام پرداخت‌های نفتی، قرارداد با بتانکورت نیز به‌طرز مشکوکی توصیف‌ناپذیر است. در اصل، دولت ونزوئلا ۱۷ میدان نفتی را به NABEP اختصاص داده، شرکتی که در ابتدا با یک تاجر آمریکایی، هری سرجنت، ایجاد شده بود. به گفتهٔ کاخ سفید، دفتر سرمایهٔ راهبردی پنتاگون نه مالکیت، بلکه «۳۵ درصد سهام در شرکت مادر آن» را به دست آورده است؛ دیگران توضیح دادند که این خرید سهمی در یک قرارداد است، اما این هم نامشخص است. به نظر می‌رسد وزارت امور خارجه حق خرید۲۰ درصد نفت NABEP را به قیمت تولید — هر معنایی که داشته باشد — و همچنین حق اولویت رد برای۸۰ درصد دیگر را به دست می‌آورد. برخی تحلیلگران به من گفتند بیم دارند که رژیم رودریگز برای ماندن در قدرت، نفت خود را زیر قیمت بازار بفروشد.

هیچ پولی مبادله نشده و هیچ سرمایه‌ای سرمایه‌گذاری نشده است. پنتاگون و NABEP اکنون مسئول جذب کسانی هستند که واقعاً می‌دانند چگونه نفت را در ونزوئلا حفاری کنند — از جمله در جاهایی بدون جاده یا هر نوع زیرساخت. از چند تحلیلگر نفتی و اقتصاددان، در داخل و خارج کشور، پرسیدم آیا دولت ترامپ و بتانکورت می‌توانند به‌سادگی قراردادهای حفاری را به گروه‌های دوست خود در آمریکا و ونزوئلا بدهند. همه گفتند بله.

چند نفر کوشیدند که نیمه پر لیوان را ببینند. اگر نفت بیشتری پمپ شود، دست‌کم در نهایت پولی به مردم می‌رسد، که بهتر از هیچ است. انریکه نووآ (Enrique Novoa)، رئیس پیشین اتاق نفت ونزوئلا، گفت: «اینیک فرایند است. فردا امیدواریم کمی بهتر از امروز کار کنیم.» اما حتی در میان کسانی که می‌کوشیدند به قرارداد نگاه مساعدی داشته باشند، هر کسی که دیدم یا شگفت‌زده بود یا گیج که آمریکا — منتقد دیرینهٔ زبان مارکسیستی و رویه‌های دولتی‌گرای رژیم‌های چاوز و مادورو — چرا این‌قدر سریع و مشتاقانه عادات فاسد و افراد فاسد نخبگان چاویستی را در آغوش گرفته است.

در پایان روزی که در چشم‌انداز پس از آخرالزمان دریاچهٔ ماراکایبو شناور بودم، با خوان پابلو گوانیپا (Juan Pablo Guanipa)، یکی از شناخته‌شده‌ترین رهبران اپوزیسیون ونزوئلا، دیدار کردم. گوانیپا که در ماراکایبو زندگی می‌کند، پس از هشت ماه زندان در فوریه آزاد شد. او روز بعد در خیابان بازداشت شد، در حصر خانگی قرار گرفت و سپس دوباره آزاد شد. هنوز هر جا می‌رود، سرویس امنیتی ونزوئلا او را دنبال می‌کند. در اتاقی پر از کتاب نشستیم و دربارهٔ قرارداد نفتی، اقتصاد ضعیف و ناکامی‌های رو به افزایش ونزوئلایی‌ها صحبت کردیم.

