مقدمه: تمایز میان قدرت سیاسی و ظرفیت حکمرانی
اصطلاح «دولت ناکام» (Failed State) یکی از مفاهیم مناقشهبرانگیز در ادبیات علوم سیاسی و روابط بینالملل است. این اصطلاح برای توصیف وضعیتی به کار میرود که در آن دولت، بهطور مستمر و ساختاری، در انجام وظایف بنیادی خود، از جمله تأمین امنیت، اجرای قانون، ارائه خدمات عمومی، حفظ کنترل قلمرو و تبدیل تصمیمهای سیاسی به نتایج مؤثر، با ناتوانی جدی مواجه میشود. بااینحال، در ادبیات دانشگاهی تعریف واحدی از دولت ناکام وجود ندارد و پژوهشگران بر پایه چارچوبهای نظری و شاخصهای متفاوت، ابعاد مختلف این پدیده را بررسی میکنند.
در زبان متعارف فارسی، «دولت ناکام» ترجمه مناسبتری از (Failed State) است؛ زیرا موضوع اصلی، ناکامی در انجام وظایف دولت است، نه لزوماً شکست کامل یک رژیم سیاسی. «دولت شکننده» (Fragile State) نیز مفهومی نزدیک اما متمایز است و به دولتی اشاره دارد که در برابر بحرانها آسیبپذیری بالایی دارد و ممکن است در معرض تضعیف بیشتر ظرفیتهای خود قرار گیرد. «دولت فروپاشیده» (Collapsed State) به وضعیتی شدیدتر اشاره دارد که در آن قهر حکومتی و اقتدار مرکزی و ساختارهای اداری دولت تا حد زیادی از میان رفتهاند و حکمرانی در سطوح گوناگون بلاموضوع میشود.
پرسش درباره رژیم ایران این است که آیا ناکارآمدیهای اقتصادی، بحرانهای زیرساختی، محدودیتهای سیاسی، فساد و چندپارگی مراکز قدرت به سطحی رسیدهاند که بتوان رژیم حاکم بر ایران را مصداق دولت ناکام دانست؟ پاسخ به این پرسش مستلزم تفکیک قدرت اِعمال قهر و اقتدار سازمانهای پلیسی و سرکوب از ظرفیت اداره کشور و بررسی نظاممند شاخصهای دولت ناکام است.
گمانه اصلی این نوشتار آن است که وضعیت رژیم ایران را نمیتوان صرفاً با دوگانه دولت کارآمد و دولت ناکام توضیح داد. ساختار حاکم بر ایران همچنان از ظرفیتهای مهم نظامی، امنیتی، سرکوب مخالفین مدیریتی برخوردار است، اما شواهد بسیاری از ناکارآمدی ساختاری در هماهنگی نهادی، پاسخگویی، مدیریت اقتصادی، حکمرانی اقتصاد انرژی و تأمین پایدار خدمات عمومی نیز وجود دارد. مسئله اصلی، بنابراین، نه فقدان کامل دولت، بلکه شکاف میان قدرت متمرکز سیاسی و توان حل مسائل عمومی است.
۱. مبانی نظری: دولت ناکام چگونه تعریف میشود؟
۱.۱. رویکرد رابرت روتبرگ: ناتوانی در تأمین کالاهای عمومی
رابرت روتبرگ (Robert I. Rotberg) در مطالعات خود درباره شکست دولتها، بر توانایی دولت در تأمین کالاهای عمومی، بهویژه امنیت شهروندان، تأکید میکند. بنابراین، دولت زمانی با ناکامی جدی مواجه میشود که نتواند امنیت، نظم حقوقی و خدمات اساسی مورد انتظار جامعه را بهطور پایدار تأمین کند. بنا به این چارچوب نظری، شدت و گستره ناکامی اهمیت دارد؛ زیرا هر دولت ممکن است در یک یا چند عرصه با مشکلاتی روبهرو شود، اما این مشکلات لزوماً آن را به دولت ناکام تبدیل نمیکنند.
