ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 11:39
آبادان یا عبّادان: بررسی یک تغییر جمعیتی

یوسف عزیزی بنی‌طرف

فرآیند عرب‌زدایی از شهر عبادان (آبادان) هم‌زمان با سرازیر شدن مهاجران از بنادر و شهرهای جنوبیِ ایران ـــ که برای کار در پالایشگاه به این شهر می‌آمدند ـــ آغاز شد. این پالایشگاه را انگلیسی‌ها در سال ۱۲۸۷ش، بر زمینی احداث کردند که آن را از شیخ خزعل خریده بودند. با این حال، روند مهاجرت به این شهر تا سقوط شیخ در سال ۱۳۰۴ همچنان تحت کنترل بود.

در دوران حکومت خاندان پهلوی (۱۳۰۴–۱۳۵۷)، آهنگ مهاجرت شتاب گرفت و این روند به دو شکل پیش رفت: مهاجرتی طبیعی و خودانگیخته، و مهاجرتی برنامه‌ریزی‌شده از سوی حکومت با هدف تغییر ترکیب جمعیتی به زیان عرب‌ها.

در سال ۱۳۱۴، در دوران رضاشاه پهلوی، نام عربی «عبادان» را بدون نظر سنجی از ساکنانش به «آبادان» تغییر دادند که ناقض ثبت واژه ‘عبادان’  در آثار تاریخ طولانی ادبیات فارسی از آغاز تا اواسط قرن بیستم  است. حال ببینیم برجستگان ادب فارسی ـــ از عطار و مولوی و ناصر خسرو تا سعدی و ملک الشعراء بهار ـــ این نام را چگونه نوشته‌اند.

عبادان در شعر شاعران و نویسندگان پارسی

ناصر خسرو قبادیانی (۳۹۴-۴۸۱ ق) در سفرنامه‌اش چنین گوید: « به عبادان رسیدیم و مردم از کشتی بیرون شدند و عبادان برکنار دریا نهاده است چون جزیره ای که شط آن جا دو شاخ شده است چنان که از هیچ جانب به عبادان نتوان شد الا به آب گذر کنند و جانب جنوبی عبادان خود دریای محیط است که چون مد باشد تا دیوار عبادان آب بگیرد و چون جزر شود کم تر از دو فرسنگ دور شود. و گروهی از عبادان حصیر خریدند و گروهی چیزی خوردنی خریدند».

ابوالنجم احمد بن قوص منوچهری دامغانی که در نیمه نخست قرن پنجم هجری می زیست در باره عبادان چنین سروده است:

از زمین بر پشت پروین افکند – گر به نوک نیزه بر دارد کهی
روز هیجاها بود کشور گشای – روز مجلسها بود کشور دهی
عقد جود او همه پنجه بود – خود به دست چپ بود هر پنجهی
از فراز همت او نیست جای – (نیست آن سوتر ز عبادان دهی)
آفرین بر موکب میمون میر – رفته در یک خطوه یکماهه رهی

علی بن عثمان هجویری از عارفان قرن پنجم هجری در کتاب «کشف المحجوب» نیز یادی از عبادان کرده است:
«وحسن بصری رحمة الله علیه روایت می کند که به عبادان سیاهی بود که اندر خرابه ها بودی. روزی من از بازار چیزی بخریدم و بدو بردم. مرا گفت:این چه چیز است؟ گفتم:طعامی است که آورده ام، بدان که مگر تو بدان محتاجی».

نظامی گنجوی که در قرن ششم هجری می‌زیست در یکی از سروده‌های خود به این نام عربی اشاره می‌کند:
رخ ترا لب ترا و سینه ترا – جز دری آن دگر خزینه ترا
گر چنین کرده‌ای شبت بیش است – این چنین شب هزار در پیش است
چون شدی گرم دل زباده خام – ساقیی به خشمت چو ماه تمام
تا ازو کام خویش برداری – دامن من ز دست بگذاری
چون فریب زبان او دیدم – گوش کردم و لیک نشنیدم
چند کوشیدم از سکوت و شرم – آهنم تیز بود و آتش گرم
بختم از دور گفت کای نادان – (لیس قریه وراء عبادان)
من خام از زیادت اندیشی – به کمی اوفتادم از بیشی
گفتم ای سخت کرده کار مرا – برده یکبارگی قرار مرا
صد هزار آدمی در این غم مرد – که سوی گنج راه داند برد