از او پرسیدم آیا اتحاد تازه میان آمریکایی‌ها و چاویست‌ها را عجیب می‌یابد. او گفت البته. به نظر می‌رسید برای او گیج‌کننده‌ترین چیز، نبود عمل‌گرایی آمریکایی بود، یعنی همان ابتدایی‌ترین چیزی که ونزوئلایی‌ها از آمریکایی‌ها انتظار دارند. دست‌کم سرمایه‌داران آمریکایی باید حاکمیت قانون را بشناسند. او گفت: «هرگز فکر نمی‌کردم به لحظه‌ای برسیم که مجبور شویم آمریکا را از امر بدیهی متقاعد کنیم — اینکه ونزوئلا به دولتی مشروع نیاز دارد، به انتخابات نیاز داریم، و به تغییر نیاز داریم.»

3️⃣
یک راه سرراست برای ونزوئلا وجود دارد تا به دولتی مشروع دست یابد، دولتی که هم شرکت‌های نفتی و هم مردم عادی را مطمئن کند نظم سیاسی و اجتماعی باثباتی دوام خواهد آورد: رژیم می‌تواند انتخاباتی یا همه‌پرسی‌ای برگزار کند و بگذارد مردم رئیس‌جمهور بعدی را انتخاب کنند.

دولت آمریکا که نه‌تنها مهم‌ترین منابع درآمد ونزوئلا را کنترل می‌کند، بلکه تهدید اقدام نظامی بیشتر آمریکا را بر سر مزدوران پیشین مادورو نگه داشته، می‌تواند به تحقق این امر کمک کند. در واقع، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، بارها گفته است که چنین خواهد کرد. او فرایندی سه‌مرحله‌ای را توصیف کرده است: تثبیت، بازیابی و گذار. با تشویق آمریکا، رژیم و بخشی از اپوزیسیون — اعضای آخرین مجلس قانون‌گذاری که مشروع شناخته شده و در ۲۰۱۵ انتخاب شده‌اند — مذاکرات گذار را آغاز کرده‌اند. چند نفر از دست‌اندرکاران به من گفتند که این مذاکرات، هرچند کند، سازنده بوده است. در دور نخست، در اوت، بحث‌ها بر اصلاح دیوان عالی (supreme court) متمرکز بود؛ دیوانی که به طور کورکورانه خواسته‌های دولت مادورو را انجام می داد و نهادی که بایددر اصل مستقل [از دولت] باشد تا تضمین شود رژیم از به‌رسمیت شناختن نتیجهٔ انتخابات، چنانکه در گذشته کرده، خودداری نخواهد کرد.

متأسفانه، بسیاری هنوز متقاعد نشده‌اند که این گذار واقعی است. تا حد زیادی به این دلیل که توصیف ترامپ از ونزوئلا — کشوری که به گفتهٔ او مردمش «واقعاً خوشحال‌اند» و «در خیابان‌ها می‌رقصند» — چنان به‌شدت با واقعیتی که شما اکنون می‌بینند تفاوت دارد. اما همچنین چون ترامپ دربارهٔ وضع موجودی که بتانکورت، رودریگز و انبوهی از دیگر چهره‌های گذشته را در بر می‌گیرد، چنان مشتاق به نظر می‌رسد. چند روز پس از دیدار با رودریگز در حاشیهٔ مجمع عمومی سازمان ملل، او را «بسیار خوب، بسیار فوق‌العاده» توصیف کرد، بی‌آنکه تاریخی برای انتخابات تعیین کند. در ۲ اوت، هنگامی که خبرنگاری از او دربارهٔ انتخابات ونزوئلا پرسید، ترامپ گفت: «فقط فکر نمی‌کنم آن‌ها هنوز آماده باشند. می‌دانی، خیلی تازه است.»