این رویکرد برای تحلیل رژیم ایران اهمیت دارد، زیرا وجود ارتش، نیروهای انتظامی، دستگاههای اطلاعاتی و وزارتخانههای متعدد بهتنهایی نشان نمیدهد که دولت در تأمین امنیت شهروندان، ثبات اقتصادی و خدمات عمومی موفق است. باید بررسی کرد که این ظرفیتهای سازمانی تا چه اندازه به نتایج ملموس برای شهروندان تبدیل میشوند.
۲.۱. رویکرد مایکل مان: قدرت قهری در برابر قدرت زیرساختی
مایکل مان (Michael Mann) در نوشتار «قدرت مستقل دولت: خاستگاهها، سازوکارها و نتایج آن» میان قدرت استبدادی حاکمان (Despot ic Power) و قدرت زیرساختی دولت (Infrastructural Power) تمایز میگذارد. قدرت استبدادی به توان حاکمان برای اتخاذ تصمیم بدون مشورت مؤثر با جامعه اشاره دارد؛ درحالیکه قدرت زیرساختی به توان دولت برای اجرای تصمیمها در سراسر قلمرو و سازماندهی مؤثر زندگی اجتماعی مربوط است.
این تمایز یکی از کلیدهای فهم وضعیت رژیم ایران است. رژیم حاکم ممکن است در کنترل سیاسی، محدودکردن مخالفان و اعمال قهر و اقتدار پلیسی و امنیتی از ظرفیت قابلتوجهی برخوردار باشد، اما همین ظرفیت لزوماً به معنای توانایی حل بحران آب، برق، تورم، اشتغال یا سرمایهگذاری نیست. به بیان دیگر، تمرکز قدرت سیاسی با کارآمدی حکمرانی یکسان نیست.
۳.۱. شاخص دولتهای شکننده: ارزیابی چندبعدی
شاخص دولتهای شکننده (Fragile States Index) که بنیاد صلح (Fund for Peace) منتشر میکند، از دوازده شاخص در چهار دسته کلی استفاده میکند: انسجام، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی. این شاخصها شامل وضعیت دستگاه پلیسی، امنیتی، چندپارگی نیروهای ائتلاف حاکم، کشمکش مقامات حکومتی، نارضایتی گروهی، افول اقتصادی، نابرابری توسعه، مهاجرت نیروی انسانی، مشروعیت دولت، خدمات عمومی، حقوق بشر، فشارهای جمعیتی، پناهندگان و مداخله خارجی هستند.
اهمیت این چارچوب نظری در آن است که ناکامی دولت را پدیدهای تکعلتی نمیداند. بحران اقتصادی، کاهش مشروعیت، تضعیف خدمات عمومی و چندپارگی مراکز قدرت ممکن است یکدیگر را تقویت کنند و در طول زمان به فرسایش ظرفیت دولت بینجامند. بااینحال، وجود هر یک از این عوامل بهتنهایی برای اثبات ناکامی دولت کافی نیست و باید شدت، تداوم و تعامل آنها را بررسی کرد.
۲. ظرفیت اجرایی و چندپارگی مراکز قدرت در ایران
یکی از مهمترین مسائل ساختاری در رژیم ایران، رابطه میان مراکز متعدد تصمیمگیری و توان اجرای سیاستهای عمومی است. ساختار سیاسی کشور تنها به دولت و وزارتخانههای آن محدود نمیشود؛ نهاد رهبری، دستگاههای نظامی و امنیتی، نهادهای نظارتی، بنیادها و مجموعههای اقتصادی وابسته به مراکز قدرت نیز در تصمیمگیری و تخصیص منابع نقش دارند. وجود نهادهای متعدد بهخودیخود نشانه ناکامی دولت نیست.
مسئله زمانی پدید میآید که حدود اختیار و مسئولیت روشن نباشد، نهادها سیاستهای متعارض دنبال کنند و سازوکار مؤثری برای هماهنگی و پاسخگویی وجود نداشته باشد. در چنین شرایطی، تصمیمگیری ممکن است در یک مرکز انجام شود، اجرای آن به مرکز دیگری وابسته باشد و مسئولیت پیامدهای نامطلوب میان نهادهای مختلف توزیع شود.