عطار نیشابوری (۵۴۰-۶۱۸ ق) در تذکرة الاولياء در باره عبادان می نویسد: “هفت ساله بودم که روزه داشتمی. پیوسته قوت من نان جوین بودی. به دوازده سالگی مرا مسئله ای افتاد که کس حل نمی توانست کرد. درخواستم تا مرا به بصره فرستادند تا آن مسئله را بپرسم بیآمدم و از علمای بصره بپرسیدم. هیچ کس مرا جواب نداد، به عبادان آمدم به نزدیک مردی که او را حبیب بن حمزه گفتندی وی را پرسیدم. جواب داد. به نزدیک وی یک چندی ببودم و مرا از وی بسی فواید بود. پس به تستر [شوشتر] آمدم وقوت خود به آن آوردم که مرا به یک درم جو خریدندی وآس کردندی و نان پختندی.”
 
مولانا جلال‌الدین رومی معروف به مولوی (۶۰۴-۶۷۲ق) در رباعیات خود در دیوان شمس می‌گوید:
بسیار علاقه‌ها بیاید ای جان – تا مسکن و خانه‌ها شود آبادان
ای بلغاری تو خانه کن در بلغار – وی تازی‌گو برو سوی عبادان

این سخن مولوی تاییدی است بر کهن بودن نام عبادان و نیز تاکیدی است بر این که این منطقه در قرن هفتم هجرى (سيزدهم ميلادى) عرب‌نشین بوده است.

در قصاید عربی سعدی شیرازی دو بار به نام عبادان بر می‌خوریم. شیخ اجل که در قرن هفتم هجری می‌زیست در قصيده اول گوید:

جلبن سبایا سافرات وجوهها – کواعب لم یبرزن من خلل الخدر
وعترة قنطوراء في كل منزل – تصيح باولاد البرامك من يشري؟
تقوم وتعثو في المحاجر واللوى – وهل يختفي مشي النواعم في الوعر؟
لقد كان فكري قبل ذلك مائزا – فاحدث امر لايحيط به فكري
وبين يدي صرف الزمان وحكمه – مغللة أيدي الكياسة والخبر
وقفت بعبادان بعد صراتها – رأيت خضيبا كالمني بدم النحر

و در قصيده دوم:
تهدم شخصي من مداومة البكا – وينهدم الجرف الدوارس بالمخر
وقمت بعبادان ارقب دجلة – كمثب دم قان يسيل في البحر
وفائض دمعي في مصيبة واسط – يزيد على مد البحيرة والجزر
فجرت مياه العين فازددت حرقة – كما احترقت جوف الدما ميل بالفجر

با ملک الشعراء بهار (۱۲۶۵-۱۳۳۰ ش) ، شاعر معاصر خاتمه می‌دهیم که در قصیده‌ای در باره عبادان چنین گوید: 
قریه ویرانعبادان که به ضرب المثل - این زمان شهریش پر قصر و خیابان کرده اند
دکه آهنگریشان، دهشت افزاید از آن – کز دو پاره کوه آهن پتک و سندان کرده اند
ملک الشعراء بهار پس از دیدار از عبادان این شعر را سروده است.

نظام شاه و سیاست‌های همگون‌سازی

حکومت محمدرضاشاه پهلوی با استفاده از نهادها و دستگاه‌های گوناگون خود، به‌ویژه سازمان امنیتی مخوف ساواک، کوشش گسترده‌ای برای عرب زدایی و فارس‌سازی شهر عبادان به خرج داد. مرکز اصلی ادارهٔ کل ساواک استان در عبادان قرار داشت واین برخلاف دیگر اداره های کل دولتی بود که در شهر اهواز - مرکز استان و مقر استانداری – مستقر بودند. این امر نشان‌دهندهٔ میزان تمرکز دستگاه امنیتی بر این شهر عرب‌نشین و کارگری است، که حتی در بدترین شرایط دوره‌های استبداد شاهنشاهی نیز به اعتصاب‌های کارگری شهرت داشت.