آیا دموکراسی در ونزوئلا موردی «تازه» است؟ آیا ونزوئلایی‌هابرای آن «آماده نیستند»؟ این زبان برای ونزوئلایی‌ها همان‌قدر عجیب و ناهماهنگ به گوش می‌رسد که صحبت از ثروت عظیمی که گویا به سویشان سرازیر است. گذشته از این، آن‌ها انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار کردند، و نه چندان دور امروز. در ژوئیهٔ۲۰۲۴، هنگامی که رودریگز معاون رئیس‌جمهور بود، مادورو نامزد رژیم بود. او قاطعانه باخت، حتی پس از آنکه کارت‌ها را به نفع خود چیده بود. در آستانهٔ رأی‌گیری، رژیم او ماریا کورینا ماچادو را که در یک انتخابات مقدماتی ملی برگزیده شده بود، رد صلاحیت کرد؛ تصمیمی که او آن را «جنایت قضایی» نامید. آنان همچنین جانشین اول‌انتخاب او را حذف کردند تا سرانجام اجازه دادند ادموندو گونزالس (Edmundo González)، دیپلمات بازنشسته، به‌عنوان جانشین او نامزد شود. سپس حامیانش را آزار دادند، از رسانه‌های دولتی برای توهین و تحقیر آنان استفاده کردند و حتی آنان را به اتهام‌های ساختگی بازداشت کردند.


نیروهای امنیتی ونزوئلا در خیابان‌های منتهی به میرافلورس (Miraflores)، کاخ ریاست‌جمهوری در کاراکاس، سنگر بسته‌اند، در حالی که معترضان ضد دولتی خواستار آزادی زندانیان سیاسی هستند. تا اوایل اکتبر بیش از ۳۲۰ نفر همچنان در بند بودند

گونزالس با این حال پیروزی قاطعی به دست آورد، و اپوزیسیون می‌توانست آن را اثبات کند. ماچادو و تیمش با پیش‌بینی اینکه رژیم ممکن است نتایج را جعل کند، بیش از ۶۰۰٬۰۰۰ داوطلب را برای نظارت بر حوزه‌های رأی‌گیری و گزارش تخلفات از طریق اپلیکیشن‌های پیام‌رسانی امن بسیج کردند. آنان صورت‌جلسه‌های هر دستگاه رأی‌گیری را جمع‌آوری و اسکن کردند و در یک وب‌سایت امن بارگذاری کردند، و البته گاهی با خطر شخصی بسیار. در آنتیمانو (Antímano) و لا وگا (La Vega)، دو محلهٔ کارگری در غرب کاراکاس، با کنشگران محلی دیدار کردم که مرا با داستان‌های آن کارزار سرگرم کردند. از زنانی گفتند که صورت‌جلسه‌ها را در لباس زیرشان پنهان می‌کردند، از مردی که یکی را زیر کلاه‌گیس خود پنهان کرد، و از دیگرانی که برای اینکه در ورودی حوزه‌های رأی‌گیری بازرسی نشوند، لباس حامیان مادورو پوشیدند. یکی از رهبران محلی به من گفت پسر هشت‌ساله‌اش با دوچرخه به حوزه‌های رأی‌گیری رفته و پرینت‌ها را جمع کرده، چون می‌دانست کسی به یک کودک مشکوک نمی‌شود. شاید ترامپ برای دموکراسی «آماده نیست»، اما من در آنتیمانو و لا وگا مردمی را دیدم که بیشتر و سخت‌تر از بیشتر آمریکایی‌ها برای آن جنگیده‌اند.

رژیم هرگز شواهد خود را منتشر نکرد. در عوض، اعلام پیروزی کرد و یکی از بی‌رحمانه‌ترین کارزارهای سرکوب تاریخ کشور را به راه انداخت. نیروهای امنیتی و شبه‌نظامی در سراسر کشور پراکنده شدند، هزاران نفر را بازداشت و ده‌ها نفر را کشتند. سازمان‌های مستقل، از جمله گروه‌های بشردوستانه، عملاً ممنوع شدند.