گزارش رژیم ایران در شاخص تحول بنیادین موسسه برتلزمان (BTI 2026) به محدودیت ظرفیت هدایت و اجرای سیاستها، ناکارآمدیهای نهادی، فساد و مشکلات هماهنگی در ساختار حکمرانی رژیم ایران اشاره میکند. این گزارش برای دوره فوریه ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۵ تهیه شده است؛ بنابراین، شواهد آن برای تحلیل ساختاری مفیدند، اما نباید بدون دادههای تکمیلی بهعنوان توصیفی کامل از تمام تحولات بعدی تلقی شوند.
بنا بر شاخصهای یاد شده، ظرفیت دولت، این وضعیت میتواند به شکاف میان قهر و اقتدار حکومتی و قدرت اجرایی منجر شود. دولتی که منابع و سازمانهای گستردهای دارد، اما نمیتواند تصمیمهای خود را هماهنگ و بهطور پایدار اجرا کند، ممکن است در برخی عرصهها با ناکامی جدی روبهرو شود. در مورد رژیم ایران، پرسش اصلی این است که آیا این اختلالها موقتی و بخشیاند یا به الگویی پایدار در سیاستگذاری تبدیل شدهاند.
۳. بحران خدمات عمومی و فرسایش ظرفیت زیرساختی
یکی از معیارهای مهم دولت ناکام، ناتوانی پایدار در تأمین خدمات عمومی است. در ایران، بحران آب، خاموشیهای برق، ناترازی انرژی، آلودگی هوا و مشکلات نگهداری زیرساختها از جمله مسائلی هستند که ظرفیت حکمرانی را تحت فشار قرار میدهند. بااینحال، باید میان فقدان خدمات عمومی و افت کیفیت و پایداری آنها تمایز گذاشت. رژیم ایران همچنان دارای شبکه گستردهای از مدارس، مراکز درمانی، زیرساختهای انرژی و دستگاههای اداری است. این واقعیت با تصویر یک دولت کاملاً فروپاشیده سازگار نیست. مسئله این است که آیا این ساختارها میتوانند خدمات را بهشکل پایدار، باکیفیت و متناسب با نیازهای جامعه ارائه کنند یا خیر.
تداوم بحرانهای زیرساختی، بهویژه هنگامی که با هشدارهای کارشناسی، محدودیت منابع و تأخیر در اصلاح سیاستها همراه باشد، میتواند نشاندهنده ناکارآمدی در برنامهریزی بلندمدت و تخصیص منابع باشد. در چنین وضعیتی، مسئله فقط کمبود منابع نیست؛ کیفیت تصمیمگیری، ساختار انگیزهها، اولویتبندی هزینهها و پاسخگویی نهادهای مسئول نیز اهمیت دارند. از منظر قدرت زیرساختی دولت، توان واقعی حکومت در تأمین برق، آب و خدمات بهداشتی، معیار ملموستری از شمار وزارتخانهها یا گستردگی دستگاههای اداری است. اگر دولت در اعمال قهر و اقتدار امنیتی و سرکوب توانمند باشد، اما در تأمین مستمر برخی نیازهای اساسی ناکام بماند، باید میان ظرفیت قهری و ظرفیت خدماتی آن تمایز گذاشت.
۴. حاکمیت قانون، مشروعیت و پاسخگویی
دولت ناکام صرفاً دولتی نیست که نتایج اقتصادی نامطلوبی داشته باشد. کیفیت نهادهای سیاسی و حقوقی نیز اهمیت دارد؛ زیرا سازوکارهای پاسخگویی، نظارت و مشارکت عمومی به دولت کمک میکنند خطاهای سیاستی را شناسایی و اصلاح کند. در گزارش موسسه برتلزمان (BTI 2026)، محدودیت رقابت سیاسی، آزادیهای مدنی و نظارت مستقل بر قدرت از ویژگیهای مهم ساختار سیاسی رژیم ایران به شمار میروند. تمرکز اختیار در نهادهای غیرانتخابی و محدودبودن قدرت نهادهای منتخب نیز بر ظرفیت اصلاح سیاستها اثر میگذارد.