در دوران شاه، فضای حاکم بر عبادان به فضای جوامع استعماری شباهت داشت. حکومت برای تحقیر ساکنان عرب بومی، از شیوه‌های گوناگون فرهنگی، اجتماعی و روانی بهره می‌گرفت. جلوه‌های این شیوه ها در عبادان، حتی در قیاس با دیگر شهرهای اقلیم اهواز، آشکارتر به نظر می‌رسید.

اسدالله علم، نخست‌وزیر و وزیر دربار شاه، در خاطرات خود، ضمن شرح دیداری که در ٩ بهمن ١٣۵١ با محمدرضاشاه پهلوی داشت، در این زمینه سخنی را از شاه نقل می‌کند:

اختصاص منابع طرح سوادآموزی به چهار منطقهٔ اهوازیِ دشت آزادگان، محمره، عبادان و جزیرهٔ صلبوخ، نشان‌دهندهٔ اهمیت راهبردی‌ای است که حکومت شاه برای ادغام ملت عرب اهواز در منظومهٔ زبانی و فرهنگی فارسی قائل بود.

در کنار تغییر نام عبادان در دوران پهلوی، نام مکان‌های دیگری در این منطقه نیز تغییر یافت. نام شهرک «خزعل‌آباد» به «خسروآباد» تبدیل شد؛ نام شهر «قُصبه» را به «اروندکنار» تغییر دادند و نام «شط‌العرب» نیز جای خود را به «اروندرود» داد. همهٔ این مکان‌ها در محدودهٔ شهرستان عبادان قرار دارند.

یکی از بستگان ما به نام محمد عرب انصاری، کارمند ادارهٔ آموزش‌وپرورش عبادان بود. او در چهارچوب سیاست ساواک مبنی بر انتقال معلمان عرب از شهرستان دشت آزادگان به عبادان منتقل شده بود. با این حال، پس از چند سال زندگی در عبادانِ، تصمیم گرفت واژهٔ «عرب» را از نام خانوادگی خود حذف کند تا از تحقیر و تبعیض در محیط کار و در برخورد با مهاجران و ساکنان غیـرعرب، در امان بماند.

همسرم نیز به یاد می‌آورد که در دوران شاه، هنگامی که برای دیدار یکی از بستگانش به مرکز شهر عبادان می‌رفت، دخترخاله‌اش از او می‌خواست که بیرون از خانه با وی به زبان عربی صحبت نکند. این اتفاق در شهری رخ می‌داد که اکثریت جمعیت آن عرب بودند، اما در واقعیتی زندگی می‌کرد که زبانش به حاشیه رانده شده بود و مردمش زیر فشار و محدودیت قرار داشتند.

نیز عصر یک روز تابستانی را به یاد دارم که همراه شوهرعمه‌ام از کوچه‌ای در یکی از محله‌های کارگری عبادان می‌گذشتم؛ محله‌ای که زنان عادت داشتند مقابل خانه‌هایشان بنشینند. در حالی که با یکدیگر عربی صحبت می‌کردیم، شنیدم یکی از زنان واژه‌ای توهین‌آمیز دربارهٔ عرب‌ها به کار برد. این صحنه در ذهنم باقی ماند، زیرا جلوه‌ای از تأثیر تبعیض نژادی را بر زندگی روزمره آشکار می‌کرد.

با این همه، محله‌های قدیمی عبادان همچنان نام‌های عربی خود را حفظ کرده‌اند؛ نام‌هایی که گواهی بر تاریخ و هویت این شهرند. از جملهٔ آن‌ها می‌توان به محلهٔ «حفّار» و خیابان «امیر خزعل» اشاره کرد که بعدها نامش به خیابان «امیری» تغییر یافت. یکی از کاخ‌های شیخ خزعل نیز در همین خیابان قرار داشت.

از دیگر این نام‌ها می‌توان «بوارده» را نام برد که همان «ابوورده» عربی است؛ همچنین «احمدآباد»، “سلیچ”، و«بریم» که نامش با نوعی خرمای شناخته‌شده در منطقه پیوند دارد، و «الفی» ــ یا «علفی» ــ که به محلهٔ بریم متصل است و نام خود را از یک بازرگان یهودی عرب بحرینی گرفته که در آنجا چند مغازه‌ داشت، از جمله مغازه‌ ای برای فروش مطبوعات  خارجی كه مستقيم از لندن می آمد.