اگر ونزوئلایی‌ها متقاعد نشده‌اند که کشورشان در مسیر دموکراسی پیش می‌رود، این نیز به این دلیل است که دستگاه سرکوب همچنان برجاست. اعداد بسته به اینکه چه کسی را زندانی سیاسی بشماریم متفاوت است، اما تا اوایل اکتبر، از ۹۲۰ تا ۱٬۱۱۰ نفر از آنان از ژانویه آزاد شده‌اند، در حالی که بیش از ۳۲۰ نفر همچنان در بندند. با برخی از بستگانشان دیدار کردم که بیرون سفارت آمریکا چادر زده بودند، چون از دولت خود ناامید شده بودند و امید داشتند آمریکایی‌ها کمکشان کنند. یکی از آنان به من گفت: «مارکو روبیو می‌گوید زندانی سیاسی وجود ندارد. اما زندانیان سیاسی هنوز پشت میله‌ها هستند.» تا اوایل سپتامبر، هیچ‌کس از هیئت آمریکایی این خانواده‌ها را به رسمیت نشناخته یا با آنان تعامل نکرده بود. این نوع معترضان نیز هنوز در معرض خطرند: در هفتهٔ دوم سپتامبر، مردی که در راهپیمایی‌ای سازمان‌یافته توسط خانواده‌های زندانیان شرکت کرده بود، در انظار عمومی توسط مردانی بدون یونیفرم بازداشت شد.

حتی در میان زندانیان سیاسی آزادشده، صدها نفر مانند خوان پابلو گوانیپا (Juan Pablo Guanipa) هنوز مدام تحت نظرند، یا مجبورند به‌طور منظم در دادگاهی گزارش دهند، گویی رژیم به آنان یادآوری می‌کند که تنها موقتاً آزادند. پرکینس روچا (Perkins Rocha)، وکیلی که در ۲۰۲۴یکی از نمایندگان کارزار اپوزیسیون در شورای انتخابات بود، هنوز در حصر خانگی است. روچا، محقق عینکی حقوق اساسی،یک ماه پس از انتخابات در خیابان ربوده شد و به تروریسم، خیانت، همکاری مجرمانه، تحریک به نفرت و توطئه متهم شد. او را به بدنام‌ترین زندان کشور، ال هلیکوئیده (El Helicoide)، بردند و دو هفته را با دستبند گذراند، گاهی سرش با کلاه پوشیده می‌شد. پس از آن، ماه‌ها در اتاق‌های بتنی بدون پنجره گذراند، که گاهی تا ۲۰ نفر در آن شریک بودند. از آزادی‌اش در فوریه، او در خانه با یک دستبند الکترونیکی مانده است، که به شوخی می‌گوید مثل «زندان است، اما با نور خورشید». برای دیدارش در آپارتمانش در کاراکاس، مجبور شدم با پلیس‌هایی که در لابی ساختمانش و کنار آسانسور بیرون در خانه‌اش می‌ایستادند هماهنگ کنم. یکی از آنان نامم را گرفت و روی دستش نوشت.

اما مهم‌ترین دلیلی که ونزوئلایی‌ها به چشم‌انداز یک گذار دموکراتیک تردید دارند، غیبت طولانی ماچادو، رهبر اپوزیسیون است. ماچادو پس از انتخابات به مکانی نامعلوم در داخل ونزوئلا رفت و پنهان شد. در دسامبر ۲۰۲۵، سرانجام با یک قایق ماهیگیری به کوراسائو(Curaçao)، جزیرهٔ هلندی در سواحل ونزوئلا، گریخت و سپس به نروژ پرواز کرد تا جایزهٔ نوبل صلح را دریافت کند.


یک معترض پلاکاردی در دست دارد که می‌گوید «ماری، دیگر وقت برگشتن است!» — اشاره‌ای به ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون

در ژانویهٔ امسال، ماچادو در کاخ سفید با ترامپ دیدار کرد و در اقدامی برای جلب توجه او، مدال نوبل خود را به او تقدیم کرد و از «تعهد بی‌نظیر» او به آزادی ونزوئلا قدردانی نمود. اما اگر امید داشت که این کار ترامپ را متقاعد کند تا قدرت آمریکا را پشت سر او و اپوزیسیون دموکراتیک کشور قرار دهد، به نظر نمی‌رسد موفق شده باشد: نزدیک به یک سال بعد، ترامپ تاریخی برای انتخابات پیشنهاد نکرده و ماچادو در خارج گیر افتاده است، نخست در واشنگتن و سپس در پاناما.