از منظر نهادی، مشکل هنگامی تشدید میشود که تصمیمگیرندگان در برابر پیامدهای سیاستهای خود پاسخگو نباشند یا نهادهای مستقل نتوانند عملکرد آنان را بررسی کنند. در چنین شرایطی، احتمال تداوم سیاستهای ناکارآمد افزایش مییابد؛ زیرا هزینه سیاسی و سازمانی خطاها بهطور مؤثر به تصمیمگیرندگان منتقل نمیشود.
در اینجا باید میان مشروعیت سیاسی و توان اعمال قهر و اقتدار حکومتی تمایز گذاشت. حکومتی ممکن است همچنان ابزارهای مؤثر کنترل و سرکوب را در اختیار داشته باشد، اما پذیرش اجتماعی آن در بخشهایی از جامعه کاهش یابد. کاهش مشروعیت لزوماً به فروپاشی فوری دولت منجر نمیشود، اما میتواند هزینه اداره کشور را افزایش دهد و وابستگی حکومت به ابزارهای قهری را بیشتر کند. از این رو، محدودیت مشارکت سیاسی و پاسخگویی رژیم ایران را میتوان یکی از عوامل بالقوه تداوم ناکارآمدی دانست؛ عاملی که اثر آن باید در ارتباط با ساختار اجرایی و اقتصادی حکومت بررسی شود.
۵. اقتصاد رانتی، فساد و تسخیر دولت
اقتصاد سیاسی رژیم ایران یکی از عرصههای مهم برای بررسی رابطه میان ساختار قدرت و ناکامی حکمرانی است. در نظریه دولت رانتی (Rentier State)، اتکای دولت به درآمدهای منابع طبیعی، بهویژه نفت، میتواند رابطه مالیاتی و پاسخگویی میان دولت و جامعه را تضعیف کند. هنگامی که بخش مهمی از منابع عمومی از درآمدهای رانتی تأمین میشود، انگیزه دولت برای مذاکره با جامعه درباره مالیات، هزینهها و اولویتهای عمومی ممکن است کاهش یابد.
در ایران، این مسئله با ساختار پیچیده مالکیت و فعالیت اقتصادی نهادهای وابسته به مراکز قدرت، محدودیت شفافیت و دشواری نظارت بر برخی بنگاهها پیوند خورده است. در چنین ساختاری، تخصیص منابع ممکن است تحت تأثیر دسترسی سیاسی و سازمانی قرار گیرد، نه صرفاً بهرهوری اقتصادی یا نیاز عمومی.
مفهوم تسخیر دولت (State Capture) برای تحلیل این وضعیت مفید است. دارون عجماوغلو (Daron Acemoglu) و جیمز رابینسون (James A. Robinson) در کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» (Why Nations Fail) نشان میدهند که تمرکز قدرت و نهادهای سودجوی انحصاری (استخراجی) میتوانند فرصتها و منابع را به سود گروههای محدود هدایت کنند و انگیزههای اصلاحی در ساختار سیاسی-اقتصادی را تضعیف کنند.
این نظریه بهخودیخود تایید نمیکند که تمام ساختار اقتصادی رژیم ایران تحت تسخیر گروههای خاص قرار دارد؛ بلکه چارچوبی نظری برای بررسی سازوکارهای توزیع رانت، محدودیت رقابت و نفوذ منافع سازمانیافته فراهم میکند. بنا به این چارچوب نظری، فساد تنها به معنای تخلف فردی نیست. فساد ساختاری هنگامی اهمیت پیدا میکند که قواعد تخصیص منابع، نظارت و رقابت بهگونهای عمل کنند که امتیازهای سیاسی و اقتصادی بازتولید شوند. چنین وضعیتی میتواند سرمایهگذاری مولد را محدود کند، منابع عمومی را از اولویتهای اجتماعی منحرف سازد و اصلاحات اقتصادی را با مقاومت گروههای برخوردار از وضع موجود مواجه کند.