نام‌ محله هایی چون «السدّه»، “الفیّه” و «حی الطابوق» نیز همچنان در حافظهٔ مکانی شهر باقی مانده‌اند.

تحولات جمعیتی بعد از انقلاب و جنگ

تعداد نمایندگان شهرها در مجلس، یکی از شاخص‌هایی است که می‌توان برای برآورد نسبت گروه‌های اتنیکی ساکن در آن‌ شهرها به آن استناد کرد، هرچند این شاخص به‌تنهایی کافی نیست. بی گمان، شمار اعضای شورای شهر در این زمینه اهمیت بیشتری دارد، زیرا ترکیب این شورا تا اندازه‌ای بازتاب‌دهندهٔ توازن اتنیکی در داخل شهر و نزدیک‌تر به واقعیت جمعیتی آن است.

جمعیت شهرستان عبادان، شامل شهر و روستاهای تابع آن، اکنون نزیک به سیصد هزار نفر است. این شهرستان در مجلس سه نماینده دارد که هر سه عرب هستند. همچنین هر نُه عضو شورای شهر عبادان عرب‌اند.

از زمان آغاز انتخابات شوراهای شهر در سال ۱۳۷۸، اکثریت عرب و اقلیت غیـرعرب در انتخابات شورای شهر عبادان، با نسبت‌های متفاوت در آن حضور داشته‌اند. از سال ۱۳۸۶ موازنهٔ نمایندگی به سود عرب‌ها تغییر کرد و آنان توانستند همه یا بیشتر کرسی‌های شورای شهر را به دست آورند. البته منظور من در اینجا ارزیابی عملکرد یا رفتار این نمایندگان در شوراهای شهر نیست، زیرا ممکن است برخی از آنان از موقعیت خود برای تأمین منافع شخصی، به بهای نادیده گرفتن منافع عمومی، سوءاستفاده کنند. چنین رفتاری به نمایندگان عرب محدود نیست و در میان نمایندگان گروه‌های دیگر ودر شهرهای دیگر نیز ممکن است رخ دهد.

ترکیب جمعیتی ‘شهر’ عبادان پس از انقلاب بهمن ۵۷ ، به‌ویژه در پی جنگ ایران و عراق، دستخوش دگرگونی‌ای بنیادین شد. این شهر تا اندازهٔ زیادی خصلت عربی خود را بازیافت و نسبت ساکنان بومی عرب، بنا بر برآورد من، به حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد رسید، در حالی که این نسبت در دوران شاه حدود ۶۵ درصد برآورد می‌شد. بخشی از این تحول را می‌توان به مهاجرت معکوس شمار زیادی از غیـرعرب‌های ساکن عبادان و بازگشت آنان به شهرهای اصلی خود نسبت داد. از جمله دلایل این مهاجرت، کاهش امکانات اقتصادی و افول جذابیتی بود که عبادان در دوران پهلوی، در پی رونق صنعت نفت، از آن برخوردار شده بود.

برخی از ناسیونالیست های ایرانی امیدوار بودند که عبادان به «کرکوکِ ایران» تبدیل شود. واین تعبیری است که به منازعه بر سر هویت و ترکیب جمعیتی این شهر عراقی اشاره دارد. با این حال، برآوردهایی که بر اساس آن‌ها عرب‌ها حدود ۷۵ درصد جمعیت ‘شهر’ عبادان و نزدیک به ۸۵ درصد جمعیت شهرستان ‘عبادان’ را تشکیل می‌دهند، با چنین آرزو‌هایی در تضاد است و انتظارات صاحبان این دیدگاه را برآورده نمی‌کند. با این همه، برخی از آنان همچنان - هر از گاه - این موضوع را مطرح می‌کنند، شاید به این دلیل که از تحولات جمعیتی عبادان در دهه‌های گذشته آگاهی کافی ندارند.

———————-
[۱] اسدالله علم، ویرایش علی‌نقی عالیخانی، یادداشت های علم جلد دوم، مریلند،’ آیبکس پابلیشرز’، ۲۰۰۸ ص۳۹۳