در ابتدا، دولت آمریکا به او توصیه کرد که برنگردد: امنیتش تضمین‌شدنی نبود. بعدها تلاش‌هایش برای بازگشت مسدود شد، و نه‌تنها توسط رژیم رودریگز. روبیو صراحتاً گفت — هرچند در مصاحبه‌ای به زبان اسپانیایی که ونزوئلایی‌ها می‌فهمند اما رئیسش نمی‌فهمد — که ماچادو «حق دارد هر زمان که بخواهد به کشورش بازگردد». اما هواپیماهای خصوصی‌ای که کرایه کرده بود از فرود منع شدند، حتی توسط کوراسائو (Curaçao) و آروبا (Aruba)، سرزمین دیگری از هلند. قایقی که اجاره کرده بود به‌طرز مرموزی «مشکل موتور» پیدا کرد. یک هواپیمایی تجاری اجازهٔ سوار شدن به او را نداد.

چند نفر در کاراکاس به من گفتند که دیپلمات‌های آمریکایی در این شهر ماچادو را «مشکل» توصیف می‌کنند. در واقع، اگر مهم‌ترین هدف دولت ترامپ تحکیم قراردادهای نفتی با چهره‌های فاسد مرتبط با رودریگز باشد، شاید او واقعاً مشکل باشد. ماچادو از دیگران روشن‌تر دربارهٔ ضرورت پاسخگویی رژیم برای جنایات گذشته سخن گفته است. او مدت‌هاست استدلال می‌کند که شرکت‌های خصوصی باید نقش بزرگ‌تری در اقتصاد ونزوئلا داشته باشند؛ موضعی که به‌طرز طعنه‌آمیزی او را در تضاد با کسانی در دولت آمریکا قرار می‌دهد که می‌خواهند با دولت ونزوئلا برای استخراج منابع کار کنند.

من در اوایل سپتامبر در پاناما با او صحبت کردم و او به من گفت نگرانی اصلی‌اش، جز بازگشت به خانه، این است که بسیاری از مردم، از جمله آمریکایی‌ها، «اصلاً نمی‌فهمند در ونزوئلا چه می‌گذرد. هر چه می‌شنوم دربارهٔ فرمول‌های متعارف گذار است که منافع و نظرات همه را در نظر می‌گیرد جز مردم را، گویی مردم اهمیتی ندارند.»

هم در کاراکاس و هم در واشنگتن، آشکارا کنشگرانی هستند که چندان به «مردم» یا آنچه می‌خواهند علاقه‌ای ندارند. اما اگر دولت آمریکا بخواهد گذاری بدون ماچادو انجام دهد، این تلاش نتیجهٔ معکوس خواهد داد. اگر بتانکورت مشهورترین نماد حکومت نادرست و فساد گذشته باشد، ماچادو همچنان مشهورترین نماد آیندهٔ دموکراتیک است. بدون او، هیچ انتخاباتی مشروع نخواهد بود، و مشروعیت بخش ضروری پایان بحران ونزوئلاست. ماچادو به من گفت: «۱٫۱ میلیون ونزوئلایی در ایالات متحده زندگی می‌کنند و ۶۵ درصد آماده‌اند برگردند. اما تا زمانی که همان رژیمی که آن‌ها را بیرون راند همچنان در قدرت است، این کار را نخواهند کرد.» مشروعیت برای ساختن ارتش ونزوئلایی لازم است که بتواند در مبارزه با شبکه‌های جنایی منطقه با آمریکا همکاری کند، نه اینکه بخشی از آن‌ها باشد. و باز هم، مشروعیت عنصر گمشده در اصلاح بازار نفت است، همان بیمه‌ای که شرکت‌ها پیش از سرمایه‌گذاری بلندمدت به آن نیاز دارند.