۶. بحران اقتصادی و محدودیت ظرفیت مالی دولت
تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، گسترش فقر، نوسانات ارزی و محدودیت سرمایهگذاری از عوامل فشار بر ظرفیت اقتصادی و مالی رژیم ایران هستند. این مشکلات نهتنها رفاه خانوارها را کاهش میدهند، بلکه میتوانند توان تأمین مالی زیرساختها، خدمات عمومی و برنامههای توسعهای را نیز محدود کنند. بااینحال، رابطه میان بحران اقتصادی و ناکامی دولت یکطرفه نیست. ناکارآمدی سیاستگذاری میتواند به تشدید بحران اقتصادی بینجامد و بحران اقتصادی نیز منابع لازم برای اصلاحات را کاهش دهد. در نتیجه، چرخهای شکل میگیرد که در آن کاهش منابع، کیفیت خدمات را پایین میآورد و افت کیفیت خدمات، نارضایتی و هزینههای اداره کشور را افزایش میدهد.
تحریمهای خارجی در این فرایند نقش مهمی دارند. محدودیت دسترسی به بازارهای مالی، تجارت و سرمایهگذاری خارجی میتواند منابع دولت را کاهش دهد و هزینه فعالیت اقتصادی را افزایش دهد. اما تحلیل دقیق باید میان آثار تحریمها، ساختار اقتصاد رانتی، تصمیمهای داخلی و نحوه تخصیص منابع تمایز بگذارد. بنابراین، بحران اقتصادی بهتنهایی اثباتکننده دولت ناکام نیست. اهمیت آن در این است که آیا دولت میتواند با سیاستهای قابل اتکا، منابع خود را مدیریت کند، از زیرساختهای ضروری نگهداری کند و هزینه بحران را بهصورت متناسب توزیع کند یا خیر.
۷. انسجام اجتماعی، مهاجرت و فشارهای خارجی
شاخص دولتهای شکننده علاوه بر ظرفیت اجرایی و اقتصادی، انسجام اجتماعی و فشارهای خارجی را نیز بررسی میکند. در ایران، نارضایتیهای اجتماعی، شکاف میان حکومت و بخشهایی از جامعه، احساس تبعیض در برخی مناطق و محدودیت مشارکت سیاسی از عوامل بالقوه افزایش شکنندگیاند.
بااینحال، وجود تنش اجتماعی را نباید معادل فروپاشی انسجام ملی دانست. برای تحلیل دقیق باید میان هویت ملی، اعتماد به نهادهای حکومتی، اعتماد میان گروههای اجتماعی و میزان برخورداری مناطق مختلف از فرصتها تمایز گذاشت. آنچه برای ظرفیت دولت اهمیت دارد، توان مدیریت اختلافها از طریق سازوکارهای قانونی، مشارکت سیاسی و سیاستهای عمومی منصفانه است.
مهاجرت نیروی متخصص نیز میتواند ظرفیت بلندمدت کشور را تحت فشار قرار دهد. خروج پایدار نیروهای ماهر، در صورت نبود امکان جایگزینی و بازگشت سرمایه انسانی، ممکن است توان تولیدی، پژوهشی و اداری را کاهش دهد. بااینحال، تعیین شدت این اثر به دادههای معتبر درباره روند مهاجرت و ترکیب مهارتی مهاجران نیاز دارد.
در کنار این عوامل، تحریمها، تنشهای منطقهای و مداخلات خارجی نیز میتوانند آسیبپذیری دولت را افزایش دهند. اما توان مدیریت این فشارها خود بخشی از ظرفیت حکمرانی است. دولتها فقط بر اساس شدت بحرانهای بیرونی ارزیابی نمیشوند؛ کیفیت تصمیمگیری، انعطاف سیاستی و توان سازگاری با شرایط متغیر نیز اهمیت دارند.
۸. شواهد شاخصهای بینالمللی و محدودیتهای ارزیابی
گزارش شاخص تحول بنیادین برتلزمان در سال ۲۰۲۶، امتیاز شاخص حکمرانی رژیم ایران را ۱٫۷۹ از ۱۰ و رتبه آن را ۱۳۱ از میان ۱۳۷ کشور گزارش میکند. این شاخص بر اساس معیارهایی مانند توان هدایت سیاستها، کارآمدی استفاده از منابع، اجماعسازی و همکاری بینالمللی تدوین شده است. امتیاز پایین رژیم ایران شواهدی از مشکلات جدی حکمرانی ارائه میدهد، اما بهخودیخود به معنای طبقهبندی قطعی رژیم ایران بهعنوان دولت ناکام نیست.