حتی اگر ماچادو بازگردد (چنانکه شاید تا زمانی که این مقاله را می‌خوانید بازگشته باشد)، هیچ‌کس تصور نمی‌کند مسیر کشور سرراست باشد. در دفتری شلوغ و باز، پر از افرادی که با فنجان‌های کوچک پلاستیکی قهوهٔ سیاه صحبت می‌کنند، با هنری آلویارِس (Henry Alviárez)، هماهنگ‌کنندهٔ ملی حزب سیاسی ماچادو، «وِنته» (Vente)، دیدار کردم. آلویارِس به من گفت پس از آزادی‌اش از زندان در فوریه، «وِنته» مجبور شد «همه‌چیز را از نو بسازد — تجدید سازمان، بازیابی سازمان و بازیابی مسیرمان». به گفتهٔ آلویارِس، «وِنته» با ۵۵٬۰۰۰ نفر شروع کرد و در سپتامبر به ۱۵۰٬۰۰۰نفر رسید: «ما اکنون در سراسر کشور و در همهٔ شهرداری‌ها ساختار داریم و بر پایهٔ نظرسنجی‌ها، حزب پیشرو در ونزوئلا هستیم.» این حزب در حال برنامه‌ریزی برای راه‌اندازی یک بحث ملی — با استفاده از پلتفرم‌های آنلاین، رسانه‌های اجتماعی و جلسات عمومی — دربارهٔ آن چیزی است که ماچادو «پیمان بزرگ ملی» می‌نامد: اصلاح قانون اساسی، نظام آموزشی، نظام بهداشت و درمان و بیشتر. «وِنته» خواستار انتخاباتی فوری نیست. اما رهبران حزب دست‌کم می‌خواهند بدانند چه زمانی برگزار می‌شود تا بتوانند برنامه‌ریزی کنند.

برخی بر این باورند که باید صبر کرد: منتظر ماند تا نفوذ رژیم رودریگز بیشتر فروکش کند؛ صبر کرد تا دولت ترامپ قدرت را از دست بدهد؛ منتظر ماند تا دموکرات‌های کنگره و جمهوری‌خواهانی که از دموکراسی ونزوئلا حمایت می‌کنند دست به کار شوند؛ صبر کرد تا نفت بیشتری جریانیابد. به‌هرحال، گذار خطرهایی دارد. هیچ‌کس نمی‌تواند مطمئن باشد که اقتصاد چه زمانی دوباره رشد خواهد کرد و دولت جدید اگر رشد نکند ممکن است سرزنش شود. اما اگر شش ماه پیش صبر کردن راهبرد خوبی به نظر می‌رسید، اکنون خطرها به‌سرعت افزایش می‌یابند. آلویارِس با اشاره به افرادی که قهوه می‌نوشند گفت همه‌چیز اینجا عادی به نظر می‌رسد. اما ظاهر عادی بودن فریبنده است: «احساس خستگی و میل به تغییر وجود دارد که تنها از طریق رهبری روشن و هدفی روشن می‌تواند هدایت شود. این فقط با تعیین تاریخ انتخابات برای مردم حل می‌شود. این می‌تواند از انفجار اجتماعی جلوگیری کند.»


آلودگی نفتی در دریاچهٔ ماراکایبو چنان فراگیر است که ماهیگیران گاهی صید خود را با بنزین می‌شویند تا نفت خام را بزدایند

او به من گفت برخی افراد، بدون اینکه نامی از آنها ببرد، «گفته‌اند که ماریا کورینا برای بی‌ثبات کردن کشور می‌آید. نه. او می‌آید تا آن خشم را هدایت کند و به سوی فرایندی مدنی و صلح‌آمیزسوق دهد: انتخابات.» پس از سال‌ها جنگیدن با چاویست‌ها و متحدان روسی، ایرانی و کوبایی‌شان، هیچ‌کس در اپوزیسیون دموکراتیک ونزوئلا که از نظر تاریخی طرفدار آمریکا بوده، هرگز انتظار نداشت دولت آمریکا سد راهشان شود. اما اگر چنین کند، آنان آماده‌اند با این مانع هم بجنگند.