شاخص دولتهای شکننده، بنیاد صلح (Fund for Peace) نیز با بررسی دوازده شاخص اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی، امکان ارزیابی فشارهای وارد بر دولت را فراهم میکند. این شاخص عواملی مانند چندپارگی مقامات حکومتی سیاسی، فشارهای اقتصادی، فساد، کاهش مشروعیت دولت، ضعف خدمات عمومی، مهاجرت نیروی متخصص و مداخله خارجی را بررسی میکند. روششناسی آن ترکیبی از تحلیل اسناد و اخبار، دادههای کمی و ارزیابی کیفی کارشناسان است. این شاخص برای سنجش روند شکنندگی و مقایسه کشورها طراحی شده است، نه اینکه صرفاً با یک امتیاز، وضعیت حقوقی یا سیاسی یک کشور را تعیین کند.
بنابراین، در تحلیل رژیم ایران باید میان سه نوع نتیجه تمایز گذاشت: یافتههای مستقیم گزارشهای بینالمللی، تفسیر نظری این یافتهها و نتیجهگیری نهایی درباره مفهوم دولت ناکام. امتیاز پایین حکمرانی شاهدی بر ناکارآمدی است؛ اما برای اثبات ناکامی دولت به معنای دقیقتر، باید وضعیت کنترل قلمرو، انحصار اعمال زور، استمرار خدمات عمومی و ظرفیت اداری نیز بررسی شود.
۹. آیا رژیم ایران یک دولت ناکام است؟ جمعبندی تحلیلی
بررسی شاخصهای دولت ناکام نشان میدهد که وضعیت رژیم ایران را نمیتوان بهسادگی در دو مقوله دولت کارآمد یا دولت فروپاشیده قرار داد. رژیم ایران همچنان از دستگاه اداری، نظام مالیاتی، ساختارهای امنیتی و توان اعمال قهر و اقتدار حکومتی بر بخش اصلی قلمرو کشور برخوردار است. این ویژگیها با تعریف دولت فروپاشیده، که مستلزم از میان رفتن گسترده قهر و اقتدار مرکزی و ظرفیت اداری است، سازگاری ندارند.
در مقابل، شواهد گزارشهای حکمرانی از مشکلات ساختاری در هماهنگی نهادی، پاسخگویی، حاکمیت قانون، مدیریت اقتصادی و تأمین پایدار برخی خدمات عمومی حکایت دارند. این مشکلات با بخشی از ویژگیهای دولت ناکام و دولت شکننده همپوشانی دارند، اما برای تعیین اینکه آیا مجموع آنها به آستانه دولت ناکام رسیده است، ارزیابی دقیقتر و مقایسهای لازم است. بنابراین، میتوان میان «قدرت رژیم» و «ظرفیت دولت» تمایز گذاشت. قدرت رژیم به توان حفظ قهر و اقتدار پلیسی و سرکوب مخالفان مربوط است؛ ظرفیت دولت به توانایی اجرای سیاستها، حل مسائل عمومی و تأمین خدمات قابل اتکا برای شهروندان ارتباط دارد.
این دو ظرفیت ممکن است در یک کشور همزمان در سطوح متفاوتی قرار گیرند. بنابراین، توصیف تحلیلی محتاطانهتر درباره رژیم ایران، دولتی با ظرفیت متمرکز اعمال قهر و اقتدار حکومتی، اما گرفتار ناکارآمدی ساختاری در بخشهایی از حکمرانی است. اطلاق قطعی عنوان دولت ناکام به رژیم ایران، بدون ارزیابی جامع و بهروز همه شاخصها، فراتر از شواهد ارائهشده خواهد بود. بااینحال، استمرار شکاف میان قدرت سیاسی و ظرفیت حل مسئله میتواند یکی از مهمترین محورهای تحلیل بحران حکمرانی در رژیم ایران باشد.