4️⃣
در۲۴ ژوئن، دو زمین‌لرزه کاراکاس، شهر ساحلی لاگوایرا و چند شهر کوچک‌تر در امتداد ساحل را لرزاند. ناگهان خطرهای صبر کردن آشکار شد.

در عرض چند دقیقه پس از زمین‌لرزه، چند ساختمان آپارتمانی بزرگ فروریخت، از جمله مجتمعی مسکونی دولتی که رژیم چاوز برای قربانیان رانش زمین در ۱۹۹۹ ساخته بود. ده‌ها هزار ساختمان دیگر آسیب دیدند. دست‌کم ۶٬۵۰۰ نفر جان باختند (شمار کامل هنوز نامعلوم است)، بیش از ۱۶٬۸۰۰ نفر زخمی شدند و حدود ۱۷٬۰۰۰ نفر بی‌خانمان شدند.


کودکی دو ساله بیرون چادر خانواده‌اش در اردوگاهی برای آوارگان زمین‌لرزه حمام می‌کند؛ زمین‌لرزه‌هایی که بیش از ۱۷٬۰۰۰ ونزوئلایی را بی‌خانمان کرد


دو خواهر، هر دو بیمار با آبله‌مرغان، در سرپناهی موقت در اردوگاهی ساحلی برای آوارگان زندگی می‌کنند. در اثر باران شدید شب گذشته آب کل منطقه اسکان زلزله زدگان را فراگرفت

برخی دولت‌ها، حتی برخی دولت‌های اقتدارگرا، در بحران به کمک مردم می‌شتابند. در برابر این فاجعه، رژیم ونزوئلا خشکش زد. رودریگز به‌قدر کافی افسر پلیس دارد تا از آسانسور پرکینس روچا محافظت کند [برای آشنایی با موضوع پرکینس روچا به متن بالا مراجعه کنید. م]. اما سرباز، پلیس یا امدادگر کافی نداشت تا ونزوئلایی‌ها را از زیر آوار بیرون بکشد، به مردم کمک پزشکی و غذا برساند، یا در روزهای پس از آن برایشان سرپناه بیابد.

من هفتهٔ پیش از آغاز مدارس از لاگوایرا (La Guaira)، شهر آسیب‌دیده‌تر، بازدید کردم. هیچ‌کس در اردوگاه‌های پناهندگان که دیدم نمی‌دانست فرزندانش کجا باید بروند، یا آیا امسال تحصیل از سر گرفته می‌شود. یک مدرسهٔ محلی توسط پناهندگانی اشغال شده بود که هیچ قصدی برای تخلیه آن نداشتند، چون هنوز جای دیگری برای زندگی نداشتند. در محل مجتمع مسکونی فروریخته، جایی که بولدوزرها سرانجام برای بردن آوار آمده بودند، با الی سولانو (Ellie Solano)، مادری داغدیده، دیدار کردم که از مردان با ماشین‌آلات خواست بخشی از آوار را دست‌نخورده بگذارند، چون می‌دانست زیر آن زمین ورزشی است که پسرش در آن بازی می‌کرده. دو ماه پس از فاجعه، او در جستجوی جسد پسرش بود و صبح‌های زود و عصرها، وقتی هوا چندان گرم نبود، حفاری می‌کرد.


داوطلبان و بستگان در جستجوی پیکر عزیزان گمشده، آوار را در هم می‌کوبند، پس از زمین‌لرزه‌های پیاپی که محله‌های کامل را با خاک یکسان کرد

در طول یک روز در لاگوایرا، از هر کسی که دیدم پرسیدم چقدر طول کشید تا یک مقام دولتی پس از زمین‌لرزه کمک ارائه کند. برخی گفتند چهار روز. برخی گفتند پنج روز. برخی فکر می‌کردند بیشتر بوده. یکی از زنان به من گفت: «ما پلیس ندیدیم. نه ارتش، نه هیچ‌چیز. مردم به مردم کمک می‌کردند، همسایه به همسایه، و این‌طور، روزهای بسیار بسیار زیادی.»

هنوز هم همین‌طور است. همان‌گونه که جنبش‌های مردمی در اوکراین پس از تهاجم روسیه در ۲۰۲۲ برای پشتیبانی از ارتش پدید آمدند، پس از زمین‌لرزه‌ها در لاگوایرا نیز انواع گوناگونی از سازمان‌های داوطلبانه ناگهان ظاهر شدند. برخی، مانند آلیمِنتا لا سولیداریداد (Alimenta la Solidaridad)، خیریه‌ای که یک دهه پیش بنیاد گذاشته شد، از پیش ریشه‌های عمیقی در جامعه داشتند. پیش از ۲۰۲۴، آلیمِنتا بیش از ۲۰۰ آشپزخانهٔ خیریه در سراسر کشور داشت. پس از انتخابات، رژیم فعالیت سازمان‌های مستقل را محدود کرد و آلیمِنتا مجبور شد آشپزخانه‌ها را تعطیل کند. اما این گروه پس از زمین‌لرزه‌ها خود را احیا کرد، با این استدلال که اوضاع تغییر کرده و، چنانکه خوان آندرس ساآودرا (Andrés Saavedra)، یکی از رهبران گروه، به من گفت، «دولت وجود نداشت». ساآودرا اکنون تیم‌های داوطلب را سازمان‌دهی می‌کند که هر روز غذا به چندین محل می‌برند، از جمله اردوگاه پناهندگان درون مدرسه.


اسکارلیس رودریگز (Skarlys Rodríguez) از دریچهٔ کلاس درس مدرسه‌ای در لاگوایرا به داخل نگاه می‌کند؛ مدرسه‌ای که به سرپناهی موقت برای خانواده‌های آواره از زمین‌لرزه تبدیل شده است. رودریگز این سرپناه را اداره می‌کند


کودکان برای ناهار رایگان در آشپزخانهٔ اجتماعی گرد هم می‌آیند

در برخی جوامع، نبودِ دولت به هرج‌ومرج می‌انجامد. در برخی دیگر، مردم خود سازمان می‌یابند. ونزوئلا از آن دسته کشورهاست، چنانکه خودِ ماچادو در مصاحبه‌ای در دسامبر ۲۰۲۴ به من گفت. حتی هنگامی که در خفا بود، حتی هنگامی که وضعیت سیاسی در بدترین حالت خود بود، ماچادو مطمئن بود که تجربهٔ سازمان‌دهی انتخابات «تغییری انسان‌شناختی» پدید آورده است؛ پیوندهایی میان مردمانی از بخش‌های مختلف جامعه ایجاد کرده و آنان را به این میل رسانده که کشورشان را از پایین به بالا اصلاح کنند.

نزدیک به دو سال بعد، ونزوئلایی‌ها همان را به من می‌گفتند. زنی جوان، فعال سیاسی‌ای که کشور را ترک کرده بود و به‌تازگی بازگشته بود، به من گفت زمین‌لرزه‌ها و آشوب پس از آن یادآور تکان‌دهندهٔ درس‌های کارزار انتخاباتی۲۰۲۴ بود: دولت نجاتمان نمی‌دهد؛ آمریکایی‌ها نجاتمان نمی‌دهند؛ باید با هم کار کنیم.

او گفت: «ما به خودمان متکی هستیم.»

———-
◽این مقاله در شمارهٔ دسامبر ۲۰۲۶ مجله آتلانتیک با عنوان «پس از آخرالزمان» منتشر می‌شود.
◽آن اپلبام نویسندهٔ ستون در آتلانتیک است.
◽عکس‌ها: لینزی آداریو
◽۲۲ اکتبر ۲۰۲۶